دسته‌ها
اریک اوون ماس

اریک اوون ماس: حقیقت کشمکش میان امکان‌هاست

آنچه من احساس می‌کنم و به آن اطمینان دارم این است که همواره چیزهای بیشتری برای دانستن وجود دارد از آنچه که به طور بالقوه می‌توانیم بفهمیم. شما نمی‌توانید در دم یک شهر را برای سه میلیون نفر بسازید. اینطوری نمی‌شود. ما همهٔ پاسخ‌ها را نمی‌دانیم. اگر شما نویسنده باشید می‌دانید که یک جمله چیست؛ جمله با یک حرف بزرگ شروع می‌شود، باید یک اسم و یک فعل داشته باشد و باید با یک نقطه به پایان برسد.

اما معماری اینطوری کار نمی‌کند. البته که نیاز به ثبات و استمرار و همچنین ارزش‌های محافظه‌کارانه وجود دارد. من مخالف آن نیستم. اما همیشه کسی وجود دارد که خشمگین شود، چرا که دنیا نابسنده، ناقص و ناکافی است. بنا بر همین است که من می‌خواهم چیزی بگویم یا لااقل گفت‌وگویی برقرار کنم یا فرضیهٔ خودم را با دیگران به اشتراک بگذارم. ممکن است اندیشه‌ام حتی درست نباشد، اما شاید هم درست باشد.

به نظر من ما به این کشمکش نیاز داریم. حقیقت کشمکش میان امکان‌هاست. من مخالف آدمی هستم که به سادگی می‌گوید این چیز باید متقارن باشد یا آن چیز باید غیر متقارن باشد. یا این که بگوید شما باید سازه را مخفی کنید یا باید سازه را نمایان کنید. یا آن کسی که به من می‌گوید اگر هیچ {عنصر} سبزی وجود نداشته باشد، طرح شما معماری نیست.

من می‌خواهم همهٔ اینها را به پرسش بکشم. من علاقه‌ای به پیوستن به گروه‌های طرفداری ندارم. خیلی مهم است که جستجوگر باشیم. همین {جستجوگر بودن} است که برای من معنای زنده بودن می‌دهد. این شیوه‌ای برای زندگی کردن است و ربطی به این ندارد که {بر روی یک چیز} توافق یا سازشی وجود دارد. کار من به این چیزها ارتباطی ندارد.

اندیشهٔ من این است که اجازه ندهم به یک قانون یا یک سیستم تبدیل شوم. من مخالف اینم که پیش‌بینی‌پذیر شوم. البته حقیقت این است که جامعهٔ ما به سوی راحتی و پیش‌بینی‌پذیری و توافق سوق میل دارد، چرا که تغییر برای بیشتر مردم آزاردهنده است. (در گفت‌وگو با Vladimir Belogolovsky، منتشر شده در وب‌سایت archdaily، سال ۲۰۲۰)

دسته‌ها
پیتر زومتور

پیتر زومتور: تمایل دارم بناهایم خود را این‌گونه بیان کنند: «آنچه اطرافم وجود دارد را درک می‌کنم»

اکنون با نگاهی به جهان اطرافم این موضوع در من به اثبات رسیده است؛ هرچیزی که می‌بینم مرتبط با تاریخ است. تقریبا هرچیزی که ما را احاطه کرده است از قبیل چشم‌اندازها، دهکده‌ها و شهرهای اطرافمان و همچنین خانه‌ها و اتاق‌هایی که در آن زندگی می‌کنیم همگی سرشار از تاریخ هستند. ما فقط می‌بایست آنها را ببینیم.

هرچیزی توسط شخصی ساخته شده است، توسط مردمی که من آنها را نمی‌شناسم، مردمی که آنان را ملاقات نکرده‌ام، اکثر آنها سال‌هاست که درگذشته‌اند. به طرز فزاینده‌ای احساس اطمینان‌بخشی وجود دارد که باعث می‌شود که من بخشی از جهان را احساس کنم. من تمایل دارم این‌گونه بیندیشم که با اثرم تکهٔ کوچکی به همهٔ چیزهایی که تاکنون در این دنیا وجود داشته‌اند اضافه کنم.

من تمایل دارم ساختمان‌هایم خود را این‌گونه بیان کنند: من آنچه که اطرافم وجود دارد را درک می‌کنم. من نمی‌خواهم که آنها احساسی از بیگانه بودن و یا خنثی بودن نسبت به مکانی که در آنجا قرار گرفته‌اند داشته باشند. این موضوعی زیبایی‌شناختی نیست و یا حداقل در درجهٔ اول اهمیت قرار ندارد. این موضوع صرفا از طریق ایجاد یک ارتباط فرمی با محیط‌ها آغاز نمی‌شود، بلکه شبیه جستجو برای ایجاد تطابق و همانندی با محیط در قالب یک پیوند احساسی است. یک واکنش احساسی نسبت به محیط که از طریق معماری بیان می‌شود. (در گفتگو با Mari Lending، منتشر شده در کتاب «احساسی از تاریخ» در سال ۲۰۱۸، ترجمهٔ مرتضی نیک‌فطرت و نیما کیوانی، نشر فکر نو)

دسته‌ها
تادائو آندو

تادائو آندو: من معماری را با جستجو برای یافتن منطق اساسی و ذاتی مکان شکل می‌دهم

حضور معماری (بدون توجه به شخصیت خودمشتملش) به شکل اجتناب‌ناپذیری موجب خلق منظری تازه می‌شود. این مسئله مؤيد لزوم کشف معماری است که سایت خود به دنبالش است.

من معماری را با جستجو برای یافتن منطق اساسی و ذاتی مکان، شکل می‌دهم. این تعقیب معمارانه، مستلزم پذیرش مسئولیت یافتن و بیرون کشیدن یک شخصیت فرمی برای سایت، در کنار سنت‌های فرهنگی، اقلیم، مشخصه‌های طبیعت محیطی، ساختار شهری تشکیل‌دهندهٔ پس‌زمینه و الگوهای زندگی و رسوم کهنی است که مردم با خود به آینده می‌برند. می‌خواهم بدون احساساتی شدن و به واسطهٔ معماری، مکان را به سطحی از انتزاع و جهان‌شموليت برسانم. معماری تنها به این طريق است که می‌تواند قلمرو تکنولوژی صنعتی را ترک کند تا در بهترین تعبیرش به «هنر بزرگ» تبدیل شود. (در مقاله‌ای با عنوان «فراتر از افق‌ها در معماری» در سال ۱۹۹۱، منتشر شده در کتاب «نظریه‌ها و مانیفست‌های معماری معاصر»، ترجمهٔ احسان حنیف، انتشارات فکر نو)

دسته‌ها
پابلو پیکاسو

پابلو پیکاسو: در عالم هنر آنچه یک نفر انجام داده مهم است نه آنچه که قصد انجامش را داشته است

در میان گناهان بسیاری که من به انجام دادنشان متهم شده‌ام هیچ‌کدام بی‌پایه‌تر از این نبوده گفته شده من روحی پژوهش‌گر، به مثابه هدف اصلی کار خود، دارم. زمانی که من نقاشی می‌کنم هدفم صرفاً نشان دادن چیزی است که پیدا کرده‌ام، نه چیزی که در جست‌وجویش بوده‌ام. در هنر قصد و نیت کافی نیست، به قول ما اسپانیایی‌ها، عشق را باید در عمل ثابت کرد نه با دلیل و علت. آنچه یک نفر در عمل انجام داده حساب است نه آنچه که قصد انجامش را داشته است.

همه می‌دانیم که هنر حقیقت نیست. هنر دروغی است که به ما اجازه می‌دهد تا {به کمک آن} حقیقت را درک کنیم. این را لااقل خود حقیقت به ما ثابت کرده است. هنرمند باید شیوه‌ای برای چگونه متقاعد کردن دیگران با حقیقت دروغین خود بداند. اگر او در کارش فقط نشان بدهد که برای شکل‌دادن به دروغ‌هایش به دنبال راه و روشی جست‌وجو و تحقیق کرده {و هنوز به جایی نرسیده} است به جایی نخواهد رسید. (در بیانیهٔ منتشر شده در مجلهٔ The Arts در سال ۱۹۲۳، به نقل از کتاب Picasso: Fifty Years of His Art)

دسته‌ها
محمدرضا حائری

محمدرضا حائری: به خاطر در آمد نفت کل نسل حرفه‌ای و متفکر و روشنفکر ما تنبل بار آمدند

اقتصاد مبتنی بر درآمدهای نفتی نوعی تنبلی عمیق را در جامعهٔ ایران به طور عام و در تحصیل‌کرده‌های ما به طور اخص رسوب داد. نتیجه‌ای که امروز به عنوان مدرس معماری، به عیان آن را لمس می‌کنم این است که اساتید و دانشجویان ما جستجوگر نیستند، جستجوگر و نه «داده» جمع کن. در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ برای فارغ‌التحصیلان دانشکدهٔ هنرهای زیبا و معماران خارج‌تحصیل‌کرده شرایط آماده‌ای وجود داشت، برای معمار ملی‌ها و علم‌وصنعتی‌ها هم همین‌طور، پروژه‌های عمرانی فراوان و ساختمان‌های متعدد و عظیم. بنابراین با مشغولیت‌های حرفه‌ای‌گری و درگیری در ساخت و ساز، فرصت تفکر، گفت و گو و کتاب خواندن کمتر ایجاد می‌شد. بازار مستغلات بیشتر مشغولیات معماران را تأمین می‌کرد. در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ معماران، شخصیت‌های محبوب، متمول، خوش‌پوش و صاحب‌منزلت در جامعهٔ ایران بودند و بر حسب نزدیکی به لایه‌های قدرت و ثروت تعداد و نوع پروژه‌هایشان مشخص می‌شد، با علم به اینکه از رقابت و تخفیف و قاپیدن پروژه از یکدیگر در آن دوره در مقایسه با امروز کمتر خبر بود. حجم کارها و پروژه‌های عمرانی به برکت درآمد نفت شوق نظریه‌پردازی را نیز ایجاد نمی‌کرد. اگر بگردیم هم در زمینهٔ معماری و شهرسازی و هم در سایر زمیه‌ها، پژوهش‌های مرتبط با دوران پسانفتی ایران یا بسیار اندک و بسیار تخصصی است یا یافت نمی‌شود.

{…} چند نسل اول معماران فارغ‌التحصیل اولین دانشکده‌های معماری ایران ارج اجتماعی داشتند ولی کم می‌نوشتند و کم می‌خواندند. نسبت تولید فکریشان به تولید ساختمان‌هایشان بسیار اندک بود. در آن زمان یک مجلهٔ هنر و معماری بود که در آن هم مرحوم عبدالحمید اشراق به زور و خواهش و تمنا از معمارها مقاله می‌گرفت و اگر در محتوای آن نوشته‌ها دقیق شوید، نوشته‌ها بیشتر به تشریح سطحی و کمی از پروژه‌ها اکتفا می‌کردند. در حالی که شش شماره مجله آرشیتکت وارطان از مطالب تحلیلی و عمیق‌تری برخوردار بودند و در زمان وارطان از درآمد نفت هم خبری نبود. به خاطر در آمد نفت کل نسل حرفه‌ای و متفکر و روشنفکر و اصناف ما تنبل بار آمدند. (در گفتگو با نشید نبیان، منتشر شده در مجلهٔ معمار، ش ۱۰۱، سال ۱۳۹۵)

دسته‌ها
زاها حدید

زها حدید: من زن، عرب و معمار هستم، دو مورد اول را طبیعت و جغرافی تعیین کرده اما سومی حاصل چهل‌سال کار سخت است

من زن، عرب و معمار هستم. بیولوژی و جغرافی دو مورد اول را تعیین کرده، سومی حاصل چهل‌سال کار سخت است. {معماری} همه‌اش کار کردن است؛ معماری در نهایت دربارهٔ خوش‌بختی و آفرینش محیطی خوشایند برای همهٔ ابعاد زندگی است. اما آفرینش محیطی برای تعالی، اشتیاق و الهام نیز اهمیت دارد. ما از طریق پژوهش، آزمایش و همکاری به آنچه فکر می‌کردیم غیر ممکن است دست می‌یابیم. (در گفت‌وگو با Darren Falls در سال ۲۰۱۶، منتشر شده در وب‌سایت YLighing)

دسته‌ها
رنزو پیانو

رنزو پیانو: معماران باید عمر طولانی داشته باشند، چون شصت سال از عمر آنها صرف آموختن می‌شود

مشکل معماری این است که آموختن آن زمانی بسیار طولانی می‌طلبد. شما مجبورید از زوایا و جنبه‌های مختلف در قامت یک سازنده، در قامت یک شاعر و یا در قامت یک سرباز بر معماری بتازید. معماران باید عمر طولانی داشته باشند، چون پنجاه یا شصت سال از عمر آنها صرف آموختن می‌شود. این گفته صحیح نیست که شما ابتدا همچون یک سازنده وارد این حرفه می‌شوید و همچون یک شاعر از آن خارج. شما باید در همهٔ اوقات ترکیبی از همهٔ اینها باشید. بنا بر این مسئله پیچیدگی معماری است، این که نباید به تنها یک پاسخ راضی شد و باید به جستجو ادامه داد. (در گفتگو با Rob Gregory نویسندهٔ The Architectural Review در سال 2011)