دسته‌ها
لویی کان

لویی کان: انسان معماری را نمی‌سازد؛ او اثر معماری را می‌سازد و به معماری پیشکش می‌کند

سه ساحت در آموزش معماری هست که باید به آن توجه کنیم. نخست ساحت حرفه‌ای که به همهٔ چیزهای کران‌مند می‌پردازد. هر چیز کران‌مندی مربوط به حرفه است. در این ساحت باید به مقاومت ساخت‌مایه، شیوهٔ هدایت خود و کارفرما، دفتر کار، استاتیک، و علم و صنعت پرداخت. حتی می‌توان گفت اجرای درست کار، چیزها را آشکار ساختن، نظم آجرکاری، نظم بتن هم باید در این ساحت درک شود. حتی -بگذارید بگویم- زیبایی‌شناسی، که قوانین هنر را ارزیابی می‌کند، هم مربوط به این ساحت است. اما ساحت دوم مربوط به آموزش انسان است. در آموزش انسان باید آنچه را که در قلمرو بی‌کران است آموزش داد. این مسئله در آموزش دیگر هنرها هم مطرح است و وجه تمایز میان تعلیم و تربیت همین است. در اینجا مربی مطرح است، چه شغل مربی تربیت انسانی دیگر است و این ساحت به‌کلی متفاوت است.

اما ساحت سومی هم وجود دارد که از همه مهم‌تر است و آن روح خود معماری است. معجزه‌ای که [در آن] انسان می‌تواند مسئولیت و عشق پدید آوردن عالمی درون عالم را -معماری واقعاً همین است- بر عهده بگیرد. و این چیزی است کاملاً بی‌کران. بدین ترتیب، می‌بینید که انسان معماری را نمی‌سازد بلکه اثر معماری را می‌سازد که پیشکشی است به معماری. معماری روحی است که هرگز ارضا نمی‌شود، روحی که سیری‌ناپذیر است. معماری فراتر از همهٔ سبک‌هاست. چیزی به عنوان مدرن وجود ندارد زیرا هرچه به معماری تعلق دارد، هرچه در آن هست، نیروی خود را دارد. این روح معماری است. معماری چیزی دربارهٔ سبک‌ها نمی‌داند. جز حضورشان هیچ‌چیز نمی داند، و آمادهٔ دریافت پیشکشی است که درست باشد. پس انسان معماری را نمی‌سازد. او اثر معماری را می‌سازد و به معماری پیشکش می‌کند. این دربارهٔ مجسمه‌ساز هم صادق است، دربارهٔ نقاش هم صادق است. حتی دربارهٔ دانشمند هم صادق است. می‌گویم حتی دربارهٔ دانشمند هم صادق است چون همواره او را خادم هنر می‌دانم. خادم بیان، زیرا علت وجودی زندگی بیان کردن است. (در سخنرانی در انجمن معماران بوستون در سال ۱۹۶۶، برگرفته از کتاب «لویی کان؛ متون اصلی»، به کوشش رابرت تومبلی، ترجمهٔ محمدرضا رحیم‌زاده، مهنام نجفی، سیده میترا هاشمی)

دسته‌ها
موشه سفدی

موشه سفدی: ما معماران بر وضعیت روحی ساکنان بناهایمان تسلط داریم

چند سال پیش از من خواستند تا برای یک موزه طرح‌هایی بکشم. {…} من چند اسکیس از اتاق‌هایی زدم که سقف و کف با انحاء به دیوارها می‌رسید و پوشش اتاق از گچ سفید بود. ایدهٔ اصلی این بود که حضور اتاق برای مخاطبان موزه محسوس نباشد. نور همه‌چیز را همچون یک رحم شستشو می‌داد. آن زمان فکر می‌کردم که این محیطی ایدئال {برای موزه} است: معماری‌ای که وقتی برای مشاهدهٔ نقاشی‌ها و مجسمه‌ها می‌آیید به طور کامل ناپدید می‌شود. تجربهٔ این بنا همچون حضور داشتن در یک تخم مرغ می‌بود، تخم مرغی که از دیوارهایش آثار هنری پیش چشم شما معلق بود. {…}

بعدها اما کانسپت خود را زیر سوال بردم. {…} چگونه می‌توان بدون انکار وجه مادی یک فضای معماری آرامش و ملایمت کامل در یک محیط خلق کرد؟ به طوری که {در مورد موزه} از مغلوب بودن معماری‌مان {در برابر آثار هنری} مطمئن باشیم. چه ابزاری برای ایجاد آرامش و ملایمت در دسترس معماران وجود دارد؟

بعد فهمیدم که در مقام معمار ما مهار و تسلط بسیار زیادی بر وضعیت روحی و خلق و خوی {ساکنان بناهایمان} داریم. ناراحتی، افسردگی، ترس، آرامش. نکتهٔ اصلی در مورد نمایش مجموعه آثار هنری آن موزه آرامش بود. شکل‌های نرم، مثل سقف گنبدی‌شکل، آرامش‌دهنده هستند. پرتو نور بر شکل‌های نرم نیز آرامش‌بخش است.

شکل‌های هندسی زاویه‌دار و هر نوع سایهٔ شدید باعث ناآرامی در فضا می‌شود. بنابراین {برای فضایی چون موزه} باید از ایجاد سایه خودداری و از شکل‌های منحنی، نرم و نور پراکنده و غیر مستقیم استفاده کرد. آنگاه است که آثار هنری خود را نشان خواهند داد. اولویتی که به آثار هنری می‌دهید به معنی بی اهمیت بودن کف چوبی یا رگه‌های چوب {سطوح} یا مثلاً بافت بتنی، که به شما می‌گوید چیزی هست که سقف بالای سرتان را نگاه داشته، نیست. همهٔ اینها به شما کمک خواهد کرد تا آنچه می‌خواهید را انجام دهید، یعنی تمرکز بر آثار هنری. (در گفتگو با Dan Turner، منتشر شده در کتاب Sadie’s Gallery، سال ۱۹۸۹)

دسته‌ها
امره آرولات

امره آرولات: شما مصالح یک بنا را انتخاب نمی‌کنید مصالح همراه با ایده خودش را پدیدار می‌کند

معتقدم که مواد و ساخت‌مایه‌های یک بنا باید از ایدهٔ آن ناشی شود، منظورم این است که شما مصالح یک بنا را انتخاب نمی‌کنید، مصالح همراه با ایده خودش را پدیدار می‌کند. ایده است که به شما می‌گوید کدام مصالح را باید استفاده کنید. گاهی شما {بر اساس ایدهٔ خود} به یک نوع مصالح لطیف نیاز دارید و از چوب استفاده می‌کنید، و سپس اگر بخواهید با آن تضاد ایجاد کنید، آنگاه سراغ بتن خواهید رفت. مثلاً در برخی موارد شما انتخاب می‌کنید که یک چیز بسیار خشن ایجاد کنید یا در مواردی دیگر برعکس آن. پس در فرآیند تکمیل یک طرح شما نیستید که مصالح را انتخاب می‌کنید. (در گفتگویی در حاشیهٔ کنفرانس AIA، منتشر شده در وب‌سایت archdaily، سال ۲۰۱۹)

دسته‌ها
پیتر کوک

پیتر کوک: آموزش معماری در سال‌های اخیر بیش از حد آکادمیک شده است

به نظر من آموزش معماری در سال‌های اخیر بیش از حد آکادمیک شده است، به این معنا که این رشته با هدف برآوردن معیارهای اعتباری دانشگاه برنامه‌ریزی شده است؛ از همین حیث سرشت پیشه‌ورانه، سرشت هنری و به طور کلی، سرشت خلاقانهٔ {معماری} در آن فراموش شده است. خروجی دانشکده‌های امروز نسلی از معماران آموزش‌دیده، کتاب‌خوان، مسلط به اینترنت و با سلیقهٔ متوسط است که برای که برای کار در بازار تجاری بسیار مناسبند. {…}

به نظر من مهم‌ترین چیزی که باید به دانشجویان معماری آموزش داده شود این است که چطور نگاه کنند. باید به آنها آموخت که چطور مشاهده کنند و چطور با اتکاء بر تخیلشان از منابع بهره ببرند. چیزهایی مثل این که یک کابل را تا چه حد می‌توان کشید، یا این که ضخامت یک تکهٔ بتنی چقدر می‌تواند باشد را پیش از آن که خرد شود، منظورم این بخش از ماجراست. در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی کتابی وجود داشت به نام «کاتالوگ همهٔ زمین» که در آن ایده‌های مختلف همراه با تصاویرش گردآوری شده بود. به نظر من این جور چیزها باید آموزش داده شود، این که چطور کاردان باشیم. (در گفتگو با Kingshuk Niyogy، منتشر شده در وب‌سایت livemint، سال ۲۰۱۵)

دسته‌ها
کیشو کوروکاوا

کیشو کوروکاوا: آوانگاردی که تجاری‌سازی شود دیگر آوانگارد نیست

این رسم تاریخ است. می‌دانید که یک‌زمان آرت‌نووو آوانگارد بود، بعد صنعت تلاش کرد که این جنبش آوانگارد را به شکل صنعتی جهانی درآورد. پس از آن هنر آوانگارد دیگر آوانگارد نیست، چون تجاری‌سازی شده است. {…} به همین شکل، من فکر می‌کنم که ایده‌های گروپیوس، باوهاوس و لوکوربوزیه  و معماری آوانگارد به تدریج در بخش صنعت جذب شد. پس سبک بین‌المللی در واقع به وسیلهٔ صنعت تجاری‌سازی شده است. هر کس می‌تواند با استفاده از فولاد، شیشه و بتن معماری معاصر خلق کند. بدون لوکوربوزیه، هر کسی می‌تواند معماری معاصر را به شکلی کم‌ارزش طراحی کند. بنابراین، لوکوربوزیه دیگر آوانگارد نیست، او در این روند از آوانگارد بودن تبدیل به معمار خالق یک سبک می‌شود. (در گفتگو با Betty J. Blum در سال ۲۰۰۱، منتشر شده در وب‌گاه انستیتو هنر شیکاگو)

دسته‌ها
محسن مصطفوی

محسن مصطفوی: به‌جای نگاه به غرب باید ببینیم با اوضاع موجود در ایران چه می‌توان کرد

باید به موقعیت به‌خصوص اینجا نگاه بکنیم و با مواد و شرایط و سختی‌هایی که اینجا هست نه در معنای ملی یا منطقه‌ای {راهکاری بیابیم}. ببینید یک وقتی شما یک‌سری محدودیت‌هایی و کمبودهایی دارید  چیزی که مهم است این است که با آن کمبودها چگونه کار می‌کنید و از آن چه چیز خوبی در می‌آورید. {…} فرض بفرمایید وقتی که کوربوزیه در هند می‌خواسته با کانکریت کار بکند، با توجه به فرهنگ هند در زمینهٔ ساختمان‌سازی، {…} نوعی معماری که نمی‌شود گفت معماری هند است ولی کاملاً با محدودیت‌های آنجا جوابگو بوده و مال آنجا بوده ساخته است و ارزش‌های جهانی خود را نیز دارد. {…} این یک نوع معماری سایت ویژه است که از کمبود و محدودیت چیز جالبی را استخراج کرده است. بنا بر این ما در ایران باید نگاه به غرب را تا حدودی کنار بگذاریم و ببینیم با موقعیت و محدودیتی که داریم خودمان چه‌کار می‌توانیم بکنیم و چه چیزهایی می‌توانیم کشف کنیم. (در گفتگو با بهرام هوشیار یوسفی نویسندهٔ مجلهٔ مهر، ش 31، دی‌ماه سال 1382)