دسته‌ها
محمدرضا حافظی

محمدرضا حافظی: ایده باید مبتنی بر دانش باشد؛ به طور اتفاقی که فرم و ایده ایجاد نمی‌شود. معماری اتفاقی نیست

من معتقدم که معماری مبتنی بر دانش ضمنی است. این دانش ضمنی هرچه گسترده‌تر و عمیق‌تر باشد توانمندی و مهارت را بالا می‌برد و به مراتب رشد می‌کند و بهتر نفوذ می‌کند. کسانی که می‌توانند تحلیل‌های بسیار خوب داشته باشند، کسانی که معماری لازم در یک اقلیم خاص، رفتار حرارتی ساختمان، رفتار محیط زیستی ساختمان را به طور عمیق بشناسند، بعدها می‌توانند آثاری بسازند که از این وجه موفق باشد.

هرچه دانش ما نسبت به بیولوژی عمیق‌تر باشد، داده‌ها تغییر می‌کند و بهداشت بهتری ایجاد می‌شود. بنابراین این دانش لازم است. متأسفانه به علت کثرت مؤسسات آموزش عالی معماری، حرف غلطی را ساده‌انگاری کردند و با سهولت از این مسائل گذشتند که باعث کاهش عمق دانش شده است و معماری در ایده‌پردازی و فرم خلاصه شده است. ایده باید مبتنی بر دانش باشد، به طور اتفاقی که فرم و ایده ایجاد نمی‌شود. معماری اتفاقی نیست. (در گفت‌وگوی منتشر شده در جلد پنجم کتاب «اندیشهٔ معماران معاصر ایران» در سال ۱۳۹۹، به کوشش محمد اسدی و الهه مایانی)

دسته‌ها
علی اکبر صارمی

علی اکبر صارمی: من از آثار زها حدید به منزلهٔ مجسمه خوشم می‌آید، اما دوست ندارم در ایران از او تقلید شود

در ایران اگر دو دورهٔ تأثیر از معماری غرب را در نظر بگیریم، در آثار معماری قرن بیستم بیشتر مسئلهٔ اجتماعی سوسیالیسم و مردم مطرح بود و می‌گفتند ما برای مردم کار می‌کنیم. چون با این معماری ساده می‌شد خیلی راحت ساخت. پروژه‌های ساختمانی در این دوره اوج گرفت. {…} الان کل خیابان طالقانی و مطهری همان معماری سادهٔ مدرنیستی است. اما در ده، بیست سال گذشته معماری به خاطر تأثیرات همین معماران به اصطلاح ستاره‌ای چون زاها حدید و آیزنمن و… تغییرات عمده‌ای کرده است. آثار این معماران بسیار جذاب است اما دیگر مسئلهٔ اجتماعی در آنها اهمیت ندارد. البته آنها بیشتر موزه و نمایشگاه ساختند و آثارشان جنبه‌های توریستی دارد. موزهٔ بیل‌بائو کار فرانک گهری در شهر کوچکی از اسپانیا باعث پیشرفت قابل توجه این شهر شد و امروز باید بلیت بخری و در صف بایستی تا بتوانی از آنجا دیدن کنی، منتها پروژه‌های این معماران روی دانشجوهای معماری، به ویژه دانشجویان معماری ایران اثر زیادی گذاشته است. از آنجایی که دانشجویان بر کامپیوتر هم مسلط هستند کارهای زیبایی می‌کشند اما اینها اصلا قابل تکرار و حتی قابل ساخت نیست. یک معمار در زندگی‌اش مگر چند بار موزه می‌سازد، اصلاً شاید در زندگی‌اش هیچ‌گاه امکان ساخت موزه نداشته باشد. با این حال طرح‌های مجسمه‌وار در کشوری مثل ایران که نه امکانات سازه‌ای آنها وجود دارد و نه بودجهٔ اینها تامین می‌شود، معنی ندارد.

زاها حدید یکی از معمارانی بود که کارهایش روی دانشجویان معماری ایران بسیار اثر گذاشته و من شاهد این تأثیرات هستم. اما همان‌طور که گفتم تأثیرات حدید هم مثبت است و هم منفی. دانشجویی که با این ایده‌ها بیرون می‌آید دیگر نمی‌تواند یک مجموعهٔ مسکونی در شمال و جنوب تهران بسازد. تصور کنید یک خیابان بخواهد با احجام منحنی کپی‌برداری‌شده از آثار حدید پر شود. به نظرم مضحک از آب در می‌آید. این معماری مد روز شده است. مسائل محیط زیست و اجتماعی تعیین‌کننده است و دیگر ما هر چیزی را در هر جایی نمی‌توانیم بسازیم بلکه باید جنبه‌های محیط زیستی و اکولوژیستی کار را حتما در نظر بگیریم. معماری برای مردم است، آن هم در درازمدت.

{…} خانم حدید در شصت و پنج سالگی فوت کرد و آثار زیادی از خود به جای گذاشت. روحشان شاد باشد. من از کارهای ایشان به عنوان کارهای مجسمه خوشم می‌آید، اما خوشم نمی‌آید که به هیچ وجه در ایران از ایشان تقلید یا تکرار شود. (در گفتگو با افسانه شفیعی به مناسبت درگذشت زها حدید، منتشر شده در روزنامهٔ شرق، سال ۱۳۹۵)

دسته‌ها
سید محمد بهشتی

سید محمد بهشتی: اکوسیستم ایران به آستانهٔ تحملش رسیده؛ یا باید دوباره اهل این سرزمین بشویم یا باید بمیریم

ما امروز با رفتار خلاف واقعیت و موجودیت سرزمین عملاً رسیده‌ایم به آستانه‌های تحمل سرزمینمان. آن هم شروع کرده به واکنش نشان دادن. چه می‌کند؟ به عامل مخلش واکنش نشان می‌دهد. چه کسی عامل این اختلال است؟ ما. سرزمین ما می‌خواهد «ما» را بیرون کند. از جمله نشانه‌هایش همین سیل نوروزی است. می‌دانید سیل همهٔ چیزهایی را جارو کرد و برد که ما در این ۷۰ سال ساخته بودیم؟ هر چیزی را که متعلق به قبل از این ۷۰ سال بوده کاری نداشت. شما عکس هوایی سال ۳۵ شهر «پل‌دختر» را با عکس هوایی جدیدش مقایسه کنید؛ می‌بینید که چقدر تفاوت دارند با هم. توی عکس هوایی اول، یک رودخانه است که بستر وسیعی دارد و داغ آب کاملاً توی رودخانه دیده می‌شود. اما عکس هوایی سال ۹۷ در بستر رودخانه ساخت‌وساز کرده‌اند و شهری در بستر رودخانه تشکیل شده است. معلوم است که رود آمده خانهٔ خودش را پس گرفته است. این فقط یک مثال است ولی اکوسیستم ایران رسیده به آستانه‌های تحملش. برای همین شما عملاً بر سر دوراهی قرار گرفته‌اید؛ یا باید دوباره اهل این سرزمین بشوید یا باید بمیرید؛ انتخاب دیگری هم ندارید. شما نگاه کنید چقدر از جمعیت جنوب خراسان و سیستان به شهر مشهد مهاجرت کرده‌اند؟ من شنیدم که آنجا ۱۷۰۰ روستا خالی از سکنه شده است.

{…} خب این ناشی از چیست؟ چه اتفاقی افتاده؟ به خاطر اینکه ما خلاف طبع سرزمینمان عمل کرده‌ایم. اینها واکنش‌های اکوسیستم است که چنین پیامدهایی دارد. این واکنش‌ها تازه از نتایج سحر است؛ جلوتر که برویم وضع بدتر هم می‌شود. ما باید عاقلانه عمل بکنیم و مختصات این سرزمین را به رسمیت بشناسیم. هیچ جای جهان یک کارخانهٔ فولادسازی را وسط کویر نمی‌سازند. چون این کارخانه نیاز به آب دارد. اما در ایران اولین تأسیسات مربوط به ذوب آهن و فولاد مبارکه را کنار مهم‌ترین رودخانه کشور یعنی «زاینده‌رود» ساختیم. بله ما کارون داریم، کرخه داریم ولی داخل فلات ایران، مهم‌ترین رودخانهٔ ما «زاینده‌رود» است که آبش مثل جواهر می‌ارزد ولی ما از این آب برای خنک کردن کارخانه فولاد استفاده می‌کنیم. (در گفتگوی منتشر شده در هفته‌نامهٔ میلان، ضمیمهٔ روزنامهٔ شهرآرا، سال ۱۳۹۸)

دسته‌ها
نادر تهرانی

نادر تهرانی: وظیفهٔ ما معماران در قبال پایداری با سوگند بقراط پزشکان قابل قیاس است

مسئلهٔ پایداری صرفاً {معطوف به} مصالح نیست. مصالح تنها یک جنبه از عوامل بی‌شمار دیگر است. طرح مسئله در ارتباط با پایداری می‌باید فیزیکی، اجتماعی، سیاسی، محیطی و اقتصادی باشد. بنابراین یک‌جانبه پرداختن به مسئله پایداری با بن‌بست روبه‌رو خواهد شد. یک بنای کاملاً «پایدار» راه به جایی نخواهد برد، اگر سیاست شما گسترش شهرنشینی در حومهٔ شهر، کمبود حمل و نقل عمومی، با مجموعه‌ای از عوامل وابسته را که باعث آسیب به محیط زیست در مقیاس کلان می‌شود تقویت کند. {…} به این ترتیب، من باور دارم که وظیفهٔ ما در قبال پایداری با سوگند بقراط (سوگند دانشجویان پزشکی) قابل قیاس است؛ اینکه نه تنها هیچ آسیبی وارد نکنیم بلکه مسئولیت اخلاقی را جنبه‌ای ذاتی از محرک‌های طراحی برای به کار گرفتن فرم، فضا و مصالح بدانیم. بر این باورم که صرف‌نظر از دستور کار اگر معماری مسئلهٔ محیط زیست را در لایه‌های تفکراتش درونی کرده باشد، یا اگر حتی به برطرف کردن برخی تاکیدهای مجدد و بیش از اندازه تعمیم‌یافتهٔ مثبت‌گرایی امروز کمک کند می‌تواند بهترین باشد. (در گفتگو با میلاد ضابطی، منتشر شده در مجلهٔ معمار، شماره 98ِ، سال 1395)

دسته‌ها
علیرضا تغابنی

علیرضا تغابنی: معماری ما با دنیا در یک راه نیست هر دو در یک زمان هستیم اما در دو تاریخ مختلف زندگی می‌کنیم

بعد از دوران مدرن و پست‌مدرنیسم فلسفی و آشنایی با متون غربی جدید افرادی مانند آیزنمن، موتور متحرک ایده‌هایی از جنس فلسفی شدند و سعی می‌کردند موضوعاتی خارج از معماری را وارد پروژه‌هایشان کنند  که الزاماً خردگرا نباشد. ایده‌های امروز راه حل و استراتژی برای راه حل مسئله است و به فلسفه و مسائل شخصی ذهن معمار کاری ندارد. باید دید ایدهٔ معماری برای محیط زیست و روش زندگی چه راه حلی دارد. پس از وضع فعلی و مطرح شدن مسائل جدید سیاسی و اقتصادی و محیط زیستی مسئلهٔ اصلی پیدا کردن راه حل است. زمانی جدا کردن عملکردها و دیاگرام حبابی کاربری‌ها، ایدهٔ اصلی اصلی معماری را تشکیل می‌داد. در مرحلهٔ بعد کانسپت معماری موضوعی مجرد از معماری بود و پس از آن نطفهٔ پروژه از مسائل حسی معمار نشئت گرفت.

امروز پارادایم جهانی این است که چه راه حلی برای مسائل داریم؟

در ایران تقویم واقعی ما با تقویم واقعی دنیا هم‌فاز نیست. مسائل ما و جهان منطبق بر هم نیست. معماری ما با دنیا در یک راه نیست. به عنوان مثال حساسیت ما نسبت به انرژی مانند دنیای غرب نیست. هر دو در یک زمان هستیم اما در دو تاریخ مختلف زندگی می‌کنیم. برای مثال در ایران مردم از ساختن بنای باشکوه خوشحال می‌شوند، اما در اروپا پروژه‌های مشابه مورد سوال مردم قرار می‌گیرد و انتقاد می‌شود زیرا پرخرج هستند. (در گزارش مجلهٔ معمار از میزگردی با موضوع معماری و ایده، ش ۹۱، سال ۱۳۹۴)

دسته‌ها
تادائو آندو

تادائو آندو: گوشزد کردن اهمیت محیط زیست به مردم مسئولیت اجتماعی معماران است

من به محیط زیست و پایداری علاقه‌مندم و همیشه تلاش می‌کنم موقع طراحی نسبت به این موضوعات آگاه باشم. به‌تازگی یکی از مهم‌ترین فعالیت‌های من کاشتن درخت است. برای مثال کمپین جمع‌آوری اعانه‌ای برای پروژهٔ جنگل دریایی با هدف احیای منطقهٔ دفن زباله‌ای در خلیج توکیو که مساحتی به اندازهٔ ۸۸ هکتار را پوشش می‌دهد آغاز شده. جنگلی که در آنجا در حال شکل گرفتن است نتیجهٔ کنش تعداد بسیاری از شهروندان است که با هدف مشترک احیای مداوم محیط زیست‌مان اهدای سرمایه کرده‌اند.

این بستر اغلب با زمین بازی هجده‌سوراخ گلف مقایسه می‌شود و طبق ادعای فضانوردان حتی از روی ماه نیز قابل تشخیص است. به نظرم این جنگل باعظمت‌ترین معماری‌ای است که من تا حالا طرح کرده‌ام. به‌شدت خوشحالم که این پروژه در حال پیشرفت است و در سطحی بین‌المللی مقبول افتاده است. حتی شنیده‌ام که به دنبال این نمونهٔ خاص، جنگل‌های مشابهی در سرتاسر کرهٔ زمین طرح‌ریزی شده است. من معتقدم که گوشزد کردن اهمیت محیط زیست به مردم مسئولیت اجتماعی معماران است. (در مصاحبه‌ای با  Christian Parreno، منتشر شده در وب‌گاه مجلهٔ Glass، سال ۲۰۱۴)

دسته‌ها
بهرام شیردل

بهرام شیردل: در قرن بیست‌ویکم ما ایرانیان معاصرتر از غربی‌ها هستیم

چند ماه پیش در استانبول با یک دوست معمار آمریکایی در مورد معماری قرن بیست‌ویکم صحبت می‌کردم، او به من گفت که راجع به چه چیزی حرف می‌زنی، ما در هزارهٔ سومیم و قرن بیست‌ویکم که عددی نیست. اتفاقاً در قرن بیست‌ویکم ما در ایران معاصرتر از غربی‌ها هستیم. من فکر می‌کنم که آنها در یک زمان گیر کرده‌اند و معاصر نیستند آنها خیلی سعی کرده‌اند که مسائل‌شان را حل کنند و به یک جاهایی هم رسیده‌اند اما بعد یکی آمده و تلنگری به آن ها زده و همه داستان ناگهان فروپاشیده است. {…}

تعریف توسعه مربوط به قرن بیستم بود، نتایج آن را هم دیدیم. با رویکرد توسعه محیط زیستمان را آلوده کردیم و به نهایت آلودگی و بی‌اخلاقی‌ها رسیدیم. آیا این توسعه است؟ این معاصر بودن است؟ من فکر می‌کنم که داستان توسعهٔ غرب تمام شده و عملاً هم چیزی به این دنیا نداده است، به جز 187 میلیون انسان که برای جریان توسعه کشته شده‌اند. {…}

توجه داشته باشید که آدم‌ها در غرب مصرف کننده‌اند. فکر می‌کنم ما در شرق هنوز شهروندیم، به جای این که مصرف‌کننده باشیم. این نکته مهمی است، به همین دلیل هیچ‌وقت فکر نمی‌کنم که غرب از نقطه نظر تفکر یا هر چیزی جلوتر است مثلاً در مورد اقتصاد، در آخرین کتابی که از تافلر خواندم به نام ثروت انقلابی، او اشاره می‌کند که اقتصاد در قرن بیست‌ویکم مسئلهٔ خیلی مهمی نیست یعنی آن اهمیتی را که اقتصاد در قرن بیستم داشت در قرن بیست‌ویکم ندارد و این که اقتصاد بعد از دین، اخلاق و فرهنگ باید برود و سر جای خودش بنشیند و تب اقتصاد یک ساب‌تایتل خواهد شد. خیلی‌ها فکر می‌کنند که غرب خیلی توسعه‌یافته است اما من به هیچ‌وجه چنین فکری نمی‌کنم. (در گفتگو با محمد منصور هاشمی، منتشر شده در مجلهٔ شارستان، ش ۴۴ و ۴۵، تابستان ۱۳۹۴)

دسته‌ها
شیوا آراسته

شیوا آراسته: زمینه‌گرایی اصل و جوهرهٔ معماری پیشینیان ما بوده است

معماری زمینه‌گرا شاخه و حوزه‌ای از معماری را شامل می‌شود که فقط نگاه کالبدی به معماری ندارد و معماری را فقط ساخت و ساز نمی‌بیند. بلکه معماری را برآیندی از مسائل اجتماعی و اقتصادی و زمینه‌های تاریخی، اقلیمی و محیط زیست و همین‌طور کالبد می‌‌داند. در واقع به کلیه نیروها و آیتم‌هایی که در به وجود آمدن یک کالبد معماری تأثیر دارند، توجه می‌کند و معماری را برآیند چندین حوزه می‌بیند، موضوع طراحی در حوزه زمینه‌گرایی فقط کالبد فیزیکی نیست. حالت کلی باید زمینه را در چهار حوزه کلان؛ اجتماعی، فرهنگی و تاریخی، محیطی و کالبدی بررسی و تحلیل کرد و تأثیر آن را در معماری و شهرسازی معاصر لحاظ کرد. {…} زمینه‌گرایی دقیقاً اصل و جوهره معماری پیشینیان ما بوده و معماری‌ و شهرسازی گذشته مانند معماری بازارها، مساجد و خانه‌های ایرانی با این نگاه ساخته شده‌اند. به همین دلیل معماری خانه‌ها در هر بوم و اقلیمی متفاوت بوده و منتج از زمینه فرهنگی، طبیعی و تاریخی آن شهر بوده است. معماری دنیا در دوره‌ای از معماری زمینه‌گرا فاصله گرفت و به سمت مدرنیسم سوق پیدا کرد ولی در چند سال اخیر ما دوباره شاهد این هستیم که جایزه پریتزکر را به معمارانی می‌دهند که معماری را در بین مردم و با مردم انجام می‌دهند. من فکر می‌کنم این خیلی مهم است که معماری برای مردم باشد. ما اصولاً دو دسته معمار و هنرمند داریم؛ یک دسته از آن‌ها می‌گویند هنر برای هنر است و دسته دوم هنر را برای مردم می‌دانند. معماری زمینه‌گرا جزو دسته دوم است. اصولاً معماری برای مردم است. معماری برای خود معمار نیست که ما بر اساس احساسات خودمان و با هزینه مردم بنایی را بسازیم و مردم را در خصوص اظهار نظر در مورد کارمان واجد صلاحیت ندانیم. (در گفتگو با سمیه باقری نویسندهٔ وب‌گاه هنرآنلاین، سال 1397)

دسته‌ها
نورمن فاستر

نورمن فاستر: بناهای بزرگ‌مقیاس لزوماً غیر انسانی نیستند

تعیین مقیاس بنا، همچون بسیاری دیگر از تصمیمات مرحلهٔ طراحی از جمله انتخاب ساخت‌مایه‌ها، شکل و فرم و موقعیت بنا، پاسخی است به مجموعه‌ای از نیازها. برای بعضی از طرح‌ها انتخاب یک سازهٔ بزرگ و به‌هم‌پیوسته نسبت به چندین بنای کوچک متعدد انتخاب بهتری است. به‌جز این باید بازده بیشتر یک فضای بستهٔ واحد در زمینهٔ اقتصادی و محیطی را در نظر گرفت. بناهای بزرگ‌مقیاس لزوماً غیر انسانی نیستند. هرآن‌چیزی که ما طراحی می‌کنیم در مقیاس انسانی خوانا و روشن است. {…} البته، یک‌نوع جذابیت رسانه‌ای دربارهٔ «بزرگ‌ترین‌ها» در هر زمینه‌ای وجود دارد. وقتی یک بنا بزرگ‌ترین است، وقتی یک پل طولانی‌ترین است، وقتی یک برج بلندترین است، ناگزیر توجه‌ها را جلب می‌کند، اما به‌ازای هریک از پروژه‌های بسیار بزرگی که طراحی کرده‌ایم، پروژه‌های کوچک‌تر و ناشناخته‌تری نیز طراحی کرده‌ایم که استحقاق توجه فراوان داشته‌اند. (در گفتگو با Max Tholl نویسندهٔ مجلهٔ The European، سال 2014)

دسته‌ها
وانگ شو

وانگ شو: نه فقط سنت خود را از دست داده‌ایم، که روش تفکر راجع به آن را نیز فراموش کرده‌ایم

ده سال پیش را به خاطر می‌آورم که در قامت یک مرد جوان در دانشگاه پکن سخنرانی کردم. بعد از سخنرانی دانشجویان جوان در مقابلم ایستادند و از من پرسیدند: «چرا باید معماری ما معماری چینی باشد؟ ما حالا جزئی از یک جهان هستیم و چه لزومی دارد {معماری مخصوص به خود داشته باشیم}؟» در نظام آموزشی ما تقریبا هیچ اثری از سنت وجود ندارد. در زندگی امروز، تنها قشر بسیار فقیر جامعه به شکل سنتی زندگی می‌کنتد و قشر متوسط و بالای جامعه حتی نمی‌دانند هدفشان در زندگی چیست.

البته، از طرف دیگر بعضی از مردم احساسات نوستالژیک دارند، این که ما سنت و تاریخ بزرگی داریم، این که باید کاری برای این فرهنگ بکنیم. اما {هنگام عمل} فقط به کارهای تبلیغاتی و تجاری مثل استفاده از چند نشانه و چند نماد بسنده می‌کنند، طوری که در کارشان هیچ احساسی نسبت به سنت وجود ندارد. اصلا چرا راجع به سنت در چین صحبت می‌کنیم؟ چون موضوع فقط خود سنت نیست، بلکه روش سنتی زندگی ما طبیعی‌تر و پایدارتر و هماهنگ‌تر با محیط زیست بوده است. نه فقط سنت خود را از دست داده‌ایم، که روش تفکر راجع به آن را نیز فراموش کرده‌ایم. فراموش کردن طرز تفکر مهم‌تر از فقدان سنت است، برای همین است که من با نسل‌های جوان‌تر صحبت می‌کنم. (در گفتگو با Anna Tweeddale منتشر شده در مجلهٔ  Architectural Review ش 127، سال 2012)