من معتقدم که این وظیفه‌هایی که برای ادبیات تراشیده‌اند و این بحث‌های ادبیات مردمی، ادبیات حزبی و ادبیات خصوصی، ادبیات جمعی و… همه بیهوده است. من فقط به یک چیز معتقدم و آن این که هنر جز به خودش به هیچ چیز متعهد نیست. حتی من باور ندارم که شاعری موقع خلق اثر به فکر مردم باشد، به فکر خوشبختی جامعه یا این جور مسئله‌ها باشد. من فکر می‌کنم که انسان شاعر در لحظه‌ی سرودن به طور کامل با ناخودآگاه خودش مربوط است و این ناخودآگاه جز به حس خود شاعر و وجدانیات خود شاعر نمی‌پردازد.

یعنی به نظر من دروغ است اگر من بگویم که دیشب یک شعری نوشته‌ام برای گرسنگان آفریقا یا برای سیاهان آمریکا…؛ همه‌ی این چیزهایی که می‌بینیم که دوستان این جا می‌نشینند و برای آمریکا شعر می‌گویند. هنر به خودش متعهد است، شعر به خودش متعهد است، و به اخلاق مخصوص هنر. به همین دلیل است که گاهی شاعران بزرگ کارهایی دارند که با اخلاق عمومی نمی‌خواند و به نظر من هیچ حرجی هم بر آنها نیست. (در گفت‌وگو با علی‌محمد مؤدب، منتشر شده در مجله‌ی سوره، ش ۲، سال ۱۳۸۲)