منصور فلامکی

معماری اصلاً آن فراوردهٔ سفت‌شده‌ای نیست که به صورت یک ساختمان درمی‌آید.

منصور فلامکی

بیایید به معماری آرام‌تر نگاه کنیم. معماری اصلاً آن فراوردهٔ سفت‌شده‌ای نیست که به صورت یک ساختمان درمی‌آید. اگر ما به دانشجویان بگوییم معماریِ یک ساختمان چیزی است که از ساختمانی که ملموس است درمی‌یابند یا می‌فهمند درست است و اگر بگوییم یک ساختمان جلوه‌ای معمارانه دارد که می‌تواند در مقیاس‌های متفاوت فهم شود – یعنی یک ساختمان را از دور ببینیم یک معنا می‌دهد و از نزدیک، معنای دیگری دارد – حرفمان درست است. ساختمان از جمله ابزارهایی است که معماری به آن متوسل می‌شود. معماری خیلی پیچیده‌تر و مرموزتر از آن است که ما خیال می‌کنیم و در روزمرگی با آن روبه‌رو هستیم.

من به مناسبتی مربوط به نوشتن کتابی، تا جایی که توانم اجازه داده به سراغ نظامی گنجوی و «هفت پیکر» وی رفته‌ام، به این قصد که بعضی نکات که معماران فرصت ندارند ببینند، من برایشان بنویسم و بازگو کنم. نظامی خیلی گذرا در مصرعی بی‌آن‌که بر آن تأکید کند، با کمال آرامش و فروتنی، مانند هزاران نکته و حکمت فاخر دیگر برایمان می‌گوید: «اگر انسان بخواهد به راز برسد، باید پرده از رمز بردارد». رمز پوشانندهٔ راز است به وسیلهٔ پرده‌ای خاص. حالا به نظر من اگر آدمیزاد بلد باشد معمارانه فکر کند – نه همانند کسانی که معماری را ساده می‌بینند و به جای آن ساختمان می‌سازند – یعنی بلد باشند اجزا، عناصر، چوب، آهن و گچی که موجودیت هنری را تحقق می‌بخشند، زیر کاوش شخصی خودشان ببرند و با نگرشی انتزاعی اینها را ببینند، یعنی صرفاً به کاربردهای روزمره و مکانیکی آنها نگاه نکنند و بتوانند به عمق قضایا بروند و بتوانند به ساز و کاری که آن بنا را به وجود آورده است، نه به صورت ساختمان، بلکه اثر یا قطعهٔ هنری و مانند یک اثر موسیقیایی، یک سعر و … بنگرند، به خیلی از معناها و مفهوم‌هایی می‌رسند که متعالی‌اند. پرقدر هستند و به انسان امکان می‌دهند که در جهان معناهای ناب و زیبایی دست یابند. (در گفتگو با زهرا آرامون نویسندهٔ مجلهٔ رشد آموزش هنر، ش 26، تابستان سال 1390)

اگر بافت تاریخی یک مکان از بین برود، فرهنگ بالیده در بستر آن نیز نابود می‌شود.

منصور فلامکی

اگر شیراز ارزشمند است صرفاً به دلیل اماکن کاملاً استثنایی مذهبی، فرهنگی نیست. به دلیل وجود بناهایی هم هست که فرهنگ این شهر را بیش از هزار سال پیش تا کنون زنده نگه داشتند و فکر و سخن و رفتار و کرداری را در آن ترویج داده‌اند که اگر بافت تاریخی از بین برود و آدم‌هایش را نیز از آن بیرون کنند، این فرهنگ هم نابود می‌شود. این مردم کجا بروند؟ «معالی آباد»، بیغوله‌ای که تا بخواهد طعم شهری به خود بگیرد پنجاه تا هفتاد سال زمان نیاز است. تازه اگر رنگ شهری هم به خود بگیرد خیابان‌ها و گذرهایی دارد که در همه شهرها هست و نشانی از شیراز قدیمی و بومی ندارد. (در گزارش منتشر شده در پایگاه خبری هنرنیوز، سال 1393)

مردم ما با اندیشهٔ حفاظت از ابنیهٔ ارزشمند همزمان با طراحی و اجرای ساختمان‌های تازه بیگانه هستند.

منصور فلامکی

یادمان باشد که مردم ما در حالی که تشنهٔ خانهٔ نوساز وانمود می‌شوند، هیچ‌گونه آموزشی برای تمییز آنچه که می‌خواهند و سنجش آنچه که دارند با آنچه که به عالم تصورات‌شان دربارهٔ خانه و شهر راه داده شده است ندارند. امروزه مردم ما به خواسته‌هایی خام و تصورهایی ناسنجیده که به عنوان آرمانی‌شان می‌شمرند مجهز شده‌اند و به دور از اندیشه‌هایی هستند که حفاظت مستمر و بهسازی و مرمت‌های دوره‌ای خانه و مدرسه و بازار را همزمان با طراحی و اجرای ساختمان فهم می‌کنند. (در مقالهٔ «کاربرد اندیشه‌ها در حفاظت ثروت‌های ساختمانی ایران» در سال 1371)

تا وقتی اثر معماری برای مردم قابل فهم نباشد، عملاً آن معماری وجود خارجی ندارد.

منصور فلامکی

در فرهنگ مکتوب ما به نظریه‌سازی معماری چندان پرداخته نشده است. در بهترین شرایط یک نفر به شکل شفاهی ادعا می‌کند که چیزی می‌داند. ما هم نظر وی را می‌پذیریم و عیبی هم ندارد. اما وقتی نظریهٔ وی سنجیده می‌شود گرفتار مشکل می‌شویم. یک سخن در حد تعریف معماری باید بتواند شامل خیلی از گذرها و مطالب باشد و در عین حال که به معماری به عنوان یک شیء کوچک فکر می‌کند باید بتواند مسائل کلان معماری را هم پوشش دهد. معمار در عین حال که معماری را فرآوردهٔ دست معمار می‌داند باید اثرش برای دیگران هم قابل تفسیر باشد و خودش هم حتما بداند که تا وقتی انسانی نباشد که معماری را بفهمد عملا آن معماری وجود خارجی ندارد. (مصاحبهٔ منتشر شده در کتاب اندیشهٔ معماران معاصر ایران، سال ۱۳۸۹)