دسته‌ها
گلن مرکات

گلن مرکات: بسیاری از بناها محض خاطر متفاوت بودن متفاوتند اینها معماری پر سر و صدایی خلق می‌کنند که بر سر شما فریاد می‌زند

مصدر ترسیم کردن {to draw} به معنای بیرون کشیدن است، و بیرون کشیدن به معنای آشکار کردن است و آشکار کردن به معنای فهمیدن است. از طریق کامپیوتر، شما به نقطهٔ پایان می‌رسید، پیش از آن که معنای آن نقطهٔ پایان را درک کنید.

یکی از مشکلات دورهٔ ما این است که ابزارهایی را توسعه داده‌ایم که سرعت {در طراحی کردن} را ممکن می‌کند، اما سرعت و تکرار {لزوماً} به راه حل درست منتهی نمی‌شود. ادراک است که راه حل درست را به ما می‌دهد. می‌دانم که یک نفر ممکن است که از کامپیوتر برای کشف کردن بهره ببرد، اما آنچه او از طریق کامپیوتر تولید می‌کند فرم است. این محصول می‌تواند مجسمه باشد، اما لزوماً اثر معماری نیست. امروز آثار بسیاری وجود دارند که محض خاطر متفاوت بودن متفاوتند. این منجر به تولید معماری پر سر و صدا می‌شود، معماری‌ای که بر سر شما فریاد می‌زند.

{…} تفاوت معماری من از اوضاع {خاص هر پروژه} ناشی می‌شود. {…} من خودم را در حال تلاش برای خلق معماری از مکان آن، از زمان آن، از فن‌آوری آن و از فرهنگ آن می‌بینم.

مبادی و اصول معماری پرسش‌ها هستند. پیش از شروع هر پروژه می‌پرسم: وضعیت بستر از حیث زمین‌شناسی و ژئومورفولوژی چگونه است؟ تاریخ آن چیست؟ باد از کدام سمت می‌وزد؟ خورشید از کجا طلوع می‌کند؟ الگوی سایه‌اندازی چیست؟ نظام زهکشی آن کدام است؟ از حیث گیاه‌شناسی بستر چه وضعیتی دارد؟ من صرفاً در حال کار در قلمرو خودم هستم، به شکلی که مناسب است. این یک نوع نگرش است و من آن را به منزلهٔ یک مسئولیت کامل فرض می‌کنم. (در گفت‌وگو با Andrea Oppenheimer Dean منتشر شده در وب‌سایت Architectural Record، سال ۲۰۰۷)

دسته‌ها
پرستون اسکات کوهن

پرستون اسکات کوهن: نیرومندیِ ابزارهایی که امروز دانشجویان معماری با آنها کار می‌کنند خام‌دستی آنها را از نظرها پنهان می‌کند

من عمیقاً به نظام آموزشی {مبتنی بر} تفسیر نمونه‌های تاریخی متعهدم. {…} اما چگونه می‌توانیم تاریخ را در فرآیند طراحی به کار ببریم؟ معتقدم از طریق ضمنی کردن و کشف آن در یک فرایند مفصل تفسیر. تو {= پیتر آیزنمن} تاریخ را در آتلیه‌ات با آموزش به روشی مستقیم‌تر به ابزار تبدیل کرده‌ای. تو یک استثنا هستی.

البته فکر می‌کنم امروز اتفاق دیگری در حال رخ دادن است که احتمالاً تو را بسیار بیشتر از بی‌سوادی {دانشجویان} نسبت به دانش تاریخ آزار می‌دهد. کامپیوتر قدرت بی‌اندازه‌ای را در اختیار دانشجویان معماری قرار می‌دهد تا فرم‌ها و ساختارها، و حتی فرم‌های مهندسی‌شده، را {به سادگی} تولید کنند. با این وضعیت آنها آماده‌اند که از سال دوم ورودشان به دانشکده وارد حرفهٔ معماری شوند. کدام یک از دانشجویان بیش از این صبر می‌کند؟ لااقل فیلیپ جانسون تا سال دفاع از پایان‌نامه‌اش صبر کرد تا خانه‌ای در کمبریج بسازد. حالا دانشجویان هنوز نیامده می‌توانند دست به ساختن بزنند. نیرومندی ابزار {کامپیوتری}‌ای که دانشجویان با آنها کار می‌کنند خام‌دستی آنها را از نظرها پنهان می‌کند. این ابزار به آنها اجازه می‌دهد که کار حرفه‌ای بپردازند، در حالی که دانش بسیار کمتری {نسبت به آنچه باید داشته باشند} دارند. قبل‌ترها، دانشجویان مثل اسفنج آمادهٔ جذب دانش بودند، شاید به این خاطر که ابزاری در دست نداشتند. حالا اما از پیش به ابزاری مجهز شده‌اند که در خدمتشان است. (در گفتگو با پیتر آیزنمن، منتشر شده در مجلهٔ Log در سال ۲۰۱۳)

دسته‌ها
کارلو راتی

کارلو راتی: شهرهای ما به سرعت در حال شبیه شدن به «رایانه‌هایی در فضای باز» هستند

آنچه امروز در ساحت شهرها در حال وقوع است به آنچه دو دهه قبل در مسابقات فرمول یک رخ داد شبیه است. تا دو دهه پیش موفقیت در دور مسابقه در درجهٔ نخست به مهندسان خودرو و قابلیت‌های راننده نسبت داده می‌شد. سپس اما فن‌آوری سنجش از راه دور شکوفا شد. خودروها تبدیل به رایانه‌ای شدند که در لحظه توسط هزاران حس‌گر رصد می‌شد. نتیجه آن که خودروها هوشمند و قادر شدند که به اوضاع مختلف مسابقه پاسخ دهند.

در مسیری مشابه، در طول دههٔ گذشته فن‌آوری‌های دیجیتال شروع کردند به پوشاندن شهرهای ما و ستون قفراتی از یک زیرساخت بزرگ و هوشمند را شکل دادند. شبکه‌های ارتباطی بی‌سیم و فیبرنوری پهن‌باند در حال پشتیبانی از موبایل‌ها، تلفن‌های هوشمند و تبلت‌هایی‌اند که روز به روز به‌صرفه‌تر می‌شوند. به موازات این، بانک‌های آزاد اطلاعاتی که مردم می‌توانند آنها را بخوانند و به آنها بیفزایند -به‌ویژه پایگاه‌هایی که از طرف دولت پشتیبانی می‌شود- هرگونه اطلاعاتی را در دسترس قرار می‌دهد. کیوسک‌ها و نمایشگرهای عمومی نیز به مردم باسواد یا بی‌سواد کمک می‌کنند که به این پایگاه‌ها دسترسی پیدا کنند. شبکه‌ای از حس‌گرها و فن‌آوری‌های کنترل دیجیتال را که بی‌وقفه در حال رشد است و توسط رایانه‌های ارزان‌قیمت و پرقدرت به یکدیگر پیوند خورده بر این شالوده بیفزایید. نتیجهٔ همهٔ اینها این است که شهرهای ما به سرعت در حال شبیه شدن به «رایانه‌هایی در فضای باز» هستند. (در گفتگوی منتشر شده در وب‌سایت ژورنال The Smartcity در سال ۲۰۱۴)

دسته‌ها
زاها حدید

زها حدید: معماران باید جلوتر از بقیه باشند تا آنچه رخ خواهد داد را پیش‌بینی کنند

مردم خود پیش‌فرض‌هایی راجع به مسکن دارند، اما لازم است {ما معماران} بیندیشیم و پیشنهادهایی دربارهٔ روش‌های زندگی در آینده عرضه کنیم. همین حالا هم رابطهٔ بین فضای سکونت و فضای کار بسیار متحول شده است. در پی تکنولوژی‌های رایانه‌ای بسیاری از مردم در محل سکونتشان کار می‌کنند و مشتاق به داشتن فضای شفاف‌تری هستند. انگارهٔ  دفتر کار نیز متحول شده است. فضای اداری {همچون گذشته} دیگر فضایی مشخص نیست، بلکه فضایی است که می‌تواند محمل فعالیت‌های گوناگون باشد.

به نظر من معماران امکان آفرینش فرهنگ را دارند. معماران باید کمی جلوتر از بقیه حرکت کنند و آنچه در حال وقوع است را رصد کنند. فکر نمی‌کنم که ما معماران قادر باشیم که یک ایده را به مردم تحمیل کنیم، اما باید قادر باشیم که آنچه اتفاق خواهد افتاد را پیش‌گویی کنیم و بر اساس آن می‌توانیم چنان فتواهایی صادر کنیم. (در گفتگو با Louis Rojo de Castro در سال ۱۹۹۵، منتشر شده در مجلهٔ El Croquis، ش ۷۳)

دسته‌ها
سیمون آیوازیان

سیمون آیوازیان: دو مقطعی شدن لیسانس و فوق لیسانس رشتهٔ معماری یکی از اشکالات بزرگ معماری ماست

من معتقدم که یکی از اشکالات بزرگ ما همین دو مقطعی شدن لیسانس و فوق لیسانس است. متأسفانه بسیاری از دانشجویان در دورهٔ کارشناسی بسیار ضعیف هستند، این در حالی است که همین افراد، بعد از فارغ‌التحصیلی می‌توانند به وزارت مسکن مراجعه کنند و بعد از دو سال پروانهٔ کار بگیرند که فاجعه است. درگذشته، دانشجویان هنگام شروع دانشگاه، ابتدا معماری کشورهای همسایه را می‌شناختند و سپس معماری سنتی مورد بررسی قرار می‌گرفت. پس از گذراندن دورهٔ پژوهش ما پروژه ارائه می‌کردیم اما متأسفانه امروز این‌گونه نیست. یعنی دانشجو تنها سه ترم با مباحث معماری آشنا شده اما هنوز چیزی از پژوهش یا معماری سنتی نمی‌داند. در این فضا همه‌چیز انتزاعی است و به سلیقهٔ استاد بستگی دارد، بنابراین هرکس بنا بر سلیقه خود، چیزی درس می‌دهد. به همین خاطر، دانشجو در پایان ترم یک که باید مسکن کوچک ارائه کند، نمی‌تواند کار انجام دهد و در نتیجه همهٔ طرح‌هایش به یکدیگر شبیه می‌شود زیرا هنوز به درستی با مسائل فنی و پایه‌ای معماری آشنایی پیدا نکرده است.

متأسفانه بسیار پیش آمده که دانشجو حتی برش نیز نمی‌داند زیرا همه به کامپیوتر وابسته شده‌اند. من به دانشجوهایم تا وقتی که پلان را روی کاغذ کامل نکشند اجازه استفاده از کامپیوتر را نمی‌دهم. زیرا وقتی دست کار می‌کند، مغز را نیز با خود همراه می‌کند اما کار صرف با کامپیوتر خلاقیت را کمرنگ می‌کند. به نظر من نحوهٔ آموزش در دوره لیسانس باید تغییر کند. در انگلیس وقتی شما لیسانس دریافت می‌کنید، باید یک سال سابقهٔ کار تجربی داشته باشید تا بتوانید در دورهٔ فوق لیسانس شرکت کنید. متأسفانه در ایران بسیاری از دانشجویان صرفاً یک نامه از دفتر می‌آورند که نشان می‌دهد دورهٔ عملی را گذرانده‌اند در حالی که این‌گونه نیست. (در گفتگو با سمیه باقری، منتشر شده در وب‌گاه هنرآنلاین، سال ۱۳۹۷)

دسته‌ها
سانتیاگو کالاتراوا

سانتیاگو کالاتراوا: معمار فرمانده همهٔ دست‌اندرکاران ساخت یک بناست

{نقش} معمار بسیار جذاب است، زیرا معمار فرمانده است، یعنی معمار کسی است که همهٔ دست‌اندرکاران {ساخت یک بنا} را فرماندهی می‌کند. همچنین معمار {همچون} آهنگساز و رهبر ارکستر است. او نمی‌تواند تک‌تک آلات موسیقی را بنوازد، اما باید احساس هر بخش از ارکستر را فهم و مجسم کند. معمار دانش زیادی دارد، اما متخصص نیست. مخصوصا با وجود رایانه و فن‌آوری، دانشی که یک معمار باید حفظ کند مدام بیشتر می‌شود. اما زیباترین جنبهٔ معماری این است که نه‌تنها معمار رهبر ارکستر است، که او آهنگساز آن نیز هست. در مقام آهنگساز، معمار حسی از خلاقیت به هر بنا می‌بخشد. (در گفتگوی منتشر شده در وب‌گاه Archdaily در سال 2012)

دسته‌ها
دیوید اجی

دیوید اجی: خط کشیدن تنها کاری است که از طریق آن می‌توانم کلاف افکارم را بگشایم

کامپیوتر مدل‌سازی می‌کند. بنا بر این، برای طراحی در کامپیوتر لازم است بدانید که در حال انجام چه کاری هستید، یا لازم است آنچه می‌خواهید انجام دهید را از طریقی سیستماتیک کشف کنید. راه متصور {من} برای فکر کردن {طراحانه} این است که آنچه من «یادداشت‌های به‌هم‌پیچیدهٔ مغز»‌ می‌نامم را از طریق خط‌کشیدن با دست لایه‌برداری و کشف کنید. {طراحی با} دست لایه‌های اطلاعاتی که بر روی یکدیگر به شکلی پیچیده قرار گرفته است را از یکدیگر جدا می‌کند، و از این طریق شما آنها را به حالتی قبل از فیلتر شدن توسط مغز برمی‌گردانید. این خاصیت در طراحی با کامپیوتر وجود ندارد. خط کشیدن تنها چیزی است که به من اجازه می‌دهد کلاف افکارم را در یک موقعیت فشرده باز کنم. برای من، خط کشیدن راهی برای گشودن افکارم است که تا اکنون همانند فن‌آورانه‌ای برای جایگزینی با آن نیافته‌ام. خط کشیدن برای من حیاتی است. برای طراحی با کامپیوتر نیاز است که که آنچه لازم است بدانم را بدانم، اما پیش از آن من نیاز دارم که افکار خود را بگشایم. (در گفتگو با Philip Stevens منتشر شده در وب‌گاه designboom، در سال 2017)

دسته‌ها
بالکریشنا دوشی

بالکریشنا دوشی: رایانه نمی‌تواند جای مداد و کاغذ را در هنگام خلق معماری پر کند

امروز تقریباً سرتاسر آموزش معماری بر مبنای رایانه است، اما هیچ‌چیز جای احساس خلق معماری به‌وسیلهٔ مداد و کاغذ را پر نمی‌کند. هنگام طراحی با مداد دست شما حرکت می‌کند، انگشتان شما و چشمان شما حرکت می‌کند و افکار شما آنچه اندامتان انجام می‌دهد را ثبت و ضبط می‌کند. در مقام یک معمار، شما باید مقیاس و فضا را از طریق استفاده از احساسات انسانی بفهمید. مغز و دست به یکدیگر مستقیماً اتصال دارند {و همین اتصال مزیت طراحی با دست است}. (در گفتگو با  Lars Gezelius نویسندهٔ وب‌سایت The Wire در سال 2013)

دسته‌ها
نصرالله کسراییان

نصرالله کسراییان: استفاده از دوربین آنالوگ برای من شبیه استفاده از قاشق و چنگال است

بعضی جوان‌ها فکر می‌کنند که ما فسیل شده‌ایم و این پیشرفت‌ها و این چیزها اصلاً برایمان جذاب نیست. نه این طور نیست. دختر من دوربین دیجیتال دارد. به نظر من هم کاملاً درست است که اینها از دوربین دیجیتال استفاده کنند. اما همان قدر که درست است آن‌ها از دوربین دیجیتال استفاده کنند، همان قدر هم درست است که من از آنالوگ استفاده کنم. برای این که من خودم به این پروسه به اصطلاح ظاهر کردن فیلم، چاپ کردن عکس علاقه‌دارم. گذشته از آن تمام آرشیوی که من دارم از اسلاید است و من نمی‌دانم چند سال دیگر واقعاً زنده می‌مانم که بخواهم مثلاً از یک ابزار دیگری استفاده کنم که این یکدستی آرشیوم را به خاطر آن از دست بدهم. مثلاً وقتی من می‌خواهم یک کتاب را لی‌اوت کنم یا کتابی را تولید کنم، همه اسلایدها را روی میز نور بزرگی که در دفترم دارم، پهن می‌کنم و همان کاری را که جوان‌ها با کامپیوتر انجام می‌دهند، من خیلی راحت با اسلاید‌هایم انجام می‌دهم. حالا اگر قرار باشد که از این به‌بعد از یک دوربین دیجیتال استفاده کنم، آن وقت باید برای این یک دانه عکسی که می‌خواهم این وسط بگذارم، بروم توی كامپیوتر و آن را از آنجا دربیاورم و بگذارم اینجا و یا یک‌ جایی یادداشت کنم. یعنی در واقع از یک سهولت عملی صرف‌نظر کنم. علاوه بر همه این‌ها دیگر چشم‌هایم آن دقتی را ندارد که قبلاً داشت. چون برای دوربین‌های دیجیتال شما باید مرتب یک چیزهایی را ببینید. برای دیدن ‌آن‌ها هم باید مرتب از عینک استفاده کنید و این دست‌ و پاگیر است و جلو سرعت عمل شما را می‌گیرد، به‌خصوص وقتی می‌خواهید از سوژه‌های انسانی عکاسی کنید. و نکته آخر اینکه هنوز هم دوربین‌های دیجیتال (دست کم آن‌هایی که ما باید برای کارمان از آن‌ها استفاده کنیم) آنقدرها جوابگو نیستند. من الان وقتی از دوربین آنالوگ استفاده می‌کنم، در واقع لازم نیست هیچ چیزی را نگاه کنم. برای من چیزی‌ست شبیه قاشق و چنگال. یعنی واقعاً خیلی راحت و سریع فوکوس می‌کنم و سرعت شاتر و این‌ها را خیلی راحت با دست تنظیم می‌کنم. یعنی فقط با دست حس می‌کنم. به همین راحتی. من با پیشرفت مخالف نیستم، منتهی به نظرم بعضی وقت‌ها ما به یک چیزهایی تن می‌دهیم فقط به خاطر این که مُد است یا این که دیگران استفاده می‌کنند. مثلاً من تلفن موبایل ندارم. (در گفتگوی منتشر شده در وب‌سایت دویچه وله، سال 2013)

دسته‌ها
مصطفی اسداللهی

مصطفی اسداللهی: در نتیجهٔ استفاده از کامپیوتر، طراحی گرافیک تبدیل به بدنی بزرگ با مغزی کوچک شد

من در استودیوی شخصی‌ام با کامپیوتر کار می‌کنم، اما مرا به لحاظ حرفه‌ای ارضا نمی‌کند. ما به لمس کردن و به اصطلاح از طریق دست فکر کردن عادت کردیم. وقتی این جعبهٔ ابزار جدید آمد، در ابتدا همه مقاومت می‌کردیم، مقاومتی که شاید بی‌جا بود. در هر صورت باید پذیرفت که ابزارها در کیفیت تفکر انسان نقش دارند. در این مورد ما نیز چون دیگران با مکث و آرامش این تغییرات را پذیرفتیم و در ضمن کار با آن متوجه شدیم که این وسیله در سرعت عمل و در اصطلاح در تصمیم‌گیری‌های آنی که در طراحی گرافیک همیشه نقش اساسی دارند تا چه میزان موثر است. بیشتر که پیش رفتیم دیدیم این سیستم همه چیز را مرتب و منظم کرد، اجراها را شسته‌رفته کرد، اما متأسفانه روح کارها و آثار گرافیک را از بین برد یا کم‌رنگ کرد. آن چیزی که ما خیلی با کیفیت بالا یاد گرفته بودیم و می‌توانست منبع اصلی باشد، کم‌رنگ شد و جایگزین آن گستردگی کار و سرعت تولید شد که البته اجتناب‌ناپذیر بود. در نتیجه طراحی گرافیک تبدیل به بدنی بزرگ با مغزی کوچک شد. بنابراین می‌توانم بگویم که چندان دوستش ندارم، اما رفاقتی جذاب بین ما شکل گرفته است. (در گفتگو با مرجان زاهدی نویسندهٔ مجلهٔ حرفه: هنرمند، شماره 62، زمستان سال 1395)