دسته‌ها
یوهانی پالاسما

یوهانی پالاسما: این واقعیتی تاریخی است که معماری در آغاز صرفاً برای تأمین سرپناه به وجود نیامد

این واقعیتی تاریخی است که معماری در أغاز صرفاً برای فراهم آوردن سرپناه نبود، بلکه برای مقاصد ذهنی و متافزیکیِ میانجی‌گری میان جهان خرد و جهان کلان، میان خدایان و فانیان هم بود. من باور دارم که این بنیان معماری باید بازیابی شود و شروع {این بازیابی باید} از دانشکده‌های معماری باشد.

يکی از پیشرفت‌هایی که به شکلی مثبت در حال گسترش است درک سرشت بدنمند وجود انسان در برابر دیدگاه دکارتی است. به شخصه این را به تدریج آموخته‌ام که ما نوعی گره در تار و پود بافت‌هایی هستیم که همزمان فیزیکی و ذهنی هستند؛ همه‌چیز در زمانی واحد.

برای من یک تمثال مفید برای درک درهم‌تنیدگی امر مادی و ذهنی نوار موبیوس است که دو سو اما یک سطح دارد. من فکر می‌کنم که وجود ذهنی و مادی ما یک پیوستار مشابه است که به شکلی نامحسوس از یک حالت به حالت دیگر تبدیل می‌شود.

یک گرایش یا تئوری معماری که به طور کامل ذات بدنمند انسان را تصدیق کند یکی از چیزهایی است که من سرانجام می‌خواهم آن را توسعه بدهم. {این تئوری} در نهایت ترکیبی است از نظرگاه فلسفی-پدیدارشناختی و درک عصب‌شناختی از درهم‌تنیدگی. ما {انسان‌ها} حیوانات را نمی‌بینیم و نمی‌شنویم و نمی‌بوییم و نمی‌چشیم و لمس نمی‌کنیم؛ همهٔ اینها به طور همزمان اتفاق می‌افتد. (در گفتگو با Sauter Florian، منتشر شده در نشریهٔ dAP: Digital Architectural Papers، ش ۱۶، سال ۲۰۱۴)

دسته‌ها
یوهانی پالاسما

یوهانی پالاسما: معماری کامل همیشه بازتابی است از حس وجودی یک شخص نه از یک ایدهٔ لفظی

برای من، این که ببینم یک نفر چگونه راه می‌رود به همان اندازه مهم است که بشنوم او چه می‌گوید. و شیوهٔ راه رفتن آن شخص چیز بسیار مهمی راجع به چگونگی وجود او در این جهان می‌گوید. شیوهٔ راه رفتن فروتنی یا غرور شخص را، و همچنین حجب یا تکبرش را برملا می‌کند. بنابراین حوزه‌هایی از دانش وجود دارد که وابسته به بدن است و فقط از طریق همین نوع از بدن‌مندی می‌تواند منتقل شود. می‌خواهم بگویم که هر معمار خوبی، هر معمار متبحری، به جای آنکه با مغزش کار کند با بدنش کار می‌کند. چنین معماری با عادت‌های ناخودآگاه بدن‌مند مهارت خود گره خورده است.

{…} اینجا تأکیدم بر بدن معمار از جنبهٔ وجودی آن است. من واقعا فکر می‌کنم که معماری کامل همیشه بازتابی است از حس وجودی یک شخص، و نه بازتابی از یک ایدهٔ لفظی. (در گفتگو با Scott Wheland Wall، منتشر شده در ژورنال Architectural Education، سال ۲۰۰۹)

دسته‌ها
آلبرتو پرز-گومز

آلبرتو پرز گومز: شاید کارکرد اساسی معماری همین باشد که صحنه‌ای برای ارتباط فرهنگی آماده کند

شاید کارکرد اساسی معماری در سراسر تاریخ همین بوده باشد که صحنه‌ای برای ارتباط فرهنگی آماده کند تا به لحاظ فکری و عاطفی با آگاهی مجسم {=تن‌یافته، بدن‌مند} سخن بگوید و مکان‌هایی را آشکار کند که با کنش‌های ارزشمند انسانی همساز باشند. پدید آوردن فضاهایی که در آن فرد می‌تواند به واسطهٔ برهم‌کنش با دیگران به خودشناسی دست یابد کارکردی اساسی است؛ آنچه به طور سنتی با تجلی زیبایی تداعی داده شده است و به واقع نیز شاید شرط بنیادین سلامت روان و بدن تلقی شود؛ محیطی که به شکلی موزون آگاهی انسان را کامل می‌کند، به جای این که آن را از خود بیگانه کند. (در مقاله‌ای با عنوان «زبان شاعرانه و معنای معمارانه» در سال ۲۰۱۶، ترجمهٔ رضا امیررحیمی، منتشر شده در مجلهٔ معمار، ش ۱۰۳، سال ۱۳۹۶)