دسته‌ها
انریکه نورتن

انریکه نورتن: معماری مسابقهٔ خلق چیزهای عجیب نیست

اخیراً معماری {خودش} تبدیل به هدف شده است. اما من با این موافق نیستم که عجیب‌ترین بنا بهترین بناست. من فکر نمی‌کنم نیازی باشد تا عجیب‌ترین و غیرمنتظره‌ترین بنا را خلق کنید تا معماری خوب تولید کرده باشید. به آثار رنتسو پیانو و دیوید چیپرفیلد بنگرید. آنها معماران بسیار خوب و وظیفه‌شناسی هستند که کارهایشان را با عناصر شگفتی‌آور تنزل نمی‌دهند.

آیا این پرسش خوبی برای مطرح کردن {در قبال یک مسئلهٔ معماری} است که چگونه کاری انجام دهیم که هیچ‌گاه پیش از آن انجام نشده باشد؟ به نظر من تعدادی از معماران بسیار باهوش در دام تلاش مدام برای افراط در آنچه خودشان پیشتر انجام داده‌اند و آنچه دیگران به انجام رسانده‌اند {یعنی کار تازه کردن} می‌افتند. این کار به چه نتیجه‌ای می‌رسد و به کجا ختم می‌شود؟

در حالی که شما یک ساختمان از رنتسو پیانو می‌بینید و تجربه‌ای بسیار غنی از چیزی که بسیار مهارشده و ساده است کسب می‌کنید؛ مثلا بنای گنجینهٔ منیل در هوستون که توسط او طراحی شده است. بنابراین معماری مسابقهٔ {خلق} چیزهای عجیب نیست. (در گفت‌وگو با Vladimir Belogolovsky، منتشر شده در وب‌سایت archdaily، سال ۲۰۱۶)

دسته‌ها
آلبرتو کامپو بائسا

آلبرتو کامپو بائسا: برخی از معماران فکر می‌کنند هر چقدر عجیب و غریب‌تر بسازند مدرن‌تر خواهند بود

هیچ طرح کلی و جامعی در مورد این که چطور می‌توان به‌روزتر بود وجود ندارد. با این حال معمارانی وجود دارند که فکر می‌کنند هر چقدر عجیب و غریب‌تر بسازند مدرن‌تر خواهند بود. جامعه با شگفت‌زدگی در مواجهه با این آثار عجیب و غریب عکس‌العمل نشان می‌دهد و به آنها این امکان را می‌دهند تا در قالب یک مکتب جدید خود را ارائه کنند. آنها می‌تابانند، می‌چرخانند، خم می‌کنند، رنگ می‌کنند و در واقع هر کاری بتوانند انجام می‌دهند تا چیزی شگفت‌آور خلق کنند. چیزی که صرف نظر از این که تا چه حد پرهزینه خواهد بود، به شکل بدی طراحی و ساخته نیز می‌شود تا در هر زمان و دوره‌ای مورد توجه قرار گیرد.

معاصر بودن یعنی تلفیق امروز، دیروز و فردا. یعنی وقتی که اکنون با لذتی فراوان ادیسه را در جدیدترین نسخه آن که به زبان اسپانیایی توسط کارلوس گارسیا گال نوشته شده است، می‌خوانم بی‌زمانی و معاصر بودن محض هومر به روشنی بر من آشکار است. هنگامی که دمودوکوس میوز آواز می‌خواند و ادیسه چهره‌اش را می‌پوشاند تا فایاکی‌ها نتوانند گریه او را ببیند اشک در چشمانم حلقه می‌زند.

هومر کاملاً معاصر است حتی بیش از پل آستر. کسی که در کنار مشهوریت غیر قابل انکارش در چند سال گذشته، در حال حاضر وقت خود را به نوشتن چیزهای عجیب برای حفظ فروش آثارش اختصاص داده است. (در مقالهٔ «لفظ معاصر به چه معنی است؟»، منتشر شده در مجلهٔ شارستان، ش ۴۴ و ۴۵، سال ۱۳۹۴، ترجمهٔ نشید نبیان)

دسته‌ها
دنیل لیبسکیند

دنیل لیبسکیند: مأموریت معماری به چالش طلبیدن ادراکات انسان برای ابراز ایده‌های جدید است

هرگاه که آدم کار جدیدی انجام دهد، هرزمان که زمینه‌ای تازه را می‌گشاید، می‌شود گفت که حیرت و شگفت نیز برانگیخته می‌شود. {…} زمانی که برج ایفل ساخته شد همگان آن را محکوم کردند. اما امروزه پاریس بدون برج ایفل چگونه پاریسی می‌بود؟ زمانی که موزهٔ گوگنهایم به دست فرانک لوید رایت در نیویورک ساخته شد همگان آن را به‌خاطر ناهمگونی‌اش با نیویورک محکوم کردند ولی اکنون محبوب‌ترین موزهٔ این شهر است. اما البته هرزمان چیزی جدید انجام می‌گیرد به معنای عقب‌ماندن نیز هست.

اما بار دیگر تأکید می‌کنم که معماری هنری مدنی است. مأموریت آن تأیید هرچیزی نیست که انسان باید آن را از پیش بشناسد، بلکه به چالش طلبیدن ادراکات انسان برای ابراز ایده‌های جدید است و گشودن افقی جدید در شهر، به معنای واقعی کلمه یا نگرش‌های جدید و فضاهای تازه که در آن شکل می‌گیرند. این همان چیزی است که من بدان باور دارم. (در گفتگو با Jordan Timm در سال ۲۰۰۷، ترجمه و منتشر شده در مجلهٔ معماری ایران، دورهٔ ۱۲، ش ۳، سال ۱۳۹۱)

دسته‌ها
اسکار نیمایر

اسکار نیمایر: اگر معمار فقط دغدغهٔ عملکرد داشته باشد نتیجهٔ کارش نفرت‌انگیز می‌شود

در دفتر ما مهندسان {سازه} در طول سال‌ها دردسرهای زیادی از طرف من متحمل شده‌اند، اما همیشه با من راه می‌آیند. من همیشه خواسته‌ام که بنا تا حد ممکن سبک باشد، تا زمین را با ملایمت لمس کند، تا فرود بیاید و اوج بگیرد، تا شگفت‌زده کند. معماری اختراع است؛ همزمان با داشتن عملکرد صحیح، باید خوشایند نیز باشد. اگر شما {در مقام معمار} فقط دغدغهٔ عملکرد داشته باشید، نتیجهٔ کارتان نفرت‌انگیز می‌شود. بسیاری از آنچه من طراحی کرده‌ام، بناهای یادبود سیاسی یا شهری بوده‌اند، اما شاید بعضی از آنها توانسته باشد در مردم عادی و فرودست جامعه حس لذت و دل‌خوشی ایجاد کرده باشد. آنچه معماران توانایی انجامش را دارند همین است و بس. (در گفتگو با Jonathan Glancey نویسندهٔ The Guardian، سال 2007)

دسته‌ها
بهرام شیردل

بهرام شیردل: مردم را می‌توان به‌راحتی شگفت‌زده کرد، هدف من در طراحی شگفتی خودم است

اگر بتوانم پروژه‌ای را تصور کنم دیگر آن را طراحی نخواهم کرد. اگر در تصور به طراحی دست یابم دیگر علاقه و انرژی کافی برای ادامهٔ کار را ندارم. من همیشه چیزی را طراحی می‌کنم که نمی‌توانم از طریق تصور به آن دست یابم. پروژه‌های من از طریق فرایند کاربردی ایده‌های اولیه به وجود می‌آیند. اول پروژه شکل می گیرد، سپس تصویر. {…} مردم را می‌توان به راحتی شگفت زده کرد. هدف من شگفتی خودم است، در درجه اول، و سپس همکارانی که نظر آنها برایم مهم است. این یک بازی هوشمندانه است. اگر این طور نباشد، معماری بسیار خسته‌کننده می‌شود. چون مسیر طولانی و سخت است. بعضی از اوقات سعی کرده‌ام از ایده‌های قبلی خودم در پروژه‌های جدید استفاده کنم؛ ولی هر بار به سرعت پشیمان شده‌ام. چون متوجه شده‌ام کار به این صورت برای جالب نیست و هیجان ندارد. (در گفتگو با محمد قندگر نویسندهٔ وب‌سایت تبریز مدرن، سال 1394)

دسته‌ها
یوهانی پالاسما

یوهانی پالاسما: معماری در ذات خود پدیده‌ای زمینه‌ای است

به عقیدهٔ من، این نوعی سوء تفاهم است که از معماری توقع داریم توجه ما را جلب کند و تقلا کند تا با توسل به ظاهری قدرتمند شگفت‌زده‌مان کند. معماری در ذات خود پدیده‌ای زمینه‌ای است، به این معنی که بستری به وجود می‌آورد برای ادراک، تجربه و احساس. قدرت معماری در حضور همیشگی‌اش و نقش آن به مثابه نوعی افق مرجع است؛ و همچنین ماندگاری و نفوذ صدای بی صدای آن. به نظر من یکی از کارکردهای معماری دفاع از استقلال تجربهٔ انسان است، و نبایست {ما در مقام معمار} تجربیات و احساسات خود را تحمیل کنیم. در زمانه‌ای که همه‌چیز در حال تبدیل شدن به اطلاعات بی‌معنا، انحراف و سرگرمی است معماری باید فضا و مکانی معنادار خلق و آن را حفظ کند و تکیه‌گاهی در واقعیت زیسته برای ما فراهم آورد. معماری باید زبان حال ما از تجربهٔ جاذبهٔ و پرواز، نور و سایه و سکوت و خلوت باشد. (در گفتگو با  Einar Bjarki Malmquis منتشر شده در وب‌سایت architecture norway در سال 2010)