دسته‌ها
منوچهر سید مرتضوی

منوچهر سید مرتضوی: معماری باید داستان خودش را در بستری که در آن احاطه شده بنویسد

کارهایی از نسل {معماران} جوان دیده می‌شود که نوید آینده‌ای بهتر را می‌دهند، ولی تردید دارم که این تعداد انگشت‌شمار معمار کافی باشد. به‌نظر من مشکل اصلی آموزش معماری در دانشگاه‌هاست که تفاوت عظیمی با دانشکده‌های بیرون از ایران دارد. معماری مانند رشته‌های مهندسی دیگر نیست. هدف اصلی تدریس معماری باید آموزش طراحی باشد. برای پیشرفت بیشتر باید پایه مستحکم‌تری داشته باشیم. این پایه باید در دانشگاه به وسیله استادانی که فهم طراحی بالای دارند تدریس شود. هرچه تعداد طراحان با حساسیت بالا داشته باشیم، به معماری و شهرسازی با کیفیت بالاتری می‌رسیم.

{…} گفتم نسل جوان هستند، اما انگشت‌شمارند و این کافی نیست برای جهانی‌شدن. من یک مثال از ادبیات بزنم. یک نویسنده ایرانی مثل محمود دولت‌آبادی می‌تواند در جهان مطرح باشد، چرا؟ چون داستانی که می‌نویسد در بستر جامعه ایران است. فرض بگیریم آقای دولت‌آبادی رمانی در بستر جامعه آلمان بنویسد، خب به نظر خنده‌دار خواهد بود. معمار تفاوت زیادی با یک شاعر یا نویسنده ندارد. معماری باید داستان خودش را در بستری که در آن احاطه شده، بنویسد. وقتی داستان معماری در ایران کپی داستان معماری آلمان یا هر کشور دیگری است لزومی نیست از جهانی‌شدن صحبت کنیم. (در گفتگو با افسانه شفیعی، منتشر شده در روزنامهٔ شرق، سال ۱۳۹۴)

دسته‌ها
ماریو بوتا

ماریو بوتا: گذشته منبع پایدار الهام و یادگیری برای معماران است

«زنده‌ام، چون می‌توانم به خاطر بیاورم». این نقل قولی است از یک شاعر فرانسوی و من با آن موافقم. بدون گذشته حتی حال حاضری هم نمی‌تواند وجود داشته باشد. برای معماران گذشته منبع پایدار الهام و یادگیری است. در عالم جهانی‌سازی شده‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم، قلمرو خاطره نقشی اساسی برای همهٔ افراد خلاق بازی می‌کند. منظور ایجاد فرم‌هایی همراستا با روش‌های متکلفانه از تاریخ جعلی نیست بلکه تفسیر روح گذشته از طریق تبیین‌های تازه است. خاطره، آن چیزی است که ارزش در آن خفته است، نه سبک. (در گفتگو با Marco Manzoni منتشر شده در وب‌گاه Architectforum در سال ۲۰۱۴)

دسته‌ها
رنزو پیانو

رنزو پیانو: معماران باید عمر طولانی داشته باشند، چون شصت سال از عمر آنها صرف آموختن می‌شود

مشکل معماری این است که آموختن آن زمانی بسیار طولانی می‌طلبد. شما مجبورید از زوایا و جنبه‌های مختلف در قامت یک سازنده، در قامت یک شاعر و یا در قامت یک سرباز بر معماری بتازید. معماران باید عمر طولانی داشته باشند، چون پنجاه یا شصت سال از عمر آنها صرف آموختن می‌شود. این گفته صحیح نیست که شما ابتدا همچون یک سازنده وارد این حرفه می‌شوید و همچون یک شاعر از آن خارج. شما باید در همهٔ اوقات ترکیبی از همهٔ اینها باشید. بنا بر این مسئله پیچیدگی معماری است، این که نباید به تنها یک پاسخ راضی شد و باید به جستجو ادامه داد. (در گفتگو با Rob Gregory نویسندهٔ The Architectural Review در سال 2011)

دسته‌ها
هانیبال الخاص

هانیبال الخاص: دوست دارم که ادبیات، موسیقی و نقاشی با هم برقصند

من معلمم، نقاشم، شعر می‌گویم و داستان می‌نویسم. دوست دارم که ادبیات، موسیقی و نقاشی با هم برقصند، در تماس باشند. در لحظه با توجه به همه اینها کار می‌کنم. می‌تواند این نقد باشد. نقد الخاصی باشد. نقد الخاصی همان طراحی الخاص است. همان نگاه الخاص است. می‌تواند نگاه هر نقاشی که نقاشی می‌کند باشد، چون ذهن او همراهش است: حالا به شکل نقد یا توضیح. البته ممکن است بعدها آدم برگردد به کارهای خودش و به خودش بگوید چقدر دری وری گفته‌ام و زیاده‌روی کردم و اینها چه ربطی به هم دارند. اینها از نظر من هیچ ایرادی ندارند. این اخلاق من است. من در حرف زدنم، در معلمی کردنم هم در لحظه‌ای که در مورد طراحی حرف می‌زنم یک‌دفعه ممکن است یک داستان از عبید زاکانی تعریف کنم. اینها از ذهن من گذشته‌اند و من آن چیزی را که از ذهنم می‌گذرد می‌خواهم صمیمانه با مخاطبم در میان بگذارم. این فکر من است. تجربه زندگی من است که طراحی یعنی این. طراحی می‌تواند این طوری باشد که خودم را نقد کنم یا یکی از شعارها را هر چیزی را. عده‌ای هستند که می‌گویند اگر هنرت و فکرت تجریدی نباشد، آبسترهٔ آبستره نباشد سیصد سال از مرحلهٔ هنر امروزی عقب است. هستند کسانی که تعبیرات این شکلی دارند، من همیشه با اینها دعوا دارم که چرا این طور حرف می‌زنید. ما می‌توانیم هنوز هم رمانتیک باشیم. من می گویم این عشق و رمانتیک بودن در طول زمان حفظ شده و دوباره هم تکرار می‌شود. به همین دلیل در کارهایم با خودم حرف می‌زنم و با خودم که حرف می‌زنم یک چیزهایی هم می‌نویسم. (در گفتگو با علی مطلب‌زاده نویسندهٔ روزنامهٔ اعتماد، سال  1386)

دسته‌ها
پرویز تناولی

پرویز تناولی: هنرمندان هم شاعرند

من شاعر را غایت استعداد آدمی می‌دانم و بسیار علاقمندم که با شاعر، بیش از هر فرد دیگر، برخورد هنرمندانه‌ای داشته باشم. شاعر تجسم آخرین مرحلهٔ آگاهی کامل است و به خصوص در حال حاضر فیلسوف زمانهٔ ما است. شاعر فردی است که همه چیز را لمس می‌کند، همه چیز را احساس می‌کند ولی نمی‌تواند چیزی را تغییر دهد. در واقع این شاعر است که با نگاه نافذ خود به همه چیز نگاه می‌کند و سعی می‌کند آن را در آثار هنری خود منعکس کند. منظور من از شاعر تنها افرادی که با نوشتن سر و کار دارند نیست. من در آثار هنری و مجسمه‌هایم بر روی تم و شکل شاعر تمرکز می‌کنم. شاعر تا حد زیادی نمادی از هنرمندان است. من هنرمندان را هم شاعر می‌بینم. هنرمند در زمانه ما فقدان فلسفه را نشان می‌دهد و جای فیلسوف را نیز گرفته است. هنرمند از طریق انگیزه‌های نافذ و همچنین از طریق هنرش سعی می‌کند تمامی کارهای منفی و زشتی را که ما در ارتباط با زمین و محیط زیست انجام می‌دهیم نشان دهد. (در گفتگو با روشنک تقوی، منتشر شده در وب‌سایت بی‌بی‌سی، سال ۱۳۹۱)