دسته‌ها
دیوید اجی

دیوید اجی: تاریخ است که تصمیم می‌گیرد چه چیز خوب است و چه چیز خوب نیست، نه معماران

این یک نوع گرایش گمراه‌کننده است که معماری‌تان را معطوف باقی گذاشتن نمادی از عصر خودتان {برای آیندگان} کنید. اگر به اهرام {مصر} بنگرید {خواهید دید} که آنها محصول تکامل هستند، تا زمانی که به کمال خود رسیده‌اند. مسئله ساختن نمادی از یک عصر نیست.

تمرکز ما {در دفترمان} بر {نیازهای} شهروندان و سودمندی است. من پنجاه‌ساله‌ام و رنتسو پیانو مثلاً هشتادساله. وقتی او مرکز پمپیدو در پاریس را طراحی کرد، دیگران فکر کردند که این بنا افتضاح است. {اما} تاریخ تصمیم می‌گیرد که چه چیز {یا کدام بنا} خوب است و چه چیز خوب نیست، نه معماران. معماری در بیست سال گذشته خود را متحول کرده است. این تحول آنقدر بنیادین است که آدمی متحیر می‌شود. (در گفت‌وگو با Alain Elkann، منتشر شده در وب‌سایت مصاحبه‌کننده، سال ۲۰۱۶)

دسته‌ها
سید محسن حبیبی

سید محسن حبیبی: با فروپاشی هر نبش و هر دیوار در شهر، بخشی از ذهن ما فرو می‌ریزد و دچار سرگشتگی می‌شویم

در هیچ جای این شهر، شهری که من برای شما ساخته‌ام یا بهتر است بگویم دوستان من برای شما ساخته‌اند، جایی پیدا نمی‌کنید که حادثه‌ای و واقعه‌ای در آن رخ داده باشد، که بتوان گفت این نبش کهنهٔ دیوار یا این گذر و این خیابان، جایی است که خاطره‌های زمینی‌مان به هم گره می‌خورند. پس مکان انباشت خاطره‌های ما کجاست؟ مکان انباشت خاطره‌های ما در آن چیزی است که گذشته باشد. مکان صور خیال مردمان شهر کجاست؟ ما این شهر را آشنایی‌زدایی کرده‌ایم.

به هر حال شاید مخالفان من در این جا زیاد باشند ولی ما نه تنها آشنایی زدایی کرده‌ایم، بلکه مرتب در حال آشنایی‌زدایی کردن هستیم و این روند را به سرعت ادامه می‌دهیم. کجا را مثال بزنم؟ شیراز را، خیابان بین‌النهرین‌اش را؟ یا شما را به بزرگراه صدر اشاره بدهم که در واقع قلهک را از هم جدا می‌کند و یا به مشهد به اطراف حرم حضرت رضا (ع)، شما را اشاره بدهم؟ به کجا اشاره بدهم؟ به کجا اشاره ندهم؟ که چگونه آگاهانه و به طریق فاوست گوته، همه چیز را پاک کردیم.

تصور این بوده که گذشته را پاک کنیم و حال نوینی را تشکیل بدهیم، در حالی که حال نداریم، بی‌حالیم و چیزی نیست که آن امتداد تاریخی و ذهنیت تاریخی را برای ما نگه دارد. به عبارتی با فروپاشی هر نبشی و دیواری در شهر، بخشی از ذهن ما فرو می‌ریزد و دچار سرگشتگی می‌شویم و ذهن شهروند را مغشوش می‌کنیم. چرا؟ چون مکان‌های مرجع را از بین می‌بریم. مکان مرجع حتماً نشانه نیست، مکان مرجع ذهنی و خیالی است. به طور حتم این مکان‌های مرجع را از بین می‌بریم. فضای شهر را پاک می‌کنیم و به عبارت دیگر، فضای شهری را از بین می‌بریم، فضای شهر را پاک می‌کنیم و وقتی چنین اتفاقی افتاد، آن وقت برای نسل آتی هیچ صورت خیالی از شهر وجود ندارد. فضای آشنایی برایش وجود ندارد و بنابراین بی‌هویت می‌شود، و می‌تواند هر جایی باشد و هر جایی مکان بگیرد و واقعه‌ای به زمان حال نخواهد افزود و حیات واقعی خودش را هم نمی‌تواند تجربه کند، چون مکانش نیست، چون مکانش در اختیارش نیست. ما در چنین حال و هوایی و در چنین شهر بی‌خاطره و بی‌حافظه‌ای زندگی می‌کنیم؛ کاری که باز عرض می‌کنم من به عنوان معمار و شهرساز با شهر شما کردم و شهر بی‌حافظه و بی‌خاطره‌ای به وجود آوردم. (در سخنرانی با عنوان «صور خیال شهر را پاک کردیم» در سال ۱۳۸۴، به گزارش مجلهٔ معماری و ساختمان، شمارهٔ سوم)

دسته‌ها
میشل روخکیند

میشل روخکیند: بسیاری از معماران از فرط تمرکز بر کارشان دیگر جهان را از چشم مردم عادی نمی‌بینند

این درست است که موسیقی و معماری هر دو کیفیت‌های مشترکی مثل ریتم و تکرار دارند. اما برای من گوهر اصلی جای دیگری است. من همهٔ رشته‌ها را بدون مرز و به هم پیوسته می‌بینم. نکتهٔ مهم این است که هنرها و رشته‌های مختلف کمک می‌کنند که ذهنتان را گسترش دهید، طوری که چیزها را فقط در مقام یک معمار نبینید. شما باید مسائل را در مقام یک معمار، موسیقی‌دان، شهروند، پدر، دوست و غیره ببینید. همهٔ این چیزها از شما معمار بهتری می‌سازد. {…} چرا که {از این طریق} ذهن شما بازتر خواهد بود دیدتان به چیزها -جز به شیوه‌ای که معماران آنها را می‌بینند- نابینا نخواهد شد. این اتفاقی است که برای بسیاری از معماران می‌افتد. آنها آنقدر در کارشان خوب می‌شوند که دیگر جهان را از چشم مردم نمی‌بینند.

من دوست دارم در مورد کارم با مردمی که معمار نیستند گفت‌وگو کنم. نیاز دارم که بازخوردشان را بشنوم. این کار مسائل بیشتری را روشن می‌کند. این مهم است، چون پاسخ چنین مردمی دربارهٔ معماری نیست، بلکه دربارهٔ تجربه است، و آیا معماری همه‌اش دربارهٔ تجربه نیست؟ (در گفت‌وگو با Vladimir Belogolovsky، منتشر شده در وب‌گاه archdaily، سال ۲۰۱۹)

دسته‌ها
زهرا ترانه‌یلدا

زهرا ترانه یلدا: اغلب معماران یادشان رفته که خانه چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد

اگر قرار می‌بود این ستون را دو ماه پیش بنویسم، مطمئناً بیشتر از ساختمان‌های عمومی و شاخص شهرمان می‌گفتم و نیز از برج‌های اداری و مجتمع‌های عظیم تجاری می‌گفتم، که مثل قارچ در دو سه دههٔ اخیر در همه‌جای شهرمان روییده‌اند و چهره آن‌ را کاملاً دگرگون کرده‌اند. شکایت می‌کردم از اینکه بعضی‌شان به فضای عمومی شهری و حقوق مردم بر شهر و منظر آن تجاوز کرده‌اند. زیاد ساخته‌اند. بد ساخته‌اند. {…}

اما این روزها که بیشتر در خانه هستیم، ترجیح می‌دهم به خانه، به عنوان جایی برای بیشتر ماندن بپردازم. خانه، جایی که سال‌هاست اغلب معماران‌مان یادشان رفته که چه ویژگی‌هایی ‌باید داشته باشد. جایی که یک واحد مسکونی پیش پا افتاده یا خوابگاه صرف نباشد، بلکه بتوان در آن‌گاهی شبانه‌روزی زندگی کرد و شاد بود.

این روزها {…} با از دست رفتن دسترسی به امکانات خارج از منزل مانند پارک‌ها، کافه‌ها و امکانات فرهنگی و ورزشی، ما در واقع در حال کشف مجدد امکانات بالقوه خانه‌های خود هستیم. فضاهای جمعی به‌خصوص برای افرادی که در خانه‌های کوچک و محله‌های فشرده و عرصه‌های محدود شهری، زندگی می‌کنند بسیار مهم است. و اکنون بخشی از این امکانات را باید به درون حیطه‌های خصوصی‌تر آورد. و در فضاهای مشاع نیمه‌خصوصی مجتمع‌های مسکونی از آنها استفاده کرد.

به دلیل تراکم جمعیت، ساکنان شهر نسبت به افرادی که در حومه‌ها و روستاها زندگی می‌کنند‌، بیشتر در معرض خطر آلودگی هستند. درحالی‌که عملا، محدودیت حرکتی به ما نشان می‌دهد که بیشتر خانه‌های امروزی برای کاربری‌های چندگانه طراحی نشده‌اند و الان که بیشتر افراد مجبور به دورکاری یا کار در خانه هستند، این مسئله بیشتر به چشم می‌آید. در واقع معماران بهتر است در مفهوم مسکن تجدید نظر کنند. با زندگی در قرنطینه، یاد گرفته‌ایم که شاید خانه‌هایمان، بیش از این باید چند عملکردی باشند. و نیز یاد خواهیم گرفت که از مکان‌هایی مثل پشت‌بام‌ها و حیاط‌های خانه‌هایمان بهتر و بیشتر استفاده کنیم. این کار اگر با نگاهی به عناصر معماری در خانه‌های قدیمی‌مان صورت بگیرد، فضای ایجاد شده با روحیه‌مان نیز نزدیک‌تر و سازگارتر خواهد بود. مثلاً ما ایرانیان همیشه از فضاهای نیمه‌باز یا نیمه‌بسته برای نشستن لذت برده‌ایم. پس چرا نباید معماران‌مان در طراحی‌شان، علاوه بر حیاط‌های داخلی، فضاهایی مانند ایوان‌ها و مهتابی‌ها و تراس‌ها را نیز از نو در طبقات بگنجانند؟ (در مقالهٔ «معمار؛ او که فضای زیبا و اجتماعی خلق می‌کند» در روزنامهٔ همشهری، سال ۱۳۹۹)

دسته‌ها
سید محسن حبیبی

سید محسن حبیبی: محله‌ها در طول تاریخ شهر به منزلهٔ عنصر تنظیم روابط شهروندی همواره نقشی فعال و موفق داشته‌اند

هرگاه به تاریخچهٔ شهرها و زندگی محله‌ای آن بنگریم، متوجه می‌شویم که محله همواره به عنوان عنصر تنظیم روابط شهروندی نقشی فعال و موفق داشته است. عناصر این نظم بخشی می‌توانند افراد مسنی بوده باشند که در مقابل درب خانه یا مغازه رفت و آمد و به اصطلاح سلام و علیک محله را تماشا می‌کنند و به روش‌های کاملاً مرسوم، زیاده‌روی‌ها را گوشزد می‌کردند و نیز می‌توانند مجموعهٔ کسبه محل یا صاحب‌منصبان و ریش‌سفیدهای محل باشند که هم تعیین‌کننده حدود و هم حافظ فضای مدنی محله بوده‌اند.

ببینید آنچه می‌گویم را نباید ابداً از دید نوستالژیک نگریست. منظورم اصلاً بازیابی روابط سنتی نیست، بلکه منظورم این است که تجمع جغرافیایی انسان‌ها در سطح محله می‌تواند خود تا حدود زیادی خودگردان باشد و در این فعالیت خودگردان است که زندگی و مدنیت اجازه حضور می‌یابند.

{…} حق انتخاب، حق تعیین روابط اجتماعی و حدود و ثغور آن، مقدمهٔ مشارکت مردمان است و در روند این مشارکت است که حیات مدنی شکل می‌گیرد و زندگی به معنای واقعی آن اجتماعی می‌شود و نیز مسئولیت‌پذیری پدید می‌آید. (در گفتگوی منتشر شده در مجلهٔ گفتگو، ش ۱۳، پاییز ۱۳۷۵)

دسته‌ها
منصور فلامکی

محمد منصور فلامکی: امروزه مردم ما به خواسته‌هایی خام و تصورهایی ناسنجیده دربارهٔ خانه و شهر تجهیز شده‌اند

صالح‌ترین شخصی که می‌تواند به نگهداری درست ساختمان بپردازد همان کسی است که درون و پیرامون آن می‌زید. کوتاهی ساکنان و شاغلان در ساختمان‌های گونه‌گون کشور ما در رفغ نارسایی‌های آنها امری غریزی و ذاتی نیست بلکه زادهٔ شرایطی است که بازار رابطه‌های مالی – اقتصادی و اداری – مدیریتی و جو تصنعی و ملتهب اجتماعی – ساختمانی فراهم آورده است.

از دیدگاه ما جدایی یا فاصلهٔ معماری از معمار را از راه آگاهانه مسئول کردن مردم به نگهداشت درست آنچه دارند می‌توان از میان برداشت. برای این امر خطیر می‌توان به ساکنان و شاغلان، مالکان و صاحبان، ابزارهای لازم فنی – اقتصادی – اجتماعی داد و همزمان با این تدبیر که راه مشارکت مستقیم شهروندان را در ساخت و نگهداشت ساختمان‌ها هموار می‌کند بازار سرمایه‌گذاری در عرصه و اعیان را از سودجویان داخلی کوردلی که از تجربه‌های جهانی همین بازار تغذیه می‌شوند زدود.

و جز این هیچ تضمینی وجود ندارد که سودجویان در تضمین منافع مادی خویش نفوذ خود را تا حد قانون‌گذاری گسترش ندهند و تمامی موهبت‌های خدادادی کشورمان را هزینهٔ خانه‌سازی – شهرسازی‌های ناسنجیده نکنند. و یادمان باشد که مردم ما درحالی‌که تشنهٔ خانهٔ نوساز وانمود می‌شوند، هیچ‌گونه آموزشی برای تمییز آنچه که می‌خواهند و سنجش آنچه که دارند با آنچه را که به عالم تصورات‌شان دربارهٔ خانه و شهر راه داده شده است ندارند. امروزه مردم ما به خواسته‌هایی خام و تصورهایی ناسنجیده که به عنوان آرمانی‌شان می‌شمرند مجهز شده‌اند و به دور از اندیشه‌هایی هستند که حفاظت مستمر و بهسازی و مرمت‌های دوره‌ای خانه و مدرسه و بازار را همزمان با طراحی و اجرای ساختمان فهم می‌کنند. (در مقاله‌ای با عنوان «کاربرد اندیشه‌ها در حفاظت ثروت‌های ساختمانی ایران» در مجلهٔ معماری و شهرسازی، ش ۱۶، سال ۱۳۷۱)

دسته‌ها
گیتی اعتماد

گیتی اعتماد: بی‌تفاوتی و فردگرایی پیامد کلان‌شهرنشینی است

شهروندان کلان‌شهر همواره با دنیای عجیب وغریبی مواجه هستند که هیچ رحمی نسبت به ساکنانش ندارد چراکه با همهٔ مزایایی که دارد یک سری مشکلات سر راه شهروندانش قرار می‌دهد که هیچ گریزی از آنها نیست؛ برای مثال شما که در کلان‌شهر زندگی می‌کنید نمی‌توانید از ترافیک رها شوید. طبیعتاً ترافیک خسته‌کننده است، حتی فکر کردن به ترافیک‌های سنگین اعصاب انسان را به هم می‌ریزد. یا اینکه کلان‌شهرها روابط انسان را هرچه محدودتر می‌کند. مشغله‌هایی که در این نوع زندگی است اجازهٔ روابط گسترده‌ای که در شهرهای کوچک‌تر وجود دارد را نمی‌دهد. در روستاها و شهرهای کوچک‌تر ساکنان نسبت به اطراف خود شناخت بیشتری دارند، روابطشان با دوستان و آشنایان بیشتر است و همهٔ اینها موجب آرامش خاطر افراد می‌شود. چراکه «شناخت» موجب امنیت و آرامش خاطر است؛ چیزی که در کلان‌شهر خیلی کم است. زندگی در کلان‌شهر افراد را دچار یک «بی‌تفاوتی» می‌کند. کلان‌شهر نشین‌ها نمی‌توانند به همهٔ جزییات به دقت تمام بیندیشند، چراکه دقت هرچه بیشتر در جزییات موجب می‌شود که به فرد آسیب بیشتری از لحاظ روانی وارد شود. از این رو کلان‌شهرنشین‌ها نوعی کرختی و بی‌تفاوتی دارند. فردگرایی یکی از نتایج این بی‌تفاوتی و کرختی است. می‌شود گفت این فردگرایی به نوعی حفاظی است که شهروندان کلان‌شهر دور خود می‌کشند تا از آسیب بیشتر در امان باشند. {…}

این صفات به تدریج در افراد به وجود می‌آید. به نظر من فردگرایی پیامد کلان‌شهرنشینی است، چون افراد مجبور هستند در مقابل ضرباتی که می‌خواهد از محیط به آنها وارد شود، جلوگیری کنند. به هرحال نمی‌شود قاطعانه گفت که این انتخاب، انتخابی خودآگاهانه است. مدتی پیش رفته بودم نیویورک. در این کلان‌شهر همیشه صدای آژیر بلند است. آژیر آمبولانس، آتش‌نشانی، پلیس و… . در خانه خواهرم اقامت داشتم و اتفاقاً اتاقی که برای من در نظر گرفته بودند، به طرف خیابان نبود و بنابراین صدای کمتری به اتاق من وارد می‌شد، اما اتاق خواهرم به سمت خیابان بود و طبیعتاً صدای بیشتری در اتاقش می‌پیچید، ولی صدای آژیر مرا بیشتر از او می‌رنجاند. چون او ساکن آن نیویورک بود و نسبت به صداهای اطرافش عادت داشت، اما من نه. می‌خواهم به این نکته اشاره کنم که چون من به آن صداها عادت نداشتم و درواقع چنین صداهایی در ایران به من آسیب نزده بودند، در برابرشان سپر دفاعی‌ای به نام بی‌تفاوتی نداشتم، اما خواهرم چون همواره در معرض آن صداها بوده، نسبت به آنها بی تفاوت شده بود. زندگی در کلان‌شهر این طور است؛ خواهر من خودآگاه دربرابر صدای آژیر بی‌تفاوت نشده، بلکه این محیط اطرافش بوده که او را مجبور کرده و البته هر کسی در نیویورک این گونه زندگی می‌کند، چون توجه بیش از اندازه به صداهای خیابان انسان را کلافه می‌کند. (در گفتگو با امین یگانه، منتشر شده در روزنامهٔ شرق، سال ۱۳۹۳)

دسته‌ها
بهرام شیردل

بهرام شیردل: در قرن بیست‌ویکم ما ایرانیان معاصرتر از غربی‌ها هستیم

چند ماه پیش در استانبول با یک دوست معمار آمریکایی در مورد معماری قرن بیست‌ویکم صحبت می‌کردم، او به من گفت که راجع به چه چیزی حرف می‌زنی، ما در هزارهٔ سومیم و قرن بیست‌ویکم که عددی نیست. اتفاقاً در قرن بیست‌ویکم ما در ایران معاصرتر از غربی‌ها هستیم. من فکر می‌کنم که آنها در یک زمان گیر کرده‌اند و معاصر نیستند آنها خیلی سعی کرده‌اند که مسائل‌شان را حل کنند و به یک جاهایی هم رسیده‌اند اما بعد یکی آمده و تلنگری به آن ها زده و همه داستان ناگهان فروپاشیده است. {…}

تعریف توسعه مربوط به قرن بیستم بود، نتایج آن را هم دیدیم. با رویکرد توسعه محیط زیستمان را آلوده کردیم و به نهایت آلودگی و بی‌اخلاقی‌ها رسیدیم. آیا این توسعه است؟ این معاصر بودن است؟ من فکر می‌کنم که داستان توسعهٔ غرب تمام شده و عملاً هم چیزی به این دنیا نداده است، به جز 187 میلیون انسان که برای جریان توسعه کشته شده‌اند. {…}

توجه داشته باشید که آدم‌ها در غرب مصرف کننده‌اند. فکر می‌کنم ما در شرق هنوز شهروندیم، به جای این که مصرف‌کننده باشیم. این نکته مهمی است، به همین دلیل هیچ‌وقت فکر نمی‌کنم که غرب از نقطه نظر تفکر یا هر چیزی جلوتر است مثلاً در مورد اقتصاد، در آخرین کتابی که از تافلر خواندم به نام ثروت انقلابی، او اشاره می‌کند که اقتصاد در قرن بیست‌ویکم مسئلهٔ خیلی مهمی نیست یعنی آن اهمیتی را که اقتصاد در قرن بیستم داشت در قرن بیست‌ویکم ندارد و این که اقتصاد بعد از دین، اخلاق و فرهنگ باید برود و سر جای خودش بنشیند و تب اقتصاد یک ساب‌تایتل خواهد شد. خیلی‌ها فکر می‌کنند که غرب خیلی توسعه‌یافته است اما من به هیچ‌وجه چنین فکری نمی‌کنم. (در گفتگو با محمد منصور هاشمی، منتشر شده در مجلهٔ شارستان، ش ۴۴ و ۴۵، تابستان ۱۳۹۴)