امپریالیسم و زیبایی‌شناسی: در نسبت هنر و انقلاب

مهدی محمدی

کتاب گلتافتن دربارهٔ روش‌های ابداعی نادر خلیلی برای مقاوم‌سازی بناهای خشتی و ساخت بناهایی مقاوم مبتنی بر مصالح و شیوه‌های ساخت مرسوم در آبادی‌های نواحی مرکزی ایران است. این کتاب را موزهٔ هنرهای معاصر تهران در سال ۱۳۵۹ منتشر کرده و پیشگفتاری به امضای همین نهاد در ابتدایش آمده است. در زیر بخشی از آن را می‌خوانیم:

«برای آنان که در تلاش برای مقابله با تهاجم فرهنگی، اقتصادی، سیاسی امپریالیسم‌اند، فرصتی شایسته و ضروری‌تر از امروز نیست تا با تکیه بر استعداد خلاق و تعهد خویش نه تنها با نفی و انتقاد از ارزش‌های پیشین، بلکه با ارائهٔ مجموعه‌ای از راه‌حل‌های بنیادی متناسب با شرایط انقلابی موجود در جامعه رسالت خویش را در پی‌ریزی ارزش‌های نوینی که معرف هویت انقلاب اسلامی باشد ایفا نمایند. {…} موزهٔ هنرهای معاصر تهران {…} سعی خویش را بر این اصل استوار نموده است که با تکیه بر ارزش‌های زیبایی‌شناسی ملهم از اعتقاد اسلامی و فرهنگ اصیل ملی از پایگاه دستاوردهای تاریخی انقلاب روی به آینده داشته و به سوی افق‌های امید آفرین جامعهٔ توحیدی عمل کند.»

لحن پرشور این نوشته با توجه به تاریخ انتشار آن عجیب نیست. اما خواندن آن پس از چهل سال پرسش‌هایی برایم ایجاد می‌کند. مثلاً این که در نظر آنها زیبایی‌شناسی ملهم از اعتقاد اسلامی چه‌جور زیبایی‌شناسی‌ای بوده است؟ کدام وجه هنر پیشین را امپریالیستی می‌دانستند و کدام وجه آن را نه؟ تصور می‌کردند قرار است هنر انقلابی چه شکلی باشد؟

اگر می‌توانستم در تاریخ سفر کنم، به نویسندهٔ این پیشگفتار می‌گفتم که اگرچه من هم معتقدم مقابله با هر چیز منفی از جمله امپریالیسم باید از اولویت‌های هر جامعهٔ معقولی باشد، اما تجربه‌ام نشان داده که نفی و انتقاد شعارگونه و سطحی «ارزش‌های پیشین» به بهانهٔ مقابله با امپریالیسم عموماً بیش از آنکه موجب استقلال کشور شده باشد، ما را از تجربیات و دستاوردهای مثبت جریان‌های علمی و هنری جهان دور کرده و در ازایش هم چیزی نصیبمان نکرده است.

البته گلتافتن کتاب بسیار خوبی است و انتشار آن توسط موزهٔ هنرهای معاصر نشان از انتخاب درست دست‌اندرکاران آن دارد، اما با توجه به پیشگفتار کتاب اگر نادر خلیلی را عامل امپریالیسم تشخیص می‌دادند تعجب نمی‌کردم؛ چراکه نادر خلیلی سال‌ها ساکن امریکا بود و مدرک معماری‌اش نیز مهر آموزش عالی امریکا را داشت. نکتهٔ تأسف‌آور ماجرا اینجاست که در سال‌های بعد نادر خلیلی آن‌طور که شایسته‌اش بود از طرف مسئولان ایرانی قدر ندید و همین حالا هم او را خارج از ایران بیشتر و بهتر می‌شناسند. روحش شاد.