دسته‌ها
هما فرجادی

هما فرجادی: مدرسهٔ خوب معماری هنرجویانش را برای طراحی در فرهنگ‌ها و سبک‌های متفاوت آماده می‌سازد

به نظر من با توجه به روال جهانی شدن و پیدایش عصر و زمانهٔ جدید و ارتباطات نوین، برای شخص من این قانون جهانی وجود ندارد که چون ایرانی هستیم فقط باید کارهایمان تحت تأثیر فرهنگ ایران صورت پذیرد و اصولاً در حال حاضر معماری هیچ کشوری نمی‌تواند مانند یک جزیره خود را از فرهنگ بین‌المللی و جهانی دور سازد.

در حال حاضر بسیاری از هنرمندان و معماران هستند که در یک کشور زندگی می‌کنند و در کشور دیگری طراحی معماری می‌کنند و ساختمان می‌سازند و در مجموع با این روال اصولاً نمی‌توان گفت که حتماً باید یک معمار تنها از یک فرهنگ خاص پیروی کند، بلکه با توجه به این که اثر معماری قرار است در کدام کشور ساخته شود، بحث فرهنگ آن کشور نیز در کنار عوامل مهم دیگر باید در امر طراحی معماری در نظر گرفته شود.

به نظر من وظیفهٔ یک مدرسهٔ خوب معماری نیز می‌تواند این باشد که به جای آموزش تنها یک فرهنگ خاص به هنرجویان، آنها را برای طراحی و ابداعات هنری در فرهنگ‌های معماری متفاوت و سبک‌های مختلف آماده سازد. در عین حال فرهنگ معماری ایران بسیار غنی است و می‌تواند سرچشمهٔ الهام فراوانی برای طراحان ایرانی و خارجی باشد. (در گفتگو با وحید تقی‌یاری و پریسا شاه‌محمدی، منتشر شده در مجلهٔ آبادی، ش ۴۳ و ۴۴، سال ۱۳۸۳)

دسته‌ها
فرای اتو

فرای اتو: شهر را نمی‌شود طراحی کرد، فقط می‌توان آن را واگذاشت تا خودش توسعه پیدا کند

بسیاری از معماران توسط آموزشی که {در دانشکده‌های معماری} دیده‌اند نشان‌دار شده‌اند. استادان آنها بهشان گفته‌اند: «شما معمار هستید، پس بنشینید چیزی طراحی کنید و آن را بسازید». اما من می‌گویم: «بیایید هیچ‌چیز نکِشیم. بیایید فقط به دنبال ناشناخته‌ها بگردیم». برخی همچون {راب} کریر دوست دارند که خیال آنها سرانجام راه به جایی ببرد و به طراحی چیزی منجر شود. کریر انسانی بسیار پراحساس است. سخنرانی‌های او همچون صحنه‌ای از نمایش، انفجاری از انرژی، است. من به او گفتم که یک شهر را نمی‌شود طراحی کرد، فقط می‌توان شهر را واگذاشت تا خودش توسعه پیدا کند. او طور دیگری احساس می‌کرد و گفت که شهر باید در وضعیتی قرار گیرد که بتوان آن را طراحی کرد. {…}

من دوست ندارم خانه‌ها را طوری طراحی کنم که گویی مجسمه‌ساز هستم، بلکه ترجیح می‌دهم کشف کنم که خانه‌ها چه شکلی باید باشند و چگونه می‌توانند خود را به وجود آورند. (در گفتگو با Juan María Songel در سال ۱۹۹۷، منتشر شده کتاب «A Conversation with Frei Otto»)

دسته‌ها
منوچهر سید مرتضوی

منوچهر سید مرتضوی: معماری باید داستان خودش را در بستری که در آن احاطه شده بنویسد

کارهایی از نسل {معماران} جوان دیده می‌شود که نوید آینده‌ای بهتر را می‌دهند، ولی تردید دارم که این تعداد انگشت‌شمار معمار کافی باشد. به‌نظر من مشکل اصلی آموزش معماری در دانشگاه‌هاست که تفاوت عظیمی با دانشکده‌های بیرون از ایران دارد. معماری مانند رشته‌های مهندسی دیگر نیست. هدف اصلی تدریس معماری باید آموزش طراحی باشد. برای پیشرفت بیشتر باید پایه مستحکم‌تری داشته باشیم. این پایه باید در دانشگاه به وسیله استادانی که فهم طراحی بالای دارند تدریس شود. هرچه تعداد طراحان با حساسیت بالا داشته باشیم، به معماری و شهرسازی با کیفیت بالاتری می‌رسیم.

{…} گفتم نسل جوان هستند، اما انگشت‌شمارند و این کافی نیست برای جهانی‌شدن. من یک مثال از ادبیات بزنم. یک نویسنده ایرانی مثل محمود دولت‌آبادی می‌تواند در جهان مطرح باشد، چرا؟ چون داستانی که می‌نویسد در بستر جامعه ایران است. فرض بگیریم آقای دولت‌آبادی رمانی در بستر جامعه آلمان بنویسد، خب به نظر خنده‌دار خواهد بود. معمار تفاوت زیادی با یک شاعر یا نویسنده ندارد. معماری باید داستان خودش را در بستری که در آن احاطه شده، بنویسد. وقتی داستان معماری در ایران کپی داستان معماری آلمان یا هر کشور دیگری است لزومی نیست از جهانی‌شدن صحبت کنیم. (در گفتگو با افسانه شفیعی، منتشر شده در روزنامهٔ شرق، سال ۱۳۹۴)

دسته‌ها
محمد مجیدی

محمد مجیدی: هر جا موفق شده‌ایم ایدهٔ جالبی بدهیم، فقط به این علت بوده که صورت‌مسئلهٔ اصلی پروژه را تشخیص داده‌ایم

‌بازبینی صورت‌مسئله‌ای که کارفرما به شما ارجاع می‌کند همیشه به نظر من بسیار راهگشاست. به خصوص امروزه که در کشور ما انگیزه‌های اقتصادی پروژه‌ها بسیار پر رنگ‌تر از انگیزه‌های کیفی آن هستند. به این علت که سیستم به هر صورت به روشی کمی با مسائل روبه رو می‌شود. شهرداری پهنه‌هایی را برای پروژه‌ها تعریف می‌کند و کارفرما حداکثر آن متراژ را از شهرداری می‌خرد. معمولاً پروژه‌ها در شب عید کلید می‌خورد چون تراکم قرار است در سال آینده گران شود و بدبختانه نقشه‌ای هم به سرعت برای جواز آن تهیه می‌شود و خیلی وقت‌ها مجبوریم با اعداد و ارقام احمقانه و غلطی که در صورت‌مسئله گنجانده شده کار بکنیم.

پس واقعیت این است که باید در صورت‌مسئله شک کرد. گروه‌های اقتصادی کارفرما معمولاً تحلیل می‌کنند که در چه شرایطی کارفرما بیشترین سود را دارد. ولی چون نگاه معماری ندارند تحلیل‌های شان بعضاً سرتاپا غلط است و این کار ما را سخت می‌کند، چون مجبوریم با تحلیل‌هایی کیفی به مبارزه با اعداد و ارقام ریالی برویم. تحلیل‌های کیفی ما توانایی این را دارد که سود پروژه را بیشتر کند. معمولاً تمامی این تحلیل‌ها لازم هستند ولی در نتیجه‌گیری نهایی می‌بایست تحلیل‌های کمی و کیفی روی هم انداخته شوند و بعد از آن تصمیم‌گیری شود. به هر صورت به این شکل نیست که بگویند با ارائهٔ صورت‌مسئله بشود به سرعت طراحی کرد، وقتی به پروژه‌های دفترمان نگاه می‌کنم، هر جا موفق شده‌ایم ایدهٔ جالبی بدهیم، فقط به این علت بوده که موضوع و صورت‌مسئلهٔ اصلی پروژه را تشخیص داده‌ایم. یعنی اگر ما زمان طراحی را به صد قسمت تقسیم کنیم شاید فکر کنید اغراق است که ۸۵ درصد آن متعلق به تحلیل و تمرکز روی صورت‌مسئله و تدوین استراتژی است، چون شما همزمان با این کار ناخودآگاه طراحی هم می‌کنید و در صورت تشخیص درست، طراحی در زمان بسیار کوتاهی شدنی می‌شود. (در میزگردی با عنوان «در تکاپوی کیفیت» در مجلهٔ معمار ، ش ۹۲، سال ۱۳۹۴)

دسته‌ها
کنگو کوما

کنگو کوما: در معماری امروز همکاری با جامعه از طراحی نیز مهم‌تر است

در جامعهٔ معاصر معماران باید با جامعه کار کنند. در قرن بیستم معماران جامعه و اقتصاد را راهبری می‌کردند، اما امروز همکاری با جامعه از خود طراحی نیز مهم‌تر است. اگر ما معماران بتوانیم رابطه‌ای با اجتماع برقرار کنیم، آنگاه طبیعتاً می‌توانیم بهترین راه حل‌ها را نیز پیدا کنیم. (در گفتگوی منتشر شده در وب‌گاه designboom، سال ۲۰۱۸)

دسته‌ها
نری آکسمن

نری آکسمن: طراحی از طریق ایجاد کُل‌هایی که از مجموع اجزای خود بزرگ‌ترند معنا را منتقل می‌کند

خطاب به نسل‌های جوان طراحان و معماران، می‌گویم که طراحی نه یک حرفه است و نه یک رشته؛ طراحی ذوق و سلیقهٔ به‌هم پیوسته و اکتسابی است. طراح خوب، به وسیلهٔ امکاناتی که طرح و طراحی در اختیارش می‌گذارد، نه تنها می‌تواند مسائل را حل کند بلکه آنها را پیش از پدیدار شدنشان کشف کند. طراحی، همچون زبان، از طریق ایجاد کُل‌هایی که از مجموع اجزای خود بزرگ‌ترند معنا را منتقل می‌کند. آن زمان که پیوند محکمی میان روش و فرم، تکنیک و بیان، روند و محصول وجود دارد، می‌توان به قلمرو مولد بودن وارد شد، جایی که طراحی از حل مسئله فراتر می‌رود و تبدیل می‌شود به یک نظام فکری به منظور مقابله با هر مشکلی که در جهان وجود دارد. (در گفتگو با Heidi Legg، منتشر شده در وب‌گاه The Editorial، سال ۲۰۱۷)

دسته‌ها
سزار پلی

سزار پلی: طراحی کردن شبیه پرورش دادن گیاه است

اگر قراردادی با ما بسته شود، ابتدا از بستر بنا بازدید می‌کنیم و صدها عکس می‌گیریم. کسی را به کتابخانه‌ها و مراکز بایگانی منطقه خواهم فرستاد که تصاویری جمع کند تا شهر {بستر بنا} را بشناسیم، چون خاطرات خیلی مهم است. ما ماکتی از بستر پروژه همراه با توپوگرافی و سازه‌های اطراف آن می‌سازیم و در آن مکعب‌هایی که نشان‌دهندهٔ حجم برنامه باشد را جایگذاری می‌کنیم. بر همین اساس خواهم دانست که این بنا چقدر بزرگ است و چه تاثیری بر عناصر اطراف خود خواهد گذاشت.

{در مرحلهٔ بعد} معمولا {از اعضای گروهم} می‌خواهم که دو یا سه طرح‌وارهٔ بسیار ساده و روشن تهیه کنند، بسته به این که کاربری طرح چیست. زیرا همیشه محدودیت‌های دیگری وجود دارد، مثلا اگر کاربری کلاس باشد در مورد عرض فضا محدودیت خواهیم داشت، یا وسعت بستر، محل ورود، تخلیهٔ بار و غیره. ما دو یا سه طرح‌واره را روی مقوا پیاده می‌کنیم. اینها طرح نیستند، صرفا آزمایش هستند.

فقط بعد از آن زمانی که واقعا بفهمم که ماهیت پروژه چیست، وارد فاز طراحی می‌شوم. طبیعتا تا آن موقع به چند راه حل طراحانه اندیشیده‌ام اما جلوی خودم را می‌گیرم تا اسکیسی از هیچ کدام نکشم. وقتی طرحی را روی کاغذ بیاوری گرفتار آن تصویر می‌شوی. اما مادامی که آنها به شکل‌هایی آزاد درون ذهنم باشند اتفاقی رخ می‌دهد که من به آن می‌گویم پیوند تفکراتم با حقایق پروژه در آن زمان خاص (و این تفکرات تحت تاثیر هرچه در آن لحظه می‌خوانم یا می‌بینم هستند). و بعد از این، من دو یا سه چیز را به گروهم پیشنهاد می‌کنم و بر اساس آنها دو یا سه طرح تولید می‌شود. و از اینجاست که ایده‌ها اجازهٔ رشد پیدا خواهند کرد. طراحی برای من یک ایدهٔ واحد که به‌شکل کامل به ذهن خطور می‌کند نیست. مثل آتنا {الههٔ جنگ در یونان} که با زره کامل به دنیا آمد نیست. طراحی کردن بیشتر شبیه {پرورش دادن} یک گیاه است. شما با یک جوانهٔ کوچک کار را آغاز می‌کنید و به آن اجازهٔ رشد می‌دهید. اگر آن جوانهٔ یک درخت گلابی باشد به آن اجازهٔ بالیدن می‌دهید تا میوه‌های بسیار خوبی به بار آورد. (در گفتگو با Vladimir Paperny در سال 2005، منتشر شده در مجلهٔ Architectural Digest Russia و وب‌گاه شخصی مصاحبه‌کننده)

دسته‌ها
دنیل لیبسکیند

دنیل لیبسکیند: بهتر است آدم هدفی نداشته باشد، در عوض مسیری را برگزیند

باید مسیر و مسلکی داشته باشید. باید مسیری را دنبال کنید. من هیچ‌گاه هدفی نداشته‌ام. بسیاری از مردم فکر می‌کنند که باید هدفی داشت و بعد برای رسیدن به آن رفت و را به دستش آورد. من فکر می‌کنم که بهتر است آدم هدفی نداشته باشد، در عوض مسیری را برگزیند. قدم در مسیر گذاشتن از این حیث که ممکن است به چپ و راست منحرف شوی ترسناک و آبستن خطرات است، اما اگر در محدودهٔ باریک و مستقیم مسیرتان باقی بمانید چیزی از جنس حادثه، چیزی از جنس معنا برایتان اتفاق خواهد افتاد. من مسیرم را اینگونه دنبال می‌کنم. {…} آنچه دوست دارید را دنبال کنید. آنچه شدیدا عاشقش هستید را دنبال کنید. آنچه دوست دارید انجامش دهید را، که ممکن است دیگران آن را بی‌اهمیت بدانند، دنبال کنید. زمانی که من مجموعهٔ طراحی‌هایم را شروع کردم – و از همین طریق معماری‌ام را توسعه دادم – شاید به نظر دیگران انتزاعی یا دیوانه‌وار می‌رسید، اما برای من این طرح‌ها از همان ابتدا معماری بود. همین حالا هم معماری است، چون هنوز از آنها در کار فعلی‌ خود استفاده می‌کنم. طراحی برای من یک مسیر بود. (در گفتگو با نویسندهٔ وب‌گاه  The Talks، سال 2014)

دسته‌ها
رم کولهاس

رم کولهاس: ما معماران همچون قهرمانان ستایش می‌شویم، اما تحقیر شدن بخشی از زندگی روزانهٔ ماست

فقط پنج درصد از آنچه طراحی می‌کنیم ساخته می‌شود. این راز سیاه ماست. ما معماران همچون قهرمانان ستایش می‌شویم، اما تحقیر شدن بخشی از زندگی روزانهٔ ماست. بزرگترین بخش کار ما برای مسابقات و پیشنهادات مزایده خودبخود ناپدید می‌شود {و هیچ‌گاه ساخته نخواهد شد}. هیچ حرفهٔ دیگری این اوضاع را قبول نخواهد کرد. اما شما {در مقام معمار} نمی‌توانید به این بخش از زحمات خود به چشم ضایعات بنگرید. اینها ایده‌های ما هستند که در کتاب‌ها به زندگی خود ادامه خواهند داد. (در گفتگو با نویسندهٔ وب‌گاه SPIEGEL، سال 2011)

دسته‌ها
ادواردو سوتو د مورا

ادواردو سوتو د مورا: حتی اگر کارفرما احمق باشد به حماقت او نیازمندم. من نمی‌توانم در خلأ کار کنم

از صفر آغاز کردن طرح و نادیده گرفتن دانش پیشین عاقلانه نیست. من معمولاً طرح‌های قبلی خود را دوباره استفاده می‌کنم تا ببینم با اوضاع جدید چگونه سازگار می‌شوند. این فقط شروع کار است و این طرح‌ها {در روند کار} متحول می‌شوند. هرگاه طراحی تازه‌ای را آغاز می‌کنم امیدوارم {طرح قبلی} به چیز تازه‌ای تبدیل شود. اگر چیزی تغییر نکند، پروژه به پایان و جستجو به سرانجام رسیده است. وقتی در حال کار هستم، نیازمند اطلاعات هستم، هرقدر که ممکن باشد. همیشه با فرم‌ها و پلان‌هایم کلنجار می‌روم تا ببینم در مواقع بحرانی چگونه به مشکلات پاسخ می‌دهند. و بدیهی است که همیشه به یک کارفرما نیاز دارم. حتی اگر کارفرما احمق باشد، به حماقت او نیازمندم. من نمی‌توانم در خلأ کار کنم. در واقع هیچ روند ثابتی وجود ندارد. و زیبایی زندگی در همین تناقضات است. من به کشمکش نیاز دارم. به قول لوکوربوزیه، «معماری این یا آن نیست، چیزی مابین آنهاست.» (در گفتگو با  Vladimir Belogolovsky نویسندهٔ وب‌سایت ArchDaily در سال 2017)