دسته‌ها
ژان نوول

ژان نوول: معماری مدرکی مشهود از زمانهٔ خود و از دلمشغولی‌ها و آرزوهای نسل خویش است

به نظر من معماری یک رشتهٔ خودمختار نیست و موظف است که فرهنگ یک دوره را بازتاب دهد. معماری مدرکی مشهود از زمانهٔ خود و از دلمشغولی‌ها و آرزوهای نسل خویش است. ما هیچ‌گاه نمی‌توانیم کاری بیشتر از شهادت دادن بر هر آنچیزی که نسل خودمان را برمی‌انگیزد، هیجان‌زده می‌کند و به آنها لذت می‌دهد انجام دهیم.

من اغلب فکر می‌کنم که ما هیچ‌چیزی را راجع به یونانی‌ها یا مردمان قرون وسطی نمی‌فهمیدیم اگر بناهای آنها را در اختیار نداشتیم. برای همین است که من همیشه تلاش می‌کنم با آنچه در حال رخ دادن است همراه باشم. نه به صورت روزانه آنطور که در دنیای مُد رایج است، و نه از حیث دهه‌هایی که به نظر می‌رسد مفهوم «طراحی» به آن وابسته است، بلکه از حیث پاسخگویی به همهٔ ارزش‌های زیبایی‌شناسانه و عاطفی در یک لحظهٔ خاص. (در گفت‌وگو با Ole Bouman و Roemer van Toorn، منتشر شده در کتاب The Invisible in Architecture، سال ۱۹۹۴)

دسته‌ها
داگلاس کاردنیال

داگلاس کاردینال: معماری باید همچون یک زن باشد. باید آدم‌های درونش را پرورش دهد و از آنها محافظت کند

برای من معماری شکلی از هنر است که ملهم از نیروهای طبیعت به محیط و مردمی که به معمار برایشان کار می‌کند احترام می‌گذارد. من معماری را همچون هنر می‌بینم چون می‌خواهم روح مردم را تعالی دهم. وقتی به یک اثر معماری قدم می‌گذارید باید خود را جزئی از آن احساس کنید و آن اثر باید روحتان را تعالی دهد، مثل همان کاری که همهٔ هنرها انجام می‌دهد. مردم باید از معماری لذت ببرند. مردم باید معماری را دوست بدارند. این اصلی‌ترین منظور معماری است. ایده خلق فضایی طبیعی است.

علاوه بر این دوست دارم بگویم که معماری باید همچون یک زن باشد. به عبارت دیگر، معماری باید آدم‌های درونش را پرورش دهد و از آنها محافظت کند. معماری باید به همهٔ آنهایی که به فضایش وارد می‌شوند آسایش بدهد و از آنها محافظت و مراقبت کند. (در گفت‌وگو با Vladimir Belogolovsky، منتشر شده در وب‌سایت archdaily، سال ۲۰۲۰)

دسته‌ها
ساتو اوکی

ساتو اوکی: بسیار مهم است که یک طراح از مشکلات نهراسد و آنها را به مبارزه بطلبد

ده سال پیش ایسی میاکی {طراح مشهور ژاپنی} به من گفت که تفاوت میان هنرمند و طراح این است که هنرمند مجاز است هر گونه احساسی، اعم از غم و خشم و ترس را به مخاطبش منتقل کند، اما اگر طراح باشی مجبوری که {فقط} شادی را به مخاطبت تحویل دهی. احساسم این است که شباهت میان هنرمند و طراح این است که هر دو مجازند که نشاط و شادی را میان مردم بپراکنند.

مسئله طراحی این است که به مردم بگویی چگونه چیزها را طور دیگری ببینند و از این طریق زندگی آنها را غنی و جذاب کنی و بکوشی تا از زندگی روزمره لذت ببری. بسیار مهم است که یک طراح از مشکلات نهراسد و از آنها اجتناب نکند، بلکه تلاش کند آنها را به مبارزه بطلبد. من از هر چیزی لذت می‌برم، خواه پیروزی باشد و خواه شکست و همهٔ اینها بخشی از وجود من خواهد شد. (در گفتگو با Anna Sansom، منتشر شده در وب‌سایت Say Who، سال ۲۰۲۰)

دسته‌ها
اودیل دک

اودیل دک: از کار کردن بر روی پروژه‌ای که شبیهش را هیچ‌وقت تجربه نکرده‌ام بیشترین لذت را می‌برم

هدف من این است که کارفرماهایم استعدادهایی تازه را کشف کنند. امیدوارم که این مسیر به سود اقتصادی هم منجر شود، اما واقعاً هیچ‌چیز معلوم نیست. این همان خطر کردنی است که از آن سخن می‌گویم. این راه و روش من برای کشف معماری است؛ من همیشه به کارفرماهای خود گوش می‌دهم، اما چیز دیگری به آنها پیشنهاد می‌دهم. کارفرماهای من می‌دانند که همیشه غافلگیر خواهند شد. علت این که به سراغ من آمده‌اند نیز همین است.

آنچه من بیشترین لذت را از آن می‌برم کار کردن بر روی نوعی از پروژه است که شبیهش را هیچ‌وقت تجربه نکرده‌ام، آن هم در مکانی که هیچ‌وقت پیش از این در آنجا نبوده‌ام. این که کارفرما برنامه‌ای بسیار معین را به دستم دهد دوست ندارم. ترجیح می‌دهم با امکانات ممکن بازی کنم تا تناقض‌های برنامهٔ طرح را پیدا کنم و از آنها به مثابه نقاط شروع کار بهره ببرم. اگر هیچ درز و رخنه‌ای در دستور اولیهٔ کار وجود نداشته باشد، به سختی می‌توان کار جذابی انجام داد. (در گفتگو با Vladimir Belogolovsky، منتشر شده در وب‌سایت archdaily، سال ۲۰۲۰)

دسته‌ها
علی اکبر صارمی

علی اکبر صارمی: ویژگی اثر هنری این است که هم انسان معمولی از آن لذت می‌برد هم انسانی که فرهیخته است

من اصالت را در استفاده از گذشته نمی‌دانم. من جور دیگری می‌بینم. نگاه می‌کنم اگر کاری که معماری انجام داده در من یک احساس خوب برمی‌انگیزد، می‌گویم کار خوبی است. اصلاً کاری ندارم که این از گذشته به صورت اصیل برداشت کرده یا نکرده. اصیل به نظر من شعر است. من و شما وقتی یک شعر زیبا می‌خوانیم ممکن است شما یاد شعر حافظ بیفتید و من به یاد شعر خیام. مثلاً من شعر شاملو را که می‌خوانم احساس می‌کنم ممکن است یاد نثر قرن چهارم پنجم هجری تاریخ بیهقی بیفتم.

اینکه آیا آن کار اصیل است یا نیست بحث دیگری است. ولی اصولاً یک چیزهایی از هنر به نظر من این است که هم انسان معمولی از آن لذت ببرد و ایجاد شعف برایش بکند، هم آدمی که فرهیخته است. به این خاطر به نظر من هنر و معماری هم، آن بخش هنرمندانه‌اش را شما می‌توانید ببینید که آیا اصیل است یا نیست. به نظر من همان دیدن لحظه‌ای آن و در آن گشتن و دیدن و اینکه آیا آن احساس خوب را می‌دهد یا نمی‌دهد مهم است. اگر داد هست و اگر نداد نیست. (در گفتگو با علی کیافر، منتشر شده در مجلهٔ معمار، ش ۱۰۳، سال ۱۳۹۶)

دسته‌ها
ویل الساپ

ویل الساپ: معماران ناچارند که در مواقعی خودخواه باشند

فرآیند خلق معماری عملی خودخواهانه است. من دوست دارم در بحث‌های مختلف شرکت کنم، اما در آخر باید از معماری لذت ببرم. ممکن است دیگران هم مثل من از آن لذت ببرند. نمی‌دانم چطور این اتفاق می‌افتد، اما می‌دانم که بسیاری از مردم بناهای مرا دوست دارند و از بودن در آنها لذت می‌برند. می‌دانم، چون تعداد زیادی از مردم نظرشان را به من گفته‌اند. معماری هنر سازش است، برای همین، اساس سازش باید مستحکم باشد. اساس سازش در صورتی مستحکم خواهد بود که معمار آزادی لازم برای خیال‌پردازی داشته باشد، نه این که از رویاهای جامعه پیروی کند.

{…} البته آدم‌های صرفاً خودخواه وحشتناک‌اند، اما شما {در مقام معمار} ناچار هستید که از حیث شکل دادن به کار و گرفتن تصمیم‌های بحرانی خودخواه باشید. شما می‌توانید در مورد هرچیز امکانی برای مباحثه و مناظره در نظر بگیرید و می‌توانید از این مباحثه لذت ببرید و چیزهایی بیاموزید، اما زمانی می‌رسد که شمای معمار باید تصمیم بگیرید. هنر معماری همین است؛ قراردادن چیزها در کنار هم آن‌طور که شما می‌پسندید. (در گفتگو با Vladimir Belogolovsky، منتشر شده در وب‌سایت Archdaily، سال ۲۰۱۸)

دسته‌ها
فیلیپ جانسون

فیلیپ جانسون: معماری در کنار کشاورزی مهم‌ترین نیاز مادی بشر و در کنار عبادت مهم‌ترین نیاز معنوی اوست

تمرین معماری، لذت‌بخش‌ترین و خوشایندترین فعالیت در زندگی انسان است. از سویی، معماری در کنار کشاورزی، مهم‌ترین نیاز مادی بشر است. انسان باید خوراک و سپس سرپناه داشته باشد. ازسوی دیگر، معماری در کنار عبادت مهم‌ترین نیاز معنوی بشر نیز هست. از میان ما چه کسی می‌تواند ادعا کند که پس از مواجهه با فضاهایی چون کلیسای نوتردام پاریس، مسجد جامع اصفهان یا باغ ریوانجی کیوتو معنویت را بیشتر احساس نکرده است؟ معماری، مقدم بر هنرهای دیگری چون نقاشی و مجسمه‌سازی، و نخستین هنر هر فرهنگ و تمدنی است.

معماری بازهٔ وسیعی از دیگر فعالیت‌های دلنشین را نیز دربرمی‌گیرد و پاسخی است به تمام مسایل اجتماعی. هیچ جامعهٔ جدید بدون نسل جدیدی از سازندگان ساختمان، پذیرفتنی نیست. همهٔ اصلاح‌طلب‌ها -از سوسیال‌دموکرات‌ها گرفته تا فرنکلین روزولت- همیشه پشتیبان معماری‌های جدید بوده‌اند. در کنار همهٔ اینها مباحث مختلفی نیز در حیطه فناوری در طراحی معماری مطرح می‌شوند و به این ترتیب هر معمار از آشنایی با فناوری آسانسور، شبکه‌های فولادی، سازه‌های چوبی و آجرهای رومی ناگزیر است. فناوری پیشرفتهٔ امروز، امکان ساخت بناهای عظیم را فراهم می‌آورد. به عقیدهٔ من هیچ آرمانشهر خیالی‌ای در ذهن فیلسوف‌ها وجود ندارد که به حوزهٔ معماری وارد نشود. معماری سخت‌ترین هنر در میان هنرهاست. من به دیگر دوستان هنرمندم که نویسنده، نقاش یا آهنگسازند، غبطه می‌خورم. آنها در جایی که دوست دارند کار می‌کنند. زمان کارشان نیز دست خودشان است. آنان نه با مصالح ناسازگار سروکله می‌زنند، نه چکهٔ آب از سقف اعصابشان را به هم می‌ریزد و نه گرفتگی فاضلاب برنامه‌شان را خراب می‌کند. همهٔ اشتباه‌هایشان هم جبران شدنی است. (در سخنرانی به هنگام دریافت جایزهٔ پریتزکر، سال ۱۹۷۹، برگرفته از سرمقالهٔ دوفصلنامهٔ معماری ایران، ش ۴۴، سال ۱۳۹۱)

دسته‌ها
اسکار نیمایر

اسکار نیمایر: اگر معمار فقط دغدغهٔ عملکرد داشته باشد نتیجهٔ کارش نفرت‌انگیز می‌شود

در دفتر ما مهندسان {سازه} در طول سال‌ها دردسرهای زیادی از طرف من متحمل شده‌اند، اما همیشه با من راه می‌آیند. من همیشه خواسته‌ام که بنا تا حد ممکن سبک باشد، تا زمین را با ملایمت لمس کند، تا فرود بیاید و اوج بگیرد، تا شگفت‌زده کند. معماری اختراع است؛ همزمان با داشتن عملکرد صحیح، باید خوشایند نیز باشد. اگر شما {در مقام معمار} فقط دغدغهٔ عملکرد داشته باشید، نتیجهٔ کارتان نفرت‌انگیز می‌شود. بسیاری از آنچه من طراحی کرده‌ام، بناهای یادبود سیاسی یا شهری بوده‌اند، اما شاید بعضی از آنها توانسته باشد در مردم عادی و فرودست جامعه حس لذت و دل‌خوشی ایجاد کرده باشد. آنچه معماران توانایی انجامش را دارند همین است و بس. (در گفتگو با Jonathan Glancey نویسندهٔ The Guardian، سال 2007)