پی ژو: ساختمان باید شبیه اسفنج باشد، پر از فضاهای ناتمام

ترجمهٔ علی هدایت‌راد

برای حداقل یک دهه، چین به عنوان زمین بازی برای سوپرمعماران [1] مورد توجه قرار گرفت. اما حالا وضعیت در حال تغییر است. امروزه حداقل ده‌ها طراح چینی در سطح جهانی -از میان سال، تا استعدادهای جوان که در دههٔ سی یا اوایل دهه چهل عمر خود هستند- که در توسعهٔ معماری معاصر متمایزی که بیشتر بر اساس سنت‌های بومی است تا تاثیرات جهانی، موفق بوده‌اند. در یکی از پنج سفرم به چین در این سال، با یکی از معماران سرشناس کشور برخورد کردم، پی ژو، که دفتر «پی ژو بیجینگ استودیو» را در سال 2005 افتتاح کرد و همچنین ساختمان‌های متعددی در پروژه‌های فرهنگی، آموزشی، پزشکی در سراسر چین ساخته است. کارهای او به طور گسترده در سطح جهانی نمایش داده شده و مورد تقدیر قرار گرفته است. منبع الهام او – طبیعت- ممکن است شگفت‌انگیز و خاص نباشد اما راه حل‌های او قابل توجه و روشن‌فکرانه است.

پی ژو: نصف بیشتر همه این مدل‌ها که معمولا در اینجا، استودیوی من، همیشه نمایش داده می‌شوند، همزمان در نمایشگاه آئدس در برلین هم در حال نمایش هستند. آن برنامه «مناظر ذهن» خطاب می‌شود. در آن جا پنج پروژه نمایش داده می شوند: موزهٔ کوره‌پزخانهٔ سلطنتی جینگدژن [2] ، مرکز هنرهای نمایشی یانگ لیپینگ [3] ، موزهٔ هنرهای معاصر دالی [4] ، مرکز فرهنگ و هنر شو کانتی [5] ، و مرکز فرهنگی شیجینگشان [6] که همهٔ آنها در حال ساخت هستند. می‌خواستم تفکر و فرآیند طراحی فعلی‌ام و طیفی از علایقم بر اساس مکان، اقلیم، فرهنگ، سبک زندگی، مصالح بومی، تاریخ و مهمترین آنها، طبیعت را نشان دهم. می خواهم که معماری‌ام تمام این شرایط خاص را منعکس کند، از آنها یاد بگیرم، و تجربه‌ای جدید بسازم که برای هر مکان متمایز می‌شود.

ولادمیر بلوگولوفسکی: شما ذکر کردید که طبیعت مهم‌ترین منبع الهام شماست. اما وقتی به عکس‌های نمایشگاهت در برلین نگاه می‌کنم، کلیت آن خیلی هندسی و انتزاعی است. و تقریباً همه چیز که در آن است با سفید نشان داده شده. حتی ترسیم‌های مناظر هم سیاه و سفیدند.

پی ژو: بیشتر مردم طبیعت را با رنگ سبز، کوه‌ها و جنگل مترادف می‌دانند. اما امروزه بیشتر مردم در شهرها زندگی می‌کنند. در کارم، من تاکیدی بر طبیعت مادی نمی‌کنم، بر خلاف بیشتر معماران که تلاش می‌کنند با پوشش سبزی که معماری‌شان را می‌پوشاند اصطلاحا طبیعت را تقلید کنند. این طبیعت واقعی نیست. من هیچ وقت سعی نکردم که معماری‌ام را شبیه طبیعت کنم. این کار غیر ممکن است. مقصود پاسخ به طبیعت است نه کپی‌برداری از آن. به عنوان مثال، ایده‌های خوبی را می شود از خانه‌های سنتی با حیاط‌های مرکزی، دیوارهای صلب و پنجره‌های کوچک برای پاسخ دادن به اقلیم گرم و مرطوب، یاد گرفت. پس طبیعت برای من یک گرایش است. همه آن بستگی به گرایش ما دارد که در آینده چگونه به اقلیم پاسخ می‌دهیم. معماری باید راجع به این باشد که ما چگونه می‌خواهیم به طبیعت جواب بدهیم و چطور رابطه‌ای با آن داشته باشیم. همچنان که از ساختمان‌هایی که تکنولوژی را روایت می کنند یا خودشان را با مصالح گران و براق پوشانده‌اند خوشم نمی آید. خیلی پرمدعاست.

با نگاه کردن به کارهایت که در دست ساختند؛ موزهٔ کوره‌پزخانهٔ سلطنتی جینگدژن، مرکز هنرهای نمایشی یانگ لیپینگ، یا سایر کارهای شناخته‌شدهٔ قبلی شما؛ دیجیتال بیجینگ [7]، هتل بلر در بیجینگ [8]، موزهٔ طراحی او تی سی در شنژن [9]، خیلی سخت می‌شود باور کرد که همهٔ این پروژه‌ها توسط یک معمار طراحی شده. چرا این کارها این قدر تفاوت دارند؟ نیروهای اصلی پشت معماری شما چیست؟

من قویا به خاص بودن هر پروژه اعتقاد دارم. اقلیم یکی از دلایل کلیدی برای پیدا کردن جواب‌ها و راه حل‌های مختلف است. شما نمی‌توانید شیوهٔ استانداردی که به آن نزدیک شدید اعمال کنید. تعدادی از معماران سبک خودشان را توسعه داده‌اند. من به آن علاقه‌مند نیستم. من به این تواضع احترام می‌گذارم. و ترجیح می‌دهم معماری‌ای طراحی کنم که متمایز است اما شخصی یا قابل شناسایی نباشد. از این رو مصالح و فرم‌هایی که استفاده میکنم همیشه فرق دارند.
چیزی که در نگرشم هیچ وقت تغییر نمی‌کند: من همیشه هدفم را ساختن چیزهای زیبا که مکمل طبیعت باشد قرار داده‌ام. معمار مورد علاقه ام لوکوربوزیه است و او همیشه در حال تغییر بود. صومعه «لاتورت» [10] و کلیسای «رونشان» [11] او تقریبا در یک زمان طراحی شده‌اند، اما شما نمی‌توانید ساختمان‌هایی به تفاوت آن دو پیدا کنید. اما اگر به ورای فرم های این ساختمان‌ها بروید، می‌توانید شباهت‌هایی در مصالح، رنگ‌ها، نحوهٔ رفتاری که با نور شده، و روابط آنها با طبیعت پیدا کنید.

در ایدهٔ آوردن معماران شناخته شده به مکان‌های دیگر برای نمایش دادن چیزی محلی مقداری تناقض وجود دارد، آیا این‌طور نیست؟ برای قرن‌ها، مسئله دعوت معماران فاخر از آن‌ور آب‌ها بود چون آن‌ها می‌توانستند با خودشان چیزی جدید، شخصی یا حتی نمادین بیاورند. دعوت کردن لوئی چهاردهم از برنینی به پاریس یک مثال معروف آن است. امروزه، مثل هر موزه‌ای که دوست دارد اثری از پیکاسو داشته باشد، هر شهری می‌خواهد ساختمانی از زها حدید بسازد.

نه این درست نیست… نه دیگر!

شما {چینی‌ها} همین الان هم دو ساختمان بزرگ ساخته شده از زها حدید در پکن دارید…

باید یک تعادلی وجود داشته باشد. در مقام یک معمار، شما نیاز دارید که تجاربی بسازید که برای مردم آشناست، سپس شما نیاز دارید که سعی کنید تجربه‌ای خلق کنید که مردم آن را نمی‌شناسند. این معماری تمام عیار است. مسئلهٔ معماری ساختن یک چیز غریب نیست. معماری مجسمه‌سازی نیست. معماری یعنی تجربه کردن، یعنی داخل رفتن، کشف کردن، هیجان زده شدن. از این رو خیلی از شهرها بر اساس آخرین مدها ساخته می شوند یا مثل پارک‌های چندمنظوره هستند به جای آنکه شهرهای واقعی باشند. اما من به معماری‌ای که به ریشه‌هایش بازگشته اعتقاد دارم. اگر شما در چین می سازید، شما باید {طرحتان را} به فرهنگ بومی چینی متصل کنید.
معماری باید بر اساس دو اصل اساسی باشد – اولی سرچشمه آن و دیگری ابداع و تجارب جدید است. فکر می‌کنم شما نیاز به آمیختن تفکر انقلابی و احترام به فرهنگ و شرایط محلی دارید. معمارانی که از جاهای دیگر می‌آیند یک ویژگی دارند و آن متقاوت دیدن چیزها است. این خیلی مهم است.

اگر بپرسم که یک کلمه را برای توضیح کارهایتان نام ببرید، چه کلمه‌ای را انتخاب می کنید؟

دو لغت را قبلا ذکر کردم- سرچشمه و ابداع. سرچشمه با طبیعت و فرهنگ گره خورده، و ابداع راجع به تجربهٔ جدید است.

شما نگرشتان به معماری را «معماری بدون سبک» خطاب کردید.

چون از ایده داشتن یک سبک متنفرم. من سبکی ندارم. من می‌خواهم هربار متفاوت باشم. می‌خواهم بیشتر تجربه‌گرا باشم. می‌خواهم تمام آنچه را که در گذشته انجام داده‌ام فراموش کنم.

شما معماری را به عنوان هنر می‌بینید و به ایدهٔ معمار همچون هنرمند اعتقاد دارید؟

بله، من قویا اعتقاد دارم که معماری هنر است. و اگر معماری هنر است پس یعنی معماران هم هنرمندند. چرا ما بعضی از مردم را هنرمند و بعضی‌ها را طراح خطاب می کنیم؟ هنرمند چیزی را خلق می‌کند که تا قبل از آن وجود نداشته. آنها چشم‌اندازهای جدید، تجارب جدید و ایده‌های جدید خلق می‌کنند. اما اینجا تفاوتی میان معماری و هنر وجود دارد. معماری نه فقط درباره‌ی فضا، بلکه در مورد عملکرد و تجربه نیز هست. هنر برای همه به وجود آمده. اما معماری خیلی ویژه است. معماران برای مردم، مکان‌ها، فرهنگ‌ها و اقلیم‌های معینی ساختمان می‌سازند.

علاقه‌مندم که نظر شما را راجع به بعضی از نقل قول‌های‌تان بپرسم، شما گفته‌اید: «مهم‌ترین لحظه برای معماری {لحظهٔ} تکمیل شدن ساختمان نیست، بلکه زمانی است که فضاها با مردم درمی‌آمیزند.»

زمانی که شما به نقاشی‌های سنتی چینی نگاه می‌کنید، انگار تمام نشده‌اند. این وظیفهٔ بیننده است که نقاشی را در ذهنش کامل کند. هنرمندان چینی هیچ وقت مقابل کوه‌ها ننشته‌اند برای کشیدن آنها. هنرمندان چینی برای ماه‌ها در کوه‌ها سفر می کردند تا آنها را تجربه کنند. زمانی که به خانه بر می‌گشتند، سعی می‌کردند که تمام احوالاتشان را با قرار دادن تمام خاطراتشان در نقاشی‌هایشان بازآفرینی کنند. باغ‌ها و معماری چینی نیز توجهشان بر تجربیات است، بر ساختن فضایی برای راه رفتن، نگاه کردن، زندگی کردن و پرسه زدن. هیچ ساختمانی نباید تماما کامل شود. همیشه باید فضاهایی برای تفسیر شدن توسط مردم باشد. معماری باید مثل نقاشی چینی باشد، می‌جنگد که احتمالاتی را در ماورای عملکرد ضروری آن اثبات کند. ساختمانی که برای اجرا کردن عملکردی مشخص ساخته شده یک ساختمان مرده است. نگاهی به «هوتونگ»[12]های سنتی با حیاط مرکزی‌شان بکنید. هیچ عملکرد خاصی برای آن وجود ندارد. فقط یک فضای خالی است‌ اما همه‌چیز معنی می‌دهد. مردم در حیاط غذا می‌خورند، با دیگران تعامل می‌کنند، در آنجا ازدواج می‌کنند. ما آن را فضای ناتمام می‌نامیم. اما این فضا مهمترین فضا در خانه است، قلب آن است. زمانی که ما روی ساختمان‌هایمان کار می‌کنیم، تلاش می‌کنیم از فراهم کردن راه حل‌های قطعی خودداری کنیم، ما فضا را برای تفسیر شدن خالی می‌گذاریم، بنابراین عملکردهای متفاوتی می‌توان در ماورای توقعات ما متصور شد. ساختمان باید شبیه یک اسفنج باشد، باید در میان آن فضاهای ناتمام زیادی باشد.

یک نقل قول دیگر از شما: «ساختن فضایهای مبهم یکی از امضاهای من است.»

به عنوان مثال، زمانی که من یک خانه با حیاط مرکزی برای «سای کو چیانگ» [13] هنرمند اینجا در پکن طراحی کردم، در واقع بیشتر یک بازسازی در یک «هوتونگ» تاریخی بود، اما بخش آسیب‌دیده پشت مرمتی بود که من دوباره به عنوان پاویونی جدید ساختم بدون اینکه سعی کنم از چیزی کپی کنم. من از مصالح و فرمی جدید و حتی آینده‌نگرانه استفاده کردم تا تمایزی با قدیمی‌ها داشته باشد. یک پروژه بلند پروازانه بود، بعضی‌ها ممکن است گنگ خطابش کنند، اما برای من این راه هم‌نشینی قدیم و جدید دربارهٔ احترام گذاشتن به گذشته است، در حالی که به سمت آینده در حال حرکت است. بیشتر مردم این مثال را به عنوان تناقض می‌بینند، اما برای من این طریقه‌ای شخصی برای جستجوی هارمونی جدید است. در هر پروژه، من دنبال فرصت‌هایی برای بیان کردن کار خودم در به روزترین شیوه ممکن می‌گردم.

و همچنین گفته‌اید: «شما نمی‌توانید فقط از کاشی‌های سنتی استفاده کنید و ادعا کنید که این معماری سنتی است». آیا این نقدی مشخص به همکار شما وانگ شو است؟

نه واقعا، معمارهای مختلف رویکردهای مختلفی دارند. من کارهای وانگ شو را خیلی تحسین می‌کنم و ما ایده‌های مشترک متعددی داریم. او دنبال سرچشمه‌ها است، و من هم دنبال سرچشمه‌ها هستم. آن چیزی که در آن نقل قول از آن انتقاد کردم، استفاده کردن از مصالح جدید برای کپی کردن شمایل سنتی است. کار وانگ شو روح عمیقی دارد. او از مصالح بازیافتی استفاده می‌کند، که به شخصه می‌پسندم، و در حقیقت، الان که در موزهٔ کوره‌پزخانهٔ سلطنتی در جینگدژن مشغولم نیز آجرهای محلی را بازیافت می‌کنم، که یک سنت محلی است. سازه کوره‌پزخانه اغلب اوقات نیاز به بازسازی دارد و کارگران آجرهای قدیمی را بازیافت می‌کنند تا با آن خانه‌هایشان را بسازند. پس در این مکان فرهنگی قوی درباره بازیافت و دوباره به کارگیری مصالح ساختمانی وجود دارد.

و آخرین نقل قول: «استودیوی ما همیشه به سمت آینده حرکت می کند.»

بله، من همیشه به دنبال راه‌هایی برای تجارب جدید می‌گردم، چیزی که در قدیم وجود نداشته.

ساختمان‌های مورد علاقه شما کدام‌هاست؟

آکروپولیس در آتن، همچنین روستاهای سنتی در چین. من الهام گرفتن از ساختمان‌هایی که بر اساس تفکر جمعی و نه ایده یک فرد ساخته شده‌اند را دوست دارم. در آنها یک چیز طبیعی راجع به چگونگی شکل‌گیری سازه آنها وجود دارد. همچنین بر خلاف خیلی از سازه‌های سنتی در غرب، مثل قصرهای نئوکلاسیک یا شهر ممنوعه در پکن محورهای اصلی و تقارن اجتناب ناپذیر است. در اینجا این رسیدن به تطابق معماری با محیط وجود دارد، که به شخصه می‌پسندم. حس می‌کنم این معماری به اندازهٔ یک همکاری محتاطانه با طبیعت کامل است.

اگر شما شانس گفتگو با هر معماری را داشتید، آن شخص که بود؟

لوکوربوزیه. او فوق‌العاده بود. من عاشق ذهن هنری و معماری پویا و نوآورانهٔ او هستم.

توضیحات:

1- Starchitects

2- Jingdezhen Imperial Kiln Museum

3- Yang Liping Performing Arts Center

4- Dali Museum of Contemporary Art

5- Shou County Culture and Arts Center

6- Shijingshan Cultural Center

7- Digital Beijing

8- Blur Hotel in Beijing

9- OCT Design Museum in Shenzhen

10- La Tourette

11- Ronchamp

12- hutong

گفتارهای مرتبط