دسته‌ها
جیمز اکرمن

جیمز اکرمن: کامپیوتر چرخهٔ بازخوردی را حذف می‌کند که هنگام خط کشیدنِ معمار رخ می‌دهد

فرانک گری پشت کامپیوتر کار نمی‌کند، او ماکت‌هایی مقوایی می‌سازد که دستیارانش در {کامپیوترهای} رومیزی تفسیر می‌کنند. من گمان دارم که ترسیم‌های دستی فرانک گری، که بیشترشان با خودکار کشیده شده، بعد از پایان یافتن بنا انجام می‌شود.

در مورد {معماران} دیگر، فکر می‌کنم که کامپیوتر صرفاً چرخهٔ بازخوردی را حذف می‌کند که وقتی شما در حال خط کشیدن هستید رخ می‌دهد: همهٔ آن تلاقی‌های ناخودآگاهی که وقتی پدید می‌آید که شما یک ضربهٔ قلم را در یک جهت می‌گذارید و سپس باید تصمیم بگیرید که ضربهٔ بعدی قلم چه باشد.

گاهی اوقات این {اتفاق} می‌افتد فقط از این رو که دستتان به یک سو حرکت می‌کند، و شما آن را دوست دارید یا آن را دوست ندارید. شما یک تکه از اثر {قلمتان} را بیرون می‌کشید و آن را تغییر می‌دهید. به این صورت، این {اقدام} روحی را به طرح می‌بخشد که به طریق دیگر آن را نخواهد داشت. (در گفت‌وگو با Cammy Brothers، منتشر شده در نشریهٔ The Art Bulletin، دورهٔ ۹۴، شمارهٔ ۳، سال ۲۰۱۲)

دسته‌ها
پل گلدبرگر

پل گلدبرگر: نگران دانشجویانی هستم که فکر می‌کنند بدون کشیدن مداد روی کاغذ می‌توان معمار شد

تا به امروز برای مدت‌زمانی طولانی با {پدیدهٔ} طراحی به کمک کامپیوتر زندگی کرده‌ایم، اما {کامپیوتر} از راه‌هایی ژرف‌تر تأثیراتی بزرگ‌تر {بر معماری} دارد. برج مسکونی فرانک گری در منهتن جنوبی با ده هزار و پانصد قطعه فولاد ضد زنگ پوشانده شده و نه‌هزار تا از آنها شکل خاص دارد، قطعاتی که از طریق استفاده از نرم‌افزار دیجیتال خلق شده است. این یک نوع تازه از ساختمان دست‌ساز است که می‌توان گفت توسط فناوری خلق شده است، که حالا می‌تواند نه {فقط} برای استانداردسازی همه چیز، بلکه برای ارتقای استعداد معماری مورد استفاده قرار گیرد و دوباره ساختمان‌ها را استادانه‌تر و خاص‌تر و از حیث عاطفی گیراتر کند.

{…} در میان همهٔ امکانات گرانبهایی که فناوری دیجیتال به معماری می‌آورد، این وعدهٔ دروغین را نیز {به معماران} عرضه می‌کند که  شما می‌توانید خط کشیدن را فراموش کنید. هیچ‌چیز همتای تصویری که یک انسان با دست کشیده نیست و بزرگ‌ترین اشتباه باور به این است که اتکای روزافزون ما بر فناوری به معنای بی‌اهمیت بودن خط کشیدن است. من نگران دانشجویانی هستم که فکر می‌کنند بدون کشیدن مداد روی کاغذ می‌توانند معمار شوند. (در گفت‌وگو با Daniel Fromson، منتشر شده در وب‌سایت The Atlantic، سال ۲۰۱۱)

دسته‌ها
لبیوس وودز

لبیوس وودز: مدرنیسم همان کلاسیسیسم بود در لباسی تازه

باید اقرار کنم که در تحصیلات معماریِ من عظمت {یا مونومانتالیته} و ماندگاری جزو پیش‌فرض‌ها بود، حتی در اواخر دورهٔ مدرن که در پس‌لرزه‌های تلاطم‌های اجتماعی و سیاسی و فن‌آورانهٔ مدرنیسم قرار داشت. من، در نتیجهٔ آن تجربه و پس از تفکر بسیار، به این باور رسیده‌ام که مدرنیسم جنبشی ناموفق بود، چراکه به وعده‌هایش در زمینهٔ تسهیل تحولات اجتماعی از طریق یک معماریِ تازه عمل نکرد. در عوض، مدرنیسم {همان} کلاسیسیسم بود در لباسی تازه.

جوهرهٔ روزگار مدرن -روزگار معاصر- بی‌ثباتی است. چیزها می‌گذرند، تکامل می‌یابند، آن هم به سرعت. به سختی زمانی برای جذب اسلوب تازه، یک تکنیک تازه، یک مکان تازه، یک موقعیت تازه وجود دارد پیش از این که به دست یک چیز جدیدتر منسوخ شود، چیزی که ما باید با آن سازگار شویم، بدون این که وقتی برای این کار داشته باشیم.

این نوع از بی‌ثباتی، که قبلاً انقلابی نامیده می‌شد و امروز به ندرت به آن توجه می‌شود، نوعی سازگاری و خلاقیت از ما می‌طلبد که از قوانینی بهره می‌برد که یک‌سره با آنچه تاریخ -کلاسیسیسم- قادر به مهیا کردنش است تفاوت دارد. کلاسیسیسم و {معماری} مونومانتال هنوز هم تا به امروز همراه ما هستند. {موزهٔ فرانک گری در} بیلبائو یک مونومان کلاسیک است. معماریِ بی‌ثباتی، معماریِ مدرنیتهٔ حقیقی ما، به ندرت تصور شده است، چه رسد به این که ساخته شده باشد. (در گفتگو با Sebastiano Olivotto، منتشر شده در وب‌سایت شخصی لبیوس وودز در سال ۲۰۱۰)

دسته‌ها
پیتر آیزنمن

پیتر آیزنمن: معمارستاره‌ها سرگرم می‌کنند، آنها اثر هنری خلق نمی‌کنند

ببینید، وقتی من تدریس را شروع کردم، ما به دانشجویان فرانک لوید رایت را، لوکوربوزیه را، استرلینگ را، آلدو روسی را، ونتوری را درس می‌دادیم. ما کتاب‌های این معماران را روی میزهایمان داشتیم. اما الان هیچ چیز نیست. دانشجویان چنین کتاب‌هایی روی میزشان ندارند. آنها الگوهایی مرجع و مقتدر ندارند.

{…} ما باید به دانشجویان دستورزبان را بیاموزیم، نه یک سبک را، دستور زبان را. ما باید معماری کلاسیک را درس بدهیم. من معماری کلاسیک درس می‌دهم، آنچه امروز رخ می‌دهد را درس نمی‌دهم. من معتقدم که دانشجویان نیاز دارند تا درک کنند که آلبرتی چه کرد، پالادیو چه کرد، برونلسکی، برامانته و دیگران چه کردند.

{…} به معماران برجستهٔ امروز نگاه کنید. آیا هیچ‌کدام از آنها مرجعیتی را که یک زمان ونتوری داشت دارند؟ ونتوری دیگر یک معمار مرجع نیست. فرانک گری، بیارکه اینگلس و… اینها معماران مرجع نیستند. آنها ستاره هستند. دیوید فاستر والاس نویسنده می‌گوید: «هنر باید با سرگرمی متفاوت باشد». معمارستاره‌ها سرگرم می‌کنند، آنها اثر هنری خلق نمی‌کنند. (در گفت‌وگو با Vladimir Belogolovsky، منتشر شده در وب‌سایت archdaily، سال ۲۰۱۶)

دسته‌ها
فرهاد احمدی

فرهاد احمدی: ما باید به سمتی برویم که معماری نکنیم و اولین راهش این است که جلوی این هشتصد دانشکدهٔ معماری را بگیریم

اگر شما بخواهید جامعه‌ای را اصلاح بکنید اولین چیزی که باید در آن اتفاق بیفتد فهم و آگاهی است که باید مردم پیدا کنند. این آگاهی پایه و اساس است. بعد از این آگاهی مفهوم است. بعد از این مسئله شما باید چشم‌اندازی بر اساس این آگاهی پیدا کنید و این چیزی است که ما در جامعه نداریم. ما آنقدر فکر فردای زندگی هستیم که دنبال چشم‌انداز نیستیم. و بینش را یک امر ایدئولوژیک می‌دانیم. فکر این هستیم فقط امروزمان بگذرد به فردا هم فکر نکنیم که چه می‌شود. {…} پایداری مسئله‌اش مسئولیت‌پذیری است و {این} چیزی است که در جامعهٔ ما وجود ندارد و این مسئله در جامعهٔ ما ارزشمند نیست.

هیچ‌کس در کشور فکر اصولی و پایه‌ای نمی‌کند و این موضوعات در کشور به تفکری سوداگرانه منجر می‌شود که با ریزش پول بیشتر، بزرگ‌تر و متکثرتر می‌شود و باعث می‌شود توسعه‌ای به وجود نیاید و آینده‌ای برای مملکت به وجود نمی‌آورد. این مسائل خیلی جدی است، البته خیلی‌ها حرفش را می‌زنند، وزیر خود منتقد است، ولی هیچ‌کسی فکر نمی‌کند و کسی راه حل ارائه نمی‌دهد و برای جامعه و برای این راهکار پافشاری کند و به نتیجه برسد.

به هر صورت من فکر می‌کنم که ما باید به سمتی برویم که جلوی معماری کردن را بگیریم، یعنی معماری نکنیم. راه حل اولش این است که جلوی این هشتصد دانشکدهٔ معماری را بگیریم. مدارس دولتی را نگه داریم، دانشگاه آزاد را کمتر کنیم، یا این که کسانی که از این دانشگاه‌ها بیرون می‌آیند در شرایط خیلی دشواری حق کار داشته باشند، اگر معلومات عمومی‌شان خوب باشد اشکالی ندارد، ولی اگر می‌خواند در کشور اثرگذار باشند، طراحی کنند، امضا کنند، ساختمانی بسازند، این مسئله به این راحتی‌ها اتفاق نیفتد.

مسئلهٔ بعدی این است که جلوی ساخت و ساز‌ها و این تراکم‌فروش در شهرداری‌ها گرفته شود. با دقت در موارد خاص مجوز بدهند. خیلی‌جاها این کار را می‌کنند. اگر شما یک خانه‌ای در فرانسه داشته باشید که خراب بشود، ببینند که ارزش تاریخی ندارد، اجازه دارید عوضش کنید و در همان ارتفاع و همان مساحت بسازید. نمی‌توانید فرانک گری، زها حدید و… بسازید. اگر خواستید که یک پروژه‌ای اتفاق بیفتد، به اندازه‌ای که استاندارد می‌گوید باید واحدهای کوچک را تجمیع کنید. باز هم اجازه دارید کمی بیشتر در آن زمین بسازید، اجازه ندارید که یک تکه زمین را بگیرید و یک برج عجیب بسازید. این قوانین باید عوض شود، جلوی این ساخت و سازها و ازدیاد جمعیت باید گرفته شود. (در گفت‌وگوی منتشر شده در کتاب «اندیشهٔ معماران معاصر ۴»، به کوشش علیرضا عظیمی و همکاران، سال ۱۳۹۵)

دسته‌ها
هرمان هرتسبرگر

هرمان هرتسبرگر: نباید بناها را مخصوص یک مقصود خاص طراحی کنیم بلکه باید ساختمان‌هایی را خلق کنیم که بتواند به روش‌های مختلف به کار گرفته شود

خب، {من به زمان می‌اندیشم} از این حیث که همه‌چیز تغییر می‌کند و این تجربه‌ای است که من با بناهای خود نیز داشته‌ام. بنای اداری سنترال بهیر در آپلدورن دیگر یک بنای اداری نیست. مالکانش دیگر آن را به منزلهٔ یک اداره نمی‌خواستند. ما در حال حاضر مشغول تبدیل آن به بنایی مسکونی هستیم، و این کاملاً با این ایدهٔ ما در آن بنا تناسب دارد، این ایده که فضایی مخصوص اداره خلق نکردیم و در عوض واحدهایی فضایی را که می‌توانست برای کارکردهای مختلف استفاده شود درست کردیم. من حالا این فرصت را دارم تا نشان دهم که این واحدهای فضایی می‌تواند با کارکرد مسکونی اشغال شود.

ایدهٔ اصلی برای من این است که ما نباید کارکردگرا باشیم و چیزهایی را مخصوص یک مقصود خاص خلق کنیم، بلکه ما چیزها و ساختمان‌هایی را می‌سازیم که می‌تواند به روش‌های مختلف به کار رود، و این که ما بر روی این که ملزوماتِ این ساختمان چه چیزهایی است تمرکز می‌کنیم. کدام ملزومات همواره ضروری هستند؟ کدام ملزومات است که همواره کار می‌کنند؟ شما همیشه به مستراح نیاز دارید، همیشه به پلکان نیاز دارید، به چیزهایی که مستقل از زمان هستند.

بسیاری از بناهای من، تا آنجایی که به کارکرد مربوط می‌شود، کاملاً تغییر کرده‌اند. این موضوع برای من بسیار مهم است. من می‌بینم که همهٔ معماران معروف در حال ساختن کتابخانه‌های زیبا و موزه‌های زیبا هستند. خب موزه‌ها به نسبت بناهایی بی‌خطر هستند چرا که شما می‌توانید هر فضایی را داخل آنها ایجاد کنید، اما وقتی دیگر به موزه احتیاجی نداشته باشید چه کار می‌کنید؟ چگونه می‌توانید موزهٔ گوگنهایم فرانک گری در بیلبائو را استفاده کنید؟ ناچار هستید آن را دور بیندازید. من دوست دارم چیزهای بادوام‌تر و پایدارتری بسازم. (در گفت‌وگوی منتشر شده در وب‌سایت Architecture and Education، سال ۲۰۱۷)

دسته‌ها
دیوید چیپرفیلد

دیوید چیپرفیلد: مرکز پمپیدو احتمالاً آخرین بنای برجستهٔ رادیکال بود؛ بسیار رادیکال‌تر از موزهٔ گوگنهایم فرانک گری

یکی از بزرگ‌ترین چیزهایی که از کار کردن در دفتر ریچارد راجرز و دفتر نورمن فاستر برگرفتم اشتیاق و انرژی محض بود. این دو نفر واقعاً فکر می‌کردند که در حال تغییر دنیا هستند. دفتر آنها محیط بسیار الهام‌بخشی برای کار کردن بود.

هر دو آنها درگیر مسائل اجتماعی بودند. اگر به مرکز پمپیدو فکر کنید، {به این نتیجه می‌رسید} که این بنا احتمالاً آخرین بنای برجستهٔ رادیکال بود. از یک لحاظ بسیار رادیکال‌تر از موزهٔ گوگنهایم بیلبائو اثر فرانک گری. موزهٔ بیلبائو از حیث فرم رادیکال بود، اما مرکز پمپیدو نسبت به خود معماری و نسبت به جامعه و ایدهٔ دسترسی به بناهای فرهنگی رادیکال بود. (در گفت‌وگو با Magali Robathan منتشر شده در مجلهٔ CLAD، شمارهٔ ۳، سال ۲۰۱۷)

دسته‌ها
یونا فریدمن

یونا فریدمن: فرانک گری و زها حدید معماری را همچون مجسمه می‌آفرینند، اما یک مجسمه لزوماً یک اثر معماری خوب نیست

آنچه مهم است این است که من تلاش نمی‌کنم راهکارهای فرمال خاصی را پیشنهاد دهم. من ترجیحات زیبایی‌شناسانهٔ خودم را دارم اما می‌توانم راهکارهای یکسره متفاوت را بپذیرم. برای من شیوهٔ فکر کردن است که اهمیت دارد. من به معماری جریان اصلی علاقه‌مند نیستم.

من دشمنی‌ای با این شخصیت‌ها ندارم، اما معماری فرانک گری و زها حدید صرفا آزاد به نظر می‌رسد. آنها معماری را همچون مجسمه می‌آفرینند. اما یک مجسمهٔ معمولی لزوماً یک اثر معماری خوب نیست. من مخالف هرگونه طرح ازپیش‌تعیین‌شده هستم. فرایند آزمون و خطاست که هر نوع فناوری را به پیش می‌برد. نگاه کنید که ناسا چگونه موشک می‌سازد. نقشه‌ای که روی کاغذ طرح شده باشد ممکن است ایدهٔ خوبی باشد، اما این همهٔ چیزی است که هست. هر چیز نیازمند این است که به آزمون گذاشته شود و مدام بهبود یابد. (در گفت‌وگو با Vladimir Belogolovsky، منتشر شده در وب‌سایت archdaily در سال ۲۰۲۰)

دسته‌ها
علی اکبر صارمی

علی اکبر صارمی: من از آثار زها حدید به منزلهٔ مجسمه خوشم می‌آید، اما دوست ندارم در ایران از او تقلید شود

در ایران اگر دو دورهٔ تأثیر از معماری غرب را در نظر بگیریم، در آثار معماری قرن بیستم بیشتر مسئلهٔ اجتماعی سوسیالیسم و مردم مطرح بود و می‌گفتند ما برای مردم کار می‌کنیم. چون با این معماری ساده می‌شد خیلی راحت ساخت. پروژه‌های ساختمانی در این دوره اوج گرفت. {…} الان کل خیابان طالقانی و مطهری همان معماری سادهٔ مدرنیستی است. اما در ده، بیست سال گذشته معماری به خاطر تأثیرات همین معماران به اصطلاح ستاره‌ای چون زاها حدید و آیزنمن و… تغییرات عمده‌ای کرده است. آثار این معماران بسیار جذاب است اما دیگر مسئلهٔ اجتماعی در آنها اهمیت ندارد. البته آنها بیشتر موزه و نمایشگاه ساختند و آثارشان جنبه‌های توریستی دارد. موزهٔ بیل‌بائو کار فرانک گهری در شهر کوچکی از اسپانیا باعث پیشرفت قابل توجه این شهر شد و امروز باید بلیت بخری و در صف بایستی تا بتوانی از آنجا دیدن کنی، منتها پروژه‌های این معماران روی دانشجوهای معماری، به ویژه دانشجویان معماری ایران اثر زیادی گذاشته است. از آنجایی که دانشجویان بر کامپیوتر هم مسلط هستند کارهای زیبایی می‌کشند اما اینها اصلا قابل تکرار و حتی قابل ساخت نیست. یک معمار در زندگی‌اش مگر چند بار موزه می‌سازد، اصلاً شاید در زندگی‌اش هیچ‌گاه امکان ساخت موزه نداشته باشد. با این حال طرح‌های مجسمه‌وار در کشوری مثل ایران که نه امکانات سازه‌ای آنها وجود دارد و نه بودجهٔ اینها تامین می‌شود، معنی ندارد.

زاها حدید یکی از معمارانی بود که کارهایش روی دانشجویان معماری ایران بسیار اثر گذاشته و من شاهد این تأثیرات هستم. اما همان‌طور که گفتم تأثیرات حدید هم مثبت است و هم منفی. دانشجویی که با این ایده‌ها بیرون می‌آید دیگر نمی‌تواند یک مجموعهٔ مسکونی در شمال و جنوب تهران بسازد. تصور کنید یک خیابان بخواهد با احجام منحنی کپی‌برداری‌شده از آثار حدید پر شود. به نظرم مضحک از آب در می‌آید. این معماری مد روز شده است. مسائل محیط زیست و اجتماعی تعیین‌کننده است و دیگر ما هر چیزی را در هر جایی نمی‌توانیم بسازیم بلکه باید جنبه‌های محیط زیستی و اکولوژیستی کار را حتما در نظر بگیریم. معماری برای مردم است، آن هم در درازمدت.

{…} خانم حدید در شصت و پنج سالگی فوت کرد و آثار زیادی از خود به جای گذاشت. روحشان شاد باشد. من از کارهای ایشان به عنوان کارهای مجسمه خوشم می‌آید، اما خوشم نمی‌آید که به هیچ وجه در ایران از ایشان تقلید یا تکرار شود. (در گفتگو با افسانه شفیعی به مناسبت درگذشت زها حدید، منتشر شده در روزنامهٔ شرق، سال ۱۳۹۵)

دسته‌ها
داراب دیبا

داراب دیبا: اگر در دانشکده‌های معماری ایران بحث‌های محیطی و اجتماعی کنید حوصلهٔ دانشجویان سر می‌رود

ما سال‌ها این بحث را مطرح کرده‌ایم که مطالعه کنیم و ببینیم معمارانی مثل حدید، پیتر زومتور و دیگران چه کرده‌اند، ولی بدبختی این است که همه جوان‌ها {در ایران} عاشق این معماران هستند و اگر در کلاس بحث‌های محیطی و اجتماعی کنید حوصله‌شان سر می‌رود و می‌خواهند بدانند مثلاً {دفتر معماری} کوپ هیملبلاو چه کرده است. من در مورد تجربهٔ خود در دو سالی که به پلی‌تکنیک لوزان می‌روم می‌خواهم بگویم که چند مورد برای من خیلی جذاب بود. آنها دیگر طرح‌های هنری مثل حدید و گری را تشویق نمی‌کنند. در این دانشگاه اول روی شهر و محیط مطالعه می‌کنند و امکان ندارد پروژه‌ای طراحی کنند بدون اینکه محیط را تجزیه و تشریح کرده باشند. محیط یعنی چه؟ محیط یعنی فضای شهر، فضای اکولوژیک، درختان و فضای سبز و کلیهٔ عناصر طبیعی که زیر پوشش مؤسسات و وزارتخانه‌های مختلف قرار گرفته است. عکس‌های هوایی از آنها گرفته شده و حتی جزیی از فضای طبیعی را نمی‌توان حذف کرد.

محیط یعنی درست کردن میدان‌های کوچکی که در آن مردم حرکت می‌کنند و فضاهای مختلف معیشت برقرار می‌کنند. این فضاها سنگ‌فرش شده و بخشی از فضاهای رفاهی، فرهنگی-تفریحی شهر را تشکیل می‌دهند. محیط یعنی حفظ آب و هوا و کنترل آلودگی، کنترل ماشین و کنترل اتومبیل‌های شاسی بلند که اگر کسی استفاده کند باید مالیات بیشتری پرداخت کند و آنقدر در لوزان و ژنو برای کسانی که ماشین سوار می شوند محدودیت و مقررات قائل شده‌اند که افراد از خرید ماشین منصرف می‌شوند و در آسایش کامل از حمل و نقل عمومی استفاده می‌کنند. فقط کسانی که امکانات مالی بهتری دارند یک ماشین خوب در گاراژ خود دارند.

بنابراین محیط، مسئلهٔ بسیار مهمی است و پروژه بدون محیط نمی‌تواند تعریف شود. من هنگامی که به ایران باز می‌گردم این مسائل را مقایسه می‌کنم. در ایران دانشجویان احجام عجیب و غریب می‌کشند بدون اینکه به محیط شهری و سازهٔ آن فکر کنند. (در میزگردی با حضور فرهاد احمدی، محمدرضا پورزرگر و علی اکبر صارمی پیرامون موضوع ایده، منتشر شده در مجلهٔ شارستان، ش ۳۴ و ۳۵، سال ۱۳۹۰)