پل آبکار

باید به‌وسیلهٔ معماری چشم را سیر و روح را اغنا کرد.

پل آبکار

مرد {=انسان} پیشرفت‌کرده، از آنکه خیلی فقیر است تا آنکه خیلی غنی است، مبارزه می‌کند تا خواسته‌های خود را تهیه نماید. وقتی که مرد این قرن از صبح تا شب کار می‌کند و شب با اعصاب خسته می‌خواهد به منزل برود تا برای فردای خویش تجدید قوا کند بدون این که قصد داشته باشد، نظرش به ساختمان خودش می‌افتد و به روی زینت اتاق نیشیمن یا اتاق استراحت خویش. اگر تمام این چیزها متناسب با اخلاقش باشد او را اغنا می‌کند، پس چشم نگاه می‌کند و روح قانع می‌شود. بنابراین چشم آیینهٔ روح است. مثل‌های زیادی وجود دارد که می‌توانیم بگوییم، ولی فقط مثال عادی می‌زنم. چشم است که می‌بیند و روح عاشق می‌شود. پس به وسیلهٔ معماری باید چشم‌ها را سیر کرد، تا مرد انسان بماند. نه مانند لوکوربوزیه که در ابتدای کارش گفته بود که مرد ماشین است و باید در قوطی زندگی کند. برعکس باید بگوییم که مرد یک حیوان عقل‌دار و احساساتی است. یک معمار باید محیط مناسبی با روح این شخص ایجاد کند که نه فقط مرد باشد، بلکه یک انسان بماند و اینطور است که معماری یکی از داروهای روح مرد است. (در گفتگو با نویسندهٔ مجلهٔ هنر و معماری، ش 2، سال 1348)

ما آرشیتکت‌های ایرانی باید دست به دست هم دهیم نه اینکه با هم رقابت کنیم.

پل آبکار

عده‌ای از جوانان ما به خارج رفتند و خیلی از آنها هم معمار شده و برگشتند و شروع به ساختن ساختمان‌های اروپایی کردند که متأسفانه این تیپ ساختمان‌ها نه با آب و هوا و نه با اخلاق مملکت ما می‌سازد؛ آنهایی که به انگلستان رفتند تیپ انگلیسی، آنهایی که به امریکا رفتند تیپ آمریکایی و غیره. برعکس، من فکر می‌کنم که ما معماران بهتر است روانشناس هم باشیم تا این کارهایی که انجام می‌دهیم مانند قوطی‌های سیگار نباشد که به زودی از مد افتاده و هیچ‌چیز برای آینده باقی نگذارد. به این دلیل است که من فکر می‌کنم معماری مدرن ایرانی وجود ندارد و ما آرشیتکت‌های ایرانی باید دست به دست هم بدهیم نه اینکه رقابت کنیم. شاید با فعالیت بتوانیم یک معماری ایرانی که لایق تاریخ خودمان باشد ایجاد کنیم. (در گفتگو با نویسندهٔ مجلهٔ هنر و معماری، ش 2، سال 1348)