دسته‌ها
کنت فرامپتون

کنت فرامپتون: بنایی که با زمینهٔ خود اتحاد داشته باشد در برابر کالایی شدن مقاومت می‌کند

ما همیشه ناچاریم که بنا را درون زمینه‌ای قرار دهیم. این پرسش‌ها که چگونه با زمینه رفتار باید کرد و چگونه باید از زمینهٔ موجود به زمینهٔ جدید بنا گذر کرد همواره جنبهٔ بسیار حساسی {از طراحی} است. به نظر من یکی از جوانب غم‌انگیز مدرنیزاسیون این است که در آن کوشش فراوانی برای تبدیل بنا به یک کالا وجود دارد. و روشن است که شیء آزاد {شیئی که وابسته به زمینه نیست} پیشاپیش به سوی کالا شدن خود در حرکت است. شیئی که با زمینهٔ خود اتحاد داشته باشد در برابر کالا شدن توان مقاومت دارد. و من فکر می‌کنم این موضوع هم برای بناهایی که داخل شهر هستند و هم برای آنهایی که خارج شهرند صادق است. هرچند در مورد چشم‌اندازهای طبیعی این موضوع نمایش بیشتری دارد. (در گفتگو با Ingerid Helsing Almaas و Einar Bjarki Malmquist، منتشر شده در وب‌سایت architecture norway، سال ۲۰۱۱)

دسته‌ها
بیارکه اینگلس

بیارکه اینگلس: معماری هنر بازسازی مداوم سطح زمین برای تطبیق آن با شیوهٔ زندگی ماست

معماری هنر و علم بازسازی مداوم سطح سیارهٔ زمین است برای تطبیق آن با شیوه‌ای که ما می‌خواهیم زندگی کنیم. وقتی زندگی رشد می‌کند، لازم است بناها و شهرهای ما نیز رشد کند، تا چارچوبی مادی و درخور سبک زندگی ایده‌آل‌مان داشته باشیم، نه اینکه مجبور باشیم به طریقی زندگی کنیم که از طرف سازه‌های منسوخی که از گذشته باقی‌مانده‌اند به ما تحمیل شده است. معماری هدف نیست، بلکه پلی است برای رسیدن به هدف. هدف این است که فرصت‌ها را برای  گسترش دادن زندگی انسان‌ها به حداکثر برسانیم. (در گفتگو با  نویسندهٔ وب‌گاه archi-ninja در سال 2009)

دسته‌ها
اسکار نیمایر

اسکار نیمایر: اگر معمار فقط دغدغهٔ عملکرد داشته باشد نتیجهٔ کارش نفرت‌انگیز می‌شود

در دفتر ما مهندسان {سازه} در طول سال‌ها دردسرهای زیادی از طرف من متحمل شده‌اند، اما همیشه با من راه می‌آیند. من همیشه خواسته‌ام که بنا تا حد ممکن سبک باشد، تا زمین را با ملایمت لمس کند، تا فرود بیاید و اوج بگیرد، تا شگفت‌زده کند. معماری اختراع است؛ همزمان با داشتن عملکرد صحیح، باید خوشایند نیز باشد. اگر شما {در مقام معمار} فقط دغدغهٔ عملکرد داشته باشید، نتیجهٔ کارتان نفرت‌انگیز می‌شود. بسیاری از آنچه من طراحی کرده‌ام، بناهای یادبود سیاسی یا شهری بوده‌اند، اما شاید بعضی از آنها توانسته باشد در مردم عادی و فرودست جامعه حس لذت و دل‌خوشی ایجاد کرده باشد. آنچه معماران توانایی انجامش را دارند همین است و بس. (در گفتگو با Jonathan Glancey نویسندهٔ The Guardian، سال 2007)

دسته‌ها
جکسون پولاک

جکسون پولاک: وقتی روی زمین نقاشی می‌کنم تبدیل به بخشی از نقاشی می‌شوم

من نمی‌توانم با سه‌پایه نقاشی کار کنم. نیاز به پایداری سطحی سخت دارم. {با نقاشی کردن} روی زمین آسوده‌ترم. خودم را نزدیک‌تر حس می‌کنم، بیشتر بخشی از نقاشی می‌شوم. هر چه می‌گذرد بیشتر از ابزار مرسوم نقاشی مثل سه‌پایه، پالت و قلم‌مو فاصله می‌گیرم. ترجیح می‌دهم با چوب و حوله و چاقو و رنگ روان و یا رنگ‌گذاری ضخیم با شن، شیشه شکسته و مواد ناجور دیگر کار کنم. وقتی بر نقاشی‌ام تمرکز می‌کنم، از کاری که می‌کنم آگاه نیستم. فقط بعد از نوعی دورهٔ آشنایی است که تازه می‌بینم چه‌کار داشتم می‌کردم. نقاشی زندگی خودش را دارد. تنها در صورتی نتیجهٔ کارم افتضاح می‌شود که رابطه‌ام با نقاشی قطع شود. در غیر این صورت یک هماهنگی خالص، یک بده بستان راحت وجود دارد و نقاشی خوب از آب در می‌آید. (در گفتگو با نویسندهٔ مجلهٔ Possibilities در سال‌های ۱۹۴۷- ۱۹۴۸، منتشر شده در وب‌سایت guardian، سال 2007)