فریار جواهریان

تمام شهرهای آمریکایی بر مبنای نقشهٔ باغ ایرانی ماست.

فریار جواهریان

غربی‌ها هر وقت کفگیرشان به ته دیگ خورده به شرق نگاه کرده‌اند. از رنسانس که غرب شروع به پارک‌سازی می‌کنند هیچ الگویی ندارند. دو نوع باغ در شهرهای اروپایی رایج می‌شود؛ یکی باغ‌های چینی و ژاپنی که در انگلستان رواج پیدا می‌کند و یکی باغ هندسی ایرانی در فرانسه و ایتالیا. مرحوم مقتدر درباره باغ فرح‌آباد نوشته این نقشه اوایل قرن ١٨ از کتابخانه ملی فرانسه سر درمی‌آورد. تمام شهرهای آمریکایی بر مبنای نقشه باغ ایرانی ماست. توجه به ذن و بودیسم در سبک پست‌مدرن تحت تأثیر شرق است. پیتر زومتور شیفته ذن است و مینی‌مالیستی به وجود آورده که حس شرقی ژاپنی در آن مشهود است. البته وقتی شماره مجله اختصاصی جایزه معماری آسیا A2 را مرور می‌کردم با خود گفتم بدون در نظر گرفتن نام و نشان طراحان به پروژه‌ها نگاه کنم تا ببینم چه اندازه ایرانی است اما متأسفانه تعداد این پروژه‌ها که رنگ و بوی ایرانی داشته باشد بسیار کم بود. به‌هرحال فناوری از غرب می‌آید ولی ما تکنولوژیست نیستیم، ما معمار، باغ‌ساز و شهرسازیم. باید یاد بگیریم معماری و فرهنگ خودمان را بیافرینیم. (در مراسم رونمایی از شمارهٔ اختصاصی فصلنامهٔ A2 با موضوع جایزهٔ معماری آسیا 2015، اسفندماه 1394، به گزارش روزنامهٔ شرق در شمارهٔ 2532)

اگر بخواهیم صاحب هنر یا اندیشه‌ای شویم، باید فلاسفه و متفکران خود را بشناسیم.

فریار جواهریان

در جوامع سنتی اصولاً ما مرتب به پیشینه‌مان تکیه می‌کنیم و به آن اتکا داریم. در حوزهٔ هنر هم مرتب گذشته و تاریخ هنر در اندیشهٔ ما هست، همه شعر می‌دانند و حافظ و مولانا را از بر دارند. این پیوند زنجیروار و نسل به نسل منتقل می‌شود. اما بعد از جریانات جهانی شدن هنر، ایرانی‌ها تا حدودی جایگاه خود را گم کرده‌اند و فکر می‌کنند اگر لزوماً یک کار دکانستراکتیویستی بسازند بهتر از آن است که به اندیشه و تجربهٔ کهن خود رجوع کنند. اما رجوع به گذشتهٔ ایرانی می‌تواند اتفاقاً حرف جهانی هم داشته باشد. اگر قرار است ما صاحب هنر یا اندیشه‌ای شویم، اول باید فلاسفه و متفکران خود را بشناسیم. علت شکوفایی هنر دوران صفوی وجود سه متفکر بزرگ بود: ملاصدرا، میرفندرسکی و میرداماد. هنر همیشه در دوره‌هایی شکوهمند است که تفکر در کنارش باشد. در مورد هنرمندان ما، ناگهان فلاسفه تبدیل به فلاسفهٔ پست‌مدرن شده‌اند و این به ناگهان ارتباط آنها را با پیشینه‌شان قطع کرده است. تفکر پست‌مدرن البته خوب است، ولی مناسبت آن با جامعه باید حفظ شود. (در گفتگو با نویسندهٔ مجلهٔ تندیس، ش ۳۳، سال ۱۳۸۳)

همهٔ هنرمندان دنبال بازآفرینی دوران بهشتی کودکی‌شان هستند.

فریار جواهریان

به‌نظر من همهٔ هنرمندان دنبال بازآفرینی دوران بهشتی کودکی‌شان هستند. اتفاقا من در همه مجموعه‌های آپارتمانی که در تهران ساختم، از یک حیاط مرکزی شروع کردم که قلب تپنده این مجموعه‌ها همان حیاط مرکزی است. همه نورگیرهای لازم را جمع می‌کنم، در یک پاسیوی مرکزی با خاک طبیعی که بشود در آن درخت کاشت. اولین موردی که برای من اهمیت دارد، مقیاس فضاست. البته می‌دانیم که به دید کودکان همه چیز بزرگ‌تر می‌آید. مانند غول… شاید به‌همین‌دلیل است که هیچ‌وقت در کارهایم فضاهای «حداقلی» مثل اتاق 4×3 وجود ندارد. فضاها بزرگ هستند، هم در پلان و هم در مقطع. زیرا هرچه فضا بزرگ‌تر باشد باید سقفش هم بلندتر باشد. تناسباتی که به کار می‌برم، تناسباتی است که در معماری خانه پدری مشاهده کردم و در ذهنم حک شده است. دومین مورد کیفیت نور است که برایم اهمیت دارد. اتاق‌های خانه پدری‌ام از چند جهت نور می‌گرفتند. همیشه این حس را داشتم که چه جالب است که صبح یک جور، ظهر جور دیگر و عصر هم جور دیگری است. در اکثر ساختمان‌های بساز و بفروشی برای هر فضا فقط یک پنجره در نظر گرفته شده یا از یک جهت نور تأمین می‌شود و هیچ نوع بازی نور در این فضاها وجود ندارد. خانه پدری‌ام وسط یک باغ بود و از چهار طرف پنجره داشت. بازی‌های نور اتاق‌ها را زنده نگه می‌داشت. مسئله مهم بعدی رابطه بین فضاها بود. یک نقشه ساده و خوانا داشت: یک راهرو بسیار پهن (احتمالا سه متری) که مانند سرسرا بود و همه اتاق‌ها به این سرسرا باز می‌شدند و دو طرفش- هم شمال و هم جنوب- دو بالکن داشت و همیشه پرنور بود و از هر دو طرف باغ را می‌شد دید. باغ شمالی ورودی خانه و خیلی منظم و پرگل بود، باغ پشتی پردرخت میوه و کرت سبزیجات بود و یک حوض بزرگ داشت که در کودکی در آن شنا می‌کردیم. ولی بساز و بفروش‌ها با آپارتمان‌سازی این الگو را تغییر دادند و فضایی به نام «هال» را ابداع کردند: فضایی مرده و بدون نور که همه درهای اتاق‌ها به آن باز می‌شدند. (در گفتگو با روزنامهٔ شرق، سال 1394)