دسته‌ها
سید محمد بهشتی

سید محمد بهشتی: کرونا مفهوم خانه را به ما بازگردانده است

آنچه اکنون تقریباً برایمان مسلم شده این است که موضوع قرنطینه و بحران کرونا به‌رغم همهٔ مشکلات، دستاوردی بزرگ داشته است؛ اینکه «کرونا مفهوم خانه را به ما بازگردانده است.» این روزها بسیار این قول هایدگر را به یاد می‌آورم که می‌گفت: «انسان معاصر بی‌خانمان شده». واقعاً هم تصور می‌کنم که خانه چند ‌دهه‌ای بود که به نازل‌ترین مراتب کارکردی‌اش تقلیل یافته بود. ما از صبح تا شب را خارج از خانه سپری می‌کردیم و توقعمان از خانه جایی بود که بتوانیم در آن بخوابیم؛ این یعنی شأن خانه به خوابگاه تنزل یافته بود. خانه، ماشینی برای پاسخگویی به نازل‌ترین نیازهای زندگی ما شده بود و در بهترین حالت «آسایش» ما را برمی‌آورد. اما کرونا دوباره خانه را تبدیل به «مأمن» کرده است؛ یعنی جایی که پناهگاه ماست و برایمان آرامش به ارمغان می‌آورد. «آرامش»ی که دهه‌ها بود در زمرهٔ مأموریت‌های خانه نبود، دوباره به آن برگشته است. همه به خانه‌هایشان پناه برده‌اند و خانه‌‌ امن‌ترین جای این عالم شده است؛ مگر معنای واقعی «مسکن» جز این است؟! مسکن یعنی محل قرار و آرام. خوب که تأمل کنیم متوجه می‌شویم کرونا با بیدار کردن «تقاضای سکنی گزیدن» درون ما، خانه را به جایگاه اصیل‌اش بازگرداند؛ جایگاهی که مدت‌ها از آن دور افتاده بود. این دستاوردی بسیار مهم است.

حالا خوب می‌فهمیم که اگر طراحی خانه‌های ما دهه‌ها بود که دیگر پاسخی به تقاضای آرامش نمی‌داد، تقصیر معماری نبود، بلکه بیشتر از آن رو بود که ما تمنای «سکنی گزیدن» نداشتیم. حالا که کرونا احساس تشنگی نسبت به امنیت و آرامش را در یکایک ما برانگیخته، می‌توانیم انتظار داشته باشیم که خانه‌های ما نیز به‌تدریج برآورنده این تشنگی شوند. {…} واقعیت این است که خانه‌های ما در وضعیت فعلی فی‌نفسه امن نیست؛ یعنی سازندگان این خانه‌ها در زمان طراحی و ساخت، این مأموریت را در نظر نگرفته‌ بودند. حالا این ماییم که تقاضای امنیت داریم و همین تقاضا لاجرم تغییراتی را در پی خواهد داشت؛ این معنایی است که صورت را تحت تأثیر قرار می‌دهد، تا عاقبت بتواند صورتی متناسب با خود بیابد. (در مقالهٔ «کرونا مفهوم خانه را بازگردانده است» در روزنامهٔ همشهری، سال ۱۳۹۹)

دسته‌ها
بهرام شیردل

بهرام شیردل: نمی‌فهمم معماران در ایران چه‌کار می‌کنند، وقتی هیچ‌کدام از تقاضاهای جامعه را نمی‌توانند جواب دهند

در ایران حدود صد و بیست سال، یعنی از زمان مشروطه، وقتی به معماری معاصر ایران نگاه می‌کنیم می‌بینیم که رویکرد معماری معاصر ایران یک رویکرد صوری و تصویری بوده است. حالا برخی دوست دارند که این تصویر به اصطلاح از غرب بیاید بعضی‌ها دوست دارند این تصویراز معماری اسلامی بیاید. در معماری این صد و بیست سال رویکرد یک رویکرد صوری است، یک رویکرد ساختاری نیست. ما در آن زمان یک ساختار معماری را که همان سنت معماری بود کنار گذاشتیم و آن را با یک معماری صوری که از غرب آمد جایگزین کردیم. در صورتی که ما در کشور و در تمدنی هستیم که تا قبل از این صد و بیست سال معماری‌اش همیشه ساختاری بوده و ساختار کامل و جامعی داشته. حتی صادر هم کرده، قرن‌ها و قرن‌ها ایران صادر کننده معماری در سراسر جهان بوده؛ نمونه‌اش هم در هندوستان هست هم در خود آمریکا.

{…} من فکر می‌کنم آن ساختار باید تداوم پیدا می‌کرد و همینطور تحول هم پیدا می‌کرد. من کاری که دارم می‌کنم این است که سعی می‌کنم آن ساختار ادامه پیدا کند و متحول هم بشود. من معماری هستم که ساختار معماری هر دو طرف را می‌دانم. بعد از آن گسست ما دیگر معماری نداریم. مثلا فرودگاه جوابگوی این جمعیت نیست. به همین ترتیب معماری مسکن هم نمی‌تواند پاسخگو باشد. در جامعه یک تقاضای مسکن وجود دارد که این تقاضا فقط اقتصادی نیست اجتماعی هم هست و راهکارش معماری است نه چیز دیگری. من نمی‌فهمم معماران در ایران صد و بیست سال است چه‌کار می‌کنند، وقتی که هیچکدام از تقاضاهای جامعه را نمی‌توانند جواب بدهند؛ می‌خواهد مسکن باشد، فرودگاه باشد، بیمارستان باشد یا مقر حکومت باشد. مقر حکومت ایران کجاست؟ کاخ سفید ایران کجاست؟ مابه‌ازای فضایی ندارد. این معماران هستند که مردود شده‌اند برای اینکه نتوانستند مابه‌ازای فضایی هیچکدام از این فعالیت‌ها را جواب بدهند‌. (در گفتگو با کوروش رفیعی، منتشر شده در مجلهٔ معماری و ساختمان، ش ۴۶، سال ۱۳۹۵)

دسته‌ها
منصور فلامکی

محمد منصور فلامکی: خانهٔ سنتی را داده‌ایم و آپارتمان گرفته‌ایم؛ معماران ما هرگز وجه میانه‌اش را مطالعه نکرده‌اند

ما یک اصطلاح خوب داریم؛ همیشه مسکن و مأوا با هم به کار رفته. مأوا محفلی است که خانه‌ای با خانه‌های دیگر گفت‌وگو دارد. آدمها صدای همدیگر را می‌شناسند و می‌شنوند و… . این اتفاق دیگر رخ نمی‌دهد اما تمام این وجه را نیز نباید بر عملکرد مدیران متمرکز کنیم. بخش اصلی به متخصصان باز می‌گردد. ما به مقیاس شهر و به قیاس تک‌تک خانه‌ها مقصریم. ما باید ایده‌های درست مقیاس شهری را مطرح می‌کردیم. این که خانه‌های سنتی را بدهیم و آپارتمان تحویل بگیریم وجه میانه‌اش هرگز توسط معماران مطالعه نشده است. و بردن هویت انجام شده است. در مورد باغ‌های ایرانی هم که مهمترین تجربهٔ باغ‌سازی جهان است باغ‌های ایرانی نیز این مسئله صدق می‌کند که بدون مطالعه باغ‌ها را داده‌ایم و پارک شهر تحویل گرفته‌ایم. (در گفتگو با حورا پورجعفر، منتشر شده در مجلهٔ آزما، ش ۱۱۳، سال ۱۳۹۴)

دسته‌ها
پیروز حناچی

پیروز حناچی: همهٔ طبقات اجتماعی در یک شهر باید کنار یکدیگر زندگی کنند

مسکن مهر در حقیقت حاشیه‌نشینی دولتی تعبیر می‌شود که به معنای دوقطبی کردن شهرها است. در حالی که تجربهٔ دنیا نشان می‌دهد نباید طبقات مختلف اجتماعی را از یکدیگر جدا کرد. در یک شهر همهٔ طبقات باید کنار یکدیگر زندگی کنند. اگر ما شهرک‌هایی بسازیم که استانداردها و خدمات در آن رعایت شده باشد، باید برای تمامی طبقات اجتماعی جامعه طراحی شده باشد نه فقط طبقهٔ خاصی مثل کم‌درآمدها. متأسفانه مسئولان هیچ‌گاه از مقولهٔ شهرسازی به تأمین مسکن جامعه توجه نکردند.

اگر واحدهای مسکونی مهر در جاهایی ساخته می‌شد که به حاشیه‌نشینی دامن نمی‌زد و مکان‌یابی بر اساس استانداردها و اصول تخصصی شهرسازی انجام می‌شد، می‌توانستیم امیدوار باشیم که بخشی از مشکلات مسکن جامعه با اجرای این پروژه حل می‌شود. اما وقتی چندهزار واحد در جایی ساخته شده است که خدمات شهری و مطابقت با استانداردهای شهرسازی وجود ندارند، نمی‌توان انتظار داشت فاجعه‌ای رخ ندهد. (در گفتگو با نویسندهٔ مجلهٔ «بازار و سرمایه»، ش ۳۱ و ۳۲، پاییز سال ۱۳۹۱)

دسته‌ها
زاها حدید

زها حدید: معماران باید جلوتر از بقیه باشند تا آنچه رخ خواهد داد را پیش‌بینی کنند

مردم خود پیش‌فرض‌هایی راجع به مسکن دارند، اما لازم است {ما معماران} بیندیشیم و پیشنهادهایی دربارهٔ روش‌های زندگی در آینده عرضه کنیم. همین حالا هم رابطهٔ بین فضای سکونت و فضای کار بسیار متحول شده است. در پی تکنولوژی‌های رایانه‌ای بسیاری از مردم در محل سکونتشان کار می‌کنند و مشتاق به داشتن فضای شفاف‌تری هستند. انگارهٔ  دفتر کار نیز متحول شده است. فضای اداری {همچون گذشته} دیگر فضایی مشخص نیست، بلکه فضایی است که می‌تواند محمل فعالیت‌های گوناگون باشد.

به نظر من معماران امکان آفرینش فرهنگ را دارند. معماران باید کمی جلوتر از بقیه حرکت کنند و آنچه در حال وقوع است را رصد کنند. فکر نمی‌کنم که ما معماران قادر باشیم که یک ایده را به مردم تحمیل کنیم، اما باید قادر باشیم که آنچه اتفاق خواهد افتاد را پیش‌گویی کنیم و بر اساس آن می‌توانیم چنان فتواهایی صادر کنیم. (در گفتگو با Louis Rojo de Castro در سال ۱۹۹۵، منتشر شده در مجلهٔ El Croquis، ش ۷۳)

دسته‌ها
شیگرو بان

شیگرو بان: معماران مشهور تمایلی به طراحی بنای مسکونی ندارند

طراحی یک خانه به‌مراتب سخت‌تر از طراحی موزهٔ هنر یا یک بنای اداری است. هنگام طراحی خانه، شما یک کارفرمای مشخص دارید که باید طرح شما با سبک زندگی او همخوانی داشته باشد، اما هنگام طراحی یک اداره، شما تنها با کلیات معماری مواجه هستید. بر همین اساس، وقتی یک معمار مشهور شود، تمایلی به طراحی بنای مسکونی ندارد. در پروژه‌های مسکونی پولی وجود ندارد و در عین حال مشکلات و مسئولیت‌ها زیاد است. اما هستند معمارانی همچون لوکوربوزیه، میس وندرروهه و آلوار آلتو که سرتاسر عمر حرفه‌ای خود به طراحی خانه‌ها مشغول بوده‌اند و من به آنها احترام می‌گذارم. این معماران در حین طراحی خانه‌ها آزمون‌های طراحانهٔ خویش را انجام دادند. (در گفتگو با Edan Corkill نویسندهٔ وب‌سایت the Japan Times، سال 2013)

دسته‌ها
تویو ایتو

تویو ایتو: باید به‌جای تخریب بناهای قدیمی آنها را بازسازی کنیم

خانه‌های خالی از سکنه در ژاپن بسیار است. ما ناچاریم دربارهٔ چگونگی مرمت و مقاوم‌سازی ساختمان‌های قدیمی بیندشیم. اگر ما {به عللی همچون محدودیت منابع مالی} نمی‌توانیم خانه‌های تازه بسازیم، پس باید به جای تخریب بناهای قدیمی آنها را بازسازی کنیم. ما باید از ساکنان بناهای قدیمی بپرسیم که می‌خواهند از ساختمانشان چه استفاده‌هایی بکنند و کار را در حین همفکری با آنها پیش ببریم. اگر چنین نکنیم، معماری فایده‌اش را از دست می‌دهد. معماران آینده باید نقش مفسر و رابط میان متولیان ساخت و ساز و ساکنان بناها را ایفا کنند. (در گفتگو با Moronaga Yuji، منتشر شده در روزنامهٔ Asahi Shimbun در سال 2016)

دسته‌ها
موشه سفدی

موشه سفدی: باید چارچوبی باشد که نشان دهد چگونه بناهای بلندمرتبه را چون بلوک‌های شهری بسازیم

چیزی که امروزه وجود ندارد چارچوبی مفهومی است که {نشان دهد} چگونه بناهای بلندمرتبه مسکونی و اداری را چون بلوک‌هایی شهری بسازیم و قلمروهای عمومی پدید آوریم. چه ساختمان کاملاً مسکونی باشد یا چندمنظوره، چنین مشکلی وجود دارد. مثلاً روشی که در چین استفاده می‌شود این است که نیم‌دوجین برج، بعضی مسکونی، بعضی اداری، روی ساختمان شش یا هفت طبقه تجاری ساخته می‌شود. برج‌های چندمنظوره فایده‌های بسیاری دارد. بنای مسکونی نور، هوا و منظره می‌خواهد و ساختمان اداری هم البته نیازمند نور است اما به امکانات مشابه ساختمان مسکونی نیاز ندارد. وقتی این دو را با هم در یک پروژهٔ واحد ترکیب کنیم (همانطور که من در چانگ‌کینگ کردم)، می‌توانیم چیزها را به بهترین و سودمندترین حالت ممکن جاگذاری کنیم. (در گفتگو با Debika Ray منتشر شده در مجلهٔ ICON، سال 2014)

دسته‌ها
ایرج کلانتری

ایرج کلانتری: در دورهٔ پهلوی دوم پیش از اینکه راجع به الگوی سکونت فکر کنیم، تقلید کردیم

اشکال {کار ما در دورهٔ پهلوی دوم} در این است که قبل از اینکه راجع به الگوی سکونت فکر کنیم، تقلید کردیم؛ و این الگو ها را با وضعیت خود وفق ندادیم. مسکن فردی داریم و مسکن جمعی. در امر توسعه ناگزیریم که براساس زیرساخت‌های محدود در جامعۀ شهری، ظرفیت اسکان را بالا ببریم و جواب رشد جمعیت را بدهیم. تمام جمعیت شهری که با شتاب درحالِ‌توسعه است، نمی‌توانند خانۀ منفرد داشته باشند. خب طبیعتاً ایران هم در آن موقع به تجربۀ بعد از جنگ و ضایعات و خرابی‌هایی که داشت،‌ نگاه می‌کرد. حکومت‌های بعد از جنگ‌ جهانی ‌دوم به این سمت رفتند که خسارت‌ها را سریع و با شیوه‌های صنعتی جبران کنند؛ بنابراین به دنبال سکونت جمعی رفتند. سکونت‌ جمعی اقتضائات خاص خود را ایجاب می‌کند، باید دانست که برای چه قشری و با چه درآمدی ساخته می‌شود. ما در این قسمت یک شکاف مطالعاتی داریم؛ یا ضرورت‌های آن دوره مثل استحمام و بهداشت باید تبلوری در فضای زندگی پیدا می‌کرد. آن الگوی سکونت که دور حیاط مرکزی بود،‌ نبود، گرما با هیزم تأمین می‌شد، در شرایط سخت زمستان برای استفاده از دستشویی از یک طرف حیاط به طرف دیگر می‌رفتند تا اینکه حمام هم وارد عناصر طرح در ساختمان شد. به نظر من یک جاهایی مدرانیزسیون مسائلی را تحمیل می‌کند که باید با تأمل، با خصلت‌ها و ویژگی‌های فرهنگی و بومی وفق داده شوند. ما این غفلت را داشتیم،‌ شتاب مدرنیزاسیون در مملکت زیاد بود،‌ منابع مالی محدود بود و مسائل دیگر. ضمن اینکه این اتفاق محدود به تصمیمات حکومت خاص ما نبوده، ما متعلق به نسلی هستیم که از نظر تاریخی در دوران ما مفهوم توسعه یا پیشرفت یک مفهوم جهانی شد؛ یعنی سازمان ملل متحد و جهان بین‌الملل در فکر ارزیابی و تقسیم‌بندی حوزه‌های جغرافیایی مختلف به دسته‌های عقب‌مانده یا جهان سوم، درحالِ‌توسعه و توسعه‌یافته بود. در حقیقت ما دست‌پروردۀ همین واژۀ پیشرفت یا توسعه هستیم، یعنی پس‌زمینۀ فرهنگی که در جامعه شکل گرفته بود. (در گفتگو با سیده شیرین حجازی نویسندهٔ وب‌سایت کوبه، سال 1396)

دسته‌ها
محمدرضا نیکبخت

محمدرضا نیکبخت: جدارهٔ نما از آنِ صاحبخانه نیست

بزرگترین معضلی که ما در شهرهایمان داریم این است که مخاطبِ نمای ساختمان فقط کارفرما است و مردم به عنوان مخاطب در نظر گرفته نمی‌شوند. خیلی از مواقع برای خودمان طراحی می‌کنیم و برای معماران دیگر. ما طراحی می‌کنیم و همدیگر را تشویق می‌کنیم و در انعکاس این تشویق‌ها از خودمان خوشنود می‌شویم، انرژی می‌گیریم و کار می‌کنیم. در آخر کار هم مردم می‌مانند و شهرهایی با این وضعیت فعلی. من معتقدم که جدارهٔ نما از آن صاحبخانه نیست. جدارهٔ نما از آن مردم شهر است و در واقع شاید بتوان گفت که صاحبخانه حق ندارد در این مورد اعمال نظر کند. صاحبخانه حق دارد در داخل خانه نظر و نیت داشته باشد. جدارهٔ شهر در واقع کالبد و ظرف عبور مردم است و سلیقهٔ مردم هم بسیار ظریف و مبهم است و وجود بسیار پنهان دارد. ما معمارها خیلی از مواقع تفاوت فرد و قوم را به اشتباه می‌گیریم و مخاطبمان را گم می‌کنیم. (سخنرانی در جلسهٔ معرفی و نقد معماری امروز ایران، منتشر شده در مجلهٔ معمار، سال 1384)