دسته‌ها
سانتیاگو کالاتراوا

سانتیاگو کالاتراوا: آناتومی انسان منبعی غنی از ایده‌ها و الهامات برای معماران است

موضوع دیگری که در معماری خیلی مهم است آناتومی و ایدهٔ قرائت ساختارهای بدن انسان یا دیدن جنبه‌ای از معماری در بدن انسان است. هر کاری که ما انجام دهیم، اندازه یا مقیاس یک چیز همواره با بدن ما مرتبط است. معماری، به طریقی بسیار طبیعی، به شکلی ناب با انسان مرتبط است؛ چرا که {یک بنا} برای انسان و به دست او ساخته شده است.

این امر آناتومی را به منبع قدرتمندی برای الهام تبدیل می‌کند. و این نه فقط در رنسانس که آناتومی انسان پایه‌ای برای قوانین {معماری} و نظام‌های تناسباتی آن بود، بلکه در قرن بیستم نیز با مدولار {یعنی نظام تناسباتی لوکوربوزیه} مصداق داشت. آناتومی -یعنی ایدهٔ دست، دست بازشده، ایدهٔ چشم، دهان، استخوان‌بندی- منبعی غنی از ایده‌ها و الهامات است. در تکتونیک بدن‌های خودمان، می‌شود منطقی درونی را کشف کرد که در ساختن بناها می‌تواند ارزشمند باشد. (در سخنرانی در جمع دانشجویان دانشگاه MIT در سال ۱۹۹۷، منتشر شده در کتاب Santiago Calatrava: Conversations with Students)

دسته‌ها
لوییس باراگان

لوییس باراگان: بدون اشتیاق به خداوند سیارهٔ ما برهوتِ محزونِ زشتی‌ها خواهد بود

نگران‌کننده است که نشریات اختصاص‌یافته به معماری کلماتی همچون زیبایی، الهام، جادو، افسون و سحر را از صفحات خود زدوده‌اند؛ و همچنین مفاهیمی مثل صفا، سکوت، صمیمیت و شگفتی را. همهٔ اینها در روح من خانه کرده و اگرچه من کاملاً آگاهم که در آثارم انصاف کامل را در حق آنها رعایت نکرده‌ام، همواره چراغ هدایت من بوده‌اند.

دین و اسطوره؛ غیر ممکن است هنر و شکوه تاریخ آن را بدون اذعان به معنویت دینی و ریشه‌های اسطوره‌ای که ما را به سبب وجود پدیدهٔ هنری راهنمایی می‌کند درک کنیم. بدون اولی یا دومی اهرام مصر یا آثار باستانی مکزیک در کار نبودند. آیا معابد یونانی یا کاتدرال‌های گوتیک وجود می‌داشتند؟ آیا شگفتی‌های متحیرکنندهٔ رنسانس و باروک به وجود می‌آمدند؟

و در حوزه‌ای دیگر، آیا رقص‌های آیینی فرهنگ‌های به اصطلاح بدوی ایجاد می‌شدند؟ آیا ما اکنون وارث گنجینهٔ هنری پایان‌ناپذیر حساسیت عمومی دنیا می‌بودیم؟ بدون اشتیاق به خداوند، سیارهٔ ما برهوت محزون زشتی‌ها خواهد بود. «منطق گنگ نهفته در اسطوره و در همهٔ تجربه‌های حقیقی مذهبی در همهٔ زمان‌ها و در همهٔ مکان‌ها سرچشمهٔ فرایند هنری بوده است». اینها سخن دوست خوبم ادموندو اوگورمان است که با یا بی اجازه‌اش آن را از آن خود کرده‌ام. (در سخنرانی پذیرش جایزهٔ پریتزکر در سال ۱۹۸۰)

دسته‌ها
پائولو مندز دا روشا

پائولو مندز دا روشا: اگر وقتم را صرف اندیشیدن به کلمات می‌کردم، دیگر برای معماری کردن وقتی نمی‌داشتم

اگر وقتم را صرف اندیشیدن به کلمات می‌کردم، {دیگر} برای معماری کردن وقتی نمی‌داشتم. [می‌خندد.] معماری {خودش} یک گفتمان است. شما می‌توانید کل عمر خودتان را صرف حرف زدن راجع به معماری کند. به هِرَم خئوپس در جیزه نگاه کنید. چرا مردم همچنان راجع به آن صحبت می‌کنند؟

{…} هیچ رمز و رازی در این بنا وجود ندارد. هرم تنها شکلی است که مصریان در آن زمان می‌توانستند بسازند. این تنها راه برای بالا بردن سنگ‌ها بود. امروز ما می‌توانیم فرم‌های بسیار متفاوتی بسازیم، اما چهار و نیم هزار سال پیش هرم فرمی منطقی برای ساختن بود. مصریان از مزایای فیزیک پایه برای هل دادن بلوک سنگ‌ها از طریق سطوح شیب‌دار استفاده کردند. در این بنا شفت‌هایی وجود دارد که از طریق آن می‌توان ستاره‌ها را دید.

من فکر می‌کنم که آرزوی مصریان این بود که این هرم‌ها را از شیشه بسازند. این امر زمانی معلوم شد که آی. ام. پی هرم‌های شیشه‌ای را در موزهٔ لوور پاریس ساخت، اما او همچون اسکار نیمایر راجع به آن حرف نزد. معماری دربارهٔ الهام نیست، دربارهٔ تاریخ و اصول است. الهام وجود ندارد. معماری دربارهٔ کار فکری شدید است. شما باید از طریق مسائل فکر کنید و تاریخ و واقعیت را به شکل منطقی تحلیل کنید. (در گفت‌وگو با Vladimir Belogolovsky، منتشر شده در وب‌سایت archdaily، سال ۲۰۱۶)

دسته‌ها
اولی شیرن

اولی شیرن: معماری هیچ‌گاه نباید بیش از اندازه تجویزگر باشد، از این حیث که به شما بگوید چه کار کنید

به یک معنا، وقتی مردم {از یک بنا} به اندازهٔ کافی الهام گرفته باشند که داستان خود را از آن خلق کنند، بهترین اتفاقی که می‌تواند {رخ دهد} رخ داده است. منظور این نیست که آنها مجبور باشند داستان {تحمیل شده از طرف} شما را زندگی کنند، {چرا که} به نظر من در این صورت {داستان معماری شما} سناریویی بیشترْ سرکوب‌گرایانه خواهد بود.

معماری هیچ‌گاه نباید بیش از اندازه تجویزگر باشد، از این حیث که به شما بگوید چه کار کنید. فکر می‌کنم در واقع خیلی عالی است که مردم راه‌هایی را برای بازتفسیر فضاهایی که ما خلق می‌کنیم پیدا می‌کنند.

برای مثال من در اینترنت به صورت کاملاً تصادفی دختری ساکن در مجموعهٔ «اینترلیس» را پیدا کردم که مجموعه ویدئوهایی با عنوان «زندگی من در اینترلیس» منتشر کرده بود، که در ویدئوها در سرتاسر این مجموعه می‌چرخد. لحظهٔ {کشف این ویدئوها} واقعاً عالی بود. ما نمی‌توانستیم {هنگام طراحیْ سناریویی را} به این خوبی نوشته باشیم. (در گفتگو با Ana Bogdan منتشر شده در وب‌گاه The Talks، سال ۲۰۱۸)

دسته‌ها
داگلاس کاردنیال

داگلاس کاردینال: معماری باید همچون یک زن باشد. باید آدم‌های درونش را پرورش دهد و از آنها محافظت کند

برای من معماری شکلی از هنر است که ملهم از نیروهای طبیعت به محیط و مردمی که به معمار برایشان کار می‌کند احترام می‌گذارد. من معماری را همچون هنر می‌بینم چون می‌خواهم روح مردم را تعالی دهم. وقتی به یک اثر معماری قدم می‌گذارید باید خود را جزئی از آن احساس کنید و آن اثر باید روحتان را تعالی دهد، مثل همان کاری که همهٔ هنرها انجام می‌دهد. مردم باید از معماری لذت ببرند. مردم باید معماری را دوست بدارند. این اصلی‌ترین منظور معماری است. ایده خلق فضایی طبیعی است.

علاوه بر این دوست دارم بگویم که معماری باید همچون یک زن باشد. به عبارت دیگر، معماری باید آدم‌های درونش را پرورش دهد و از آنها محافظت کند. معماری باید به همهٔ آنهایی که به فضایش وارد می‌شوند آسایش بدهد و از آنها محافظت و مراقبت کند. (در گفت‌وگو با Vladimir Belogolovsky، منتشر شده در وب‌سایت archdaily، سال ۲۰۲۰)

دسته‌ها
کارل آندره

کارل آندره: یک هنرمند برای دستیابی به چیزی در عالم هنر، باید کاری را انجام دهد که هیچ‌کس نمی‌خواهد انجامش دهد

من هیچ‌گاه و اصلاً یک هنرمند بازنماگر نبوده‌ام. بیشتر هنرمندان در کار بازنمایی بوده‌اند. می‌دانی، {بازنماگر بودن یا نبودن وابسته به} آن زمانی است که خودت را کشف می‌کنی. یک هنرمند برای دستیابی به چیزی در عالم هنر، ناچار است که در آخر کاری را انجام دهد که هیچ‌کس نمی‌خواهد انجامش دهد و هیچ‌کس به فکر انجام دادنش نبوده است. من بسیار از برانکوشی الهام گرفته‌ام، اما هیچ‌گاه نخواسته‌ام که یک برانکوشی {دیگر} خلق کنم. (در گفت‌وگو با Barbara Rose، منتشر شده در مجلهٔ Interview، سال ۲۰۱۳)

دسته‌ها
سو فوجیموتو

سو فوجیموتو: دوست دارم فضایی خلق کنم که به ساکنانش اجازه دهد آن‌طوری که می‌خواهند رفتار کنند

آنچه من دوست دارم خلق کنم فضاهایی است که به مردم اجازه می‌دهد هرطور که می‌خواهند رفتار کنند، معماری‌ای که به تنوع انتخاب‌های مردم احترام می‌گذارد، به جای این که {رفتارهایی خاص را} به آنها دیکته کند. هدف من طراحی یک فضای زیبا نیست، من دوست دارم فضایی بیافرینم که مردم در آن از فضا الهام بگیرند، همچنین از مردمی که در آن فضا در حال اثرگذاری بر و تأثیرپذیری از {فضا و یکدیگر} هستند. از همین طریق زندگی آنها تنوع بیشتری خواهد یافت. خلق گزینه‌ها یا خلق فضاهایی که مردم در آنها می‌توانند برای انجام کاری که دوستش دارند احساس آزادی و گشایش کنند هدف خوبی است. (در گفت‌وگو با Guy Horton، منتشر شده در وب‌سایت مجلهٔ Metropolis، سال ۲۰۱۸)

دسته‌ها
راج روال

راج روال: معماران و هنرمندان هر کشور باید مدرنیسم خاص خود را کشف کنند

معمار مدرن خلاق است. ژاپنی‌ها اولین کسانی هستند که جوهر این خلاقیت را استنتاج کرده و به زبان آشنای خودشان برگردانده‌اند. معماران و هنرمندان هر کشور، باید مدرنیسم خاص خود را کشف کنند. آراتا ایزوزاکی و تادائو آندو گام‌های مؤثری در این راه برداشته‌اند. تادائو آندو، خلاقیت و ابداع آثار خود را از فلسفهٔ ژاپنی کسب کرده است. او بیانی کاملاً مدرن دارد و این مدرنیسم را از فرهنگ خویش الهام می گیرد. {…} باید با در نظر گرفتن واقعیت‌های دنیای امروز، مشکلات و مسائل خود را صادقانه حل کنیم. لیکن در این روند از هرگونه شکل‌گرایی باید پرهیز کرد.

حسن فتحی در عصر خویش بر پشتوانه‌های فرهنگی و سنتی کشورش به عنوان سرچشمه و منبع الهام تأکید می‌کرد. در آن زمان، یعنی حدود پنجاه سال پیش، نوع برخورد او با هجوم فرهنگی غرب، مقابله‌ای به‌حق و درست بود، لیکن امروز چنین عکس‌العملی کاربرد خود را از دست داده است. البته باید از گذشته پند گرفت و ریشه‌های کشف و شهود حرفه‌ای خود را در آنجا یافت. باید جنبه‌های روشن و مثبت گذشته را با چشم دل دید، و این کاری است که غرب به صورت موفقیت‌آمیزی انجام داده است.

مهاتما گاندی از پنجره‌ای باز به دنیا می‌نگریست، و این بینشی است که در فلسفهٔ اسلامی نیز عیناً وجود دارد. از تجربیات جهانی باید بهره گرفت، لیکن تقلید، آن هم از غرب، اصالت محیطی را به بی‌هویتی می‌کشاند. (در گفتگوی با داراب دیبا، منتشر شده در مجلهٔ آبادی، ش ۲۷ و ۲۸، سال ۱۳۷۶)

دسته‌ها
والتر گروپیوس

والتر گروپیوس: تفاوتی ذاتی میان هنرمند و صنعت‌گر وجود ندارد، هنرمند همان صنعت‌گر ستایش‌شده است

معماران، مجسمه‌سازان، نقاشان، همهٔ ما باید به صنعت رجوع کنیم. چراکه هنر «حرفه» نیست. تفاوتی ذاتی میان هنرمند و صنعتگر وجود ندارد. هنرمند همان صنعتگر ستایش‌شده است. در مواقع نادر الهام، با پیشی گرفتن آگاهی از خواست یک صنعتگر، فیض آسمانی باعث می‌شود نتیجهٔ کار او به اثر هنری تبدیل شود. با این حال مهارت در پیشه برای هر هنرمند ضروری است. در همینجاست که منبع اصلی تصور خلاقانه نهفته است.

پس بیایید صنف جدیدی از صنعتگران بسازیم که در آن خبری از برتری طبقاتی که باعث ایجاد حصار تکبر میان هنرمندان و صنعتگران می‌شود نباشد. بیایید در کنار هم آرزو کنیم، بپنداریم و بسازیم ساختار تازهٔ آینده را، که معماری، مجسمه‌سازی و نقاشی را به مثابه یک کل واحد خواهد پذیرفت و روزگاری به منزلهٔ نماد متبلور ایمان جدید به دست میلیون‌ها کارگر به سوی آسمان صعود خواهد کرد. (در بیانیهٔ افتتاح مدرسهٔ باوهاوس در وایمار، سال ۱۹۱۹، به نقل از کتاب «Programs and manifestoes on 20th century architecture»)

دسته‌ها
لوییس باراگان

لوییس باراگان: شایسته نیست کسی را که زندگی‌اش از زیبایی خالی است آدمیزاد بنامیم

زیبایی فرشتهٔ الهامی است که با همه‌کس سخن می‌گوید. شایسته نیست کسی را که زندگی‌اش از زیبایی خالی است آدمیزاد بنامیم. هر اثر هنری که زیبایی را اظهار نکند ارزش آن را ندارد که یک اثر هنری قلمداد شود. معماری هنری است که زمینه‌ای کلی ایجاد می‌کند شامل احساس زیبایی‌شناسانه در فضا. و تنها آن زمان است که معماری می‌تواند به محیط زندگی تبدیل شود.

زیبایی همواره چراغ هدایت من بوده است. (در گفتگو با Christian Narkiewicz-Laine در سال ۱۹۸۱، منتشر شده در وب‌گاه رسمی مصاحبه‌کننده)