دسته‌ها
فرهاد مشیری

فرهاد مشیری: من یک نقاشم، کارم همه‌اش راجع به ساده کردن است

در واقع من یک نقاشم، کارم همه‌اش راجع به ساده کردن است. یک بار اتفاق بامزه دیگری برایم افتاد. روزی در تاکسی نشستم و راننده سر صحبت را باز کرد. پرسید کارتان چیست؟ گفتم من یک آرتیست‌ام، نقاشم. گفت: خب چطوری نقاشی می‌کنی. اولش ماندم چه بگویم. پرسید کوبیسم؟ گفتم نه نه، گفت سوررئال؟ گفتم نه، گفت حتما رئال! گفتم نه. گفت آها، شما کانسپت‌اید. گفتم آره خودشه. کانسپت‌ام. کانسپت کار می‌کنم و واقعا هم کارم کانسپت است! کلی گویی مضحکی است؛ ولی کانسپت کار می‌کنم. کانسپچوال آرت نیست، کانسپت است.

{…} بیشتر وقت‌ها دارم پرسه می‌زنم. با مردم عادی سروکله می زنم، با کاسب‌ها، با فروشنده‌ها و نه با روشنفکرها! خیلی دور نمی‌ر‌وم. {…} اگر بخواهم از یک زاویه خیلی ساده‌تر توضیح بدهم، باید بگویم یک هنرمند ممکن است به شما بگوید پرتره‌تان را به خوبی می‌کشد. من وارد خانه‌تان می شوم. می‌بینم در خانه‌تان یک صندلی هست، یک میز و برخی اشیا که حسی در آن هست که من شما را در آن می‌بینم. سلف‌پرتره شما در این اشیا و وسایل هست. نشان دادن اینها، فرقی ندارد با اینکه من بیایم پرتره شما را بکشم. من اگر بیایم پرتره شما را به زیبایی بکشم، چه حقیقتی را درباره‌تان بازگو کرده‌ام؟ چیزی نگفته‌ام، فقط از خود تعریف کرده‌ام که چقدر چشم و ابروی شما را زیبا کشیده‌ام. (در گفتگو با پرویز براتی، منتشر شده در روزنامهٔ شرق، سال ۱۳۹۱)

دسته‌ها
داگ ایکن

داگ ایکن: چه خوب می‌شود اگر متعلقات غیر ضروری و رایج خلق اثر را دور بریزیم

به گمانم فرآیند کار من بسیار متغیر است. من علاقه‌ای به کار کردن در یک استودیوی مکعبی شکل سفید و تروتمیز شبیه آنچه رایج است ندارم. من به دنبال روشی سیال و مختص به هر مکان می‌گردم. بعضی از کارها که خیلی تخیلی هستند نیازمند ساخته و پرداخته شدن به مثابه بخشی از یک واقعیت تازه هستند؛ در حالی که بعضی کارهای دیگر نیازمند بررسی و موشکافی فشرده در چشم‌اندازی خاص هستند. من دوست دارم بقای فرآیند کارم تا حد ممکن موقتی باشد. دوست دارم به نوعی از غیاب اصالت ماده فکر کنم؛ طوری که مثلا تنها چیزهای مورد نیاز یک میز، یک صندلی، یک برگه کاغذ باشد، و حتی کمتر از اینها. چه خوب می‌شود که متعلقات غیرضروری و رایج {خلق اثر} را دور بریزیم. از ریشه کندن و دور انداختن ما را احاطه می‌کند و گاهی اوقات همین‌ها می‌تواند در فرآیند کار ما نیز به چشم بخورد. گاهی اوقات من فقط خودم را رها می‌کنم و در مناظر جذب می‌شوم، اوقات دیگر حس مقاومت و سرسختی می‌کنم. (در گفتگو با Amanda Sharp منتشر شده در کتاب Phaidon monograph، سال 2001)

دسته‌ها
ریچارد سرا

ریچارد سرا: اکثر اشیاء به نوعی دارای استفاده هستند اما اثر هنری از عمد بی‌استفاده است

من اهل تولید اشیاء نیستم. اشیاء چیز واقعا چیز متفاوتی {از آثار هنری} هستند. مثلا ماشین‌هایی که فورد در سال ۱۹۹۱ تولید کرده اشیاء هستند. این فرق دارد با لیتوگراف‌های یک نسخه از اثر هنری. حرف من این نیست که تعداد یک چیز موجود ملاک شئ بودن یا نبودن آن چیز است. منحصر به فرد بودن و هدف‌مندی است که تفاوت ایجاد می‌کند. همچنین، اکثر اشیاء به نوعی دارای استفاده هستند در حالی که اثر هنری از عمد بی‌استفاده است. شما از یک صندلی استفاده می‌کنید اما باید یک مجسمه را تجربه کرد. (در گفتگو با دیوید سیدنر در مجلهٔ Bomb، سال 1993)