دسته‌ها
سید محسن حبیبی

سید محسن حبیبی: اگر نسل ما نتواند خاطرهٔ جمعی تولید کند و خاطره‌های قبلی را هم از بین ببرد، نسل بعد نسلی بی‌خاطره و بی‌ریشه خواهد بود

متأسفانه این تصور در جامعه وجود دارد که نهاد یا سازمان خاصی مسئول نگهداری آثار یادمانی است. در واقع یکی از گرفتاری‌های ما در صد سال اخیر –یعنی از وقتی تجددطلب شدیم- این بوده است که مردم همیشه از خود سلب مسئولیت کرده‌اند. همیشه مسئولیت خود را به دولت و یا گروهی خاص تفویض نموده‌اند. از زمان تجددطلبی هیچ‌گاه به ما گفته نشده است که مثلاً خودت مسئول این کار هستی و یا اینکه خودت باید از این ثروت محافظت کنی. حتی یاد گرفته‌ایم اگر دلمان بخواهد از چیزی استفاده بکنیم یا نکنیم. اگر تمایل داشتیم چیزی را حفظ کنیم یا نکنیم، در حالی که قطعاً نباید اینطور باشد.

بنابراین به نظر من برای اصلاح این تفکر نیاز به ارادهٔ ملی است و این امر می‌تواند از طریق نهادهای مدنی تبیین و تشویق شود. ما نیاز به آموزش داریم تا به یادمان‌های‌مان احترام بگذاریم، حتی از سطح پیش‌دبستانی. الآن ممکن است من و شما دربارهٔ ارزش و زیبایی ابیانه، ماسوله یا کرند غرب صحبت کنیم، اما این تصور برای کسی که در این مناطق زندگی می‌کند به باور تبدیل نشده است. ساكنان آنجا تصور می‌کنند این مناطق جایی است که عده‌ای توریست به تماشا می‌آیند و خودشان نیز به اشیایی درون آن فضاها برای سرگرمی توریست‌ها تبدیل شده‌اند. این آموزش کاملاً جنبهٔ تخریبی دارد. چون انسان هیچ‌وقت نمی‌خواهد به شیء تبدیل شود. بنابراین آنجا را خراب می‌کند و از بین می‌برد. در حالی که اگر بداند وجود خودش نه به آن خشت و گل بلکه به تمام آن فضا بستگی دارد و اینکه وجود خودش چقدر در هدایت این فضا اهمیت دارد آن وقت خودش در حفظ آن می‌کوشد. در فرهنگ‌های دیگر و در کشورهای دیگر این کار را کرده‌اند. آنان از کودکی آشنایی و احترام به یادمان‌ها را تعلیم می‌بینند. اما امروزه ما چگونه می‌توانیم به بچه‌مان بگوییم مثلاً اینجا خانهٔ بابابزرگ است، یا در اینجا فلان اتفاق تاریخی رخ داده است.بچهٔ ما هیچ خاطره‌ای ندارد که سه نسل قبل از او چگونه زندگی کرده است. در حالی که بچه باید از طریق همین خاطره‌ها و یادمان‌ها تعالی و ترقی را کشف کند.

سازمان‌های مسئول هم باید درست کار کنند وگرنه مثلاً سازمان میراث فرهنگی هرچه تلاش کند چند بنا را به عنوان بنای تاریخی می‌تواند ثبت کند؟ تازه وقتی ثبت هم بکند، صاحب بنا اگر به آن اعتقاد نداشته باشد آب به پی و بنیاد بنا می‌بنند. بنابراین قضیه مربوط به یک نهاد و سازمان نیست. بلکه فرهنگی و آموزشی است. اگر ما به جایی برسیم که نسل ما نتواند خاطرهٔ جمعی تولید کند و خاطره‌های قبلی را هم از بین برده باشد، نسل بعدی نسل بی‌خاطره‌ای خواهد بود. نسل بی‌خاطره هم یعنی نسلی که تاریخ را از خود دور کرده است و این یعنی نسلی بی‌ریشه. (در گفت‌وگو با ناصر برک‌پور، منتشر شده در ماهنامهٔ شهرداریها، ش ۹، سال ۱۳۷۸)

دسته‌ها
ساعد مشکی

ساعد مشکی: دیزاین اگر در ارتباط با مردم نباشد، فقط زیبایی است

شهر یک مجموعۀ به هم پیوستۀ زنده است. در بستر این فضای زنده دیزاین معنا پیدا می‌کند. مردم ساکن شهر، مسافران، ادارات، ماشین‌ها، کارخانه‌ها، درخت‌ها، آب، هوا، حیوانات و خلاصه آن‌چه در شهر وجود دارد، ماهیت شهر را می‌سازد. گرافیک دیزاین، که بخشی از دیزاین است، هم وقتی مفهوم دارد که ارتباط پویایی با همۀ این عوامل داشته باشد. من تأکید بسیار زیادی دارم بر این‌که دیزاین اگر در ارتباط با مردم نباشد، فقط زیبایی است. توجه داشته باشید که دیزاینرها تنها خالق زیبایی نیستند. دیزاینرها تسهیل‌کنندۀ زندگی و روابط پیچیدۀ شهری در جهان معاصر هستند. مثال ملموسی بزنم: مشهد یک شهر گردشگری در ایران محسوب می‌شود. اما گردشگران آن با اصفهان یا شیراز متفاوتند. به همین دلیل برنامه‌ریزی شهریِ مشهد، و پیرو آن دیزاین برای مشهد، باید بر پایۀ فضای فرهنگی مشهد و در نظر گرفتن روحیات گردشگران انجام شود. (در گفت‌وگوی منتشر شده در روزنامهٔ دنیای اقتصاد، سال ۱۳۹۶، به نقل از وب‌سایت رسمی ساعد مشکی)

دسته‌ها
کامران دیبا

کامران دیبا: خارجی‌ها ترجیح می‌دادند که ایرانیان همچون زینتی در یک ویترین شرقی برای توریست‌های غربی باقی بمانند

آن زمان {که موزهٔ هنرهای معاصر افتتاح شد} متأسفانه تمام عکس‌العمل‌ها مثبت نبود، مخصوصا در بعضی مطبوعات خارجی {…} چیزهایی نوشتند حاکی از این که این کلاه برای سر ما گشاد است. یا یک کار لوکس است که ربطی به جامعهٔ ایرانی ندارد. مثلا ژرژ بودای {…} مقاله‌ای تحت عنوان «مرد خیابان» نوشت در لومند که «این موزه برای کیست؟» چرا اصلا این موزه را بسازند؟ چه ربطی به بچه های ایران دارد؟ فایدهٔ اجتماعی‌اش مشکوک است، {…} یا سارا مک نیدن {…} در مجلهٔ «هنر در آمریکا» نوشت «یک دستگاه ساخت خارج که ایرانی‌ها هنوز نمی دانند چگونه از آن استفاده کنند». {…}

خارجی‌ها ترجیح می‌دادند ایران را به چشم یک کشور فولکلوریک که حاجی‌بابای اصفهانی در حجره‌اش نشسته و با بادبزن حصیری رنگارنگ مگس‌های سمج بازار را شکار می‌کند، نگاه کنند. گویی آنها سیل جهانی شدن فرهنگ را درک نمی‌کردند و معتقد بودند ما باید فقط راوی تاریخ گذشته‌مان باشیم و زینتی در یک ویترین شرقی برای توریست‌های غرب. اما چیزی که جوانان ما تشنه‌اش بودند دسترسی به فرهنگ جهانی بود و درآمدن از انزوای فرهنگی. در زمانی که تمام فرهنگ مادی و ظاهری غرب را به ایران وارد کرده بودیم و زندگی شهروندی سبک غرب در ایران ریشه کرده بود و با گسترش دانشگاه‌ها و طبقهٔ تحصیل‌کرده یک قشر فرهنگی و دوستدار اندیشه و هنر به وجود آمده بود، خارجی‌ها جهش هنری جامعهٔ ایران را که نیازمند به تغذیه از فرهنگ جهانی بود نادیده یا ناچیز می‌گرفتند. و زشت‌تر از همه آن بود که منتقدین خارجی، ما را لایق و مستحق مصرف فرهنگ بین‌المللی نمی‌دانستند ولی به عنوان یک بازار فروش تولیدات صنعتی و منبع مواد خام خوب بودیم؛ این نقش را برای ما بهتر می‌پسندیدند. نگاهی تحقیرآمیز که بوی امپریالیسم می‌داد و روحیهٔ استعماری در آن محسوس بود.

{…} البته ما یک فرهنگ قدیمی داریم که با فرهنگ قدیمی آنها فرق می‌کند، بخشی از اعتقادات ما با باورهای آنها متفاوت است اما این همه مواردی تاریخی است و ما می‌توانیم همچنان که آنها از گذشتهٔ ما آموختند از آنها بیاموزیم. در موزه‌های غرب آثار تاریخی ما را نگهداری و مطالعه می‌کردند اما نمی‌خواستند ما را در زمان حال ببینند، {…} اما من فکر می‌کردم ما در قرنی زندگی می‌کنیم که تمام رویدادهای فرهنگی، سیاسی، تاریخی و هنری آن اهمیتی جهانی دارند و مرزهای گذشته را در می‌نوردند و ما باید در این قرن حضور داشته باشیم. (در گفتگو با رضا دانشور در کتاب «باغی میان دو خیابان» منتشر شده در سال 2010)

دسته‌ها
رافائل مونئو

رافائل مونئو: گردشگری شهرها را تخریب می‌کند

گردشگری بسیار مخرب است. شهردارانی که آرزو دارند شهرهایشان را به مکان‌های گردشگرپسند تبدیل کنند نمی‌دانند که بزرگ‌ترین نعمتی که یک شهر می‌تواند از آن بهره‌مند باشد این است که گردشگر نداشته باشد. بارسلونا آنقدر بزرگ هست که بتواند در برابر گردشگری مقاومت کند چون {زندگی شهری آن} در محله‌های خاصی متمرکز شده است، اما چه بسیار شهرهای کوچکی که گردشگری آنها را مضمحل کرده است، مثلا فلورانس، ونیز یا حتی رم. در واقع جهانی‌سازی همراه با سهولت مسافرت باعث شده تا ما به نقاط مختلف سفر کنیم و از {مواجهه با} شهرهای دیگر لذت ببریم. حقیقت این است که لذت ما از مواجهه با جهان‌های متفاوت از قبول این مسئله ناشی می‌شود که آن جهان متفاوت به ما تعلق ندارد. عدم تعلق همیشه این معنی را می‌دهد که ما شهرهای دیگر را در مقام غریبه‌ای در یک جهان دوردست درک می‌کنیم. به نظر من به سختی می‌توان حقیقت یک شهر را از نگاه یک گردشگر به‌جا آورد. (در گفتگو با Magda Anglès و Judit Carrera منتشر شده در وب‌سایت PublicSpace، سال 2010)