دسته‌ها
رضا دانشمیر

رضا دانشمیر: وظیفهٔ معماری ایجاد فضاهای جدیدی است که قبلاً سابقه نداشته‌اند

تعریف معماری در قالب یکی دو جمله با توجه به ابعاد گستردهٔ آن بسیار دشوار است. آن هم در انتهای قرن بیستم که به نظر می‌رسد تمامی راه‌های ممکن پیموده شده و نکته‌ای باقی نمانده که ذهن بشر به کنکاش در آن نپرداخته باشد. ولی با تمامی سبک‌ها و نظریات ارائه شده در جهت گسترش فرهنگ معماری باز هم همان مسئلهٔ قدیمی به عنوان سؤال مطرح است: ایجاد رابطهٔ فضایی نوین بین پدیده‌های مختلف مفاهیم معماری در دوره‌های کلاسیک، مدرن، پست‌مدرن، دی‌کانستراکشن و معاصر، هر یک به دنبال رفع نقص دیدگاه قبلی با ارائهٔ راه حل فضایی جدید به وجود آمده‌اند. معماری کلاسیک با الگوهای فضایی سه بعدی خودش و سازماندهی سلسله‌مراتب فضایی، راه حل ارائه می‌داد. این سلسله‌مراتب فضایی برای معماری مدرن که در شرایط اجتماعی اقتصادی سیاسی دیگری زندگی می‌کردند، دست‌وپاگیر و بی‌مورد جلوه کرد. پس آن را کنار گذاشته، فضایی یکنواخت و بدون سلسله مراتب را جایگزین آن کردند، یکنواختی فضای معماری مدرنیسم برای معماران پست‌مدرنیست ملال‌آور شد. پس برای ایجاد فضایی ناهمگون، الگوهای معماری قبل از دوره مدرنیسم را این بار بدون سلسله‌مراتب و منطبق با نیازهای زمان رها کردند ولی فضای جدیدی را ارائه نکردند، دی‌کانستراکشنيست‌ها از این کار بی‌حاصل به تنگ آمده آن را برهم زدند و فضای جدیدی به وجود آمد، ولی سیستمی ارائه نشد. اکنون معماران معاصر به دنبال ارائهٔ سیستمی جدید هستند که فضای تولید شده توسط آن، سیستم قضایی جدید ناهمگون و بدون سلسله‌مراتب بوده، توانایی توصیف و حل و فصل مسائل انسان معاصر را داشته باشد.

به هر حال وظیفهٔ معماری، ایجاد فضاهای جدیدی است که قبلاً سابقه نداشته‌اند، زیرا تنها فضاهای نو هستند که تولید انرژی می‌کنند و تأثیرگذار هستند و از آنجا که معماری فی‌نفسه موضوعیت دارد، دارای مفهومی آبستره است که به طراح امکان این را می‌دهد که جدا از مقولات دیگر به خود معماری بپردازد و حیات مستقل آن را حفظ نموده و تداوم بخشد. (در گفتگو با مریم امینی، منتشر شده در مجلهٔ سوره، ش ۷۲، سال ۱۳۷۶)

دسته‌ها
هانیبال الخاص

هانیبال الخاص: دوست دارم که ادبیات، موسیقی و نقاشی با هم برقصند

من معلمم، نقاشم، شعر می‌گویم و داستان می‌نویسم. دوست دارم که ادبیات، موسیقی و نقاشی با هم برقصند، در تماس باشند. در لحظه با توجه به همه اینها کار می‌کنم. می‌تواند این نقد باشد. نقد الخاصی باشد. نقد الخاصی همان طراحی الخاص است. همان نگاه الخاص است. می‌تواند نگاه هر نقاشی که نقاشی می‌کند باشد، چون ذهن او همراهش است: حالا به شکل نقد یا توضیح. البته ممکن است بعدها آدم برگردد به کارهای خودش و به خودش بگوید چقدر دری وری گفته‌ام و زیاده‌روی کردم و اینها چه ربطی به هم دارند. اینها از نظر من هیچ ایرادی ندارند. این اخلاق من است. من در حرف زدنم، در معلمی کردنم هم در لحظه‌ای که در مورد طراحی حرف می‌زنم یک‌دفعه ممکن است یک داستان از عبید زاکانی تعریف کنم. اینها از ذهن من گذشته‌اند و من آن چیزی را که از ذهنم می‌گذرد می‌خواهم صمیمانه با مخاطبم در میان بگذارم. این فکر من است. تجربه زندگی من است که طراحی یعنی این. طراحی می‌تواند این طوری باشد که خودم را نقد کنم یا یکی از شعارها را هر چیزی را. عده‌ای هستند که می‌گویند اگر هنرت و فکرت تجریدی نباشد، آبسترهٔ آبستره نباشد سیصد سال از مرحلهٔ هنر امروزی عقب است. هستند کسانی که تعبیرات این شکلی دارند، من همیشه با اینها دعوا دارم که چرا این طور حرف می‌زنید. ما می‌توانیم هنوز هم رمانتیک باشیم. من می گویم این عشق و رمانتیک بودن در طول زمان حفظ شده و دوباره هم تکرار می‌شود. به همین دلیل در کارهایم با خودم حرف می‌زنم و با خودم که حرف می‌زنم یک چیزهایی هم می‌نویسم. (در گفتگو با علی مطلب‌زاده نویسندهٔ روزنامهٔ اعتماد، سال  1386)