دسته‌ها
مرتضی ممیز

مرتضی ممیز: من طرف‌دار آن گروه از هنرمندانی هستم که مانند بولدوزر عمل می‌کنند

من طرف‌دار آن گروه از هنرمندانی هستم که مانند بولدوزر عمل می‌کنند. همه‌چیز را با کار و فشار زیاد از پیش پای خود بر می‌دارند و سلیقه‌ساز می‌شوند. می‌دانید که این عده از هنرمندان چقدر در تاریخ هنر حضور مؤثری دارند. انسان‌ها به دو شکل عمل می‌کنند؛ یک عمل طبیعی و روزمره. در نتیجه وقتی از آنها می‌پرسید که چطور عمل می‌کنید و چطور زندگی می‌کنید، آن‌ها کمی جا می‌خورند و نمی‌دانند چه بگویند. چون به نظر آنها کار مهمی انجام نشده که مستحق چنین سؤالی باشند. آنها به طور طبیعی زندگی کرده‌اند، کار کرده‌اند، تولید کرده‌اند، تولید مثل کرده‌اند، بعد همه‌چیز هم سر جای خودش بوده است. چون در آن‌ها یک خط مستقیم بدون گره و پیچ و خم وجود داشته که درونشان را با بیرون پیوند داده است. در واقع همۀ مردم دنیا می‌خواهند چنین حساب و کتاب روشنی با خودشان و با همه داشته باشند و اگر ندارند جزو آن دستهٔ دوم به حساب می‌آیند که ذهن و انرژی گران‌بهای خودشان را به جای عمل کردن و بولدوزر شدن، صرف محاسبات و نازک‌بینی‌های فراوان می‌کنند که مستقیم‌ترین راه را پیدا کنند و بالاخره عمرشان را تلف می‌کنند و راه هم به جایی نمی‌برند.

آدم در زندگی دو چیز دارد: یکی زاویهٔ دید یعنی شیوهٔ فکر کردن و دیگری هدف، که آن را بر اساس آن اولی انتخاب می‌کند. حرفهٔ آدم یکی از وسایل کوشش در میان این دو چیز است. تاکنون هم با چنگ و دندان و مبارزهٔ فراوان کوشیده‌ام حرفه‌ام را که مهجور و گمنام بوده، مطرح و معرفی کنم. در واقع دارم دربارهٔ این حرفه که همیشه لگدمال شده است، احقاق حق می‌کنم. امروز شما متوجه شده‌اید که کار گرافیک چیزی در مقابل نویسندگی، چاپ، نقاشی، معماری، سینما، تئاتر و غیره کم ندارد. مطلقاً چیزی کم ندارد. بلکه به خاطر ماهیت دسته جمعی کار کردنش و مسئولیتی که در مقابل فرهنگ روزمرهٔ جامعه به عهده دارد کاری است بسیار خطير و مؤثر. (در گفت‌وگو با ساعد مشکی، منتشر شده در نشریهٔ نشان، ش ۱۰، سال ۱۳۸۵، به نقل از وب‌سایت شخصی ساعد مشکی)

دسته‌ها
محمد کریم پیرنیا

محمد کریم پیرنیا: در میان مکاتب هنر اسلامی مکتب ایرانی از همه وسیع‌تر و پربارتر است

به نظر من، البته حمل بر تعصب نشود، از چهار مکتب معروف هنر اسلامی که سه‌تای آن خیلی هم بارور است مکتب ایرانی اسلام از همهٔ آنها وسیع‌تر است. آن سه مکتب دیگر یکی مکتب مصری است که مرکزش مصر است که بر مبنای معماری قدیمی مصر استوار است، و بنده به خودم اجازه نمی‌دهم که راجع به این مکتب صحبت کنم. دربارهٔ این مکتب بسیار زیاد صحبت شده چه به وسیلهٔ خود مصری‌ها و چه به وسیلهٔ خارجی‌ها که در این زمینه، خیلی کار کرده‌اند. یکی دیگر مکتب شام است که از قسمت غربی ترکیه، یعنی از نزدیک ما، شروع می‌شود و شام قدیم، سوریه و اردن و لبنان و فلسطین را در برمی‌گیرد و تا حجاز پیش می‌رود و در آنجا به معماری مکتب مصر برمی‌خورد. سومی مکتب مغرب است که این هم یک ریشهٔ ایرانی دارد، هم از لحاظ تاریخی و هم از نظر کسانی که این هنر را به مغرب منتقل کرده‌اند. این مکتب تمام مغرب عربی قدیم یعنی مراکش و تونس و لیبی و الجزایر را دربرمی‌گیرد و دو شعبه می‌شود که یک شعبه‌اش، شعبهٔ اندلس است، که آن هم جزو مکتب مغرب می‌باشد که مکتب بسیار وسیعی است و بسیار هم روی آن کار شده است. این مکتب نفوذش را به طرف شرق خیلی پیش نیاورده و همانجا رو به غرب منتشر شده و پربارتر از همه، همانطور که عرض شد، مکتب ایران اسلامی است.

نه اینکه این عقیدهٔ بنده باشد، کتبی که راجع به هنر اسلامی در هر رشته‌ای نوشته می‌شود می‌بینید دو و سه عکس از سوریه و مصر با همهٔ پرباری‌اش هست و مابقی جملگی تعلق به ایران، هندوستان و یا بین‌النهرین دارد. این مکتب اولاً وسعتش از لحاظ جغرافیایی بسیار زیاد است. از بین‌النهرین شروع می‌شود، از ایران فعلی عبور می‌کند، تمام ایران قدیم و خراسان بزرگ را در بر می‌گیرد، از آمودریا و کوه‌های قفقاز بگیرید تا جنوب در مسقط، اثر می‌گذارد. از این طرف هم که می‌دانید افغانستان و پاکستان و هندوستان را تا اندونزی فراچنگ  می‌آورد و طوری است که مثلاً اگر شما کتاب تاریخ هنر هند را مطالعه می‌کنید، دفعتاً از معماری هند که به معماری ایران می‌رود، اصلاً دنیای آن معماری تغییر می‌کند و تأثیر معماری ایران ظاهر می‌شود.‌ و البته منکر این نمی‌توان شد که آثار محلی تأثیری بر آنها گذاشته، چنانکه در شهرهای مختلف ما اثر گذاشته است. مانند شیوهٔ معماری یزد و کاشان و نائین، که خودش جزو یزد است، با هم تفاوت‌های اندکی دارند ولی بطور کلی از لحاظ اصول یکی هستند. (در مصاحبهٔ منتشر شده در مجلهٔ کیهان فرهنگی، ش ۱۵، سال ۱۳۶۴)

دسته‌ها
سانتیاگو کالاتراوا

سانتیاگو کالاتراوا: اگر معماری نوعی از هنر و مهندسی بخشی از معماری باشد پس مهندسی هم هنر است

اگر به تاریخ بنگرید خواهید دید که معماری {همیشه} به منزلهٔ نوعی از هنر فرض شده است. اگر تاریخ هنر را بخوانید، ادراکی ناب از این که معماری هنر است در آن می‌بینید. به نظر من هنر بودن معماری باید مورد به شدت مورد تاکید قرار بگیرد. معماران و مهندسان اعضای یک حرفه هستند، اما تفکیک روشنی میان این دو بخش از حرفه وجود ندارد.

پس اگر معماری را هنر و مهندسی را بخش یا شاخه‌ای از معماری قلمداد کنیم، پس نهایتا مهندسی هم می‌تواند به منزلهٔ هنر در نظر گرفته شود. (در گفتگو با Rober Ivy، منتشر شده در وب‌گاه Architectural Record، سال ۲۰۰۰)

دسته‌ها
هادی هزاوه‌ای

هادی هزاوه‌ای: خوش‌آمدن و بدآمدن در هنر معنی ندارد

من وقتی به طبیعت نگاه می‌کنم، طبیعت فقط رنگ و بافت و فرم و حجم نیست؛ بلکه هویت هم هست. یک هنرمند نه‌تنها باید عالِم و تاریخ‌دان باشد، بلکه باید نماد و سمبل‌های فرهنگ‌اش را نیز به خوبی بشناسد. هنرمند کارش گسترده‌تر از کسی است که در آزمایشگاه روی فسیل کار می‌کند. برای همین هم هست که ما کمتر کسی را داریم که بیاید کار هنرمندان ما را بنویسد و نقد کند و از طرفی، سلیقه و خواهش درونی خود را در آن دخالت ندهد. خوش‌آمد و بدآمد در هنر وجود ندارد. به رئیس موزهٔ مدرن‌آرت گفته بودند که آقا جان اگر کاری دیدی که متوجه شدی نمی‌توانی آن را درک کنی و از ارتباط برقرار کردن با آن عاجز هستی، از شغلت استعفا بده. بنابراین، ببینید که این پهنهٔ پذیرش چقدر باید باشد.
وقتی شما می‌خواهی با یک هنرمند صحبت کنی و درمورد خودش و نمایشگاهش بنویسی، این آگاهی، آگاهی انشاءنویسی نیست. ما هنرنویس زیاد داریم. در خارج هم همین‌جوری است. بیشتر این آقایانی که می‌بینیم، هنرنویس‌اند؛ خودشان هم اذعان دارند. این‌ها یا ادبیات خوانده‌اند، یا تاریخ و یا امثالهم. در مقابلِ این جماعت، ناقد قرار می‌گیرد. نقّاد در قدیم کسی بود که می‌آمد میزان خلوص طلا را معین می‌کرد. حالا ناقد هنر، کسی است که می‌آید آن را به محک می‌‌گذارد و می‌گوید که چند درصد از آن اثر، هنر است و چند درصد از آن هنر نیست. (در گفتگو با رضا یاسینی منتشر شده در خبرگزاری ایلنا، سال ۱۳۹۶)

دسته‌ها
قدرت‌الله عاقلی

قدرت‌الله عاقلی: برای جهانی شدن کافیست جهان جدیدی را به دنیا معرفی کنید

جهانی شدن این طور نیست که چون من رشته‌ی هنری خوانده‌ام می‌توانم جهانی شوم! با خواستن تنها محقق نمی‌شود. باید شما جهانی فکر کنی. زیستت جهانی باشد، باید جهان را بشناسی، جهان هنر در کل دنیا ملیت نمی‌شناسد؛ کافیست شما جهان جدیدی را به دنیا معرفی کنی. عباس کیارستمی دنیای جدیدی را در سینمای جهان معرفی کرد و دنیا با خلوص تمام پذیرفت. رئالیسم جادویی را یک فرد از کلمبیا به دنیا معرفی کرد، کلمبیایی که شما شاید در عمرتان ده بار اسمش را نشنیده بودید؛ ولی حرف نو در کلمبیا هم دیده می‌شود. کسی که می‌خواهد آرتیست جهانی باشد، حداقل باید دو، سه زبان بداند. بتواند مقاله‌های مهم را اورجینال بخواند، دنیا را بشناسد، به نسبت امکانات خودش سفر برود؛ این اتفاق که می‌افتد انسان باز می‌شود. یک فرمول دیگری هم هست که محیط زیست شعار خوبی در این باره دارد، می‌گوید «جهانی فکر کنیم منطقه‌ای عمل کنیم.» با این فاکتور، می‌توان از دنیای خودمان، همین دنیای شرقی ایرانی با فرهنگ و سابقه‌ی پربار خودش، چیزهای جدیدی در آن پیدا کنیم و به دنیا معرفی کنیم که ندیده‌اند. امروز دیگر تاریخ هنر دنیا مثل قدیم نیست که دائم سبک‌های جدید اختراع بشود؛ الان دنیا دنیای جست و جوست، همه چیز علمی شده است. یک نفر سال‌ها روی یک حشره مطالعه می‌کند، بعد یافته‌های او درس می‌شود برای نسل‌های بعد. در هنر هم به نظر من با توجه به شناختی که دارم، همین است. (در گفتگو با زرتشت رحیمی منتشر شده در مجله آنگاه، سال ۱۳۹۵)

دسته‌ها
هادی تهرانی

هادی تهرانی: در معماری معاصر ایران تفکر حاکم بر حجم بیرونی به پلان و جزییات نفوذ نکرده است

ایران تاریخ و پیشینهٔ هنری دیرینه‌ای دارد. در جای‌جای شهر شما با موضوعات جالبی برخورد می‌کنید، در کلیات ساختمان‌ها جعبه‌هایی خاکستری هستند، اما در جزییات می‌توان دید که معماران با یک سلیقه موضوع خاصی را دنبال می‌کنند. توجه معماران عمومی شهر به جزییات قابل توجه است. از نرده‌ها گرفته تا باغچه‌های کوچک که در مقابل خانه‌ها ساخته شده است. به نظر من بهترین کاری که معماران جوان ایرانی می‌توانند انجام دهند این است که ویژگی‌ها و تفاوت‌هایی که مختص ایران است و می‌تواند نقطهٔ قوت معماری ایران محسوب شود را بیابند و آن را توسعه دهند. از طرفی می‌بینم از تکنولوژی در ساخت بناها به درستی استفاده نمی‌شود. معماران ایرانی باید تکنولوژی روز دنیا را خوب بشناسند آن را برای ساختن پروژه‌ها به کار گیرند و آن را درست و به جا مصرف کنند. وقتی از بیرون به پروژه‌های جدید نگاه می‌کنید خیلی شبیه به معماری اروپایی و معماری روز دنیا هستند، ولی وقتی به تکنولوژی که آنها را ساخته دقت می‌کنید می‌بینید که فاصله دارند. تفکر حاکم در حجم بیرونی به داخل پلان و جزییات نفوذ نکرده است. استعداد، سلیقه، پیشینه و تاریخ برای خلق معماری ایرانی وجود دارد، تنها باید به آن توجه کرد و اهمیت داد. شهرهای ایران بسیار بکر به نظر می‌رسند و جای کار معماری زیادی دارد و من با توجه به آنچه دیده‌ام به آیندهٔ معماری ایران و درخشش آن در دنیا بسیار خوشبین هستم. (در گفتگو با سام طهرانچی و رامین صفری‌راد، منتشر شده در مجلهٔ شارستان، ش ۳۰ و ۳۱، زمستان ۸۹ و بهار ۱۳۹۰)

دسته‌ها
مهرداد قیومی

مهرداد قیومی: تجربۀ زیبایی‌شناختی در معماری با تجربۀ زیبایی‌شناختی در نقاشی متفاوت است

در مطالعات هنر و معماری، سنتاً سخن از زیبایی‌شناسی معطوف به جنبه‌های بصری است. به نظر بنده، این تلقی مبتنی بر نقاشی است و از آنجا به معماری سرایت کرده است. معماری فقط به چشم درنمی‌آید. ما علاوه بر بینایی، معماری را از طریق بساوایی، بویایی و حتی تداعی‌های چشایی درک می‌کنیم. از اینها مهم‌تر، درک معماری از طریق حرکت در آن است، که به آن کینستتیک می‌گویند. تجربۀ زیبایی‌شناختی در معماری با تجربۀ زیبایی‌شناختی در نقاشی یکسره متفاوت است. (در گفتگو با وب‌سایت انسان‌شناسی و فرهنگ، سال 1394، مصاحبه کننده: منیره‌ پنج‌تنی)

دسته‌ها
عبدالحمید اشراق

عبدالحمید اشراق: معماران آزادی‌ای در ایران دارند که به هیچ عنوان در فرانسه وجود ندارد

من از مدت اقامتم در فرانسه اندوخته‌هایی داشتم که می‌خواستم همه آنها را در ایران پیاده کنم. در زمان تحصیل در فرانسه تا آنجا که مقدور بود کنکاش می‌کردم، به کنگره‌ها، نمایشگاه‌ها، گردهم‌آیی‌ها و جلسات هنری می‌رفتم که بفهمم که آنها چه می‌کنند که این قدر از ما جلوترند و چرا ما در ایران در تمام رشته‌های هنری عقب افتاده‌ایم. مثالی بزنم: در رشته خودم معماری در فرانسه نظمی که برای ساختن یک بنا در هر شهری از این کشور رعایت می‌شود، باورکردنی نیست. آرشیتکت آن آزادی‌ای را که در ایران و تهران دارد، به هیچ عنوان در فرانسه ندارد و هر ساختمانی که بنا می‌شود تحت کنترل «جامعه معماران ملی فرانسه»، که حکم یک وزارتخانه را دارد، قرار دارد. این دفتر در سراسر کشور فرانسه شعبه دارد و اگر یک آرشیتکت از رنگ یا نور یا مصالحی استفاده کند که برای آن خیابان، مثلاً شانزه‌لیزه، پیش‌بینی نشده و در برنامه نمای بیرونی ساختمان‌های این خیابان گنجانده نشده، می‌تواند به محرومیت از ادامه فعالیت ساختمانی در تمام عمر منجر شود. در صورتی که در ایران، به ویژه تا به‌ امروز هرکس راه خود را می‌رود. ایران که در قرون گذشته، از نظر معماری، در زمره برجسته‌ترین کشورها بود، اکنون از این نظر یکی از پایین‌ترین کشورها است. (گفتگو با مجلهٔ میراث ایران، سال 2014)

دسته‌ها
هوشنگ سیحون

هوشنگ سیحون: هر هنرمندی باید اطلاعاتی مفصل و عمیق از گذشتهٔ هنر داشته باشد

در عالم هنر هر هنرمندی و هر دست اندرکار امور هنری باید اطلاعاتی مفصل و عمیق از گذشتهٔ هنر داشته باشد. این حتی کافی نیست و باید یک اطلاعات عمومی هم کسب کند. برای اینکه یک فرد هنرمند نه تنها باید به تکنیک و روش کار خودش بلکه به روش‌هایی که از گذشته متداول بوده و با مکاتب گذشته آشنایی مکفی داشته و آنها را مطالعه و تجزیه و تحلیل کرده باشد و بداند که هنر در آن رشتهٔ خاص از کجا حرکت کرده تا به اینجا رسیده و او در ادامهٔ این سیر تحول چه رسالتی دارد. بنا بر این برای دست فکر کردن و درست عمل کردن باید از تاریخ و سوابق آن مطلب به خصوص اطلاع داشته باشد. چرا که یک هنرمند یا آرشیتکت هیچگاه از بطن مادر بیرون نمی‌آید، فرد باید برود مطالعه کند و آموزش ببیند و آثار ساخته شده را لمس کند و با اینها آشنایی پیدا کند که چرا و تحت چه شرایطی آن آثار بدان صورت ساخته شدند و حال که من می‌خواهم کاری انجام بدهم شرایط من چیست. (در مصاحبه با روزنامهٔ ابتکار، سال 1391)