سید هادی میرمیران: ما معماری را با فرم می‌شناسیم و با فضا درک می‌کنیم

به نظر من معماری هنر سازماندهی فضاست. اگر بخواهیم جوهرهٔ اصلی معماری را تعریف کنیم، به‌طور قطع فضا جوهرهٔ اصلی معماری است و کار معماری بیشتر متوجه سازماندهی این جوهره است. {…} اصولاً ما معماری را با فرم می‌شناسیم و با فضا درک می‌کنیم. این تعریف خیلی خوبی خواهد...

فیلیپ جانسون: تنها راه برای مطالعهٔ حقیقی تاریخ معماری بازدید از بناها و تجربهٔ فضای آنهاست

اغلب از جانب من این‌طور نقل قول شده است که کسی نمی‌تواند تاریخ معماری را درک کند. امروز می‌خواهم آن اظهارنظر را قدرت بیشتری ببخشم و بگویم که باید تاریخ معماری را به دقت مطالعه کرد، اما به طریقی که فقط یک معمار می‌تواند. چگونه می‌توان به این مهم دست یافت؟ واضح است که...

کریستوفر الکساندر: هیچ‌کس واقعاً قادر نیست که یک ساختمان کامل را پیش از شروع ساخت آن روی کاغذ بیاورد

هرکس که دانش کافی دربارهٔ ساخت و ساز داشته باشد می‌داند که شما واقعاً قادر نیستید که یک ساختمان کامل را پیش از شروع ساخت آن روی کاغذ بیاورید. بگذارید اینطور توضیح دهم که {مثلاً} یک ساختمان قرار است یک سطح سازه‌ای داشته باشد. {فرض کنیم} شما پی ساختمان را اجرا کرده‌اید...

سیاوش تیموری: معتقدم که معماری دکتری ندارد زیرا معماری حرفه و فن است

متأسفانه آموزش معماری را دست آدم‌هایی داده‌اند که معلوم نیست چقدر توانایی درک از فضای انسانی و اجرای آن دارند. این در حالی است که ما آمار بالایی از دکتری معماری داریم و مدام می‌شنویم که فلانی دکتر است. اما من معتقدم که معماری دکتری ندارد زیرا معماری حرفه و فن است....

لودویگ میس فن در روهه: هرگز با کارفرما دربارهٔ معماری حرف نزنید

هرگز با مشتری {کارفرما؟} دربارهٔ معماری حرف نزنید. با فرد مقابل دربارهٔ بچه‌ها حرف بزنید. این یک سیاست ساده و خوب می‌باشد. فرد مقابل دربارهٔ معماری اغلب موارد درکی نخواهد داشت. یک معمار باید بتواند چیزی که مشتری می‌خواهد بیان کند. اغلب مشاهده می‌شود که مشتری نمی‌داند...

بالکریشنا دوشی: رایانه نمی‌تواند جای مداد و کاغذ را در هنگام خلق معماری پر کند

امروز تقریباً سرتاسر آموزش معماری بر مبنای رایانه است، اما هیچ‌چیز جای احساس خلق معماری به‌وسیلهٔ مداد و کاغذ را پر نمی‌کند. هنگام طراحی با مداد دست شما حرکت می‌کند، انگشتان شما و چشمان شما حرکت می‌کند و افکار شما آنچه اندامتان انجام می‌دهد را ثبت و ضبط می‌کند. در...

هادی میرمیران: هرچیزی را که مانع کار خلاقه در معماری شود قبول ندارم

من کارهای فاستر، راجرز و پیانو را خیلی نمی‌پسندم. آنها اکنون دربارهٔ معماری پایدار حرف می‌زنند. نه اینکه با این موضوع مخالف باشم. فقط به نظرم می‌رسد دستاویزی شده است که فرایند طبیعی خلاقیت را مخدوش می‌کند. من هرچیزی را که مانع کار خلاقه در معماری بشود قبول ندارم. برای...

ماریو بوتا: کارکرد و معنای اصلی هندسه، بیش از آنکه نمادین باشد، کاربردی است

من دوست دارم از اشکال هندسی ساده و بدوی استفاده کنم. فکر می‌کنم هندسه ابراز موثری برای کنترل تأثیرات نور در فضاهای معماری است. همچنین، شکل‌های ساده به آسانی درک می‌شود حتی از زوایای دید محدود، یعنی دیدن یک جزء کوچک باعث دریافت کلیت آن می‌شود. هندسهٔ قدرتمند ارتباط...

مهرداد قیومی: تجربۀ زیبایی‌شناختی در معماری با تجربۀ زیبایی‌شناختی در نقاشی متفاوت است

در مطالعات هنر و معماری، سنتاً سخن از زیبایی‌شناسی معطوف به جنبه‌های بصری است. به نظر بنده، این تلقی مبتنی بر نقاشی است و از آنجا به معماری سرایت کرده است. معماری فقط به چشم درنمی‌آید. ما علاوه بر بینایی، معماری را از طریق بساوایی، بویایی و حتی تداعی‌های چشایی درک...

حسین امانت: می‌توان از هر جایی چیزهایی آموخت، اما آنچه از تجربهٔ معماری ایران به دست می‌آید واقعاً ژرف و عمیق است

آنچه من {در زمینهٔ معماری} آموخته و تجربه کرده‌ام به واسطهٔ میراث تاریخی ایران بوده است، اما فکر می‌کنم شما نیز می‌توانید همان جیزها را یاد بگیرید، مثلا در بعضی از آن کوچه‌های باریک شهرهای قدیمی ایتالیا. شما می‌توانید این چیزها را در جاهایی یاد بگیرید که فضای مصنوع در...

هادی تهرانی: ایده‌ام را تا آخرین جزئیات هر ساختمان دنبال می‌کنم

این که {حدود} یک ساختمان و اتاق‌هایش را به سادگی تعریف کنم برای من کفایت نمی‌کند. خواست من این است که بر ادراک فضایی معماری و احساساتی که مردم را به محیط پیوند می‌دهد تاثیر بگذارم. تنها زمانی می‌توانم چنین کنم که چیزی بیشتر از تعیین حدود اتاق‌ها در نقشه را بر عهده...

استیون هال: نسبت نور به فضای معماری مثل نسبت صدا به اثر موسیقی است

به نظر من نسبت نور به فضای معماری مثل نسبت صدا به موسیقی است. {…} اگر شما قطعه‌ای موسیقی داشته باشید، صفحات نوت موسیقی برای سازهای مختلف دارید، ریتم دارید، انواع کانترپوان دارید، ساختار و استراکچر دارید. در نهایت صداست که همهٔ اینها را اجرا می‌کند و به واقعیت...

کامبیز حاجی‌قاسمی: تاریخ معماری می‌تواند دست معماران را در امر طراحی بگیرد

اثر معماری گران‌قیمت و دیریاب است و راهی برای تصحیح اشتباهات یا تغییر انتخاب‌ها در آن وجود ندارد. به این ترتیب تجربه فضا و فضاسازی و مشاهده آنچه خود آفریده‌اند برای معماران بسیار دور از دسترس است و تنها پس از ساخت کامل اثر ممکن می‌شود، در حالی که در همه مراحل کار به...

سانتیاگو کالاتراوا: بخشی از وظیفهٔ معماران است که به مردم امید و خوش‌بینی هدیه کنند

به نظر من آسایش در معماری تعبیر این دو حرف است: یکی «فضا» و دیگری «نور». فضاهای باریک یا تنگ راحت نیستند. فضاهای با نور کم همچون فضاهای زیرزمینی و فضاهایی که شما آسمان را نمی‌بینید نیز مایهٔ آسایش نیستند. نور و فضا کلیدهای کشف معماری آینده هستند. من همواره به دنبال...

ایرج کلانتری: در معماری سنتی ما وجهی اسرارآمیز وجود دارد

به نظر من یک ویژگی بارز معماری شرقی یا معماری سنتی ما نسبت به معماری مدرن یا معماری غربی این است که در معماری ما یک وجه اسرارآمیزی وجود دارد که در معماری غربی نیست. معماری ما پیچیده و پنهان است و باید فضاهای آن را کشف کنیم ولی معماری غربی شفاف یا به اصطلاح ترنسپرنت...

منصور فلامکی: تا وقتی اثر معماری برای مردم قابل فهم نباشد عملاً وجود خارجی ندارد

در فرهنگ مکتوب ما به نظریه‌سازی معماری چندان پرداخته نشده است. در بهترین شرایط یک نفر به شکل شفاهی ادعا می‌کند که چیزی می‌داند. ما هم نظر وی را می‌پذیریم و عیبی هم ندارد. اما وقتی نظریهٔ وی سنجیده می‌شود گرفتار مشکل می‌شویم. یک سخن در حد تعریف معماری باید بتواند شامل...

ریچارد میر: ما در مواجهه با هر پروژه پیش از اهمیت دادن به مسائل صرفاً کارکردی به شرایط و سیاق آن نظر می‌کنیم

ما در مواجهه با هر پروژه پیش از اهمیت دادن به مسائل صرفا کارکردی به شرایط و سیاق آن نظر می‌کنیم، به این که زمینهٔ پروژه چیست و در اثر طرح ما چه می‌تواند باشد. ما به سرشت و کارکرد عمومی هر پروژه و راه‌های بهبود آن می‌اندیشیم؛ به اینکه فضایی که می‌آفرینیم چگونه تجربه‌ی...

دنیل لیبسکیند: این که معماری پیوسته شکلی فهمیدنی داشته باشد نوعی مرض است

این که معماری پیوسته شکلی فهمیدنی داشته باشد و بتوان این را در پلان، بخش‌های مختلف و نما به عینه دید چیزی است که من آن را مُعمّای پالادیو می‌نامم. من معتقدم که چنین چیزی نوعی مرض است، اما مرضی که بالاخره به سر آمده. امیدوارم دیگر هیچ کس به آن دچار نشود. به نظر من باید...