مسئلهٔ ارزش ملیت در هنر احتمالا غیرقابل حل است. به طور کلی می‌شود گفت که هنر یک ملت در صورتی که بازتابی از سرشت مردمانش باشد به اوج خود می‌رسد. به نظر می‌رسد هنر فرانسه چنین چیزی را اثبات کرده است. رومی‌ها از نظر زیبایی‌شناسی مردم حساسی نبودند و سلطه فکری یونانیان هم بر آنها شخصیت نژادی‌شان را از بین نبرد. اما شاید اگر چنین سلطه‌ای روی رومی‌ها وجود نداشت آنها می‌توانستند هنر اصیل‌تر و مهمتری خلق کنند. می‌شود مقایسه مشابه و نه‌چندان بعیدی بین فرانسه و کشور ما (امریکا) کرد. طی سی سال گذشته و بلکه هم بیشتر در زمینه هنرهای تجسمی، فرانسه سلطه تمام و کمالی روی کشور ما داشته‌است. اگر شاگردی کردن پیش یک استاد ضروری باشد، به نظرم به قدر کافی خدمت کرده‌ایم. وجود ارتباطی از این جنس بیش از این، به معنی تحقیر کردن خودمان است. هر چه باشد ما فرانسوی نیستیم و هرگز نمی‌توانیم باشیم و هر تلاشی در این راستا به منزله انکار کردن میراث‌مان است و تحمیل کردن چنین شخصیتی بر خودمان چیز جز پوسته‌ای بر روی سطح نمی‌تواند باشد. (در گفتگو با John Morse در سال ۱۹۵۹منتشر شده توسط بنیاد هنر Smithsonian)

گفتارهای مرتبط