عکاسی به نوعی یک فرآیند ذهنی است. ما باید به روشنی بدانیم که چه می‌خواهیم بگوییم. یعنی تصورات ما و آنچه که در مورد وضعیت خاصی یا مشکل خاصی به نظرمان می‌رسد. عکاسی یک نوع شیوه نوشتن یا ترسیم کردن و طرح زدن آن تصورات است. و چیزها در شکل فرم‌هایی در زندگی روزمره به ما عرضه می‌شوند. ما باید هشیار باشیم و بدانیم که کدام لحظه طلایی را شکار کنیم. بعد فقط شهود است. فقط غریزه است. نمی دانیم چرا اما در لحظه خاصی دکمه شاتر را فشار می دهیم. لحظه خاص از راه می رسد، آن جا، به عکاس تقدیم می‌شود و عکاس آن را می‌گیرد. همه چیز آنجاست و بستگی به شانس دارد اما باید انتخاب کنی و شانس را وادار کنی که به سمت تو بیاید. یک اراده خاصی می طلبد. بخش خلاقانهٔ عکاسی بسیار کوتاه است. نقاش می تواند روی جزییاتش کار کند، نویسنده می تواند مطلبش را به تفصیل ببرد اما وقتی لحظه خاص به عکاس داده می‌شود باید آن را بقاپد، همان لحظه سرنوشت‌ساز، درست آنجاست. (در گفتگویی به‌سال 1958، منتشر شده در وب‌سایت PetaPixel، به کوشش Erica McDonald)

گفتارهای مرتبط