دسته‌ها
آلبرتو کامپو بائسا

آلبرتو کامپو بائسا: در حالی که فرم‌ها فرومی‌پاشند، ایده‌ها باقی می‌مانند؛ فرم بدون ایده پوچ است

ما نمی‌توانیم چیزی را بسازیم اگر به آن فکر نکرده و ابتدا آن را در تصور نیاورده باشیم، و ما {معماران} نباید آن چه را که نمی‌توانیم بسازیم متصور شویم. یک {معمار} باید رویاپردازی کند، اما در عین حال باید توانایی تبدیل آن رویا به واقعیت را داشته باشد. معماری قادر است به شکل اسرارآمیزی ایده‌ها را محقق کند. معماری همان ایده‌های ساخته شده است. {…}

در حالی که فرم‌ها فرومی‌پاشند و به عالم فراموشی می‌روند، ایده‌ها باقی می‌مانند. ایده‌ها نامیرا هستند. تاریخ معماری تاریخِ ایده‌هاست، تاریخِ ایده‌های ساخته شده است. ایده‌هایی که محقق می‌شوند و {و از این طریق محقق شدنشان} ایده‌های مذکور را را بر شالوده‌ای محکم قرار می‌دهند. به طور خلاصه، فرم بدون ایده پوچ است؛ معماری بدون ایده تقلیلی محض به تصویر خواهد بود؛ فرم خالی، تهی از هرگونه کارکرد مفید حقیقی. (در کتاب Principia Architectonica، سومین ویرایش نسخهٔ انگلیسی، منتشر شده در سال ۲۰۱۷)

دسته‌ها
استنلی تایگرمن

استنلی تایگرمن: ساختن یک بنای بد واقعاً دشوار است، ساختن یک بنای خوب فقط کمی دشوارتر است

چون من معمارم، آدمی خوش‌بین هستم. ساختن {یک بنا} یعنی ساختن {و مقاومت کردن} در برابر سکون و در برابر چیزهایی که شما را پس می‌زند؛ مقررات، کمیسیون‌ها، عرصه‌های آزاد. ساختن یک بنای مزخرف واقعاً دشوار است، ساختن یک بنای خوب فقط کمی دشوارتر است. تمایل {ما آدم‌ها} به این است که در برابر چیزهایی که در کار مخالفت با ماست به سادگی رضایت دهیم. {اما} یک تعریف مفید از معماریِ خوب برابر است با توانایی نه گفتن و همچنان ساختن. این جمله متناقض به نظر می‌رسد، اما واقعاً نه گفتن مهم است.

همانطور که بروس گراهام به من گفت «معماری کار آدم‌های بزدل نیست». و واقعاً همینطور است. معماری کار آدم‌های مستحکم است. اگر قرار است یک معمار واقعی باشید، ناچار هستید که واقعا چیزهایی بسازید و آنها را بر اساس بیشترین توانایی خویش بسازید. بهترین بنایی که می‌توانید بسازید دشوارترین {بنای ساخته شده به دست شما} خواهد بود، چراکه همه‌چیز {همچون مانع} در برابر شما ایستادگی خواهد کرد. (در گفت‌وگو با Brandon Biederman و دیگران در سال ۲۰۱۲، منتشر شده در مجلهٔ Fresh Meat، شمارهٔ ۶، سال ۲۰۱۳، به نقل از وب‌سایت MAS Context)

دسته‌ها
چارلز مور

چارلز مور: معماران جزو آن دسته از آدم‌ها هستند که ایده‌هایشان هیچ معنایی ندارد، مگر این که آن چیز را که مظهر ایده‌هایشان باشد بسازند

من در کنفرانس‌ها و ملاقات‌های بی‌شماری شرکت کرده‌ام. یکی را به یاد می‌آورم که معماران و سازندگان یک طرف یک میز بزرگ نشسته بودند و جامعه‌شناسان و فراروان‌پزشکان در طرف دیگر آن میز. قرار بود معماران و سازندگان به دنبال پاسخ {پرسش‌هایشان} از طرف دانشگاهیان باشند. معماران نمی‌دانستند که چه سوالی بپرسند و دانشگاهیان هم قطعاً نمی‌دانستند چه پاسخی بدهند به پرسش‌هایی که پرسیده نشده است.

میان رویکردهای حرفه‌مندان {حوزهٔ معماری} و رویکردهای اهالی دانشگاه شکاف بسیار عمیق‌تری وجود دارد از آنچه که مدارس معماری دوست دارند بپذیرند.

{…} معماران جزو آن دسته از آدم‌ها هستند که ایده‌هایشان هیچ معنایی ندارد، مگر این که آن چیز را {که مظهر ایده‌هایشان باشد} بسازند. معمار در این {حوزه} وارد شده تا باعث شود اتفاقی بیفتد و این اتفاق معمولاً یک جور سازهٔ فیزیکی است.

در جایگاه مقابل معمار، جامعه‌شناس قرار دارد که هرچقدر نظریه‌اش محض‌تر باشد بهتر است و هرچه نظریه‌اش آمیخته به واقعیت باشد، بدتر. برای جامعه‌شناسان سخت است که بی‌طاقتی معمار در برابر بی‌عملی را درک کنند. (در گفت‌وگو با John w. Cook و Heinrich Klotz، منتشر شده در کتاب Conversation with architects در سال ۱۹۷۳)

دسته‌ها
آنوپاما کوندو

آنوپاما کوندو: بیش از آن که نگران از دست رفتن اشیاء باستانی باشم، نگران از دست رفتن توانایی انسان‌ها برای خلق چیزها هستم

اینطور نیست که من صنایع سنتی را مشتاقانه و محض خاطر خودشان ترویج کرده باشم. کارهای نخستین من در سیاق روستایی هندوستان نتیجهٔ پیدا کردن روش‌هایی بود برای بهره‌گیری زیرکانه از آنچه که در منطقه در دسترس بود؛ نه فقط از حیث ساخت‌مایه که همچنین از حیث مهارت‌ها. با توجه به دغدغه‌های اساسی‌تر اقتصادی اجتماعی و محیطی، من مشتاق بودم که بخش بزرگ‌تری از بودجهٔ ساختمان را، به جای این که برای «مصالح صنعتی قابل ابتیاع» صرف کنم -که لازم بود از راهی دور به آن منطقه حمل شوند- صرف «نیروی کار {محلی}» کنم.

من هیچ نوع کشش نوستالژیک به صنایع هندی نداشته‌ام، اما نگران این هستم که جهان صنعتیِ راه‌حل‌های زیاده‌ازحد استانداردسازی شده و فرهنگ تجارت شرکتی در حال کاهش کیفیت زندگی و همچنین امکانات بیان خلاقانه هستند.

من بیش از آن که نگران از دست رفتن بسیاری از اشیاء هنرمندانهٔ باستانی باشم، نگران از دست رفتن توانایی انسان‌ها برای خلق چیزها هستم. ما همچنان از پیامدهای اجتماعی این که دیگر کارهای پایه، مثل دوختن یک دکمه روی لباس، را با دست انجام نمی‌دهیم کاملاً آگاه نیستیم. ساختن بر روی ذهن و روند تکامل آن تأثیرگذار است. ساختن یکی از راه‌های اندیشیدن است و من به تطویل فرصت اندیشیدن با دست علاقه‌مندم. بر همین اساس برایم جالب است که اگر به فن‌آوری‌های دست‌ساز متوسل شویم، می‌توانیم هر چیزی را که تصور کنیم بسازیم، بدون هیچ‌کدام از محدودیت‌هایی که ماشین‌ها، بر مبنای کاری که برای انجامش طراحی شده‌اند، با خود دارند. (در گفت‌وگوی منتشر شده در وب‌سایت designboom، سال ۲۰۲۰)

دسته‌ها
لودویگ میس فن در روهه

لودویگ میس فن در روهه: معماری به معنی این است که شما از بیرون به چیزی شکل می‌دهید

فکر می‌کنم پل واشنگتن مصداق ظریفی از یک ساختمان مدرن است. مستقیماً به سمت مقصد حرکت می‌کند. شاید دربارهٔ برج‌هایش اندیشه‌هایی داشتند، ولی من دربارهٔ یک اصل صحبت می‌کنم و نه دربارهٔ آن [برج‌ها]. اما حرکت بر روی یک خط سادهٔ مستقیم از یک سمت هادسن به سمت دیگر، این راه حل مستقیم، همان چیزی است که به آن اشاره دارم.

یک چیز دیگر هم هست. ما در آلمانی واژه «باءکونست» را به کار می‌بریم؛ که خود شامل دو کلمه است: باء (ساختن) و کونست (هنر). هنر پالایش ساختن است. این چیزی است که با باءکونست بیان می‌کنیم. وقتی من جوان بودم، از کلمهٔ آلمانی معماری متنفر بودیم: آرشیتکتور. ما درباره باءکونست صحبت می کردیم زیرا معماری به معنی این است که شما از بیرون به چیزی شکل می‌دهید. (در گفتگو با  Moises Puente در سال ۱۹۶۴، منتشر شده در کتاب «گفتگوهایی با میس فان در روهه» ترجمهٔ افرا غریب‌پور)

دسته‌ها
لودویگ میس فن در روهه

لودویگ میس فن در روهه: نمی‌خواستم زمان را تغییر دهم، هدفم بیان زمان بود

در همه سال‌های عمرم به معماری علاقه‌مند بودم و تلاش کرده‌ام با نظرات دیگران درباره معماری آشنا شوم. به نظر من، معماری به دورانی خاص تعلق دارد. معماری بیانگر ماهیت واقعی دورهٔ خاص خودش است. همیشه با مسئلهٔ حقیقت روبرو بوده‌ایم. چگونه می‌توانیم حقیقت را پیدا کنیم، با آن آشنا شویم و درکش کنیم؟ همهٔ آنچه که می‌گویم نتیجهٔ یک عمر کار و فعالیت است. وقتی می‌گویم معماری باید تجلی سازه باشد، به ایده‌ای خاص اشاره نمی‌کنم؛ اما مسئله این بود که در آن زمان، روابط متقابل بین این عناصر شفاف نبود. پس همه مطالعاتم درباره چیزهایی بود که بر معماری تأثیر می‌گذاشتند. وقتی دربارهٔ جامعه‌شناسی می‌خواندم به دنبال ایده‌هایی بودم که واقعا در زمان ما تأثیرگذار بودند. نمی‌خواستم زمان را تغییر دهم؛ هدفم بیان زمان بود. کل پروژه‌ام همین بود. قصد تغییر چیزی را نداشتم. واقعا باور دارم که همه این ایده‌ها، ایده‌های جامعه‌شناسانه و حتی ایده‌های فن‌آورانه، بر معماری تأثیر می‌گذارند؛ اما این ایده‌ها به خودی خود معماری نیستند. چیزی که باید یاد بگیریم ساختن با استفاده از همه مواد و مصالح موجود است و این همان عنصر گمشده زمان ما است. (در گفتگو با  Moises Puente در سال ۱۹۵۵، منتشر شده در کتاب «گفتگو با میس وندر روهه» ترجمهٔ مرتضی نیک‌فطرت و فتانه اتباعی)

دسته‌ها
یورگن مایر

یورگن مایر: معماری باید مردم را از حالت منفعل در انتظار به سطح مشارکت حرکت دهد

تمرکز ما در دفترمان بر روی آثاری است که در تقاطع معماری، ارتباطات و فن‌آوری تازه قرار می‌گیرند. یکی از سرمایه‌گذاری‌های بزرگ در کار ما جستجو برای گسترش حوزهٔ معماری، فراتر از صرفاً ساختن مواد، است. تأثیر رسانه‌ها و مصالح جدید فهم ما از «فضا» را به مثابه صحنه‌ای برای ارتباط و فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی گسترش داده است. ما با نگاه دقیق به بستر و بررسی منتقدانهٔ برنامهٔ طرح تلاش می‌کنیم چیز ویژه‌ای را که به مکان طرح اختصاص دارد استخراج کنیم. ما معتقدیم که معماری باید همچون یک فعال‌کننده مردم را از حالت منفعل در انتظار به سطح دست‌اندرکار مشارکت و رسیدگی حرکت دهد. (در گفتگوی منتشر شده در وب‌سایت designboom، سال ۲۰۱۴)

دسته‌ها
فرای اتو

فرای اتو: شهر را نمی‌شود طراحی کرد، فقط می‌توان آن را واگذاشت تا خودش توسعه پیدا کند

بسیاری از معماران توسط آموزشی که {در دانشکده‌های معماری} دیده‌اند نشان‌دار شده‌اند. استادان آنها بهشان گفته‌اند: «شما معمار هستید، پس بنشینید چیزی طراحی کنید و آن را بسازید». اما من می‌گویم: «بیایید هیچ‌چیز نکِشیم. بیایید فقط به دنبال ناشناخته‌ها بگردیم». برخی همچون {راب} کریر دوست دارند که خیال آنها سرانجام راه به جایی ببرد و به طراحی چیزی منجر شود. کریر انسانی بسیار پراحساس است. سخنرانی‌های او همچون صحنه‌ای از نمایش، انفجاری از انرژی، است. من به او گفتم که یک شهر را نمی‌شود طراحی کرد، فقط می‌توان شهر را واگذاشت تا خودش توسعه پیدا کند. او طور دیگری احساس می‌کرد و گفت که شهر باید در وضعیتی قرار گیرد که بتوان آن را طراحی کرد. {…}

من دوست ندارم خانه‌ها را طوری طراحی کنم که گویی مجسمه‌ساز هستم، بلکه ترجیح می‌دهم کشف کنم که خانه‌ها چه شکلی باید باشند و چگونه می‌توانند خود را به وجود آورند. (در گفتگو با Juan María Songel در سال ۱۹۹۷، منتشر شده کتاب «A Conversation with Frei Otto»)

دسته‌ها
رابرت ونتوری

رابرت ونتوری: اگر یک معمار متفکر جلوتر از زمان خود باشید شانس بسیار کمی برای عملی کردن ایده‌های خود خواهید داشت

این اوضاع طعنه‌آمیزی است که ما {به علت شرایط موجود} نمی‌توانیم آنچه درباره‌اش حرف می‌زنیم را عملی کنیم؛ این که اگر شما یک متفکر جلوتر از زمان خود، یا یک معمار با ایده‌های غیر معمول باشید، ممکن است دربارهٔ ایده‌های خود بنویسید، سخنرانی یا گفتگو کنید، یا آنها را تدریس یا ترسیم کنید، اما در اغلب اوقات شانس بسیار کمی دارید که ایده‌های خود را «عملی کنید». به ما کار تجاری چندانی پیشنهاد نمی‌شود، به نظر می‌رسد مشتری‌های تجاری فکر می‌کنند به این خاطر که ما می‌نویسیم و تدریس می‌کنیم نمی‌توانیم متناسب با بودجه از پس کار برآییم، اما ما می‌توانیم. با توجه به این موضوع بیشتر آثار ما مربوط به ساختمان دانشگاه‌ها یا کمپ‌های سنتی امریکایی است (کمپ در لاتین به معنای فضای باز است). این یعنی ما در بیشتر اوقات در نواحی باز و در میان محیط طراحی‌شده ساختمان می‌سازیم، جاهایی که ارتباط بسیار ضعیفی با شهرها دارد. و در این نوع پروژه‌ها فرصت برای گفتگویی مستحکم با شهر با هدف برقراری ارتباط، آنطور که ما مطالعه کرده‌ایم وجود ندارد. (در گفتگو با  Andrea Tamas در سال ۲۰۰۹، منتشر شده در وب‌گاه Archdaily)

دسته‌ها
کریستوفر الکساندر

کریستوفر الکساندر: هیچ‌کس واقعاً قادر نیست که یک ساختمان کامل را پیش از شروع ساخت آن روی کاغذ بیاورد

هرکس که دانش کافی دربارهٔ ساخت و ساز داشته باشد می‌داند که شما واقعاً قادر نیستید که یک ساختمان کامل را پیش از شروع ساخت آن روی کاغذ بیاورید. بگذارید اینطور توضیح دهم که {مثلاً} یک ساختمان قرار است یک سطح سازه‌ای داشته باشد. {فرض کنیم} شما پی ساختمان را اجرا کرده‌اید و حالا روی آن سطح صافی که قرار است ساختمان روی آن بنا شود ایستاده‌اید. اگر صادق باشید، تقریبا مسلم است که درک شما از ساختمان از آن لحظه‌ای که روی آن سطح ایستاده‌اید تغییر کرده است. درک شما نسبت به آن زمان که روی زمین ایستاده بودید کاملا متفاوت است. کل شخصیت ساختمان برای شما تغییر کرده است.

با هر گام ساخت و ساز که برداشته می‌شود، شما فرصت این را پیدا می‌کنید که واقعاً بفهمید ساختمان شما در چه جهتی پیش می‌رود. در هر لحظه شما نکاتی را می‌بینید که بر روند کار تأثیر می‌گذارد. (در گفتگو با  Kim A. O’Connell در سال 2005، منتشر شده در وب‌گاهLiving Neighborhoods)