ابتذال و انحطاط نوعی فضاست، محیط و موقعیت است و هر کس در هر جای عالم می‌تواند در آن مُحاط و اسیر باشد، مگر این که ابتذال، کژی و ناهنجاری را به تمامی در پیرامون و خود و دیگران بشناسد، به صورت غریزی یا این که اندیشمندانه، با نقد خردورزانه‌ی اجتماع دوروبر به افشای آن همت بندد. ابتذال درجا زدن و ماندگی و بویناکی عادات و آداب تحمیل شده است بر جامعه‌ی انسانی که می‌باید آزاد و آگاه و مختار باشد.

با شناخت انحطاط که گاه یک نظام است چون سرمایه‌داری قهار یا تمامیت‌خواهی گوسفندپرور، گاه مجموعه‌ای از آداب و سنن است مثل سنت برده‌داری، تبعیض نژادی و تبعیض جنسی و گاهی یک خصلت فردی و گروهی است چون ریا و تفرقه و جهالت و دروغ، به مقابله‌ی آن وادار می شویم (به اصلاح آن یا شوریدن بر آن).

به هر حال ابتذال (یا هر واژه‌ای معادل معنای آن که آدمی را در جامعه اسیر روابط ناهنجار و شوم و اهانت‌بار می‌کند) یک فضای حیاتی است که جامعه، یا جوامع را زیر سلطه‌ی خود دارد و انسان را از معنای آزاد و آگاهش، از حرمت و شأنش عاری و تهی می‌کند و به هیأت رمه‌ای در می‌آورد که شبانان بدوی یا فوق تجدد، گله‌ی مطیعان فریب‌خورده را به هر جا و هر سو که مایل‌اند می‌کشانند. درک این فضای موحش ضدانسانی نوعی هوشیاری می‌خواهد. هشیاری یا از آغاز با آدمی است یا به عقل و تجربه آموختنی و دریافتنی است. (در مقاله‌ی «شکل نوشتن خود هستم»، منتشر شده در مجله‌ی گوهران، ش ۹و ۱۰، سال ۱۳۸۴)