دسته‌ها
پیتر زومتور

پیتر زومتور: می‌خواهم بناهایی خلق کنم که مستعد دوست داشته شدن باشند

من عاشق ساختمان‌ها هستم. وقتی به زندگانی خود نگاه می‌کنم، می‌بینم که عاشق ساختمان‌هایی هستم که از طریق کیفیات اتمسفرشان، از طریق احساسی تاریخی، و از طریق کامل بودن با من سخن می‌گویند. این امری اساسی در زندگی است. من به یک نفر نگاه می‌کنم و خیلی خوب است اگر بتوانم او را دوست بدارم یا عاشقش باشم. حس قشنگی است وقتی کشف می‌کنم که یک رابطهٔ خوب {میان من و آن فرد} برقرار است. من به همین طریق ساختمان‌ها را تجربه می‌کنم. در این امر من تنها نیستم و همهٔ آدم‌ها این ایده را دارند. من می‌خواهم ساختمان‌هایی خلق کنم که مستعد دوست داشته شدن باشند. همهٔ هدفم همین است. {این هدف} چیز ویژه‌ای نیست.

{…} {برای توفیق در خلق ساختمانی که بتوان آن را دوست داشت} سطوح مختلفی هست. در مقام یک معمار، شما باید سطح فنی، سطح شهرسازانه و سطوح دیگر را دنبال کنید. اما احتمالاً مهم‌تر از همه وحدت میان کارکرد، اتمسفر و فضاست. طوری که آشپزخانهٔ مادر من شبیه آشپزخانهٔ مادر من باشد و نه یک چیز بیگانه. موضوع {کار معمار یافتن} آن چیز حقیقی است. این همان چیزی است که من به دنبالش هستم.

من پیشهٔ معماری را پیشهٔ سامان دادن و ابداع فرم‌ها به حساب نمی‌آورم. کارهایی که من می‌خواهم انجام دهم به فرم نیاز دارند و بنابراین من به آنها فرم می‌دهم. من نسبت به چیزهایی که {به درستی} کار نمی‌کنند بسیار حساسم. {…} من مهارت و استعداد طراحی چیزهایی که به درستی کار می‌کنند را دارم، که یک موهبت است. همچون راجر فدرر که می‌تواند تنیس بازی کند، آن هم یک موهبت است. (در گفت‌وگوی منتشر شده در مجلهٔ CLAD، ش ۱، سال ۲۰۱۷)

دسته‌ها
والتر گروپیوس

والتر گروپیوس: نمی‌خواستم مسیر کسانی را دنبال کنم که از طریق تدریس نسخه‌های کوچکی از خودشان را تولید می‌کردند

من نمی‌خواستم مسیر امثال کسانی را دنبال کنم که طوری تدریس می‌کردند تا نسخه‌های کوچکی از خودشان را تولید کنند. سَلَفِ من در وایمار «هانری وان ده ولده» بود و همهٔ آنچه که توانسته بود تولید کند وان ده ولده‌های کوچک بود.

من احساس کردم که ضرورتاً باید با حقایقی عینی که ابزارهای فهم هستند شروع کرد؛ ساخت‌مایه‌ها، سطوح، حجم‌ها، فضا و رنگ؛ و همچنین تلاش برای از بین بردن تقلید در هرکجا. وقتی شما دانشجو را در آب بیندازید تا غرق شود و یا شنا کند، دقیقاً در آن حال که دارد غرق می‌شود برای آموختنِ چیزی آماده است. (در گفت‌وگو با  Jonathan Barnett در سال ۱۹۶۰، منتشر شده در مجلهٔ JSAH، سال ۲۰۱۸)

دسته‌ها
وینی ماس

وینی ماس: امیدوارم معماران جوان از طریق انتقاد و تدارک دلیل برای آن ما معماران نسل قبل را نابود کنند

دو چیز هست که امیدوارم معماران نسل بعد انجام دهند. یکی این که سراپا کنجکاوی باشند و دوم این که از طریق منتقد بودن و تدارک دیدن دلایلی برای آن ما {معماران نسل پیش از خود} را به سرعت نابود کنند، همانطور که ما این کار را برای معماران نسل پیش از خود انجام دادیم. شاید هر نسل متمایل است که این کار را انجام دهد. امیدوارم این کار به طرزی ژرف و هوشمندانه و به طریقی جذاب انجام شود.

وقتی به گذشته فکر می‌کنم، می‌بینم عاشق روشنفکری معماری امریکای جنوبی بوده‌ام و همین مرا به کنکاشی برای پاسخ به آن واداشته بود؛ نه به روشی مشابه، بلکه به روشی فرمی و فضایی. و این همان چیزی است که به نظر من وضعیت یک معمار را مشخص می‌کند. البته همزمان با بالا رفتن سن و سالم امیدوارم که این سطح از اندیشه و این مرحله از رویکرد فکری برای نسل بعد جذاب باقی بماند و امید دارم از آن اقتباس کنند. (در گفت‌وگوی منتشر شده در وب‌سایت designboom، سال ۲۰۱۰)

دسته‌ها
نسرین سراجی

نسرین سراجی: هنوز معتقدم که معماری باید زندگی و فکرها را تغییر دهد

من هنوز یک معمار مدرن هستم. یعنی همان‌طور که معماران مدرن عقیده داشتند که معماری، زندگی بعد از جنگ را عوض خواهد کرد، من هم معتقدم که معماری باید با انتقاد در زمان معاصر زندگی‌ها را تغییر دهد. شاید این نوعی ایدئالیسم باشد ولی من هنوز معتقدم که فضا، نور، فرم و برنامهٔ یک ساختمان می‌تواند فکر و برداشت عموم را عوض کند. تاریخ و گذشته‌ها در معماری بسیار مهم است ولی متأسفانه اکثر معماران به عنوان سمبل یا به عنوان نشانه‌ای از عصر دیگر، از آن استفاده می‌کنند. من از تاریخ و از مسائل اقتصادی و اجتماعی به عنوان اطلاعات و مادهٔ اساسی زبان معماری استفاده می‌کنم.

{…} من دنبال زبان تازه‌ای نیستم. به نظر من زبان معماری معمار نباید عوض شود بلکه باید کامل شود. من در جستجوی کامل کردن زبان معماری‌ام هستم. (در گفتگو با شهرام گل‌امینی، منتشر شده در مجلهٔ شارستان، ش ۳۲و ۳۳، سال ۱۳۹۰)

دسته‌ها
موشه سفدی

موشه سفدی: ما معماران بر وضعیت روحی ساکنان بناهایمان تسلط داریم

چند سال پیش از من خواستند تا برای یک موزه طرح‌هایی بکشم. {…} من چند اسکیس از اتاق‌هایی زدم که سقف و کف با انحاء به دیوارها می‌رسید و پوشش اتاق از گچ سفید بود. ایدهٔ اصلی این بود که حضور اتاق برای مخاطبان موزه محسوس نباشد. نور همه‌چیز را همچون یک رحم شستشو می‌داد. آن زمان فکر می‌کردم که این محیطی ایدئال {برای موزه} است: معماری‌ای که وقتی برای مشاهدهٔ نقاشی‌ها و مجسمه‌ها می‌آیید به طور کامل ناپدید می‌شود. تجربهٔ این بنا همچون حضور داشتن در یک تخم مرغ می‌بود، تخم مرغی که از دیوارهایش آثار هنری پیش چشم شما معلق بود. {…}

بعدها اما کانسپت خود را زیر سوال بردم. {…} چگونه می‌توان بدون انکار وجه مادی یک فضای معماری آرامش و ملایمت کامل در یک محیط خلق کرد؟ به طوری که {در مورد موزه} از مغلوب بودن معماری‌مان {در برابر آثار هنری} مطمئن باشیم. چه ابزاری برای ایجاد آرامش و ملایمت در دسترس معماران وجود دارد؟

بعد فهمیدم که در مقام معمار ما مهار و تسلط بسیار زیادی بر وضعیت روحی و خلق و خوی {ساکنان بناهایمان} داریم. ناراحتی، افسردگی، ترس، آرامش. نکتهٔ اصلی در مورد نمایش مجموعه آثار هنری آن موزه آرامش بود. شکل‌های نرم، مثل سقف گنبدی‌شکل، آرامش‌دهنده هستند. پرتو نور بر شکل‌های نرم نیز آرامش‌بخش است.

شکل‌های هندسی زاویه‌دار و هر نوع سایهٔ شدید باعث ناآرامی در فضا می‌شود. بنابراین {برای فضایی چون موزه} باید از ایجاد سایه خودداری و از شکل‌های منحنی، نرم و نور پراکنده و غیر مستقیم استفاده کرد. آنگاه است که آثار هنری خود را نشان خواهند داد. اولویتی که به آثار هنری می‌دهید به معنی بی اهمیت بودن کف چوبی یا رگه‌های چوب {سطوح} یا مثلاً بافت بتنی، که به شما می‌گوید چیزی هست که سقف بالای سرتان را نگاه داشته، نیست. همهٔ اینها به شما کمک خواهد کرد تا آنچه می‌خواهید را انجام دهید، یعنی تمرکز بر آثار هنری. (در گفتگو با Dan Turner، منتشر شده در کتاب Sadie’s Gallery، سال ۱۹۸۹)

دسته‌ها
هلموت یان

هلموت یان: فرمی که از نیرو پیروی کند بر فرمی که از کارکرد پیروی کند رجحان دارد

میس فن در روهه حق داشت که می‌گفت تنها راه دست یافتن به کمالْ کمینه‌گرایی است، نه بیشینه‌گرایی. من این موضوع را وقتی با ورنر سوبک {مهندس سازهٔ اهل آلمان} ملاقات کردم بیشتر فهمیدم. از زمانی که او را دیدم این احساس به من دست داد که به دانشکده برگشته‌ام. قبل از دیدن او، عادت کرده بودم که چیزها را خودم بفهمم یا به آنچه مهندسان سازه به من می‌گفتند اعتماد کنم، اما با حضور او ماجرا متفاوت است. من از او نه فقط راه حل را، بلکه علت پشت آن راه حل را هم یاد می‌گیرم. وقتی ما در حال طراحی هستیم، او کنارم می‌نشیند و وقتی من یک خرپا رسم می‌کنم می‌گوید «این بخش از سازه دوست ندارد آنجا باشد». همین می‌شود که ما نسبت به سازهٔ بنا مسئولیت بیشتری پیدا می‌کنیم. به پایانهٔ شمارهٔ یک یونایتد ایرلاینز در اوهر نگاه کنید که من در سال هزار و نهصد و هشتاد و شش طراحی‌اش کردم. اگر آن زمان سوبک را می‌شناختم به من اجازهٔ چنین کاری را نمی‌داد. حالا من فکر می‌کنم که آن سقف قوسی شکل با آن خط شکست صاف شبیه یک قوس های‌تک مربوط به دوران باروک است.

معماری سر و کارش با نور و فضاست، اما برای من فرمی که از نیرو پیروی می‌کند بر فرمی که از کارکرد پیروی می‌کند رجحان دارد. (در گفتگو با Vladimir Belogolovsky، منتشر شده در وب‌گاه ArchDaily در سال ۲۰۱۸)

دسته‌ها
سیاوش تیموری

سیاوش تیموری: مرگ برای معماری‌ای تعریف می‌شود که هویت نداشته باشد

یکی از خصوصیات معماری ایرانی این است که وقتی شما به آن نگاه می‌کنید، عناصر متشکله بنا را می‌بینید. این را کمتر کسی درک کرده و می‌داند. ستون را می‌برند زیر گچ. ستون‌های من آهنی است. کانال‌هایم ریتم دارد. روی آجر که نمی‌توانم سیم‌کشی کنم. سیم‌کشی‌هایم در کانال است. هیچ ابایی هم ندارم از این نوع تعبیرات. گوته می‌گوید ابداع فرم اگر تعبیری درست نداشته باشد، مد است. مثلاً پورشه مدل ۱۹۹۲ یک شکل است، مدل ۱۹۹۳ یک شکل و ۱۹۹۴ هم یک شکل دیگر. همین‌طوری مد عوض می‌شود. مد زمان تولد و مرگ دارد ولی معماری این‌طوری نیست. مرگ برای معماری‌ای تعریف می‌شود که هویت ندارد. شما خانه بروجرودی‌ها و طباطبایی‌ها را ببینید که هنوز دل می‌برد. از معماری پایدار نام برده می‌شود، این گونه معماری‌ها پایدارند. البته این نوع از هنر معماری را ما امروز نمی‌توانیم تکرار کنیم زیرا در گذشته زندگی نمی‌کنیم. این نوع ساختمان‌ها، نحوه تفکر به فضا را بیان می‌کند نه اینکه صرفاً تکرار شوند. زیرا نحوه زندگی ما و تکنولوژی ساخت، یک‌صد و اندی سال پیشروتر از آن است. من خودم هرگز گذشته‌ام را تقلید نمی‌کنم. خانه من، خانه بروجرودی‌ها نیست اما هر کس آن را می‌بینید، می‌گوید عجب خانه ساکت، خوب و عجیب و غریبی است و آرامش و آسایش و حریم خصوصی را در آن درمی‌یابیم. (در گفتگو با سمیه باقری، منتشر شده در وب‌گاه هنرآنلاین در سال ۱۳۹۷)

دسته‌ها
لوییس باراگان

لوییس باراگان: شایسته نیست کسی را که زندگی‌اش از زیبایی خالی است آدمیزاد بنامیم

زیبایی فرشتهٔ الهامی است که با همه‌کس سخن می‌گوید. شایسته نیست کسی را که زندگی‌اش از زیبایی خالی است آدمیزاد بنامیم. هر اثر هنری که زیبایی را اظهار نکند ارزش آن را ندارد که یک اثر هنری قلمداد شود. معماری هنری است که زمینه‌ای کلی ایجاد می‌کند شامل احساس زیبایی‌شناسانه در فضا. و تنها آن زمان است که معماری می‌تواند به محیط زندگی تبدیل شود.

زیبایی همواره چراغ هدایت من بوده است. (در گفتگو با Christian Narkiewicz-Laine در سال ۱۹۸۱، منتشر شده در وب‌گاه رسمی مصاحبه‌کننده)

دسته‌ها
برنارد چومی

برنارد چومی: اثر معماری هم می‌تواند به تحولات اجتماعی سرعت دهد و هم می‌تواند آن را کُند کند

در مقام یک معمار برایم مهم نیست که فلان بنا چه شکلی است، بلکه برایم مهم است که آن بنا چه می‌کند. بناها هم می‌توانند به تحولات اجتماعی سرعت بدهند و هم می‌توانند آنها را کند کنند. به نظرم نه تنها معماری را باید به مثابه فضا بلکه به مثابه چیزی که در فضا رخ می‌دهد تعریف کرد، یعنی فضا و رویداد. به محض این که دربارهٔ چیزی که در فضا رخ می‌دهد سخن آغاز کنید، به زمین مباحث اجتماعی و لاجرم سیاسی وارد شده‌اید.

هر معمار باید به این موضوع آگاه باشد و از همین حیث، هرگاه بنایی را طراحی می‌کنم یا دربارهٔ این مسائل معماریانه بحث می‌کنم، همواره به ادراک راجع به کارکرد، فعالیت‌ها و برنامهٔ بنا نقب می‌زنم. از همین جهت است که فکر می‌کنم که رابطهٔ بین فضا و برنامهٔ بنا نمی‌تواند به سادگی سیاسی باشد {یا نباشد}، بلکه باید سیاسی باشد. (در گفتگو با Gevork Hartoonian ، منتشر شده در مجلهٔ Architectural Theory Review، سال ۲۰۰۲)

دسته‌ها
اولافور الیاسان

اولافور الیاسان: استعداد هنرمند را باید در توفیق او در ترجمهٔ ایده به کنش هنرمندانه جستجو کرد

به نظر من استعداد یک هنرمند خیلی وقت‌ها و به شکلی شگفت‌آور ربطی به پاسخ این پرسش ندارد که «ایده چه بوده و چه اثر هنری‌ای از آن بیرون آمده؟»، بلکه در بیشتر مواقع استعداد هنرمند را باید در توفیق او در ترجمهٔ یک ایده به یک کنش هنرمندانه جستجو کرد. خیلی وقت‌ها داشتن یک ایده با به‌سرانجام‌رساندن یک کار اشتباه گرفته می‌شود، اما من تصور می‌کنم که فلسفهٔ وجود کارگاه هنری این است که فاصلهٔ میان ایده تا اثر هنری را پر کند. اگر شما بتوانید جسمی به یک ایده بدهید، منظورم فقط یک جسم ساختاری نیست بلکه جسمی با خون و هوا و فضا در آن، آنگاه است که من فکر می‌کنم شما وارد یک فرآیند بسیار جذاب شده‌اید. (در گفتگوی منتشر شده در وب‌سایت The Talk، سال ۲۰۱۵)