دسته‌ها
آلبرتو کامپو بائسا

آلبرتو کامپو بائسا: معماری نباید بوالهوسانه باشد

معماری نباید بوالهوسانه باشد. هر طرح باید شبیه یک تشخیص پزشکی برای بستر و برنامه‌ای مشخص باشد. پشت هر طرح علمی وجود دارد. طراحی مبتنی بر عقل است. شما باید به دنبال ایده‌ای باشید که که قابل ساخت باشد. زیبایی یک اندیشهٔ آرمان‌شهری نیست. {دست‌يابی به} آرمان‌شهر غیرممکن نیست. با فن‌آوری‌های تازه می‌توان آرمان‌شهر ساخت. از طریق منطق، عقلانیت، تناسبات موزون و مقیاس مناسب می‌توان به زیبایی دست یافت. شما {در مقام معمار} باید تلاش کنید جدی، ژرف و صمیمی باشید. (در گفت‌وگو با Vladimir Belogolovsky، منتشر شده در وب‌سایت archdaily، سال ۲۰۲۰)

دسته‌ها
فیلیپ جانسون

فیلیپ جانسون: معماری در کنار کشاورزی مهم‌ترین نیاز مادی بشر و در کنار عبادت مهم‌ترین نیاز معنوی اوست

تمرین معماری، لذت‌بخش‌ترین و خوشایندترین فعالیت در زندگی انسان است. از سویی، معماری در کنار کشاورزی، مهم‌ترین نیاز مادی بشر است. انسان باید خوراک و سپس سرپناه داشته باشد. ازسوی دیگر، معماری در کنار عبادت مهم‌ترین نیاز معنوی بشر نیز هست. از میان ما چه کسی می‌تواند ادعا کند که پس از مواجهه با فضاهایی چون کلیسای نوتردام پاریس، مسجد جامع اصفهان یا باغ ریوانجی کیوتو معنویت را بیشتر احساس نکرده است؟ معماری، مقدم بر هنرهای دیگری چون نقاشی و مجسمه‌سازی، و نخستین هنر هر فرهنگ و تمدنی است.

معماری بازهٔ وسیعی از دیگر فعالیت‌های دلنشین را نیز دربرمی‌گیرد و پاسخی است به تمام مسایل اجتماعی. هیچ جامعهٔ جدید بدون نسل جدیدی از سازندگان ساختمان، پذیرفتنی نیست. همهٔ اصلاح‌طلب‌ها -از سوسیال‌دموکرات‌ها گرفته تا فرنکلین روزولت- همیشه پشتیبان معماری‌های جدید بوده‌اند. در کنار همهٔ اینها مباحث مختلفی نیز در حیطه فناوری در طراحی معماری مطرح می‌شوند و به این ترتیب هر معمار از آشنایی با فناوری آسانسور، شبکه‌های فولادی، سازه‌های چوبی و آجرهای رومی ناگزیر است. فناوری پیشرفتهٔ امروز، امکان ساخت بناهای عظیم را فراهم می‌آورد. به عقیدهٔ من هیچ آرمانشهر خیالی‌ای در ذهن فیلسوف‌ها وجود ندارد که به حوزهٔ معماری وارد نشود. معماری سخت‌ترین هنر در میان هنرهاست. من به دیگر دوستان هنرمندم که نویسنده، نقاش یا آهنگسازند، غبطه می‌خورم. آنها در جایی که دوست دارند کار می‌کنند. زمان کارشان نیز دست خودشان است. آنان نه با مصالح ناسازگار سروکله می‌زنند، نه چکهٔ آب از سقف اعصابشان را به هم می‌ریزد و نه گرفتگی فاضلاب برنامه‌شان را خراب می‌کند. همهٔ اشتباه‌هایشان هم جبران شدنی است. (در سخنرانی به هنگام دریافت جایزهٔ پریتزکر، سال ۱۹۷۹، برگرفته از سرمقالهٔ دوفصلنامهٔ معماری ایران، ش ۴۴، سال ۱۳۹۱)

دسته‌ها
رم کولهاس

رم کولهاس: شاید شهرهای بی‌شخصیت امروز بهترین زمینه برای زندگی ما باشند

کاری که فرهنگ از عهدهٔ آن بر نمی‌آید، معماری نمی‌تواند انجام دهد. همهٔ ما از این شاکی هستیم که در نتیجهٔ جهانی شدن، با فضاهای شهری یکسان در سرتاسر زمین مواجه هستیم. ما می‌گوییم که قصد داریم فضاهایی زیبا، با هویت، با کیفیت و منحصر به فرد خلق کنیم. با این حال، شاید این شهرهای شبیه به هم همان شهرهای مطلوب باشند. شاید همین کیفیت بی شخصیت بودن شهرهای ما بهترین زمینه را برای زندگی امروز فراهم می‌کند. (گفتگو با وب‌سایت Wired، سال 1996)

دسته‌ها
فریار جواهریان

فریار جواهریان: همهٔ هنرمندان دنبال بازآفرینی دوران بهشتی کودکی‌شان هستند

به‌نظر من همهٔ هنرمندان دنبال بازآفرینی دوران بهشتی کودکی‌شان هستند. اتفاقا من در همه مجموعه‌های آپارتمانی که در تهران ساختم، از یک حیاط مرکزی شروع کردم که قلب تپنده این مجموعه‌ها همان حیاط مرکزی است. همه نورگیرهای لازم را جمع می‌کنم، در یک پاسیوی مرکزی با خاک طبیعی که بشود در آن درخت کاشت. اولین موردی که برای من اهمیت دارد، مقیاس فضاست. البته می‌دانیم که به دید کودکان همه چیز بزرگ‌تر می‌آید. مانند غول… شاید به‌همین‌دلیل است که هیچ‌وقت در کارهایم فضاهای «حداقلی» مثل اتاق 4×3 وجود ندارد. فضاها بزرگ هستند، هم در پلان و هم در مقطع. زیرا هرچه فضا بزرگ‌تر باشد باید سقفش هم بلندتر باشد. تناسباتی که به کار می‌برم، تناسباتی است که در معماری خانه پدری مشاهده کردم و در ذهنم حک شده است. دومین مورد کیفیت نور است که برایم اهمیت دارد. اتاق‌های خانه پدری‌ام از چند جهت نور می‌گرفتند. همیشه این حس را داشتم که چه جالب است که صبح یک جور، ظهر جور دیگر و عصر هم جور دیگری است. در اکثر ساختمان‌های بساز و بفروشی برای هر فضا فقط یک پنجره در نظر گرفته شده یا از یک جهت نور تأمین می‌شود و هیچ نوع بازی نور در این فضاها وجود ندارد. خانه پدری‌ام وسط یک باغ بود و از چهار طرف پنجره داشت. بازی‌های نور اتاق‌ها را زنده نگه می‌داشت. مسئله مهم بعدی رابطه بین فضاها بود. یک نقشه ساده و خوانا داشت: یک راهرو بسیار پهن (احتمالا سه متری) که مانند سرسرا بود و همه اتاق‌ها به این سرسرا باز می‌شدند و دو طرفش- هم شمال و هم جنوب- دو بالکن داشت و همیشه پرنور بود و از هر دو طرف باغ را می‌شد دید. باغ شمالی ورودی خانه و خیلی منظم و پرگل بود، باغ پشتی پردرخت میوه و کرت سبزیجات بود و یک حوض بزرگ داشت که در کودکی در آن شنا می‌کردیم. ولی بساز و بفروش‌ها با آپارتمان‌سازی این الگو را تغییر دادند و فضایی به نام «هال» را ابداع کردند: فضایی مرده و بدون نور که همه درهای اتاق‌ها به آن باز می‌شدند. (در گفتگو با روزنامهٔ شرق، سال 1394)

دسته‌ها
کریستوفر الکساندر

کریستوفر الکساندر: وقتی چیزی جز آنچه لازم است انجام ندهیم می‌توانیم بناهایی آرامش‌بخش بسازیم

یکی از تکان‌دهنده‌ترین لحظات در زندگی من از معمولی‌ترین لحظات آن بوده است. با دوستی در دانمارک بودم. داشتیم توت‌فرنگی با چای می‌خوردیم که من متوجه شدم او توت‌فرنگی را خیلی خوب و تقریبا مثل کاغذ ورقه‌ورقه می‌کند. البته این کار بیش از حد معمول طول می‌کشید. به همین خاطر از او پرسیدم چرا این کار را می‌کند. گفت وقتی توت‌فرنگی می‌خوریم مزهٔ آن را از آن مقدار از سطح توت که با زبان تماس پیدا می‌کند احساس می‌کنیم. هرچه این سطح بیشتر باشد مزهٔ آن را بیشتر احساس می‌کنیم. بنا بر این هرچه آن را بیشتر ورقه‌ورقه کنم سطوح بیشتری در اختیار خواهم داشت.
زندگی او همه‌اش همین‌طور بود. این به قدری معمولی است که بیان آنچه در عمق آن نهفته دشوار است. در این نوع زندگی همچون زندگی جانداران دیگر هرکاری که انجام میگیرد کامل و بدون زواید است. این گونه زیستن ساده‌ترین کار در عالم است. اما برای انسانی که سرش پر از خیال‌هاست دشوارترین کار در عالم است. آنچه در آن لحظه دربارهٔ ساختن آموختم طی ده سال ساختمان کردن نیاموخته بودم.
وقتی تا این حد معمولی باشیم و در فعالیت‌هایمان هیچ چیزی جز آنچه لازم است انجام ندهیم می‌توانیم شهرها و بناهایی بسازیم که بی‌نهایت متنوع و آرامش‌بخش و همچون خود زندگی طبیعی و بکر باشند. همچون علفزاری با علف‌های پریشان در باد.
همه در طبیعت آرامش دارند. در شنیدن صدای امواجی که به ساحل می‌خورد، در کنار دریاچه‌ای آرام، در مرتع، در علفزار پریشان رنگ رنگ. روزی که باز راه بی‌زمان را آموختیم همین حس را در شهرهایمان نیز خواهیم داشت. در شهرهایمان نیز به همین اندازه آرامش خواهیم داشت. همان‌طور که امروز در ساحل اقیانوس قدم می‌زنیم. یا در میان علف‌های بلند علف‌زاری دراز می‌کشیم. (در کتاب معماری و راز جاودانگی: راه بی‌زمان ساختن، سال 1979 {ترجمهٔ مهرداد قیومی بیدهندی})

دسته‌ها
منصور فلامکی

منصور فلامکی: مردم ما با اندیشهٔ حفاظت از ابنیهٔ ارزشمند بیگانه هستند

یادمان باشد که مردم ما در حالی که تشنهٔ خانهٔ نوساز وانمود می‌شوند، هیچ‌گونه آموزشی برای تمییز آنچه که می‌خواهند و سنجش آنچه که دارند با آنچه که به عالم تصورات‌شان دربارهٔ خانه و شهر راه داده شده است ندارند. امروزه مردم ما به خواسته‌هایی خام و تصورهایی ناسنجیده که به عنوان آرمانی‌شان می‌شمرند مجهز شده‌اند و به دور از اندیشه‌هایی هستند که حفاظت مستمر و بهسازی و مرمت‌های دوره‌ای خانه و مدرسه و بازار را همزمان با طراحی و اجرای ساختمان فهم می‌کنند. (در مقالهٔ «کاربرد اندیشه‌ها در حفاظت ثروت‌های ساختمانی ایران» در سال 1371)

دسته‌ها
ریچارد راجرز

ریچارد راجرز: انسان‌های شهرنشین به فضاهایی شهری برای ملاقات نیازمندند

برای تحقق شهرهای آینده لازم است کارهای مختلفی بکنیم. تغییرات آب و هوایی و ناپایداری محیط زیست باید مهم‌ترین مشکلی تلقی شود که انسان با آن روبروست. و تنها راه تاثیرگذار برای بازگرداندن پایداری محیطی این است که از طریق طراحی شهر استفاده از خودرو را محدود کنیم، اگر نخواهیم استفاده از آن به کلی ممنوع شود، و پیاده‌روی و استفاده از دوچرخه و نظام حمل و نقل عمومی را ترویج کنیم. اینها همه برای پایداری محیطی است. نکتهٔ مهم دیگر در طراحی شهرهای آینده این است که بدانیم انسان‌های متمدن به مکان‌هایی برای ملاقات نیازمندند. جاهایی که در آن به صحبت بپردازند و با دوستانشان معاشرت کنند. این یعنی ما به یک میدان شهری (پیازا) نیازمندیم. میدانی که حول و حوش آن فعالیت‌هایی همچون فروشگاه‌ها، اداره‌ها قرار می‌گیرند و پویایی آن را افزایش می‌دهند. میدان‌های شهری از تداخل فعالیت‌ها شکل می‌گیرند. (مصاحبه با مجلهٔ L’industria delle costruzioni، سال ۲۰۱۴)

دسته‌ها
رنزو پیانو

رنزو پیانو: ساختمان عمومی باید با خیابان صحبت کند

من فکر می‌کنم ساختمان‌های عمومی، مخصوصا ساختمان‌هایی که برای اهداف فرهنگی ساخته می‌شوند از جمله ساختمان‌هایی همچون کتابخانه، مدرسه یا دانشگاه، لازم است نوعی کیفیت در دسترس و باز بودن داشته باشد. چون این نوع از کیفیت در بناها باعث می‌شود شهر به جایی بهتر برای زیستن تبدیل شود. شهر بر اساس تعامل کاربران و ساختمان‌ها بنا شده است. شهرهایی که مبنای آنها مالکیت حقوقی بناهاست در واقع شهر نیستند. در این شهرها ساختمان‌ها با مردم حاضر در خیابان ارتباط بر قرار نمی‌کنند. زمانی که شما بخواهید ساختمانی با کاربری عمومی بسازید وضع فرق می‌کند. شما باید ساختمانی بسازید که با خیابان صحبت کند. باید کیفیتی خلق کنید که نوعی حس ارتباط بین مردم و ساختمان ایجاد کند، حس تعلق به یک جامعهٔ شهری. (مصاحبه با وبسایت The value of Architecture، سال 2016)

دسته‌ها
پیتر کوک

پیتر کوک: قرار دادن یک درِ لعنتی در جای درستش یعنی بهتر کردن زندگی

من همچنان معتقدم که معماری می‌تواند زندگی مردم را بهبود دهد. هرچند امروز منظورم از بهبود مفهوم انقلابی یا آرمانشهری آن نیست. حتی قرار دادن یک درِ لعنتی در جای درستش به معنای بهتر کردن زندگی است؛ چه قرار دادن یک در ساده در جای درستش چه تصمیمات مهم‌تر از آن. (مصاحبه با وب‌سایت آرک‌دیلی، سال 2014)