دسته‌ها
پل آندرو

پل آندرو: شما در مقام معمار باید تردیدهایی داشته باشید، اگر هیچ تردیدی ندارید احمق هستید

وقتی دربارهٔ ایده‌های شاعرانه با مردم حرف بزنی آنها می‌ترسند. دارم دربارهٔ کارفرماها و تصمیم‌گیران صحبت می‌کنم. آنها تردید را نیز دوست ندارند. اما شما {در مقام معمار} باید تردیدهایی داشته باشید. اگر هیچ تردیدی ندارید احمق هستید.

آن زمان که اینجا پایانهٔ شمارهٔ یک و دیگر پروژه‌ها را به پایان رساندم می‌خواستم تجربیاتم را ادامه دهم، از همین رو به یاد می‌آورم که داشتم با یک کارفرما در خاورمیانه صحبت می‌کردم و تردیدهایم را با گفتن این جمله بیان می‌کردم که: «می‌توانیم این کار را از این طریق یا آن طریق انجام دهیم، اما کاملاً مطمئن نیستم…» و چیز بعدی که می‌دانم این است که قراردادمان فسخ شد.

شما ممکن است تردیدهایی داشته باشید، اما شاید خردمندانه‌تر این باشد که آنها را برای خودتان نگه دارید. [می‌خندد] تردیدها را باید همچون راز خود نگه دارید. فقط زمانی باید {از تردیدهایتان} بگویید که به راه حلی رسیده باشید. به یک معنا، وقتی شما طرح خودتان را شرح می‌دهید همیشه دروغ می‌گویید. (در گفت‌وگو با Vladimir Belogolovsky، منتشر شده در وب‌سایت archdaily، سال ۲۰۱۷)

دسته‌ها
منصور فلامکی

محمد منصور فلامکی: معماران نباید خیال کنند که رمز و راز دستیابی به زیبایی را باید فیلسوفان و ناقدان هنر فراگیرند

معماری فراورده‌ای است بسیار پر رمز و راز. از یک سو علاقه‌مندی و عطوفت انسان‌ها را به نمایش می‌گذارد و رشد آنها را موجب می‌شود و از سوی دیگر ارزش‌های اجتماعی و مدنی را قدر می‌نهد و از این راه نمی‌خواهد وجه تمایز آدمیان را زیاده بنمایاند. معماری، پاسخگوی نیازهای روزمره آدمیان نیز هست و در این راه، هیچ معماری را به ویژه در میان معماران قدیمی ایرانی نمی‌توانیم بیابیم که خواسته شهروندان را کاهش دهد. سوای اینها، هر اثر معماری هنگامی جای خود را به خوبی می‌یابد که بتواند برای کسانی که از درون و از بیرون با آن سروکار دارند، زیبایی بیافریند؛ زیبایی‌هایی با شکل‌ها و ترکیب‌ها و تناسباتی بدیع.

البته مسائل دیگری در راه خلق یک اثر معماری وجود دارند که راه به محاسبات و به مجموعه ارتباطات کاربردی، مانند مقاوم بودن و مرفه بودن معماری‌ها می برند. این گونه مسائل را ما باید موضوع آموزش قرار دهیم. در این زمینه، جای سخن گسترده است و این جا نیازی به تشریح دیده نمی‌شود. معمار باید فیزیک و تکنیک بداند و باید محاسبه‌های اصلی و اولیه مربوط به استحکام بنا را بلد باشد. در عین حال باید بتواند منظومه‌های تأسیساتی درونی و مجاور اثر معماری خود را محاسبه و ترسیم کند. وی باید بتواند سطوح کمینه و بیشینه برای کاربردهای متداول در خانه‌ها، در مدرسه‌ها و در بیمارستان‌ها را بداند و در این زمینه‌ها و مشابه و مکمل اینها، برایش کلاس درس گذاشته شود.

در مقابل آنچه هم‌اکنون گفتیم، زیبایی، وقار، فرهیختگی، صلابت و دل‌پذیری موضوع درس نیستند، اما موضوع شناخت، غور و سنجش‌اند. این نکته‌ای اساسی است که باید در زمینه‌اش توافق شود تا وضعیت دانشکده‌های معماری پرشمار امروزی ما بهبودی یابد. همگان می‌دانند که هنر موضوع آموزش نیست، بلکه موضوع شناخت و تبادل نظر است. حال، این که آثار هنری تا چه اندازه در برگیرنده و هادی عشق به زیبایی و به الهیات‌اند، موضوعی دیگر است که باید جداگانه مورد بحث قرار گیرد. مهم این است که معماران نباید خیال کنند که رمز و راز دستیابی به زیبایی را باید فیلسوفان و ناقدان هنر فراگیرند. محفل کارشان فضایی دیگر است و شیوهٔ درست کارشان نه آن چیزی است که امروزه در بسیاری از مدارس معماری ما روی می دهد. هنر را موضوع آموزش نگیریم، موضوع تفاهم بگیریم بین آن شی، فراورده‌ها و آدم‌ها. در این جا یک فضایی دیگر مطرح است و این فضا دائما در حال تغییر است. (در گفتگو با زهرا آرامون، منتشر شده در مجلهٔ رشد آموزش هنر، ش ۲۶، سال ۱۳۹۰)

دسته‌ها
نادر خلیلی

نادر خلیلی: خاک را می‌توانیم با احساس خود بفهمیم نه به وسیلهٔ منطق

به خاک رس می‌اندیشم. چرا دانش انسان دربارهٔ این ماده آنقدر کم است؟ انسانی که از آغاز تمدن بشر و حتی زودتر با آن آشنایی داشته است.

نادانی دربارهٔ خاک، این مادهٔ اولیه و انعطاف‌پذیری آن در همهٔ کتاب‌های مربوط به سرامیک و آجر و صنایع گل رس اعتراف شده است. راز پنهانی که در این ماده نهفته شده است نشان می‌دهد که چقدر کم دربارهٔ طبیعتی که زیر پایمان است می‌فهمیم. ولی در عین حال یک کوزه‌گر ساده راز گل را در زیر انگشتانش حس می‌کند.

خاک پدیده‌ای است که ما می‌توانیم آن را با احساس خود بفهمیم نه به وسیلهٔ منطق. عصر صنعتی شدن با همهٔ زرق و برقش چشمان انسان را کور کرده و او را از دیدن روحی که در این خاک نهفته عاجز کرده است. انسان صنعتی‌شده لایه‌ای ضخیم بر روی پنج حس خود کشیده که احساسش را گنگ کرده است. بتون و فولاد جلوی پیشرفت خاک را گرفته است. خاکی که حجم‌های زیبایی از خلاقیت انسان می‌سازد.

طاق‌ها و گنبدهایی که زاییدهٔ خاک و خشت و گل هستند با بتون و فولاد کپیه می‌شوند در حالی که فرم‌ها و فضاهای زیبایی که می‌توانستند با خاک خلق شوند در برهه‌ای از تاریخ رها شده‌اند. امروز هیچ صنعتی گل رس را اگر ارزان‌تر از پلاستیک نبود استفاده نمی‌کرد. تنها کوزه‌گرانند که هنوز حساسیت لمس آن را از دست نداده‌اند. (در کتاب «تنها دویدن»، منتشر شده در سال ۱۳۷۰)

دسته‌ها
کریستین بولتانسکی

کریستین بولتانسکی: امروزه موزه‌ها تبدیل به کلیساهای جدید شده‌اند

من مذهبی نیستم، اما فکر می‌کنم که نخستین ارتباطی که ما با هنر برقرار می‌کنیم در آن زمانی است که برای اولین بار به کلیسا می‌رویم. نه به این خاطر که آنجا آثار نقاشی وجود دارد، بلکه به خاطر حضور کشیش، که سخنان و حرکات او با نوعی از انتزاع به ما چیزهایی خیلی مهم را می‌گوید. شما در کلیسا در نوعی از نظم سمبلیک و قلمرو رازآلود قرار می‌گیرید. همین ماجرا در نقاشی هم اتفاق می‌افتد.

در قرون وسطی کلیسای جامع هر شهر یادگارهای قدیس خود را حفظ می‌کرده، تا حدی شبیه است به این که امروزه موزه‌ها آثار هنری را جمع‌آوری می‌کنند. مردم به زیارت کلیساهای جامع می‌رفتند و شهر از این طریق ثروت‌هایش را کسب می‌کرد. شاهزاده‌های امروزه اما کلیسای جامع نمی‌سازند؛ آنها موزه می‌سازند. امروزه موزه‌ها تبدیل به کلیساهای جدید شده‌اند. (در گفتگوی منتشر شده در وب‌گاه Artspace، سال ۲۰۱۷)

دسته‌ها
منصور فلامکی

منصور فلامکی: معماری اصلاً آن فراوردهٔ سفت‌شده‌ای نیست که به صورت یک ساختمان درمی‌آید

بیایید به معماری آرام‌تر نگاه کنیم. معماری اصلاً آن فراوردهٔ سفت‌شده‌ای نیست که به صورت یک ساختمان درمی‌آید. اگر ما به دانشجویان بگوییم معماریِ یک ساختمان چیزی است که از ساختمانی که ملموس است درمی‌یابند یا می‌فهمند درست است و اگر بگوییم یک ساختمان جلوه‌ای معمارانه دارد که می‌تواند در مقیاس‌های متفاوت فهم شود – یعنی یک ساختمان را از دور ببینیم یک معنا می‌دهد و از نزدیک، معنای دیگری دارد – حرفمان درست است. ساختمان از جمله ابزارهایی است که معماری به آن متوسل می‌شود. معماری خیلی پیچیده‌تر و مرموزتر از آن است که ما خیال می‌کنیم و در روزمرگی با آن روبه‌رو هستیم.

من به مناسبتی مربوط به نوشتن کتابی، تا جایی که توانم اجازه داده به سراغ نظامی گنجوی و «هفت پیکر» وی رفته‌ام، به این قصد که بعضی نکات که معماران فرصت ندارند ببینند، من برایشان بنویسم و بازگو کنم. نظامی خیلی گذرا در مصرعی بی‌آن‌که بر آن تأکید کند، با کمال آرامش و فروتنی، مانند هزاران نکته و حکمت فاخر دیگر برایمان می‌گوید: «اگر انسان بخواهد به راز برسد، باید پرده از رمز بردارد». رمز پوشانندهٔ راز است به وسیلهٔ پرده‌ای خاص. حالا به نظر من اگر آدمیزاد بلد باشد معمارانه فکر کند – نه همانند کسانی که معماری را ساده می‌بینند و به جای آن ساختمان می‌سازند – یعنی بلد باشند اجزا، عناصر، چوب، آهن و گچی که موجودیت هنری را تحقق می‌بخشند، زیر کاوش شخصی خودشان ببرند و با نگرشی انتزاعی اینها را ببینند، یعنی صرفاً به کاربردهای روزمره و مکانیکی آنها نگاه نکنند و بتوانند به عمق قضایا بروند و بتوانند به ساز و کاری که آن بنا را به وجود آورده است، نه به صورت ساختمان، بلکه اثر یا قطعهٔ هنری و مانند یک اثر موسیقیایی، یک سعر و … بنگرند، به خیلی از معناها و مفهوم‌هایی می‌رسند که متعالی‌اند. پرقدر هستند و به انسان امکان می‌دهند که در جهان معناهای ناب و زیبایی دست یابند. (در گفتگو با زهرا آرامون نویسندهٔ مجلهٔ رشد آموزش هنر، ش 26، تابستان سال 1390)