دسته‌ها
انریکه نورتن

انریکه نورتن: معماری مسابقهٔ خلق چیزهای عجیب نیست

اخیراً معماری {خودش} تبدیل به هدف شده است. اما من با این موافق نیستم که عجیب‌ترین بنا بهترین بناست. من فکر نمی‌کنم نیازی باشد تا عجیب‌ترین و غیرمنتظره‌ترین بنا را خلق کنید تا معماری خوب تولید کرده باشید. به آثار رنتسو پیانو و دیوید چیپرفیلد بنگرید. آنها معماران بسیار خوب و وظیفه‌شناسی هستند که کارهایشان را با عناصر شگفتی‌آور تنزل نمی‌دهند.

آیا این پرسش خوبی برای مطرح کردن {در قبال یک مسئلهٔ معماری} است که چگونه کاری انجام دهیم که هیچ‌گاه پیش از آن انجام نشده باشد؟ به نظر من تعدادی از معماران بسیار باهوش در دام تلاش مدام برای افراط در آنچه خودشان پیشتر انجام داده‌اند و آنچه دیگران به انجام رسانده‌اند {یعنی کار تازه کردن} می‌افتند. این کار به چه نتیجه‌ای می‌رسد و به کجا ختم می‌شود؟

در حالی که شما یک ساختمان از رنتسو پیانو می‌بینید و تجربه‌ای بسیار غنی از چیزی که بسیار مهارشده و ساده است کسب می‌کنید؛ مثلا بنای گنجینهٔ منیل در هوستون که توسط او طراحی شده است. بنابراین معماری مسابقهٔ {خلق} چیزهای عجیب نیست. (در گفت‌وگو با Vladimir Belogolovsky، منتشر شده در وب‌سایت archdaily، سال ۲۰۱۶)

دسته‌ها
مهدی حجت

مهدی حجت: ساختمان‌ها مثل نت‌های موسیقی هستند و شهر باید طوری باشد که در آن صدایی مطلوب بشنویم

در ایران به غیراز ضوابطی برای پلان (یعنی در سطح اشغال و میزان تراکم) ضوابط دیگری در زمینه طراحی نمای ساختمان نیست. در حقیقت معمارها آزادند به هر نحوی تصمیم بگیرند و عملا این اتفاق می‌افتد که بیشترین معیاری که مد نظر قرار می‌دهند، حداکثر بهره‌وری اقتصادی است. اما در بسیاری از کشورهای دنیا، نمای ساختمان، ضوابط بسیار دقیق و پیچیده‌ای دارد. حتما باید این ضوابط در ایران هم وضع شوند. البته وضع مقررات برای نمای ساختمان، دو سو دارد؛ از یک طرف ممکن است معمارانی احساس کنند که این قوانین محدودشان کرده و جلو خلاقیت شان را گرفته است. از سوی دیگر، اگر بنا را عضوی از خانواده ای به نام شهر در نظر بگیریم، هر عضو باید ضوابط داخل خانواده را رعایت کند. اگر هر کسی در خانواده هر کاری دوست دارد، انجام بدهد، چیزی از خانواده باقی نمی‌ماند. بنابراین ما مکلفیم به سمت وضع ضوابطی برویم. البته نباید افراط یا تفریط کنیم. نباید مثلا یک مرتبه بگوییم شیشه کلا بد است یا فقط آجر سه سانتی باید به کار گرفته شود. ضوابط پیچیده هستند و باید بر اساس موقعیت، انعطاف پذیری لازم را داشته باشند. ضوابط باید متناسب با شرایط اقلیمی، تکنولوژیک و بودجه مالکان باشند و خب البته وضع چنین قوانینی برای شهر تهران کار ساده‌ای نیست.

نمی شود قوانین مربوط به نمای ساختمان را برای کشور یا شهر تهران یا حتی یک محله وضع کرد. در کشورهای اروپایی حتی هر خیابان دارای ضوابط خاص خود است. وگرنه یک شکلی ایجاد می‌شود که غلط است. ضوابط باید به تناسب بنا و آزادی های معمارش، یک نوع هماهنگی و هارمونی در مجموعه ایجاد کند. به نحوی که مثلا تا وارد محله‌ای می‌شوید هارمونی و نه یک شکلی را احساس کنید.

ببینید، ساختمان‌ها مثل نت‌های یک موسیقی هستند. همان طور که در یک ارکستر باید سازها هماهنگ با هم نواخته شوند تا یک سمفونی را بشنوید، در شهر هم همه اجزا باید با هم باشند تا صدای مطلوبی را بشنویم. اگر قرار باشد هر سازی برای خودش بنوازد، مشکل ایجاد می‌شود. (در گفتگو با نفیسه حاجاتی نویسندهٔ روزنامهٔ شرق، سال 1390)

دسته‌ها
فرخ قهرمان‌پور

فرخ قهرمان‌پور: در معماری نمی‌توانیم آزادی یک نقاش آبستره را داشته باشیم

سیستمی که بعضی از معماران برای انتخاب یک نوع سمبل یا ایده و مفهومی ذهنی یا فلسفی به عنوان منبع الهام ایدهٔ معماری دارند، برای من خوشایند نیست. در بعضی موارد افراطی به کار گرفتن این شیوهٔ کار به جایی رسیده که مجسمهٔ چیزی را می‌سازند و اسم آن را معماری می‌گذارند. همین شیوهٔ برخورد را گاهی در سایر هنرها هم می‌بینیم مثلاً بعضیها تلاش می‌کنند تابلوهای نقاشی را تفسیر کنند، در حالی که به اعتقاد من وسيلهٔ بیان هنر نقاشی خود نقش است و احساسی که انتقال می‌دهد و اگر می‌خواست به نحو دیگری بگوید نقاشی نمی‌کرد، می‌نوشت.

به نظر من، معماری یک هنر کاربردی است. هم هنر و هم فن و به شدت با صنعت ساختمان در هم تنیده است. به همین دلیل ما در معماری نمی‌توانیم همان آزادی یک نقاش آبستره را داشته باشیم. در معماری بسیاری موانع و محدودیت‌ها وجود دارد و هنر معمار هم این است که، به رغم این موانع، اثری خلق کند که ماندگار باشد و بر ذهن‌ها تأثیر بگذارد و معروض زمان قرار نگیرد و کهنه نشود. (در گفتگو با محمدرضا حائری، منتشر شده در مجلهٔ معمار، ش 28، سال 1383)

دسته‌ها
بریت اندرسن

بریت اندرسن: ایجاد همزیستی میان وضعیت‌های متضاد نوعی تکاپوی معمارانه است

به نظر می‌رسد در معماری امکاناتی واقعی برای بیان همزیستی وضعیت‌های متضاد وجود داشته باشد. ما می‌دانیم انسان در مواجهه با افراط و تفریط به دنبال تعادل است. مثلاً وقتی تلخی زیادی را چشیده‌ایم دلمان شیرینی می‌خواهد و برعکس. این مقایسه می‌تواند به تجربه ما در محیط هم تعمیم داده شود، اینکه وقتی زیادی در تاریکی مانده‌ایم به دنبال نور می‌گردیم و یا وقتی هوا خیلی گرم است دنبال سایه خنک هستیم. به طور مشابه در معماری هم در مواجهه با اتاق‌های بسیار وسیع و باز در مقایسه با فضاهای داخلی محدود به دنبال فضای محصور دنج می‌گردیم. مدرنیسم برای پیوستگی فضای داخل و خارج جنگید تا از سنت‌های رایج گذشته رهایی یابد. در افراطی‌ترین حالت، می‌توان گفت مدرنیسم فضای داخل را به دور انداخت و هنر ساختن «دنیای داخلی» را از دست داد زیرا که معماری مدرن دیگر به فضای تعریف‌شده داخل هیچ احتیاجی نداشت. و در عین حال، پدید آوردن یک فضای داخلی تعریف شده، «دنیای داخلی»، ما را با پرسش‌های مهمی در مورد سرپناه روبرو می‌کند. همچنین راه‌های جدیدی را برای درک روابط با نسخه بدل و متضاد آن، اتاق، که به جهان بیرون گشوده می‌شود، به وجود می‌آورد. ایجاد چنین رابطه‌ای – همزیستی میان وضعیت‌های متضاد – نوعی تکاپوی معمارانه است. (در گفتگو با Einar Bjarki Malmquist منتشر شده در وبگاه Architecture Norway در سال2011)