دسته‌ها
اریک اوون ماس

اریک اوون ماس: ایده‌ای که من می‌پسندم ایده‌ای است که قبل از ابزار وجود داشته باشد

اگر به دفتر ما نگاه کنید، می‌بینید که ما تمام ابزارها را در اختیار داریم. اما این ایده که یک پروژه چه می‌تواند باشد، قبل از استفاده از ابزار وجود دارد. این جای بحث دارد. چون زمانی که ابزار را می‌سازید، افراد با آن کار می‌کنند و آن را یاد می‌گیرند و بعد با کمک آن، تصاویر و چیزهایی تولید می‌کنند. اگر ابزار نباشد، مجبورید اول آن {ابزار} را تولید کنید. خیلی از چیزهایی که ما اینجا در دفتر می‌سازیم، مثل شیشهٔ خم شده یا سقف فایبرگلس و چیزهای دیگر، بر اساس ایده‌هایی شکل گرفته‌اند که ابزار تولید آنها موجود نبوده. بنابراین باید راهی پیدا کنیم تا بتوانیم طراحی کنیم، چیز بسازیم، یک ساختمان را مهندسی کنیم تا ادراک جدیدی از فرم، فضا و مواد ارائه کنیم.

ایده‌های اولیه‌ای که ما را به سوی خم کردن شیشه هدایت کردند، باعث شدند بتوانیم شیشه را خم کنیم. بنابراین برای نفر بعدی مسئله فرق می‌کند. به خاطر اینکه می‌داند این کار شدنی است. او یک نرم‌افزار برای کشیدن دارد. این خطرناک است؛ خطر اینکه چیزی که به عنوان یک ابتکار یا کشف شروع می‌شود، به یک سیستم قانونی تبدیل می‌شود. {پاتریک} شوماخر چنین آدمی است. به عبارت دیگر چیزی که در یک زمان ابداع شد، دائماً تکرار شد. چیزی که می‌دانیم چطور انجام می‌شود، به کپی تبدیل شد. به جای آنکه تلاش کنیم و عرصهٔ متفاوتی کشف کنیم. ایده‌ای که من دوست دارم، ایده‌ای است که قبل از ابزار موجود است. اما این کار همیشه ممکن نیست. بنابراین دست‌کم باید نسبت به ابزار و کار با آن کمی بدبین باشید. (در گفتگو با پویان روحی در کتاب «روایت‌های آوانگارد»، منتشر شده در سال ۱۳۹۴)

دسته‌ها
محمد کریم پیرنیا

محمد کریم پیرنیا: نیاکان ما تقلید خوب را بهتر از ابتکار بد می‌دانستند

در گذشته، قوم ما، بر خلاف قوم آشور که با تسلط یافتن بر هر شهری، آن را با خاک یکسان می‌کرد، کلیهٔ لوازم و امکانات متصرفاتش را بدون تخریب و ویرانی، متناسب با نیاز خود می‌پیراست و مورد استفاده قرار می‌داد، و به‌هرحال، همیشه تقلید خوب را بهتر از ابتکار بد می‌دانست. این جریان تا اوایل سلطنت ناصرالدین‌شاه ادامه داشت. در این زمان که خودباختگی و احساس کمبود و عقب‌ماندگی مردم را فراگرفت، تقلید صرف جایگزین تقلید منطقی و اصیل ایرانی شد. ابتدا فرهنگ خوراک و پوشش ما را دگرگون کرد و سپس، بیش از همه چیز، موجب از هم گسستن پیوند و استمرار هنر چندهزارساله این مرز و بوم شد. می‌توان گفت که پیوندهای تمام رشته‌های هنری اعم از شعر، ادبیات، نقاشی و معماری از هم گسست و تمام تلاشی هم که از آن پس خبرگان و علاقه‌مندان برای جبران این گسستگی به کار بردند بدون نتیجه مطلوب ماند، به خصوص معماری و شهرسازی که محور بحث ما است، با تقلید صرف از بیگانگان دچار ابداعات عجیب و غریب شد، به طوری که اکنون وقتی صحبت از معماری قدیم و اسلامی به میان می‌آید بی‌درنگ بناهای جناغی‌شکل و کاشیکاری در اذهان مجسم می‌شود، بی‌آنکه به دلائل وجودی آنها توجه شود. (در مقاله‌ای با عنوان «دربارهٔ شهرسازی و معماری سنتی ایران» در مجلهٔ آبادی، ش ۱، سال ۱۳۷۰)

دسته‌ها
پل آبکار

پل آبکار: دفتر معماری باید یک مرکز هنری باشد نه یک مغازهٔ نقشه‌فروشی

یادم می‌آید وقتی که سی‌وچند سال پیش که برای اولین بار وارد دانشکده شده بودم تابلویی به این مضمون توجهم را جلب کرد: «شما که می‌خواهید معماری را شروع کرده و بعد از چند سال دیپلمه شوید بدانید که زندگی مردم در نوک قلم شماست».

خیلی‌ها وقتی که دیپلم {=مدرک فارغ‌التحصیلی} معماری را به دست می‌آورند اینطور به نظرشان می‌رسد که مردم احمقند و شروع می‌کنند به سیستم امریکایی، ولی اگر ما این گفتهٔ سقراط را باور داشته باشیم که می‌گوید هر مرد در دنیا هم کمی دکتر است و هم کمی معمار، می‌بینیم که با همکاران خود سر و کار داریم.

به عقیدهٔ من، به عکس، موقعی که ما دیپلمه می‌شویم باید نسبت به شغل خودمان مبتکر باشیم زیرا شغلیست که تمام چیزهای خوب را شامل می‌باشد؛ کمپوزیسیون، نقشه، دکوراسیون، پسیکولوژی {=روان‌شناسی} و یک کلام این شغلیست که باید اختراع کنیم.

برای من معماری زیباترین شغل دنیاست که می‌توانیم داشته باشیم. زیرا این شغلیست که اگر کسی قلباً مشغول آن باشد تمام گرفتاری‌های دنیا را فراموش می‌کند، به حدی که حتی یادش می‌رود که پیر شود. معمار باید حوصلهٔ یک فرشته را داشته باشد تا بتواند برای همنوع خود مفید واقع شود. در ضمن می‌گویم برای وطن خود چون وطن است که با آثاری که بجای می‌گذاریم آبرویش حفظ می‌شود.

پس معماران جوان اگر به کار خودتان ایمان دارید باید دفتر معماری را به صورت یک مرکز هنری داشته باشیم، نه یک مغازهٔ نقشه‌فروشی. به قول فرانسوی‌ها اگر معمار باشید همیشه یک تکه‌نان روی میز نقشه‌کشی شما خواهد بود. (در گفتگوی منتشر شده در مجلهٔ هنر و معماری، ش ۲، سال ۱۳۴۸)