دسته‌ها
دنیس اسکات براون

دنیس اسکات براون: معماران زندگی دشواری دارند. معمار نشوید مگر اینکه معمار شدن آرزویتان باشد

دانشجویان معماری در معرض لحظاتی هستند که در آنها احساس گمگشتگی می‌کنند، اما چنین چیزی بسیار رایج است. خودم وقتی که دانشجو بودم چنین احساسی را تجربه کرده‌ام. من همیشه به معماران جوان توصیه می‌کنم که صبور باشند. می‌گویم که سرانجام کار شما دستتان را خواهد گرفت و به مسیر خودتان خواهد برد. شما آنچه دوست دارید انجام دهید را بدون این که متوجه شوید انجام خواهید داد.

چیزی که باب {=رابرت ونتوری} همیشه به جوانان می‌گوید این است که کاملا متوجه آنچه دوستش دارید باشید و به آن احترام بگذارید. تلاش کنید که خود را در موقعیتی قرار دهید که منجر به انجام کاری شود که از آن لذت می‌برید. البته گاه به ناچار مجبور هستید کاری که دوست ندارید را انجام دهید، اما چنین کارهای نامطلوبی باید به مثابه حواشی کاری باشد که شما خواستار انجام آن هستید.

در آخر، من و باب همیشه به افراد یادآوری می‌کنیم که معماران زندگی دشواری دارند. معمار نشوید، مگر این که واقعاً آرزوی معمار شدن داشته باشید. اگر معمار شوید لازم است هرچه به دست آورده‌اید را برای معماری قربانی کنید. (در گفتگوی منتشر شده در وب‌سایت designboom، سال ۲۰۱۴)

دسته‌ها
پل آبکار

پل آبکار: دفتر معماری باید یک مرکز هنری باشد نه یک مغازهٔ نقشه‌فروشی

یادم می‌آید وقتی که سی‌وچند سال پیش که برای اولین بار وارد دانشکده شده بودم تابلویی به این مضمون توجهم را جلب کرد: «شما که می‌خواهید معماری را شروع کرده و بعد از چند سال دیپلمه شوید بدانید که زندگی مردم در نوک قلم شماست».

خیلی‌ها وقتی که دیپلم {=مدرک فارغ‌التحصیلی} معماری را به دست می‌آورند اینطور به نظرشان می‌رسد که مردم احمقند و شروع می‌کنند به سیستم امریکایی، ولی اگر ما این گفتهٔ سقراط را باور داشته باشیم که می‌گوید هر مرد در دنیا هم کمی دکتر است و هم کمی معمار، می‌بینیم که با همکاران خود سر و کار داریم.

به عقیدهٔ من، به عکس، موقعی که ما دیپلمه می‌شویم باید نسبت به شغل خودمان مبتکر باشیم زیرا شغلیست که تمام چیزهای خوب را شامل می‌باشد؛ کمپوزیسیون، نقشه، دکوراسیون، پسیکولوژی {=روان‌شناسی} و یک کلام این شغلیست که باید اختراع کنیم.

برای من معماری زیباترین شغل دنیاست که می‌توانیم داشته باشیم. زیرا این شغلیست که اگر کسی قلباً مشغول آن باشد تمام گرفتاری‌های دنیا را فراموش می‌کند، به حدی که حتی یادش می‌رود که پیر شود. معمار باید حوصلهٔ یک فرشته را داشته باشد تا بتواند برای همنوع خود مفید واقع شود. در ضمن می‌گویم برای وطن خود چون وطن است که با آثاری که بجای می‌گذاریم آبرویش حفظ می‌شود.

پس معماران جوان اگر به کار خودتان ایمان دارید باید دفتر معماری را به صورت یک مرکز هنری داشته باشیم، نه یک مغازهٔ نقشه‌فروشی. به قول فرانسوی‌ها اگر معمار باشید همیشه یک تکه‌نان روی میز نقشه‌کشی شما خواهد بود. (در گفتگوی منتشر شده در مجلهٔ هنر و معماری، ش ۲، سال ۱۳۴۸)