ما صاحب تمدنی کهن هستیم. درحال‌حاضر بعضی از این تمدن‌ها چالاک و سرزنده‌‌اند و به یاری دستاوردهایشان در همفکری با جهان در پیشبرد هرروزه تمدن بشری، نقش مهمی ایفا می‌کنند. این تمدن‌ها دانشمندان، فناوران و هنرمندان بزرگ بسیاری دارند که دیگران با الگو قراردادن آنها معیارهای خیر، خوبی و زیبایی را در‌می‌یابند و تصورات و توقعات خود را از کامیابی، تکامل و اعتلا با دستاوردهای آنها بهبود می‌بخشند. اما در بعضی از جوامع کهن، نوعی کندی و بلاتکلیفی حاکم است و فناوران، دانشمندان و هنرمندان پیشرو کم‌اند. الگوهای مردم نازل‌اند و ارتفاع پروازهاي فکری و معرفتی کوتاه است. بیشتر مردم آسان‌گیر و بی‌سلیقه‌اند. هیچ شوقی برای حرکت به‌ سوی آینده بهتر ندارند. در گذشته به‌ سر می‌برند، اما به دلیل کمی فعالیت ذهنی، حتی حق گذشته را هم به‌خوبی ادا نمی‌کنند. در معماری هم وضع به همین منوال است. بسیاری از دست‌اندرکاران ساخت‌وساز ما تشخیص درستی از زیبایی ندارند، اکثر بناهای جدید از زیبایی بی‌بهره‌اند. شاید به سبب این همه ساخت‌وساز زشت، بعضی به فکر افتاده‌‌اند که معماری جدید، معماری بدی است و اصولا ناهماهنگ و زشت است و هر چه زیبایی است، در قدیم خلاصه شده است، اما این تصور درستی نیست. جامعه ما در شرایطی است که هنرمندان خلاق و مردم زیباشناس، در آن کم شده‌‌اند یا به حساب نمی‌آیند.
بیشتر آنها که از معماری قدیم تقلید می‌کنند، کارهای زشت و حتی کاریکاتورواری را تولید می‌کنند؛ اکثر بناهای مذهبی که بدون هیچ خلاقیتی فقط با تقلید از تعدادی نشانه‌های قدیمی طراحی و ساخته می‌شوند، مخلوط ناسازی از فضاهای ناقصی است که حتی با نازل‌ترین آثار قدیمی هم نمی‌توان آنها را مقایسه کرد. این نشان می‌دهد مشکل در سبک جدید یا سبک سنتی نیست. مشکل در نبود سازندگان خلاق و استفاده‌کنندگان شایسته است. (در مقالهٔ «زمان و زبان» در روزنامهٔ شرق، سال 1395)