{واژهی} هنرمند بیش از آنکه توصیف یک شغل باشد، یک لقب است. واژهای که همچنان احترام فراوانی برای شما به ارمغان میآورد. مردم آن را با شکوه و رنج، با دستیافتن به آزادی و با استقلالی بیهمتا پیوند میدهند. زندگی هنرمندان استثنایی و رازآلود به نظر میرسد: آنان از زمانهی خود پیشترند؛ آثارشان در شمار والاترین دستاوردهای نوع بشر است؛ شجاعت بیباکانهشان در برابر نفهمیِ کوتهفکران و آزار حکومتهای استبدادی ایستادگی میکند. هنرمندان همان آفرینندگان واقعیاند، همان نوابغ؛ شهرت آنان و آثارشان از استعدادهای خدادادیشان و از دلبستگی پرشورشان به کارشان سرچشمه میگیرد؛ کاری که آن را با شهود و هوشمندی، به نمایندگی از جامعه، انجام میدهند. آنان همواره پیشرو و منتقد جامعهاند، همیشه در کنار ستمدیدگان میایستند؛ و خواه ثروتمند باشند یا فقیر، همواره از جایگاهی ممتاز برخوردارند.
طبیعی است که هر کسی ترجیح دهد هنرمند باشد تا این که ننگِ داشتن حرفهای معمولی را تحمل کند. اما دیر یا زود، هنگامی که جامعه دریابد هنرمند بودن تا چه اندازه آسان است، تصویر هنرمند نیز دستخوش اصلاح خواهد شد؛ اینکه چقدر آسان میتوان چیزی را ــ چه بر بوم و چه بیرون از آن ــ ثبت کرد که هیچکس آن را نفهمد و در نتیجه هیچکس نیز نتواند به آن حمله کند؛ اینکه چقدر آسان میتوان اهمیت خود را بزرگنمایی کرد و نمایشی به راه انداخت که همگان، حتی خودِ شخص، را بفریبد. آن زمان، اگر نه زودتر، عنوان «هنرمند» دیگر به جای احترام، احساس انزجار برخواهد انگیخت. (در یادداشتی در هشتم دسامبر سال ۱۹۹۲، از کتاب Gerhard Richter: The Daily Practice of Painting)

