دسته‌ها
دیوید چیپرفیلد

دیوید چیپرفیلد: ما معماران کارایی اجتماعی خود را از دست داده‌ایم

به نظر من معماری دچار نوعی بحران شده است. {…} ما معماران کارایی اجتماعی خود را از دست داده‌ایم. آنچه اکنون شاهدش هستیم ساخت و ساز به منزلهٔ یک محصول سرمایه‌گذاری است. ما بسیار می‌سازیم، اما آنچه می‌سازیم پروژه‌های بزرگ سرمایه‌گذاری است، گویی در حال انجام معماری بدون معماری هستیم. مسئله بیشتر سرمایه و بازگشت آن است تا شهرسازی.

ما در گذشته مشغول طراحی و ساختن شهرها بودیم و به یک معنا جوامع را می‌ساختیم، اما حالا طوری راجع به خانه‌ها صحبت می‌کنیم که گویی خانه محصولی ناآشنا همچون ماشین لباس‌شویی یا چیزی شبیه آن است. اما در واقع خانه‌ها هستند که شما یک مملکت را با آن بنا می‌کنید. (در گفتگو با Jan Dalley منتشر شده در وب‌سایت Financial Times، سال ۲۰۱۸)

دسته‌ها
گیتی اعتماد

گیتی اعتماد: بی‌تفاوتی و فردگرایی پیامد کلان‌شهرنشینی است

شهروندان کلان‌شهر همواره با دنیای عجیب وغریبی مواجه هستند که هیچ رحمی نسبت به ساکنانش ندارد چراکه با همهٔ مزایایی که دارد یک سری مشکلات سر راه شهروندانش قرار می‌دهد که هیچ گریزی از آنها نیست؛ برای مثال شما که در کلان‌شهر زندگی می‌کنید نمی‌توانید از ترافیک رها شوید. طبیعتاً ترافیک خسته‌کننده است، حتی فکر کردن به ترافیک‌های سنگین اعصاب انسان را به هم می‌ریزد. یا اینکه کلان‌شهرها روابط انسان را هرچه محدودتر می‌کند. مشغله‌هایی که در این نوع زندگی است اجازهٔ روابط گسترده‌ای که در شهرهای کوچک‌تر وجود دارد را نمی‌دهد. در روستاها و شهرهای کوچک‌تر ساکنان نسبت به اطراف خود شناخت بیشتری دارند، روابطشان با دوستان و آشنایان بیشتر است و همهٔ اینها موجب آرامش خاطر افراد می‌شود. چراکه «شناخت» موجب امنیت و آرامش خاطر است؛ چیزی که در کلان‌شهر خیلی کم است. زندگی در کلان‌شهر افراد را دچار یک «بی‌تفاوتی» می‌کند. کلان‌شهر نشین‌ها نمی‌توانند به همهٔ جزییات به دقت تمام بیندیشند، چراکه دقت هرچه بیشتر در جزییات موجب می‌شود که به فرد آسیب بیشتری از لحاظ روانی وارد شود. از این رو کلان‌شهرنشین‌ها نوعی کرختی و بی‌تفاوتی دارند. فردگرایی یکی از نتایج این بی‌تفاوتی و کرختی است. می‌شود گفت این فردگرایی به نوعی حفاظی است که شهروندان کلان‌شهر دور خود می‌کشند تا از آسیب بیشتر در امان باشند. {…}

این صفات به تدریج در افراد به وجود می‌آید. به نظر من فردگرایی پیامد کلان‌شهرنشینی است، چون افراد مجبور هستند در مقابل ضرباتی که می‌خواهد از محیط به آنها وارد شود، جلوگیری کنند. به هرحال نمی‌شود قاطعانه گفت که این انتخاب، انتخابی خودآگاهانه است. مدتی پیش رفته بودم نیویورک. در این کلان‌شهر همیشه صدای آژیر بلند است. آژیر آمبولانس، آتش‌نشانی، پلیس و… . در خانه خواهرم اقامت داشتم و اتفاقاً اتاقی که برای من در نظر گرفته بودند، به طرف خیابان نبود و بنابراین صدای کمتری به اتاق من وارد می‌شد، اما اتاق خواهرم به سمت خیابان بود و طبیعتاً صدای بیشتری در اتاقش می‌پیچید، ولی صدای آژیر مرا بیشتر از او می‌رنجاند. چون او ساکن آن نیویورک بود و نسبت به صداهای اطرافش عادت داشت، اما من نه. می‌خواهم به این نکته اشاره کنم که چون من به آن صداها عادت نداشتم و درواقع چنین صداهایی در ایران به من آسیب نزده بودند، در برابرشان سپر دفاعی‌ای به نام بی‌تفاوتی نداشتم، اما خواهرم چون همواره در معرض آن صداها بوده، نسبت به آنها بی تفاوت شده بود. زندگی در کلان‌شهر این طور است؛ خواهر من خودآگاه دربرابر صدای آژیر بی‌تفاوت نشده، بلکه این محیط اطرافش بوده که او را مجبور کرده و البته هر کسی در نیویورک این گونه زندگی می‌کند، چون توجه بیش از اندازه به صداهای خیابان انسان را کلافه می‌کند. (در گفتگو با امین یگانه، منتشر شده در روزنامهٔ شرق، سال ۱۳۹۳)

دسته‌ها
ایرج کلانتری

ایرج کلانتری: در جامعهٔ امروز سطح سلیقهٔ عمومی پایین است و مردم ترجیحات زیبایی‌شناسانه ندارند

جمعیت کثیری در متن و حاشیه شهر تهران زندگی می‌کند و این جمعیت حتی خبری از ارتباط و اتصال خودش با فضای موجودی که در آن زندگی می‌کند، هم ندارد. یعنی نمی‌داند از کانال ترافیک و یا پیاده‌رو چطوری گذر کند. رفتار و آداب شهرنشینی را نمی‌داند. من طی سال‌ها به تدریج متوجه شدم که آداب فضای شهری چیست. متوجه شدم که در شهر پا برهنه نمی‌توانم بدوم یا نمی‌توانم در پیاده‌رو، توپ فوتبال شوت کنم ولی الان این اتفاق به طور ناگهانی رخ می‌دهد. بنابراین یک طرف قضیه این است که به میزان فارغ‌التحصیلانی که وجود دارد، موقعیت شغلی و کاری نیست و طرف دیگر قضیه هم به کار نظری و تجربی معمارها برمی‌گردد که الان به نسبت گذشته کمتر شده است. من در جوانی متقاضی و سفارش‌دهنده بالقوه برای کار داشتم که این دلایل مختلفی داشت؛ از جمله این‌که من توأمان هم کار حرفه‌ای و تجربی انجام می‌دادم و هم به کلاس تاریخ و هنر می‌رفتم و به دانشم اضافه می‌کردم. الان کارگاه معماری وجود ندارد که فارغ‌التحصیلان معماری در آن تجربه کسب کنند و با مهارت‌های فنی معماران باتجربه آشنا شوند. به همه بحث‌ها این را هم اضافه کنید که ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که سلیقه و ذائقه عمومی پایین است و مردم ترجیحات زیبایی‌شناسانه و کیفی ندارند. الان در تهران به یک‌باره موضوع تئاتر، سینما، کنسرت، سمینار و نمایشگاه داغ شده و تعداد مراکز فرهنگی، افزایش پیدا می‌کند که امیدوارم این کار خودش را بکند و روی سطح سلیقه و ترجیحات زیباشناسانه جامعه تأثیر بگذارد. (در گفتگو با سمیه باقری نویسندهٔ وب‌گاه هنرآنلاین، سال 1397)

دسته‌ها
زاها حدید

زها حدید: کار معماری خلق محیط‌هایی دلچسب و مهیج برای زندگی اجتماعی است

کار معماری اساساً خلق محیط‌هایی دلچسب و مهیج برای همهٔ جنبه‌های زندگی اجتماعی است. با این حال جامعهٔ معاصر مدام در حال تغییر است. انتظام‌های فضایی در تناسب با الگوهای زیستی تکامل پیدا می‌کند. {…} به نظر من آنچه در عصر ما {به نسبت گذشته} تازه است، سطح جدیدی از پیچدگی اجتماعی است. دیگر یک فرمول ساده {برای مسائل مختلف} وجود ندارد. دیگر راه‌حلی جهانی و تکرارهای جزئی وجود ندارد. و این در مورد شهرهای آسیایی بسیار مصداق دارد.

در هنگ‌کنگ بعد از خروج بریتانیا جنبش قدرتمندی برای حفاظت از آنچه تاریخی است به وجود آمد، با این ایده که آنچه سنتی است بهترین است. این وضعیت مرا به یاد جنبش پست‌مدرنیسم در دنیای غرب و شهرنشینی جدید می‌اندازد. اندیشهٔ من این است که کارم را با ایده‌های محلی و سنت‌های طراحی آغاز می‌کنم و سپس آنها را به چیزی تازه و غیرمعمول تبدیل می‌کنم، یعنی هویت محلی را استفاده می‌کنم، اما آنها را کپی نمی‌کنم. من آن را در آخر تبدیل به چیزی متعلق به خودم می‌کنم. (در گفتگو با Inhae Yeo ویراستار مجلهٔ OIKONOMOS، منتشر شده در سال 2017)

دسته‌ها
تام مین

تام مین: مسائل اصلی معماری امروز زیربنایی و شهری است

مسئله‌ای که امروز بیشتر به آن علاقه‌مندم شهرنشینی است، که در قرن بیست و یکم جانشین ساختمان‌های منفرد شده است. مسائل ضروری امروز ما زیربنایی و شهری است. معماری روز به روز در حال میل کردن به سوی مسائل مرتبط با شهرهای در حال رشد ماست. غفلت زیادی در پرداختن به این مسائل در حال حاضر وجود دارد، اما با توجه به ضرورت این مسائل باید آنها توجه کنیم. ما باید بر پیچیدگی و کثرت نیروهای معماری در شهرهای بزرگ تمرکز کنیم که البته هیچ کس درکی از آنها ندارد. (در گفتگو با نویسندهٔ وب‌سایت Archdaily، سال 2017)

دسته‌ها
ایرج کلانتری

ایرج کلانتری: فرهنگ شهرنشینی یک‌روزه به دست نمی‌آید

فرهنگ شهرنشینی امری است که یک روزه به دست نمی‌آید، بلکه به زمان نیاز دارد تا به تدریج هضم و جذب شود تا بتوانیم خود را با آن تطبیق دهیم. وقتی این تغییر ایجاد شد دیگر فرقی نمی‌کند که در کدام محله باشید بلکه این تدریج خیلی اهمیت دارد. در دنیای امروز ما شاهد تحولات و جابجایی‌های اجتماعی و اوج آن «انقلاب» هستیم و در حالی که تعداد کثیری از مردم از حاشیه به متن شهر یا از متن شهر به بخش شمالی شهر آمده‌اند اما هنوز با فرهنگ شهرنشینی آشنایی کامل ندارند. (مصاحبهٔ منتشر شده در کتاب اندیشهٔ معماران معاصر ایران، سال ۱۳۸۹)

دسته‌ها
سید محمد بهشتی

سید محمد بهشتی: ساختمان پلاسكو از مدت‌ها پيش از درون پوسيده بود

واقعيت اين است كه اين اتفاق نمي‌توانست در چشم به هم‌زدني روي دهد، اگر پلاسكو آماده تخريب و مرگ نبود. ساختمان پلاسكو از مدت‌ها پيش از درون پوسيده و به تدريج ساقط شده بود و در سانحه اخير صرفا اين فروريختگي به ديده آمد و ابعادش آشكار شد. زمان تولد اين ساختمان مقارن با آغاز بحران مدنيت و فروپاشي اجتماعي بود. زماني‌كه جابه‌جايي شگرف جمعيت روستايي و شهري، شيرازه زندگي در روستا و شهر را از هم پاشاند. لذا پلاسكو از همان بدو تاسيس، به تدريج و البته پرسرعت، در سراشيبي تخريب قرار گرفت چراكه هيچ سازوكار جدي و سنجيده‌اي وظيفه محافظت از آن را بر عهده نداشت؛ نه فقط درباره اين ساختمان كه اساسا در هيچ زمينه ديگري. اگر بخواهيم بحران مدنيت را در چند كلمه خلاصه كنيم يعني: دوراني كه «زندگي» را به‌تمامه به «زنده بودن» تقليل مي‌دهد. در اين دوران همه آنچه حكايت از ارج نهادن به زندگي دارد به محاق مي‌رود و يكي از آنها مفهوم «تعمير» است به معني «عمر بخشيدن» و پرستاري تدريجي.
در زمستان بحران مدنيت كسي چشم‌به‌راه فردايي دور نيست؛ همه در تلاشند كه امروز را سپري كنند. پس به مبتذل‌ترين وجه، دم را غنيمت مي‌شمرند. آينده تاريك و ناشناخته است و نگهداري از سرمايه‌ها براي رساندن به آينده بي‌معني. امروز همه‌چيز آنقدر مصرف مي‌شود تا تبديل به زباله‌ و بي‌مصرف شود؛ بسياري از بناها، محلات شهر و حتي آسمان و زمين و روابط انساني. در شرايط بحران‌زده كمتر كسي دغدغه توليد دست‌پرورده‌اي ارزشمند براي آينده دور را دارد، بنابراين توليدات اين دوران عمدتا يا از بدو پيدايش يا به فاصله كوتاهي مستعمل شده و بايد «دور» انداخته شود. پس هرقدر اين محصولات بزرگ‌تر و حجيم‌تر باشد، دور كردن بقايايش مصيبت بيشتري در پي خواهد داشت.
متاسفانه اوج بلندمرتبه‌سازي در تهران مقارن با ايام بحران‌زدگي شد. بي‌شمار بناي بلند در فاصله كوتاهي پس از پلاسكو و در فقدان روشن‌بيني نظري و عملي كافي، يكايك قد برافراشتند. اينك فروريختن پلاسكو همزمان شد با برگزاري سومين كنفرانس بناهاي بلند كه تازه سه سال است بناهاي بلند را موضوع بحث نظري و همه‌جانبه قرار داده است. تصورش هم مضحك است كه ايران در بين بيش از 200 كشور دنيا، رتبه يازدهم را در احداث بناهاي بلند يافته؛ يعني نام ايران پس از نيويورك، سنگاپور، هنگ‌كنگ و شيكاگو و… به فاصله كوتاهي در بالاي جدول قرار گرفته است. اين در حالي است كه نمي‌دانم در زمينه امنيت و مقاوم‌سازي، تعمير و نگهداري و آينده‌نگري حايز رتبه صد و چندم هستيم. (در روزنامهٔ اعتماد، 1395)

دسته‌ها
گیتی اعتماد

گیتی اعتماد: با نسخه‌های کوتاه مدت مسئولان معضلات شهرنشینی در ایران حل نشدنی است

شهرنشینی در ایران هم قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب نظیر بسیاری از کشورهای جهان سوم به علت تغییرات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از شتاب زیادی برخوردار بوده است. رشد سریع شهرهای بزرگ و به خصوص کلان‌شهر تهران فرصت آمادگی بستر شهری را برای پذیرا شدن این جمعیت رو به تزاید شهرنشین نداشته است. روز به روز کیفیت محلی شهری ما بدتر می‌شود. تهران را مقایسه کنید با سی، بیست یا حتی ده سال قبل و نتیجه را لمس کنید. آلودگی بیشتر، ترافیک بدتر، زمان به هدر رفتهٔ مردم، لطمات روحی و جسمی شهروندان و… . چه باید کرد؟ مسلما با نسخه‌های چند ماهه که به علت عمر کوتاه مسئولیت مسئولان مرتب پیچیده می‌شود و عدم توانمندی بخش حرفه‌ای ما که هنوز جایگاه درخوری برای خود نیافته و نتوانسته راه‌حل‌های مناسب و قابل اجرا در شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی حاضر ارائه کند و با منافع عجیب و غریب گروه‌های خاص نمی‌توان معضل شهر نشینی را حداقل در کلانشهرها حل کرد. (مصاحبه با مجلهٔ جستارهای شهرسازی، سال 1385)