دسته‌ها
برنارد چومی

برنارد چومی: اثر معماری هم می‌تواند به تحولات اجتماعی سرعت دهد و هم می‌تواند آن را کُند کند

در مقام یک معمار برایم مهم نیست که فلان بنا چه شکلی است، بلکه برایم مهم است که آن بنا چه می‌کند. بناها هم می‌توانند به تحولات اجتماعی سرعت بدهند و هم می‌توانند آنها را کند کنند. به نظرم نه تنها معماری را باید به مثابه فضا بلکه به مثابه چیزی که در فضا رخ می‌دهد تعریف کرد، یعنی فضا و رویداد. به محض این که دربارهٔ چیزی که در فضا رخ می‌دهد سخن آغاز کنید، به زمین مباحث اجتماعی و لاجرم سیاسی وارد شده‌اید.

هر معمار باید به این موضوع آگاه باشد و از همین حیث، هرگاه بنایی را طراحی می‌کنم یا دربارهٔ این مسائل معماریانه بحث می‌کنم، همواره به ادراک راجع به کارکرد، فعالیت‌ها و برنامهٔ بنا نقب می‌زنم. از همین جهت است که فکر می‌کنم که رابطهٔ بین فضا و برنامهٔ بنا نمی‌تواند به سادگی سیاسی باشد {یا نباشد}، بلکه باید سیاسی باشد. (در گفتگو با Gevork Hartoonian ، منتشر شده در مجلهٔ Architectural Theory Review، سال ۲۰۰۲)

دسته‌ها
بیارکه اینگلس

بیارکه اینگلس: کاری که یک معمار در طول زندگی حرفه‌ای‌اش انجام می‌دهد غالباً نتیجهٔ فرصت‌های اتفاقی و شانس است

ما اعتقاد داریم چارلز داروین تنها کسی بوده که می‌توانسته به بهترین نحو کار ما را نشان دهد. درخت تکاملی مشهور او می‌توانست دیاگرامی از روش کار دفتر ما باشد؛ ایده‌ها در طول چندین نشست طراحی کامل می‌شوند. اما داروین فقط طرح یک ایدهٔ مفرد را تشریح نمی‌کند. گاهی اوقات زیرگونه‌ها منشعب می‌شوند و ما اغلب ایدهٔ خوبی پیدا می‌کنیم که در موقعیت خاص ما کار نمی‌کند، اما برای یک کارفرمای دیگر، در یک فرهنگ دیگر، می‌تواند پاسخ مناسبی به یک پرسش کاملاً متفاوت باشد.

در نتیجه ما هیچ‌گاه چیزی را دور نمی‌اندازیم. دفتر ما آرشیو راه‌حل‌های معمارانهٔ متنوع است، چون شما هیچ‌وقت نمی‌دانید در آینده ممکن است به چه ایده‌ای نیاز داشته باشید. کاری که یک معمار در طول زندگی حرفه‌ای‌اش انجام می‌دهد {غالباً} نتیجهٔ فرصت‌های اتفاقی و شانس است. معمارها به ندرت می‌توانند زندگی حرفه‌ای‌شان را برنامه‌ریزی کنند، یا تصمیم بگیرند کجا چه چیزی را بسازند. ما منابع مالی یا قدرت سیاسی نداریم تا پروژه‌ها را به تنهایی پیش ببریم. ما باید به وسیلهٔ بداهه‌سازی فرصت‌طلبانه و تغییر ناگهانی و انتقال ایده‌ها، پاسخگوی چالش‌های تصادفی باشیم و اغلب داستانی که ما می‌گوییم محصول توجیه عقلانی یا ادراک چیزی است که واقع شده. چگونگی تحول چیزها از طریق تصادف و سوء تفاهم برای ما بسیار جالب‌تر است. (در گفتگو با محمد محمدزاده، ترجمهٔ آزیتا ایزدی، منتشر شده در مجلهٔ معمار، ش ۷۷، سال ۱۳۹۱)

دسته‌ها
هوشنگ سیحون

هوشنگ سیحون: معماری زبان گویای حالات روحی و فکری یک جامعه است

هر تحول و هر انقلاب و هر حرکتی، چه سیاسی، چه اجتماعی، چه اقتصادی بی‌شک در امر معماری تاثیرگذار است. به لحاظ اقتصادی باید گفت اقتصادیات مهم‌ترین نقش را در معماری بازی می‌کنند. باید بودجه کار ساختمانی مهیا باشد تا بتوان آن را اجرا کرد وگرنه بدون تامین کافی مالی، کار معماری لنگ خواهد شد. در فرانسه یک اصطلاح عامیانه وجود دارد که می‌گویند: «وقتی ساختمان‌سازی از دست برود، همه چیز از دست می‌رود.» یعنی شاخص پویایی اقتصاد کشورها در میزان ساختمان‌سازی است که در آن مملکت جریان دارد.

سیاست، البته با این دید و این امید که سیاست کشورها در جهت رفاه جامعه قدم بردارد، بی‌شک روی مقوله معماری تاثیرگذار است. سیاست دولت‌ها با اقتصاد ارتباط پیدا می‌کند. با چه سیاستی چه مسیر اقتصادی‌ای در یک جامعه پیش گرفته شود که ساختمان‌سازی رونق پیدا کند. پس هر نوع تحول سیاسی، اجتماعی و اقتصادی یک خط مشی خاصی را به معماری دیکته می‌کند. فرض کنید یک وقت جامعه یک جامعه کارگری است و دولت متعهد است که برای گروه‌ها و طبقات وسیع کارگران و زحمتکشان ساختمان‌سازی کند، مثل شوروی سابق. در این حالت نوع ساختمان‌سازی و معماری شکل خاصی به‌خودش می‌گیرد. یک موقع سیاستی هست بر مبنای سیستم سرمایه‌داری که در نتیجه یک سبک معماری دیگری را ایجاب می‌کند که به کلی با آن قبلی فرق دارد، مثل آمریکا و اروپا. یک موقع یک سیاستی براساس دید و سلیقه یک دیکتاتوری خاصی عمل می‌کند که آن نیز شکل به‌خصوصی به‌خودش می‌گیرد؛ نمونه بسیار گویای آن در زمان هیتلر و موسولینی در آلمان و ایتالیا بود که بر پایه ایدئولوژی فاشیسم با زور می‌خواستند یک سبک خاصی از معماری را که اصطلاحا به معماری فاشسیم معروف شد را تجویز کنند که البته به دلیل اینکه این سبک معماری خودجوش نبوده و از بطن جامعه برنخاسته بود، بنابراین پایدار نبود و با سقوط فاشیسم از بین رفت. آنها می‌خواستند معمار طوری طراحی و اجرا کند که مکتب نازیسم و فاشیسم را منعکس کند. پس می‌بینیم که معماری با تمام مسایل و تحولات یک جامعه ارتباط پیدا می‌کند و به عبارت دیگر، زبان گویای حالات روحی و فکری یک جامعه است. (در گفتگو با علی فراستی در سال ۱۳۷۲، منتشر شده در روزنامهٔ شرق، سال ۱۳۹۱)

دسته‌ها
فریده لاشایی

فریده لاشایی: نوع نقاشی‌ای که در ایران تولید می‌شود بازتولید هنر غربی است

نقاشی مثل هنرهای دیگر، تنها به دنبال اقتدار سیاسی و اقتصادی است که می‌تواند جایگاه خود را در شکل‌گیری فرهنگ جهانی باز کند، مرکزیت یابد و یا به حاشیه رانده شود. هنگامی که از هنر معاصر جهان حرف می‌زنیم، بیشتر هنر معاصر قرن برایم تداعی می‌شود، چرا که «هنر معاصر جهان» به خاطر هژمونی فرهنگ و زبان جهان غرب، با آن به ناچار یکی گرفته می‌شود. این است که هنر غیر غربی تنها در صورتی جایگاه خود را در هنر معاصر جهان باز می‌کند که با زبان غربی بیان شود. امروز نه‌تنها نقاشی ایران جایگاه تعیین‌کننده‌ای در هنر معاصر جهان ندارد، بلکه اصلا زبان نقاشی در حال حاضر زبان اصلی هنر معاصر به شمار نمی‌آید. طی بیست سال گذشته هرچه بیشتر هنر ویدئویی، چیدمان و مجموعه کارهای متشکل از چند «مدیوم» مختلف، مورد توجه قرار گرفته است. (گرچه طی این دو سه سال اخیر دوباره نقاشی در نمایشگاه‌های مطرح جهانی عرضه شده‌است.)

نکته دیگر این که به علت مرکزیت یافتن هنر غربی به دلایل سیاسی و اقتصادی، نوع نقاشی‌ای که در ایران تولید می‌شود به نحوی بازتولید هنر غربی است. در مجموع آثار «سبک‌ساز» و خاص ایرانی کمتر تولیده شده‌است. فکر می‌کنم تلاش‌های کادر اخیر موزه هنرهای معاصر ایران و شخص آقای سمیع‌آذر در معرفی نقاشی و هنر ایران در نمایشگاه‌ها و مراکز بزرگ عرضه هنر معاصر جهان وضعیت جدیدی را برای هنر و نقاشی ایران در عرصه جهانی نوید می‌دهد. (در گفتگو با کوروش صفی‌نیا منتشر شده در ماهنامه هفت، شماره ۱۹، سال ۱۳۸۴)

دسته‌ها
لبیوس وودز

لبیوس وودز: معماری کنشی سیاسی است

ساختن یک بنا به‌شدت متکی بر منابع مختلف است؛ {از جمله} پول، مصالح، منابع فکری و احساسی همهٔ کسانی که درگیر یک طرح ساختمانی خاص هستند. هرگاه یک گروه داشته باشید، بحث سیاست پیش می‌آید. برای من سیاست یک معنی دارد: چگونه اوضاع خود را تغییر می‌دهی؟ مکانیزمی که با آن زندگی‌ات را عوض می‌کنی چیست؟ این یعنی سیاست. این سوال یک سوال سیاسی است. موضوع مذاکره یا انقلاب یا تروریسم یا طرح‌ریزی قدم به قدم و محتاطانه است. همهٔ اینها ذاتاً سیاسی هستند. موضوع این است که مردم وقتی در کنار یکدیگر جمع می‌شوند چگونه اوضاع خود را تغییر می‌دهند.

همانطور که سال‌ها پیش نوشته‌ام، معماری ذاتاً کنشی سیاسی است. معماری ناچار است با ارتباطات میان مردم و این که آنها چگونه تصمیم به تغییر وضعیت زندگی خود می‌گیرند سر و کار داشته باشد. و معماری وسیله‌ای اساسی برای این تغییر است؛ زیرا معماری درگیر ساختن محیط زندگی مردم و روابطی است که در این محیط وجود دارد. (در گفتگو با Geoff Manaugh منتشر شده در وب‌گاه BLDGBLOG، سال ۲۰۰۷)

دسته‌ها
اسکار نیمایر

اسکار نیمایر: اگر معمار فقط دغدغهٔ عملکرد داشته باشد نتیجهٔ کارش نفرت‌انگیز می‌شود

در دفتر ما مهندسان {سازه} در طول سال‌ها دردسرهای زیادی از طرف من متحمل شده‌اند، اما همیشه با من راه می‌آیند. من همیشه خواسته‌ام که بنا تا حد ممکن سبک باشد، تا زمین را با ملایمت لمس کند، تا فرود بیاید و اوج بگیرد، تا شگفت‌زده کند. معماری اختراع است؛ همزمان با داشتن عملکرد صحیح، باید خوشایند نیز باشد. اگر شما {در مقام معمار} فقط دغدغهٔ عملکرد داشته باشید، نتیجهٔ کارتان نفرت‌انگیز می‌شود. بسیاری از آنچه من طراحی کرده‌ام، بناهای یادبود سیاسی یا شهری بوده‌اند، اما شاید بعضی از آنها توانسته باشد در مردم عادی و فرودست جامعه حس لذت و دل‌خوشی ایجاد کرده باشد. آنچه معماران توانایی انجامش را دارند همین است و بس. (در گفتگو با Jonathan Glancey نویسندهٔ The Guardian، سال 2007)

دسته‌ها
داراب دیبا

داراب دیبا: بهتر است به جای «معماری اسلامی» از ترکیب «معماری جوامع مسلمان» استفاده کنیم

امروزه در محافل مختلف بحث بر سر معماری اسلامی است بدون آن که تعریف مشخصی از این نوع معماری وجود داشته باشد. به نظرم بهتر است امروز به‌جای استفاده از ترکیب «معماری اسلامی» از ترکیب‌های راه‌گشاتری چون «معماری معاصر جوامع مسلمان» یا «معماری کشورهای اسلامی» استفاده کنیم تا در ارائهٔ تعریف از معماری اسلامی دچار چالش نشویم. {…} به اعتقاد من آوردن قید «اسلامی» در کنار معماری یک دوره خاص تاریخ معاصر، باعث می‌شود که جنبهٔ سیاسی و تاریخی به معماری داده شود در حالی که معماری کشور ما می‌تواند با بروز شدن، از این برهه تاریخی به سلامت عبور کند. {…} معماری به مرور زمان تغییر پیدا می‌کند ولی جوهره معرفتی‌اش ثابت می‌ماند. مسئله اصلی این است که این تغییر معمولا در قالب کالبد بنا به چشم می‌آید و بنابراین هر تغییر در کالبد را نمی‌توان دلیلی برای دور شدن از فرهنگ معماری کشور به حساب آورد. این که ما مفاهیم فرهنگی را در حوزه معماری پاس بداریم، به معنای نگاه تعصبی به معماری نیست؛ زیرا معماری هنری است که باید فرزند زمان خود و منطبق بر جهانی شدن باشد. (در گزارش منتشر شده در وب‌سایت هنرآنلاین در سال 1393)