دسته‌ها
ریوئه نیشیزاوا

ریوئه نیشیزاوا: ماکت‌ها و پلان‌هایی که از آنها همچون ابزار طراحی استفاده می‌کنیم در واقع تخیل معماران را محدود می‌کنند

بناها از دو عنصر بیرون و درون تشکیل شده‌اند، اما هنگام ترسیم پلان شما به شکل طبیعی بیشتر به درون فکر می‌کنید؛ مثلاً به سازماندهی و عملکردهای اتاق‌ها و محل قرارگیری اثاثیه. در طرف دیگر، هنگام کار کردن با ماکت‌ها {یا مدل‌های سه‌بعدی}، شما تمایل دارید که به بیرون بنا فکر می‌کنید؛ مثلاً فرم، اندازه، پوستهٔ بیرونی و رابطهٔ بنا با اطراف آن. به همین خاطر، وقتی شما طرحی را از طریق پلان و ماکت پیش می‌برید حس عجیبی پیدا می‌کنید که {گویی} می‌توان به شکل جداگانه به درون و بیرون اندیشید. البته این چیزی نیست که ما برای آن تلاش کنیم. من معتقدم که ماکت‌ها و پلان‌هایی که از آنها همچون ابزار طراحی برای اندیشیدن راجع به معماری استفاده می‌کنیم در واقع تخیل معماران را محدود می‌کنند.

من در یک نقطهٔ خاص به این نتیجه رسیدم که اگر به جای این ابزار طراحی از منظر تجربهٔ انسانی دربارهٔ معماری بیندیشیم درون و بیرون می‌توانند به شکلی بی‌نقص‌تر به یکدیگر مرتبط شوند. فارغ از این که یک بنا چقدر بسته یا باز است، وقتی مردم با آن بنا در شهر مواجه می‌شوند، به درون آن خواهند رفت، درگیر فعالیت‌های متفاوت خواهند شد و آخرسر از آن خارج می‌شوند. وقتی یک بنا را به این شیوه از منظر فعالیت‌های مردم در نظر آورید، می‌توانید ببینید که بیرون و درون در واقع در پیوستگی با همدیگرند. مبتنی بر این منطق، اکنون به این باور رسیده‌ام که اگر معماری را از منظر تجربه بشری ملاحظه کنیم، می‌توانیم همه چیز را از خیابان‌ها گرفته تا ساختمان‌ها و باغ‌ها را یکی بدانیم بدون اینکه به درون و بیرون به شکلی جدا بیندیشیم. (در گفت‌وگوی منتشر شده در وب‌سایت Window Research Institute، سال ۲۰۱۶)

دسته‌ها
محمدرضا حائری

محمدرضا حائری: اوضاع امروز معماری ما نتیجهٔ نداشتن خلاقیت نیست، بلکه چون دانش و سواد معماری درست نداریم، اوضاع معماری‌مان این گونه است

مهم است به مفهوم سازماندهی فضا بی‌توجهی نشان ندهیم و فکر نکنیم خلاقیت ارجحیت دارد. جامعه از معماران تنها خلاقیت نمی‌خواهد، دانشی می‌خواهد که به آنها یاد بدهد چگونه فضا را ایمن، با عملکرد درست، متناسب و زیبا سازماندهی کنند و بعد به سراغ خلاقیت بروند. خیلی‌ها تصور می‌کنند چون ما در معماری خلاقیت نداریم اوضاعمان چنین است، اما من فکر می‌کنم کاملاً برعکس است. چون ما دانش و سواد معماری درستی نداریم، اوضاع ما این گونه است. خیلی از هنرمندان و معماران خلاق هستند. ما پایه‌های اصلی را در شهرسازی و معماری از دست دادیم. سازماندهی خلاق فضا، آفرینش و ساخت معماری حد ندارد و ما نمی‌توانیم بگوییم این آخرین حد معماری است. در سال‌های پیش رو ممکن است افرادی ایده‌های خلاقانه‌تر بدهند. من اعتقاد ندارم که خلاقیت تمام شده  یک چشمهٔ خشکیده است. فکر می‌کنم همواره می‌تواند جریان خلاق‌تری به وجود بیاید. خلاقیت را نه تنها در معماری بلکه در ادبیات و غزل‌سرایی هم فکر می‌کردند تمام شده. در صورتی که بعدها کسانی غزل‌های بسیار زیبایی هم سرودند.

خلاقیت با نوآوری متفاوت است. در صورتی که همیشه مترادف هم به کار می‌روند. در خلاقیت اصالت بسیار مهم است. خلاقیت ماناست. اما در نوآوری اصلاً اصالت مطرح نیست و می‌تواند یک جریان میرا و یا حتی لحظه‌ای باشد. خلاقیت مانایی دارد و هدفش هم ارتباط بیشتر با جریان‌های زندگی و انسانی است. اما نوآوری می‌تواند در هر حوزه‌ای اتفاق بیفتد و به خیلی از جریانات هم ربطی نداشته باشد. خلاقیت در شرایطی باعث شناخت درونمان می‌شود. معماری قارهٔ ناشناخته‌ای است که به وسیلهٔ معمار کشف می‌شود و در هر لحظه این قارهٔ ناشناخته امکان کشف بیشتری دارد. خلاقیت‌هایی که در معماری رخ می‌دهند به کشف آدمی منجر می‌شوند. باید اجازه دهیم بین ما و فضاهای معماری دیالوگ به وجود بیاید. خلاقیت در معماری یعنی شناساندن بهتر انسان به خودش و توانایی‌هایش. خوشبختانه نمی‌توان فرمول خاصی برای خلاقیت قائل بود. خلاقیت یک فرایند است. آدمی خودش را طی سالیان در مسیر مراقبه و تفکر قرار می‌دهد و بعد خلاقیت خودش را نمایان می‌کند. خلاقیت طی فرایند به وجود می‌آید و نه یک‌باره و ناگهانی. (در گفت‌وگو با کامران افشار نادری، منتشر شده در مجلهٔ معمار، ش ۹۱، سال ۱۳۹۴)

دسته‌ها
هادی میرمیران

سید هادی میرمیران: ما معماری را با فرم می‌شناسیم و با فضا درک می‌کنیم

به نظر من معماری هنر سازماندهی فضاست. اگر بخواهیم جوهرهٔ اصلی معماری را تعریف کنیم، به‌طور قطع فضا جوهرهٔ اصلی معماری است و کار معماری بیشتر متوجه سازماندهی این جوهره است. {…} اصولاً ما معماری را با فرم می‌شناسیم و با فضا درک می‌کنیم. این تعریف خیلی خوبی خواهد بود. همیشه معماری با فرم در خاطر ما می‌ماند. بنابراین تمام بناهایی که بزرگ هستند می‌توانند فرم خود را در خاطر انسان‌هایی که این بنا را می‌بینند یا در آن زندگی می‌کنند، باقی بگذارند. به همین علت هم هست که تمام بناهای بزرگ را می‌بینیم که واجد یک فرم تازه و برجسته هستند. یعنی چیزی در فرم آفریده می‌شود. یک اثر بزرگ معماری، اثری است که بتواند فرم جدیدی را به وجود بیاورد. فضا درک می‌شود، فضا چیزی فراتر از فرم است. به نظر من در معماری، جامع‌تر از فرم هم هست ولی ما نمی‌توانیم آن را در معماری ببینیم. ما فضا را با تمام وجود و البته با تمام احساس و روانمان درک می‌کنیم. بنابراین یک عامل چندجنبه‌ای، پیچیده و گسترده‌ای است. ولی می‌توان همیشه آن را در خاطر داشت. حتی بوی فضا، رنگ فضا، نور فضا و… در خود فضا اهمیت پیدا می‌کند و معماری به این ترتیب توسط انسان درک و به خاطر آورده می‌شود. (در گفتگو با داریوش ارجمند در سال ۱۳۸۳، به نقل از بازنشر این گفتگو در روزنامهٔ شرق در سال ۱۳۹۴)

دسته‌ها
دیوید اجی

دیوید اجی: معمارِ امروز بیشتر شبیه یک رهبر ارکستر است تا یک هنرمند

معماری به لحاظ کمی در حال گسترش است، چون تعداد آدم‌ها بیشتر شده و آنها به معماری نیاز دارند. معمار امروز نوعی سامان‌دهندهٔ فنی است، بیشتر شبیه یک رهبر ارکستر است تا یک هنرمند، کسی که گروه‌هایی را تشکیل می‌دهد و از دل آنها معنا خلق می‌کند. (در گفتگو با Alain Elkann در سال ۲۰۱۶، منتشر شده در وب‌گاه شخصی مصاحبه‌کننده)