سنتْ تجدد خودش را میطلبد، برای اینکه حیات خودش را میطلبد. سنت اگر ذیحیات و زنده باشد متجدد است. سنت اگر حیات واقعی داشته باشد در دل خودش حیات خود را حفظ میکند، در واقع یعنی تجدد را دارد. تجدد وقتی ظاهری باشد، مثل اینکه فکر کنیم با خوردن ساندویچ متجدد میشویم، این اصلاً شوخی است! یا همینطور استفاده از لغات غربی و کنار گذاشتن زبان اصلی خودمان. این اشتباه است. من دقت کردم و دیدم آنهایی که زبان بلد نیستند از لغات غربی بیشتر استفاده میکنند. ولی آنهایی که به یک زبان خارجی خوب مسلط هستند، هیچوقت این لغات را به کار نمیبرند. در واقع این نوعی تظاهر است.
تجدد كاذب میتواند خیلی خطرناک باشد و همه چیز را در هم بریزد. در واقع وقتی فکر کنم که متجدد میشوم، فرهنگ خودم را ضایع میسازم. اگر به این جنبه توجه داشته باشید یک تجدد سالم میتواند در جهت رشد سنت باشد. تجدد تحمیلی هم هست و گاهی به زور آن را تحمیل میکنند.
اشاره میکنم به یک متفکر آلمانی به اسم هردر که شاگرد كانت است اما روحیه کانتی ندارد و در قرن هجدهم به مقابله با همین تجدد تحمیلی در آلمان پرداخته است. او فيلسوف تاریخ است و یکی از کسانی است که در آلمان با روشنگری سطحی مبارزه کرده است. میگوید شما از فرانسه و انگلیس اصولی را وارد آلمان کردهاید و به زور بر ما تحمیل میکنید. شما باید بگذارید ما رشد طبیعیمان را بکنیم. او مخالف تجدد نیست، مخالف تحمیل یک چیز کاذب است. آثار او بسیار خواندنی است و در آلمان میگوید ما خودمان ریشه داریم، چرا میخواهید به زور اصول فرانسوی و انگلیسی را به ما تحمیل کنید. در ایران تجدد به این صورت بوده و جنبهی تحمیلی هم داشته است. البته نتایج مثبت هم داشته ولی در هر صورت نواقصش بسیار است. (در نشستی با عنوان «آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب»، به گزارش کتاب ماه ادبیات و فلسفه، ش ۷۲، سال ۱۳۸۲)

