دسته‌ها
آن لاکاتون

آن لاکاتون: دسته‌بندی‌هایی همچون مسکن اجتماعی و مسکن ارزان‌قیمت امکان یافتن راه حل‌های خوب را محدود می‌کند

ما نمی‌خواهیم دربارهٔ مسکن اجتماعی به منزلهٔ یک دستهٔ خاص از بناهای مسکونی صحبت کنیم. ما دربارهٔ مسکن صحبت می‌کنیم. همین. مسکن در ذات خودش اجتماعی است. ایجاد یک دسته برای مسکن اجتماعی خطرناک است، چرا که این کار طبقه‌بندی و تفاوت‌هایی {میان مسکن اجتماعی و سایر بناهای مسکونی} ایجاد می‌کند که در معماری جامهٔ عمل به خود می‌پوشد؛ مثلاً در قالب خانه‌های با مساحت محدود یا حذف بالکن‌ها. همین نکته را می‌توان دربارهٔ مسکن ارزان‌قیمت نیز گفت.

این دسته‌بندی‌ها صرفاً در حال محدود کردن امکان یافتن راه حل‌های خوب است و تفاوت‌هایی قابل مشاهده ایجاد می‌کند. ما این را قبول نمی‌کنیم. ما می‌خواهیم مسکن را خارج از این دسته‌بندی‌ها طراحی کنیم. چالش ما در مقام معمار این است که فارغ از بودجه، اقلیم یا بستر مسکنی خوب بسازیم. ما واقعاً از ایجاد هرگونه تفاوت {بین بناهای مسکونی با برچسب‌های متفاوت} خودداری می‌کنیم. دسته‌بندی‌های اجتماعی در طراحی مسکن معیار نیست. (در گفت‌وگو با Jakob Walter، منتشر شده در مجلهٔ Horizonte، سال ۲۰۱۸، به نقل از وب‌سایت دانشکدهٔ معماری دانشگاه ETH زوریخ)

دسته‌ها
گلن مرکات

گلن مرکات: بسیاری از بناها محض خاطر متفاوت بودن متفاوتند اینها معماری پر سر و صدایی خلق می‌کنند که بر سر شما فریاد می‌زند

مصدر ترسیم کردن {to draw} به معنای بیرون کشیدن است، و بیرون کشیدن به معنای آشکار کردن است و آشکار کردن به معنای فهمیدن است. از طریق کامپیوتر، شما به نقطهٔ پایان می‌رسید، پیش از آن که معنای آن نقطهٔ پایان را درک کنید.

یکی از مشکلات دورهٔ ما این است که ابزارهایی را توسعه داده‌ایم که سرعت {در طراحی کردن} را ممکن می‌کند، اما سرعت و تکرار {لزوماً} به راه حل درست منتهی نمی‌شود. ادراک است که راه حل درست را به ما می‌دهد. می‌دانم که یک نفر ممکن است که از کامپیوتر برای کشف کردن بهره ببرد، اما آنچه او از طریق کامپیوتر تولید می‌کند فرم است. این محصول می‌تواند مجسمه باشد، اما لزوماً اثر معماری نیست. امروز آثار بسیاری وجود دارند که محض خاطر متفاوت بودن متفاوتند. این منجر به تولید معماری پر سر و صدا می‌شود، معماری‌ای که بر سر شما فریاد می‌زند.

{…} تفاوت معماری من از اوضاع {خاص هر پروژه} ناشی می‌شود. {…} من خودم را در حال تلاش برای خلق معماری از مکان آن، از زمان آن، از فن‌آوری آن و از فرهنگ آن می‌بینم.

مبادی و اصول معماری پرسش‌ها هستند. پیش از شروع هر پروژه می‌پرسم: وضعیت بستر از حیث زمین‌شناسی و ژئومورفولوژی چگونه است؟ تاریخ آن چیست؟ باد از کدام سمت می‌وزد؟ خورشید از کجا طلوع می‌کند؟ الگوی سایه‌اندازی چیست؟ نظام زهکشی آن کدام است؟ از حیث گیاه‌شناسی بستر چه وضعیتی دارد؟ من صرفاً در حال کار در قلمرو خودم هستم، به شکلی که مناسب است. این یک نوع نگرش است و من آن را به منزلهٔ یک مسئولیت کامل فرض می‌کنم. (در گفت‌وگو با Andrea Oppenheimer Dean منتشر شده در وب‌سایت Architectural Record، سال ۲۰۰۷)