دسته‌ها
کرول راس بارنی

کرول راس بارنی: نمی‌شود بنایی ساخت که خوب باشد اما نوآورانه نباشد

به نظر من معماری خوب باید نوآورانه باشد. فکر نمی‌کنم که معماری سنتی را بتوان همچون یک معماری خوب انجام داد. این نظر از باور من نشئت می‌گیرد، این که باید جهان را به جایی بهتر تبدیل کرد. چراکه وقتی می‌خواهی جهان را به جایی بهتر تبدیل کنی، باید آن را تغییر دهی و نمی‌توانی آن را تغییر دهی مگر این که ایده‌های تازه را بپذیری و این همان نوآوری است.

نمی‌شود بنایی ساخت که خوب باشد اما نوآورانه نباشد. به نظرم اگر کارتان را با گفتن این جمله که «فقط معماری نوآورانه خوب است» شروع کنید، چنین واژگانی برای بسیاری از کارفرمایانی که ما در بخش عمومی با آنها کار می‌کنیم خصمانه به نظر می‌رسد. اما اگر کار را با این ایده شروع کنید که بنای طراحی شده به دست شما از هر بنایی که قبل از آن وجود داشته بهتر است، چراکه شما می‌خواهید ارزش واقعی را به مکان مورد نظر تزریق کنید، آنگاه فکر می‌کنم نوآوری تقریباً برای هرکسی که با او کار می‌کنید هیجان‌انگیز می‌شود. (در گفت‌وگو با Deborah A. Burkhart در سال ۲۰۰۶، منتشر شده توسط انستیتو هنر شیکاگو در قالب پروژهٔ تاریخ شفاهی معماران شیکاگو)

دسته‌ها
پاتریک شوماخر

پاتریک شوماخر: راز موفقیت زها حدید این بود که اصراری نداشت فقط ایده‌های خودش را به کار گیرد

راز موفقیت زها حدید این بود که اصراری نداشت فقط ایده‌های خودش را به کار گیرد. او همان کسی بود که جهانی تازه و شگفت‌انگیز از امکانات را از طریق نوآوری‌های رادیکالش ایجاد کرد، با این حال به کارمندان جوانش نیز اجازه می‌داد تا شکوفا شوند و خلاقیت خودشان را به شکلی رقابتی به کار گیرند. از همین طریق بود که من به جایگاه کنونی‌ام رسیدم.

در دفتر طراحی زها حدید ما بهترین ایده را از میان ایده‌ها بیرون می‌کشیم، سپس در کنار هم بر روی توسعهٔ آن کار می‌کنیم. این فرایندی بسیار مشارکتی و جمعی است و همین موضوع راز تطبیق‌پذیری ماست. طرح‌های ما دی‌ان‌ای یکسانی دارند، اما در عین حال متنوع‌اند؛ بسیار متنوع‌تر از طرح‌هایی که از سایر معمارستاره‌ها پیدا می‌کنید، طرح‌هایی که بیشتر احساس می‌شود توسط یک نفر خلق شده باشند. آنگاه که حدید زنده بود در دفتر ما این‌چنین نبود و حالا هم اینطور نیست. (در گفتگوی منتشر شده در مجلهٔ CLAD، ش۳، سال ۲۰۱۶)

دسته‌ها
ایرج کلانتری

ایرج کلانتری: مدرس معماری باید سعی کند شخصیت دانشجو را پرورش دهد، نه این که شخصیت خود را به او تحمیل کند

به نظر من هر اثر ارزشمند باید واجد دو خصوصیت عمده باشد؛ اول تازه بودن یا نوآوری به نحوی که فراخور زمان باشد و دوم آنکه امکان تاریخی شدن را پیدا کند. چگونه می‌توان این خصوصیات را به دانشجو انتقال داد؟ شک دارم از طریق بحث‌های منطقی بتوان به چنین هدفی رسید. استفاده از تجربهٔ کار حرفه‌ای از ابزار مهم این انتقال است که متأسفانه در نظام آموزشی ما برای این مهم جایی قائل نیستند. اصولاً در زمینهٔ کار حرفه‌ای نیز استفاده از تجربهٔ خود چندان امکان‌پذیر نیست. کندی بسیار در اجرای کار و فاصلهٔ طولانی بین طراحی تا تکمیل بنا امکان ارزیابی طرح از ایده تا اجرا را از معمار سلب می‌کند.

نکتهٔ دیگری که باید به آن اشاره کرد پافشاری اساتید دانشگاه‌ها بر پیش‌فرض‌ها و نظام ارزشی خودشان است. آنها حاضر نیستند در دیدگاه‌های گذشتهٔ خود تجدید نظر کنند. برای مثال کسی که در دورهٔ تسلط مدرنیسم در دانشگاه‌های داخل یا خارج پرورش یافته بر ذهنیت قبلی خود پافشاری می‌کند، در صورتی که دانشجویان شاید به علت جوانی با سرعت بیشتری تغییرات را پذیرا می‌شوند و به گرایش‌های جدید جلب می‌گردند. به عنوان یک تذکر به همکارانی که در زمینهٔ آموزشی فعالیت می‌کنند باید بگویم که سعی کنند شخصیت دانشجو را پرورش دهند نه این که شخصیت خود را به او تحمیل کنند. اگر کسی عهده‌دار تدریس است خود نیز باید جستجوگر باشد و دایماً بیاموزد. (در گفتگوی منتشر شده در مجلهٔ آبادی، ش ۴، بهار ۱۳۷۱)

دسته‌ها
غلامحسین معماریان

غلامحسین معماریان: ارزش‌گذاری آثار بر مبنای متفاوت بودن آنها سبب ایجاد هرج و مرج در معماری کشورمان شده است

طراحی معماری در دانشگاه‌ها و محیط‌های حرفه‌ای امروز ایران، بر مبنای خلاقیت‌های فردی فارغ از تجربیات به جای مانده از چند هزار سال معماری ایران تدریس می‌شود، بطوری که هم اکنون به دانشجویان آموزش داده می‌شود که چگونه بدون در نظر گرفتن تجربیات ارزشمند چند صد ساله معماران ایرانی، عملی خلاقانه را بر اساس تجربیات فردی انجام دهند.

{…} در محیط‌های حرفه‌ای نیز به تولید آثاری پرداخته می‌شود که شاخصه  اصلی‌اش، متفاوت بودن و غیر معمول بودن آن است. بنابراین مبنای ارزش‌گذاری آثار در دوران معاصر متفاوت بودن آن آثار است. این نوع نگاه سبب ایجاد هرج و مرج در معماری موجود کشورمان شده است.

{…} این نگاه با نحوهٔ نگرش و روش طراحی معماران ایرانی کاملاً متفاوت بوده است، زیرا خلاقیت فردی آنها پس از یک دورهٔ آموزشی دشوار و طولانی بر مبنای تجربیات اساتید و معماری گذشتهٔ سرزمین خود در زمینه طراحی بروز می‌کرده است. (در سخنرانی با موضوع «مبنای طراحی معماری» در دانشگاه زابل در سال ۱۳۹۴، گزارش شده در وب‌سایت رسمی دانشگاه زابل)

دسته‌ها
برنارد چومی

برنارد چومی: معماران می‌توانند از محدودیت‌هایی که شهرها ایجاد می‌کنند بهره ببرند

در کمال تعجب امروز کار و پژوهش به نسبت اندکی در مورد رابطهٔ معماری و شهر انجام می‌شود. به نظر می‌رسد بین معماری و شهر شکافی ایجاد شده است. معماران اغلب بدون در نظر گرفتن زمینهٔ شهری بناهایی منفرد طراحی می‌کند. این وضعیت مایهٔ تأسف است زیرا {طراحی بنا در ارتباط با شهر} فرصتی است که از دست می‌رود.

معماران می‌توانند از محدودیت‌هایی که شهرها ایجاد می‌کنند بهره ببرند. این محدودیت‌ها چه کالبدی باشند و چه جغرافیایی، چه قانونی و چه اجتماعی، بایستی شما {در مقام معمار} را ناچار به نوآوری کند. مسئله این است که {چگونه} راه‌هایی برای دگرگون کردن این عوامل منفی و استفاده ازشان به شکلی مولد پیدا و آنها را در راستای تحول شهر به نیروهای مثبت تبدیل کنید. (در گفتگو با Alexander Eisenschmidt، منتشر شده در مجلهٔ Architectural Design، سال ۲۰۱۲)

دسته‌ها
الکس گری

الکس گری: هنر مقدس در پی ایجاد رابطه با حقیقت روحانی از طریق مشق هنری است

برای بیشتر هنرهای مقدس مذاهب مختلف دنیا قواعد و روش‌های توصیه‌شده‌ای وجود دارد که دیدگاه و فرآیند خلق اثر را تبدیل به یک تمرین قانون‌مند فکری می‌کند. در هنر سنتی مقدس بداعت اصل نیست، بلکه هدف این هنر ایجاد رابطه‌ای قانون‌مند با سلسله‌ای از خرد و بصیرت از پیش موجود است.

با این حال همواره نوآوری‌هایی وجود دارد که به هر اثر هنری‌ای راه می‌یابد. اگر ده فرد متمایز یک نقاشی گورو رینپوچه {از استادان بودایی} را مطابق با قوانین و تناسبات یکسان و با استفاده از همان رنگ‌ها بکشند، هر کدام از نقاشی‌ها شخصی و متفاوت از آب درخواهد آمد. اما هنرهای مقدس همچون نقاشی شمایل‌ها و تانکاها به این تفاوت‌های شخصی اهمیت نمی‌دهند. در عوض، آنها در پی {ایجاد} رابطه‌ای با حقیقت روحانی از طریق مشق هنری هستند. (در گفتگو با Steve Rayle و Laura Tennen در سال ۲۰۰۲)

دسته‌ها
محمدرضا حائری

محمدرضا حائری: بحران ما در معماری معاصر ساختن بدون معماری است

دایرةالمعارف مک‌گروهیل در درون جنبش مدرن نزدیک به بیست سبک را بر می شمرد که چندتایی با روایت مجدد گذشته، آن هم راویانی خلاق چون رایت و کوربوزیه معماری خود را خلق کرده‌اند و چندتایی بیشتر از گذشته فاصله گرفته و به دنبال «چیز دیگر» معماری خود را بنیان نهاده‌اند و برخی به کلی قدم در راه بی‌گذشته نهاده‌اند. بدین ترتیب در معماری معاصر مانند سایر دوران‌ها، چند جریان معماری به‌طور همزمان آرایش و پیرایش فضا را بر عهده گرفته‌اند. جریان‌هایی که ضعیف‌تر شده و به حاشیه رفته‌اند، معماری مبتنی بر سنت، معماری مبتنی بر تاریخ و معماری مبتنی بر بوم هستند و جریان‌هایی که از حیات بیشتری برخوردارند معماری مبتنی بر نوآوری می‌باشند که برخی از آنها نوآوری خود را با نوآوری‌های گذشته آمیخته‌اند و برخی سعی در ارائهٔ نوآوری تام دارند. اما مهم‌ترین پدیده‌ای که در جنبش معماری مدرن اتفاق افتاد و هم‌اکنون از همهٔ جریان‌های معماری در کشور ما قوی‌تر است، ساختن بدون معماری است.

با حاکم شدن ساختمان‌سازی که عبارتست از ساختن بدون معماری، معماری مدرن نیز همانند همهٔ دستاوردهای گذشتهٔ معماری از صحنهٔ شهرها خارج شده و خیابان را سراسر ساختن بدون معماری فراگرفته است؛ تا آنجا که بحران چگونگی مدرن شدن و معاصر شدن شهرهای ما معماری مدرن نیست، معماری مبتنی بر سنت هم نیست. بحران ما در معماری معاصر ساختمان‌سازی است. (در مقاله‌ای با عنوان «معماری معاصر، معماری مدرن، ساختمان‌سازی»، منتشر شده در مجلهٔ گفتگو، ش ۱۳، سال ۱۳۷۵)

دسته‌ها
فرشید موسوی

فرشید موسوی: نوآوری در معماری بسیار مشکل است به‌ویژه با توجه به این که معمار برای کارفرما کار می‌کند نه برای خودش

ما تلاش نمی‌کنیم که معماری را از نو اختراع کنیم، اما تلاش می‌کنیم که پرسش‌هایی مطرح کنیم معطوف به این که مردم چطور از بناها استفاده می‌کنند. مثلا این که چطور می‌توانیم تجربهٔ انسان‌ها از اقامت در یک بنا را بهبود ببخشیم؟ یا این که چطور می‌توانیم بنایی برای نمایش طراحی کنیم که تجربهٔ بهتری از مشاهدهٔ آثار هنری به مردم عرضه کند؟

هر کدام از این پرسش‌ها دارای پیشینه است. من دارای بیست و سه سال تجربهٔ کار حرفه‌ای هستم. هرچه بیشتر طراحی کنید، بیشتر می‌آموزید. تکرار کردن {یک طرح} آسان است، اما بسیار مشکل است که نوآوری کنید و طرحی نو دراندازید، به‌ویژه با توجه به این که ما معماران نه برای خودمان، که برای کارفرما کار می‌کنیم.

شاید اگر ما در دفترمان خود را مقید به نوآوری نمی‌کردیم، می‌توانستیم پروژه‌های بیشتری انجام دهیم. اما من خوشحالم که طرح‌هایی که روی میزمان داریم همه بسیار خاص هستند، طرح‌هایی با کارفرماها، مهندسان و مشاوران عالی. (در گفتگوی منتشر شده در وب‌سایت Something Curated، سال 2016)

دسته‌ها
ویلم دکونینگ

ویلم دکونینگ: اینکه سعی کنی به زور و اجبار سبکی داشته باشی ایدهٔ بسیار مزخرفی است

«سبک» یک جور کلاهبرداری است. من همیشه احساس می‌کردم که یونانی‌ها پشت ستون‌هایشان پنهان شده‌اند. اینکه سعی کنی به زور و اجبار یک سبکی داشته باشی ایده بسیار مزخرفی است. توان ارتجاعی قدرت طوری است که سبب می‌شود سبک و دیگر چیزها ادامه داشته باشد. فهمیدن اینکه یک سبک از کجا شروع شده غیرممکن است. من فکر می‌کنم این بورژواترین ایده ممکن است که آدم فکر کند می‌تواند از قبل پدیدآورنده سبکی خاص باشد. در اشتیاق پدید آوردن یک سبک بودن مثل این است که به خاطر اضطراب خود معذرت خواهی کنی. بهرحال به نظر من نوآوران، در پایان یک دوره ظاهر می‌شوند. (در سخنرانی A Desperate View در مدرسه Subjects of the Artist در سال ۱۹۴۹)

دسته‌ها
حسین شیخ زین‌الدین

حسین شیخ زین‌الدین: تا معمار از هفت‌خان مهندسی نگذرد هیچ‌گاه نمی‌تواند کارهای بزرگ بسازد

این روزها در حال مرمت مدرسهٔ شهید مطهری (مدرسهٔ سپهسالار) هستم. اثر بسیار پیچیده‌ای است و در آن گاهی واقعا از انفجار نوآوری‌های ذهنی معمار قاجاری متعجب می‌شوم. اما از این که چرا قادر به حل جزئیات فنی کارش نبوده است –مثلا نفوذ آب سنگ‌هایش را ترکانده است- احساس نقص می‌کنم. در حالی که در معماری سلجوقی اصلا از این نواقص نمی‌بینیم. در معماری سلجوقی از همان مرحلهٔ پی تکلیف تزیین طاق مشخص بود. یعنی آجرها را طوری می‌چیدند که وقتی به بالا می‌رسید، سقف تزیین شده بود. این یک معماری بزرگ است و نشان می‌دهد که معماران به طرز فوق‌العاده‌ای بر ساختمان اشراف داشته است. از نظر فنی مهندسی اعجاب‌آور است. به همین علت هم آنها احتیاج به پوشش نما نداشتند. بعدها صفویه چنین مهارتی را در کار نشان ندادند و خیلی جاها با کاشی‌ها مشکلشان را حل و فصل کردند. قاجار هم ظاهرا به این مسائل نپرداختند. توجهشان بیشتر به نوآوری معطوف بود.
بنا بر این به نظر من بخشی از معماری یک کار بسیار جدی مهندسی است و تا کسی از هفت‌خان مهندسی نگذرد هیچ‌گاه نمی‌تواند کارهای بزرگ بسازد. اگر این را در نظر بگیریم دیگر بی‌محابا نوآوری نمی‌کنیم. نوآوری بی‌محابا به ضد خود تبدیل می‌شود و ارزش را تبدیل به ضد ارزش می‌کند. وضعی که امروز در جامعهٔ آن وجود دارد نشانهٔ آن است که آن بخش از معماری جدی گرفته نمی‌شود. به همین دلیل از یک طرف در مقابل کوچکترین نوآوری مقاوم است و اجازهٔ آن را نمی‌دهد و از طرف دیگر تقلیدهای ساده‌لوحانه از نوآوری‌ها باب می‌شود و کمتر اثر بی‌نقصی هم تولید می‌شود. (در گفتگو با نویسندهٔ مجلهٔ معمار، ش 11، تابستان سال 1381)