دسته‌ها
اریک اوون ماس

اریک اوون ماس: ایده‌ای که من می‌پسندم ایده‌ای است که قبل از ابزار وجود داشته باشد

اگر به دفتر ما نگاه کنید، می‌بینید که ما تمام ابزارها را در اختیار داریم. اما این ایده که یک پروژه چه می‌تواند باشد، قبل از استفاده از ابزار وجود دارد. این جای بحث دارد. چون زمانی که ابزار را می‌سازید، افراد با آن کار می‌کنند و آن را یاد می‌گیرند و بعد با کمک آن، تصاویر و چیزهایی تولید می‌کنند. اگر ابزار نباشد، مجبورید اول آن {ابزار} را تولید کنید. خیلی از چیزهایی که ما اینجا در دفتر می‌سازیم، مثل شیشهٔ خم شده یا سقف فایبرگلس و چیزهای دیگر، بر اساس ایده‌هایی شکل گرفته‌اند که ابزار تولید آنها موجود نبوده. بنابراین باید راهی پیدا کنیم تا بتوانیم طراحی کنیم، چیز بسازیم، یک ساختمان را مهندسی کنیم تا ادراک جدیدی از فرم، فضا و مواد ارائه کنیم.

ایده‌های اولیه‌ای که ما را به سوی خم کردن شیشه هدایت کردند، باعث شدند بتوانیم شیشه را خم کنیم. بنابراین برای نفر بعدی مسئله فرق می‌کند. به خاطر اینکه می‌داند این کار شدنی است. او یک نرم‌افزار برای کشیدن دارد. این خطرناک است؛ خطر اینکه چیزی که به عنوان یک ابتکار یا کشف شروع می‌شود، به یک سیستم قانونی تبدیل می‌شود. {پاتریک} شوماخر چنین آدمی است. به عبارت دیگر چیزی که در یک زمان ابداع شد، دائماً تکرار شد. چیزی که می‌دانیم چطور انجام می‌شود، به کپی تبدیل شد. به جای آنکه تلاش کنیم و عرصهٔ متفاوتی کشف کنیم. ایده‌ای که من دوست دارم، ایده‌ای است که قبل از ابزار موجود است. اما این کار همیشه ممکن نیست. بنابراین دست‌کم باید نسبت به ابزار و کار با آن کمی بدبین باشید. (در گفتگو با پویان روحی در کتاب «روایت‌های آوانگارد»، منتشر شده در سال ۱۳۹۴)

دسته‌ها
پرستون اسکات کوهن

پرستون اسکات کوهن: نیرومندیِ ابزارهایی که امروز دانشجویان معماری با آنها کار می‌کنند خام‌دستی آنها را از نظرها پنهان می‌کند

من عمیقاً به نظام آموزشی {مبتنی بر} تفسیر نمونه‌های تاریخی متعهدم. {…} اما چگونه می‌توانیم تاریخ را در فرآیند طراحی به کار ببریم؟ معتقدم از طریق ضمنی کردن و کشف آن در یک فرایند مفصل تفسیر. تو {= پیتر آیزنمن} تاریخ را در آتلیه‌ات با آموزش به روشی مستقیم‌تر به ابزار تبدیل کرده‌ای. تو یک استثنا هستی.

البته فکر می‌کنم امروز اتفاق دیگری در حال رخ دادن است که احتمالاً تو را بسیار بیشتر از بی‌سوادی {دانشجویان} نسبت به دانش تاریخ آزار می‌دهد. کامپیوتر قدرت بی‌اندازه‌ای را در اختیار دانشجویان معماری قرار می‌دهد تا فرم‌ها و ساختارها، و حتی فرم‌های مهندسی‌شده، را {به سادگی} تولید کنند. با این وضعیت آنها آماده‌اند که از سال دوم ورودشان به دانشکده وارد حرفهٔ معماری شوند. کدام یک از دانشجویان بیش از این صبر می‌کند؟ لااقل فیلیپ جانسون تا سال دفاع از پایان‌نامه‌اش صبر کرد تا خانه‌ای در کمبریج بسازد. حالا دانشجویان هنوز نیامده می‌توانند دست به ساختن بزنند. نیرومندی ابزار {کامپیوتری}‌ای که دانشجویان با آنها کار می‌کنند خام‌دستی آنها را از نظرها پنهان می‌کند. این ابزار به آنها اجازه می‌دهد که کار حرفه‌ای بپردازند، در حالی که دانش بسیار کمتری {نسبت به آنچه باید داشته باشند} دارند. قبل‌ترها، دانشجویان مثل اسفنج آمادهٔ جذب دانش بودند، شاید به این خاطر که ابزاری در دست نداشتند. حالا اما از پیش به ابزاری مجهز شده‌اند که در خدمتشان است. (در گفتگو با پیتر آیزنمن، منتشر شده در مجلهٔ Log در سال ۲۰۱۳)

دسته‌ها
سانتیاگو کالاتراوا

سانتیاگو کالاتراوا: معماری استعدادی ذاتی برای عرضهٔ منافع بسیار به جامعه دارد، منافعی بسیار بیشتر از یک ابزار صرف

اثر معماری اغلب همچون یک کالا در نظر گرفته می‌شود، همچون ابزاری صرف برای حل یک مسئله. مردم می‌گویند جنبهٔ اصلی یک ایستگاه راه‌آهن کارکردی بودن آن است، یعنی تسهیل حرکت مردم به بیرون و درون. اما کارکرد نمی‌تواند تنها جنبهٔ اصلی یک بنا باشد. آثار معماری به ما پناه می‌دهند و به منزلهٔ شواهدی از دوره‌ای که در آن ساخته شده‌اند عمل می‌کنند. آیندگان دوران ما را از طریق بناهایی که ساخته‌ایم خواهند شناخت.

البته که هزینهٔ ساخت بنا مهم است، البته که کارکرد مهم است. اما بسیار انتظارات دیگر نیز هست که یک بنا باید برآورده کند. معماری استعدادی ذاتی برای عرضهٔ منافع بسیار به جامعه دارد، منافعی بسیار بیشتر از این که صرفاً آنها را از یک مکان به مکانی دیگر هدایت کند. (در گفتگوی منتشر شده در وب‌سایت LEAF Review، سال ۲۰۱۶)

دسته‌ها
سیمون آیوازیان

سیمون آیوازیان: در فرهنگ معاصر ما، پیوند میان زیبایی و خرد گسسته شده است

عشق مولود زیبایی است و چشم بصیرتی که از عشق نشئت گیرد ، به هر کجا نظر افکند زیبایی می‌بیند. ریشه‌های آشکار و نهان و باطن و ظاهر و مفاهیمِ واژه‌ای زیبایی در فلسفه و هنر و ادبیات سرزمین کهنسال و دیرپای ایران چنان غنی و عمیق و گسترده است که به آسانی نمی‌توان به گمانه‌زنی آن پرداخت؛ مگر به حسب شوق، و آن هم به مثابه کوزه‌ای از بحر.

در اغلب مباحث فلسفی و معنوی، عشق -که خود رابطهٔ تنگاتنگی با زیبایی دارد- ثمرهٔ غایی است؛ اما در فرهنگ معاصر ما، پیوند میان زیبایی و خرد گسسته شده و همراه با آن خلاقیت نیز رنگ باخته است. حال دیگر خرد و زیبایی قرابتی با هم ندارند. هریک راه خود را می‌رود که سخت خشک و ابزاری است و خالی از جاذبه‌ای ماندگار و در نتیجه جایی هم برای ادغام و همراهی آنها با یکدیگر و تجلی زیبای خلاقیت باقی نمانده است. با نگاهی ساده اما موشكافانه به علوم، فنون و صنایع و هنرها، می‌توان دریافت {…} که ماحصل کمال‌یافته و غایی آنها به زیبایی ختم می شود.

حال این زیبایی گاه فقط در ظاهری زیبا جلوه‌گر می‌شود، و گاه در جوهر اندیشه و عملکردی به غایت مفید و درست و اصیل تجلی می‌یابد، و گاه نیز هردو را در خود دارد، که معماری می‌تواند چنین باشد. (در مقدمهٔ مقالهٔ «زیبایی‌شناسی و خاستگاه آن در نقد معماری»، منتشر شده در مجلهٔ هنرهای زیبا، ش ۱۲، سال ۱۳۸۱)

دسته‌ها
حسن فتحی

حسن فتحی: ساخت بناهایی بدون ارجاع به محیط همچون ارتکاب جرم علیه معماری و شهرسازی است

تکنیک‌ها و ابزارهایی که امروزه در دسترس معماران قرار دارند آنان را از تقریباً تمام محدودیت‌های مادی رها می سازند. معمار امروز جریان قرن‌ها و گذر سبک‌های مختلف را در اختیار داشته و می‌تواند نقشه‌های خود را از هر قارهٔ جهان انتخاب کند؛ اما باید به خاطر داشته باشد که در حال ساخت و ساز در فضای تهی نبوده و خانه‌های خود را همچون نقشه‌هایی روی صفحهٔ سفید کاغذ، در فضایی خالی جای نمی‌دهد. وی در حال معرفی عنصری جدید به محیطی است که در تعادل خود برای مدت‌های طولانی وجود داشته است. وی مسئولیت‌هایی دارد و خشونت علیه محیط با ساخت ساختمان‌هایی بدون ارجاع به آن، به مثابه ارتکاب جرم علیه معماری و شهرسازی است. (در مقاله‌ای با عنوان «انرژی طبیعی و معماری بومی» در سال ۱۹۸۶، منتشر شده در کتاب «نظریه‌ها و مانیفست‌های معماری معاصر»، ترجمهٔ احسان حنیف، انتشارات فکر نو)

دسته‌ها
حسین شیخ زین‌الدین

حسین شیخ زین‌الدین: جامعهٔ ایران به‌شدت در حال تغییر کردن است، چه دستوری برای آن صادر کنیم چه نکنیم

هیچ‌کس در دنیای مدرن به داشته‌هایش بسنده نمی‌کند و همواره در فکر به دست آوردن چیزهای دیگری است که جواب بهتری بدهند. اگر خاصیت تمدن قدیم کشف حقیقت و ایستادن و در کنارش ماندن بود، خاصیت جهان مدرن این است که هر حقیقتی می‌تواند ارتقا پیدا کند و یا دگرگون شود. حقیقت ثابتی وجود ندارد که یک‌بار شکار شود و برای همیشه در قفسی که برایش گذاشته‌ایم محدود شود. پس طبعاً نوآوری استخوان‌بندی اصلی فکر مدرن است. امروزه جامعهٔ ایران به‌شدت در حال جلو رفتن و تغییر کردن است. تغییراتی که چه مطابق میل ما باشد چه نباشد، چه ما برای آن دستور صادر کنیم یا نکنیم، چه هشدار بدهیم یا ندهیم، چه به حالش بابت اینکه هرآنچه روزی داشته و از دست داده‌ایم تاسف بخوریم یا نخوریم، با سرعت روزافزون در حال به وقوع پیوستن است. به نظر من تحول از اساس اتفاق خوبی است، چرا که از پس هر تحولی آورده‌ای خواهیم داشت. آورده‌ای که منجر به تحول در سطوح دیگر و آورده‌ای مضاعف در آن سطوح می‌شود. وقتی ما تغییر می‌کنیم تقاضاهایمان و ترجیحاتمان هم تغییر می‌کند، وقتی ترجیحاتمان هم عوض شد، ابزارهای برآوردن نیازمان نیز عوض می‌شود. (در گفتگو با کوروش آصف‌وزیری، منتشر شده در مجلهٔ روایت، ش 7، فروردین سال 1395)

دسته‌ها
جکسون پولاک

جکسون پولاک: وقتی روی زمین نقاشی می‌کنم تبدیل به بخشی از نقاشی می‌شوم

من نمی‌توانم با سه‌پایه نقاشی کار کنم. نیاز به پایداری سطحی سخت دارم. {با نقاشی کردن} روی زمین آسوده‌ترم. خودم را نزدیک‌تر حس می‌کنم، بیشتر بخشی از نقاشی می‌شوم. هر چه می‌گذرد بیشتر از ابزار مرسوم نقاشی مثل سه‌پایه، پالت و قلم‌مو فاصله می‌گیرم. ترجیح می‌دهم با چوب و حوله و چاقو و رنگ روان و یا رنگ‌گذاری ضخیم با شن، شیشه شکسته و مواد ناجور دیگر کار کنم. وقتی بر نقاشی‌ام تمرکز می‌کنم، از کاری که می‌کنم آگاه نیستم. فقط بعد از نوعی دورهٔ آشنایی است که تازه می‌بینم چه‌کار داشتم می‌کردم. نقاشی زندگی خودش را دارد. تنها در صورتی نتیجهٔ کارم افتضاح می‌شود که رابطه‌ام با نقاشی قطع شود. در غیر این صورت یک هماهنگی خالص، یک بده بستان راحت وجود دارد و نقاشی خوب از آب در می‌آید. (در گفتگو با نویسندهٔ مجلهٔ Possibilities در سال‌های ۱۹۴۷- ۱۹۴۸، منتشر شده در وب‌سایت guardian، سال 2007)

دسته‌ها
مصطفی اسداللهی

مصطفی اسداللهی: در نتیجهٔ استفاده از کامپیوتر، طراحی گرافیک تبدیل به بدنی بزرگ با مغزی کوچک شد

من در استودیوی شخصی‌ام با کامپیوتر کار می‌کنم، اما مرا به لحاظ حرفه‌ای ارضا نمی‌کند. ما به لمس کردن و به اصطلاح از طریق دست فکر کردن عادت کردیم. وقتی این جعبهٔ ابزار جدید آمد، در ابتدا همه مقاومت می‌کردیم، مقاومتی که شاید بی‌جا بود. در هر صورت باید پذیرفت که ابزارها در کیفیت تفکر انسان نقش دارند. در این مورد ما نیز چون دیگران با مکث و آرامش این تغییرات را پذیرفتیم و در ضمن کار با آن متوجه شدیم که این وسیله در سرعت عمل و در اصطلاح در تصمیم‌گیری‌های آنی که در طراحی گرافیک همیشه نقش اساسی دارند تا چه میزان موثر است. بیشتر که پیش رفتیم دیدیم این سیستم همه چیز را مرتب و منظم کرد، اجراها را شسته‌رفته کرد، اما متأسفانه روح کارها و آثار گرافیک را از بین برد یا کم‌رنگ کرد. آن چیزی که ما خیلی با کیفیت بالا یاد گرفته بودیم و می‌توانست منبع اصلی باشد، کم‌رنگ شد و جایگزین آن گستردگی کار و سرعت تولید شد که البته اجتناب‌ناپذیر بود. در نتیجه طراحی گرافیک تبدیل به بدنی بزرگ با مغزی کوچک شد. بنابراین می‌توانم بگویم که چندان دوستش ندارم، اما رفاقتی جذاب بین ما شکل گرفته است. (در گفتگو با مرجان زاهدی نویسندهٔ مجلهٔ حرفه: هنرمند، شماره 62، زمستان سال 1395)

دسته‌ها
فرشید مثقالی

فرشید مثقالی: من هرگز تجریدی کار نکرده‌ام و هنوز هم نقطهٔ شروع برایم موضوع است

یکی از خصوصیات فردی من کاشف‌بودن است. دوست دارم چیزهای مختلف را کشف کنم. دیگر این‌که به تجربه‌های فنی و تکنیکی بسیار علاقه‌مندم و مرا به هیجان می‌آورد. دوست دارم با قلم آهنی روی مواد مختلف امتحان کنم تا انواع اثرگذاری آن را به دست بیاورم. روی کاغذ معمولی، روی مقوا، روی کاغذ کاهی. {…} وقتی که در مجلهٔ نگین طراحی می‌کردم درگیر این مسائل بودم. مثلاً چگونه عکس را با طراحی ترکیب کنم و این که چه امکاناتی به من می‌دهد. کشف این امکانات مرا به هیجان می‌آورد. درگیری دیگر من موضوع بود. من هرگز تجریدی کار نکرده‌ام و هنوز هم نقطهٔ شروع برایم موضوع است و قبل از هر چیز با آن درگیر می‌شوم.

نکته دیگر که مهم‌تر از سایرین است و در خودم سراغ دارم، رها کردن احساسم است. یعنی موضوع هست، تکنیک هم کشف شده، ولی چیزی که این‌ها را به عنوان ابزار استفاده می‌کند، احساس من است. می‌توانم بگویم که نسبت به احساسم صداقت دارم. به همین دلیل هم گاهی موقع کشیدنِ طرح دستم را آزاد می گذارم تا احساسم به‌راحتی به نوک قلم و یا سایر ابزار منتقل شود. می‌گذارم تا احساسم، قلم ، کاغذ و موضوع با همدیگر کار کنند. می‌توانم بگویم هیجانم نسبت به تکنیک، علاقه‌ام به موضوع و صداقتم نسبت به احساسم، اتفاقی را باعث می‌شود. به همین دلیل بسیار متنوع کار کرده‌ام. (در گفتگو با ساعد مشکی نویسندهٔ مجلهٔ نشان، شماره 13، سال 1386)