دسته‌ها
سانتیاگو کالاتراوا

سانتیاگو کالاتراوا: معماری استعدادی ذاتی برای عرضهٔ منافع بسیار به جامعه دارد، منافعی بسیار بیشتر از یک ابزار صرف

اثر معماری اغلب همچون یک کالا در نظر گرفته می‌شود، همچون ابزاری صرف برای حل یک مسئله. مردم می‌گویند جنبهٔ اصلی یک ایستگاه راه‌آهن کارکردی بودن آن است، یعنی تسهیل حرکت مردم به بیرون و درون. اما کارکرد نمی‌تواند تنها جنبهٔ اصلی یک بنا باشد. آثار معماری به ما پناه می‌دهند و به منزلهٔ شواهدی از دوره‌ای که در آن ساخته شده‌اند عمل می‌کنند. آیندگان دوران ما را از طریق بناهایی که ساخته‌ایم خواهند شناخت.

البته که هزینهٔ ساخت بنا مهم است، البته که کارکرد مهم است. اما بسیار انتظارات دیگر نیز هست که یک بنا باید برآورده کند. معماری استعدادی ذاتی برای عرضهٔ منافع بسیار به جامعه دارد، منافعی بسیار بیشتر از این که صرفاً آنها را از یک مکان به مکانی دیگر هدایت کند. (در گفتگوی منتشر شده در وب‌سایت LEAF Review، سال ۲۰۱۶)

دسته‌ها
بن فن برکل

بن فن برکل: تجربهٔ ما از یک اثر معماری از شکل و ظاهر آن اهمیت بیشتری دارد

من همیشه می‌گویم که معماری در پس‌زمینه است، به این خاطر که آنچه ما به منزلهٔ انسان انجام می‌دهیم، این که چطور زندگی می‌کنیم، این که چطور کار می‌کنیم و این که چطور تشریفات روزمره‌مان را پیش می‌بریم بسیار مهم‌تر از خود معماری است. معماری باید نوعی از ساختار جامعه را پشتیبانی کند تا به یک ماشین اجتماعی تبدیل شود. برای من اندیشهٔ معماری منعطف و دارای کارکرد چندگانه تفسیری نوین از کارکردگرایی است. اگر شما در مقام معمار بتوانید چیزهایی که کارکردی هستند را با آنچه تجربی است ترکیب کنید آنگاه می‌توانید نتیجه‌ای فراتر از یک بنای کارکردی به دست آورید.

{…} برای مثال، شما معمولاً از آسانسور به منزلهٔ فضایی برای گردآوری مردم در کنار یکدیگر استفاده نمی‌کنید، چون آسانسور فضایی دلچسب نیست و مردم در آن به راحتی با یکدیگر سخن نمی‌گویند. اگر شما آسانسور را در گوشه‌ای پنهان کنید و پله‌های بیشتری در بنا تعبیه کنید آنگاه فضای مطلوب‌تری برای مردم به وجود می‌آورید. من آموخته‌ام که مردم از کیفیت معماری بیشتر به منزلهٔ راهی برای ملاقات با افراد دیگر بهره می‌برند و از این طریق بیش از پیش با یکدیگر گفتگو می‌کنند. شکل و ظاهر معماری به اندازهٔ تجربهٔ ما از آن اهمیت ندارد، این اعتقاد من است. (در گفتگوی با Ana Bogdan ، منتشر شده در وب‌سایت The Talks، سال ۲۰۱۶)

دسته‌ها
نسرین فقیه

نسرین فقیه: ما مجبور نیستیم که همیشه و با ده سال تأخیر تجربه‌های جهان غرب را تکرار کنیم

با یک نگاه تاریخی این مرحله از معماری ایران را می‌توان با دورهٔ بعد از جنگ جهانی دوم اروپا مقایسه کرد. دوره‌ای است که نیاز کمّی و عجله در ساختمان مشخصهٔ اصلی آن است. اگر با این دید واقع‌بینانه به فعالیت‌های ساختمانی پانزده سال اخیر نگاه کنیم، نظرمان منصفانه خواهد بود. اما خوشم می‌آید که باز هم با تمام مضیقه‌ها هرجا فرصت بوده، برخی معماران ایرانی نمکی به کار افزوده‌اند. برای بازدیدکننده‌ای مثل من گشت و گذار در تهران یا اصفهان جالب است. اینکه اینجا و آنجا شاهد احیای صنایعی مثل گچ‌بری یا آینه‌کاری و اشاره‌هایی به مُثُل معماری گذشتهٔ ایران باشد.

اما واضح است که باید مسیر اصلی معماری در ایران واقعاً تکانی بخورد. نمی‌توان تا ابد با تکیه به ایدئولوژی‌های فرسودهٔ اول قرن {بیستم}، مثلاً کارکردگرایی، دیوار ساخت و سپس دیوارها را بزک کرد. امروز بعد از آنکه در ایران از نظر کمّی به ناچار با سرعت زیادی ساختمان شده است، باید به خودمان بگوییم که دیگر موقع آن رسیده که معماری ما از دور باطل جهان سومی بیرون بیاید.

منظورم را دقیق بگویم؛ ما هیچ اجباری نداریم که همیشه با ده سال تأخیر تجربه‌های جهان غرب را تکرار کنیم. اگر تصمیم‌گیرندگان که بودجه‌ها را در اختیار دارند به معمارانی مراجعه کنند که حیطهٔ عملشان فرهنگی هنری باشد و نه وراجی ایدئولوژیک، اگر از معمار کار خودش را بخواهند و زیبایی و زندگی در رأس تقاضا باشد، نه طومار گزارش‌ها و نوشته‌های عبث، آن‌وقت معماران ایرانی مجبور خواهند بود که به خود بیایند و به کار اصلی معماری بپردازند. (در گفتگوی با فریار جواهریان، منتشر شده در مجلهٔ آبادی، ش ۱۵، سال ۱۳۷۳)

دسته‌ها
هلموت یان

هلموت یان: فرمی که از نیرو پیروی کند بر فرمی که از کارکرد پیروی کند رجحان دارد

میس فن در روهه حق داشت که می‌گفت تنها راه دست یافتن به کمالْ کمینه‌گرایی است، نه بیشینه‌گرایی. من این موضوع را وقتی با ورنر سوبک {مهندس سازهٔ اهل آلمان} ملاقات کردم بیشتر فهمیدم. از زمانی که او را دیدم این احساس به من دست داد که به دانشکده برگشته‌ام. قبل از دیدن او، عادت کرده بودم که چیزها را خودم بفهمم یا به آنچه مهندسان سازه به من می‌گفتند اعتماد کنم، اما با حضور او ماجرا متفاوت است. من از او نه فقط راه حل را، بلکه علت پشت آن راه حل را هم یاد می‌گیرم. وقتی ما در حال طراحی هستیم، او کنارم می‌نشیند و وقتی من یک خرپا رسم می‌کنم می‌گوید «این بخش از سازه دوست ندارد آنجا باشد». همین می‌شود که ما نسبت به سازهٔ بنا مسئولیت بیشتری پیدا می‌کنیم. به پایانهٔ شمارهٔ یک یونایتد ایرلاینز در اوهر نگاه کنید که من در سال هزار و نهصد و هشتاد و شش طراحی‌اش کردم. اگر آن زمان سوبک را می‌شناختم به من اجازهٔ چنین کاری را نمی‌داد. حالا من فکر می‌کنم که آن سقف قوسی شکل با آن خط شکست صاف شبیه یک قوس های‌تک مربوط به دوران باروک است.

معماری سر و کارش با نور و فضاست، اما برای من فرمی که از نیرو پیروی می‌کند بر فرمی که از کارکرد پیروی می‌کند رجحان دارد. (در گفتگو با Vladimir Belogolovsky، منتشر شده در وب‌گاه ArchDaily در سال ۲۰۱۸)

دسته‌ها
لوکوربوزیه

لوکوربوزیه: با شور و عشق می‌توان از دل سنگ بی‌جان شاعرانگی آفرید

کار معماری ایجاد پیوندهای عاطفی با استفاده از مواد خام است. کار معماری فراتر از برآوردن نیازهای کارکردی است. معماری موجودی فرم‌پذیر و پلاستیک است. معماری روح نظم است، پیوستگی مقصودهاست. معماری مفهوم پیوندهاست و با کیفیت‌ها سر و کار دارد. با شور و عشق می‌توان از دل سنگ بی‌جان شاعرانگی آفرید. (در مقالهٔ «به سوی یک معماری جدید: اصول راهنما» در سال ۱۹۲۰، به نقل از کتاب «Programs and manifestoes on 20th century architecture»)

دسته‌ها
آلوار آلتو

آلوار آلتو: اگر قرار است معماری ارزش انسانی بیشتری بیابد گام اول سازمان دادن وجه اقتصادی آن است

معماری پدیده‌ای است ترکیبی که در عمل عرصه‌ای را دربر می‌گیرد که ممکن است از یک دیدگاه کارکردی و از دیدگاه دیگر غیرکارکردی باشد. در دهه گذشته، معماری مدرن عمدتاً از دیدگاه فنی کارکردی بوده و تاکید اصلی آن بر وجه اقتصادی فعالیت ساختمانی قرار داشته است. این تاکید البته دلخواه است چراکه ساخت سرپناه خوب برای مردم بسیار گران‌تر از برآوردن سایر نیازهای انسان تمام می‌شود. اگر قرار است معماری ارزش انسانی بیشتری بیابد، گام اول سازمان دادن وجه اقتصادی آن است. اما چون معماری همه عرصه‌های زندگی انسان را در بر می‌گیرد، معماری کارکردگرای واقعی هم باید بیش از هرچیز از دیدگاه انسانی کارکردی باشد. چنانچه به فرایندهای زندگی بشر نگاهی عمیق‌تر بیفکنیم، در می‌یابیم که فن صرفاً وسیله‌ای است کمکی و في‌نفسه پدیده‌ای مستقل و قطعی نیست. کارکردگرایی فنی نمی‌تواند معماری قطعی خلق کند. (در مقالهٔ «انسانی کردن معماری» در سال ۱۹۴۹، ترجمه و منتشر شده در مجلهٔ معمار، ش ۱، تابستان ۱۳۷۷)

دسته‌ها
والتر گروپیوس

والتر گروپیوس: برای هر بنا فراتر از کارکردهای فنی کارکردی روانی نیز متصور است: اقناع روح انسان

من همیشه به منزلهٔ یک «کارکردگرا» مورد حمله قرار گرفته‌ام. اما برای من واژهٔ «کارکرد» معنای گسترده‌تری از آن چیزی دارد که منتقدان همیشه {از سخنانم} برداشت کرده‌اند. جنبهٔ دیگری نیز از کارکرد وجود دارد که به همان اندازه مهم است: اقناع روح انسان. دو خانه ممکن است به اندازهٔ یکسانی در زمینهٔ خدمت‌رسانی به ساکنانشان موفق باشند، اما ما یکی را زشت می‌خوانیم و دیگری را زیبا. چرا اینطور است؟ چون فراتر از کارکردهای فنی کارکردی روانی نیز وجود دارد. طراحی خوب همیشه بر مبنای رویکردی سه‌گانه است. یکی تکنیک است، دیگری اقتصاد و سومی فرم. نمی‌توانیم به سادگی بگوییم {آنطور که فیلیپ جانسون می‌گوید} کارکرد باید از فرم تبعیت کند. این بی‌معنی است. این فقط یکجور شیرین‌کاری لفظی {در برابر ایدهٔ تبعیت فرم از کارکرد} است. (در گفتگو با  Jonathan Barnett در سال ۱۹۶۰، منتشر شده در مجلهٔ JSAH، سال ۲۰۱۸)

دسته‌ها
آلوار آلتو

آلوار آلتو: در دهه‌های اخیر تلاش شده تا معماری به علمی محض تبدیل شود، اما معماری علم نیست

در دهه‌های گذشته اغلب معماری را با علوم مقایسه کرده‌اند و تلاش‌هایی هم شده تا روش‌های آن را علمی‌تر کنند، حتی تلاش شده تا آن را به علم محض تبدیل کنند. اما معماری علم نیست. معماری همچنان همان فرایند ترکیبی عظیمی است که هزاران کارکرد معین انسانی را با هم تلفیق می‌کند، و همان معماری باقی می‌ماند. نیت آن کماکان ایجاد هماهنگی میان جهان مادی و زندگی انسان است. انسانی‌تر کردن معماری یعنی بهتر کردن معماری و یعنی کارکردگرایی‌ای بسیار فراتر از کارکردگرایی فنی صرف. به این هدف جز با روش‌های معمارانه نمی‌توان دست یافت: خلق و ترکیب چیزهای فنی گوناگون به گونه‌ای که امکان موزون‌ترین زندگی را برای انسان فراهم آورد.

روش‌های معمارانه گاه به روش‌های علمی شباهت می‌یابند و می‌توان در مورد معماری همان فرایند پژوهشی را به کار بست که در علوم به کار می‌رود. می‌توان پژوهش معماری را هرچه بیشتر روشمند ساخت، اما خمیرمایهٔ آن هرگز نمی‌تواند تحلیلی صرف باشد. در پژوهش معماری همواره غریزه و هنر سهم بیشتری خواهند داشت. (در مقالهٔ «انسانی کردن معماری» در سال ۱۹۴۹، ترجمه و منتشر شده در مجلهٔ معمار، ش 1، تابستان ۱۳۷۷)