دسته‌ها
نسرین فقیه

نسرین فقیه: باغ در مخیلهٔ مسلمانان مکانی است ازلی؛ فلسفۀ شعر، ادبیات، هنرهای زیبا، و نهاد اصلی شهرسازی، همگی از تصویر ازلی و آرمانی باغ منشأ می‌گیرند

در کار تدریس من، که در این سال‌ها ادامه داشته است و بر محور تاریخ معماری اسلامی می‌چرخد، متوجه شدم که در همه فرهنگ‌هایی مثل فرهنگ ایران، ترک، هند، عرب مغرب و عرب خاور میانه -که خود دو مطلب جداست- گفتگویی سازنده و پربار بین فرهنگ ملی و فرهنگ اسلامی وجود دارد. این بود که به فکر افتادم که این دیدگاه‌های مختلف را که در ضمن دارای زمینه‌های مشترک هستند پیرامون ایدهٔ باغ {در قالب انجمن «باغ اسلامی»} گرد آورم.

همان‌طور که می‌دانید، باغ در مخیلهٔ مسلمان مکانی است ازلی؛ فلسفۀ شعر، ادبیات، هنرهای زیبا، و نهاد اصلی شهرسازی، همه و همه از تصویر ازلی و آرمانی باغ منشأ می‌گیرند. هدف انجمن ما این است که بتوانیم در هر کشوری که مایل باشد، باغ‌های تاریخی را مرمت و احیا کنیم. متخصصان گیاه‌شناسی، تاریخ هنر، معماری و غیره را که در نقاط مختلف دنیا در این زمینه کار می‌کنند در اختیار این مراجع بگذاریم.

خوشبختانه توانستم در شهر استانبول که سنت باغ‌سازی عظیم عثمانی را دارد پروژهٔ باغ جدیدی را بگیرم که در شرف اجراست. امیدوارم ایران که بانی تاریخی باغ در این سنت است نیز در این کوشش به ما بپیوندد. (در گفت‌وگو با فریار جواهریان، منتشر شده در مجلهٔ آبادی، ش ۱۵، سال ۱۳۷۳)

دسته‌ها
کنگو کوما

کنگو کوما: پایداری نباید همچون یک گزینه، بلکه باید همچون رکن اصلی هر نوع معماری در نظر گرفته شود

معماری و طراحی به طور کلی بر حدی از دگرگونی دلالت دارند و هر گونه مداخله مقدار مشخصی از تخریب را پیش‌فرض می‌گیرد. دانش پایداری، به سبب کاستن از منابع مورد استفاده، ابزاری را برای استراژی‌های آگاهانه‌تر و مسئولانه‌تر در زمینهٔ مدیریت تخریب فراهم می‌کند.

بخاطر همین است که در محلی همچون امهات {در عربستان}، تصمیم گرفته‌ایم که ساختمان‌هایی طراحی کنیم که بتوان قطعات آنها را از هم جدا کرد و بدون برجا گذاشتن آسیب محیطی جدی آنها را برچید. پیش‌ساختگی در این وجه از طراحی نقشی اساسی ایفا کرد. پایداری نباید همچون یک گزینه {تلقی شود}، بلکه باید همچون رکن و جهت اصلی هر نوع معماری و تخصصی در نظر گرفته شود. ما در جهانی شکننده زندگی می‌کنیم و مسئولیت ما در مقام گونهٔ انسان این است که از آن محافظت کنیم. (در گفت‌وگوی منتشر شده در وب‌سایت designboom، سال ۲۰۲۰)

دسته‌ها
برنارد چومی

برنارد چومی: معماری‌ای که کانسپت نداشته باشد معماری نیست

چندی پیش {نوشتهٔ} نیکولاس پوزنر را بازمی‌خواندم و آنجایی که او ادعا می‌کند یک انباری دوچرخه ساختمان است و یک کلیسای جامع معماری است، من در پاسخ به او می‌گویم که انباری دوچرخه‌ای که کانسپت داشته باشد معماری است و کلیسای جامعی که کانسپت نداشته باشد معماری نیست.

موضوع معماری فقط فرم نیست، معماری دربارهٔ کانسپت و ایده‌هاست و همچون بسیاری از رشته‌های دیگر، معماری هم باید کانسپت و ایده‌هایش را تجسم ببخشد. معماری‌ای که کانسپت نداشته باشد معماری نیست.

بعضی از آثاری که اطرافتان می‌بینید با الگوریتم‌های فوق‌العاده پیچیده و نقطهٔ توقف و چیزهایی از این قبیل، شکل دارد اما کانسپت ندارد. این آثار معماری نیستند اگر کانسپت یا ایده نداشته باشند. (در گفت‌وگو با پیتر آیزنمن، منتشر شده در مجلهٔ Log، ش ۲۸، سال ۲۰۱۳)

دسته‌ها
مرتضی ممیز

مرتضی ممیز: من طرف‌دار آن گروه از هنرمندانی هستم که مانند بولدوزر عمل می‌کنند

من طرف‌دار آن گروه از هنرمندانی هستم که مانند بولدوزر عمل می‌کنند. همه‌چیز را با کار و فشار زیاد از پیش پای خود بر می‌دارند و سلیقه‌ساز می‌شوند. می‌دانید که این عده از هنرمندان چقدر در تاریخ هنر حضور مؤثری دارند. انسان‌ها به دو شکل عمل می‌کنند؛ یک عمل طبیعی و روزمره. در نتیجه وقتی از آنها می‌پرسید که چطور عمل می‌کنید و چطور زندگی می‌کنید، آن‌ها کمی جا می‌خورند و نمی‌دانند چه بگویند. چون به نظر آنها کار مهمی انجام نشده که مستحق چنین سؤالی باشند. آنها به طور طبیعی زندگی کرده‌اند، کار کرده‌اند، تولید کرده‌اند، تولید مثل کرده‌اند، بعد همه‌چیز هم سر جای خودش بوده است. چون در آن‌ها یک خط مستقیم بدون گره و پیچ و خم وجود داشته که درونشان را با بیرون پیوند داده است. در واقع همۀ مردم دنیا می‌خواهند چنین حساب و کتاب روشنی با خودشان و با همه داشته باشند و اگر ندارند جزو آن دستهٔ دوم به حساب می‌آیند که ذهن و انرژی گران‌بهای خودشان را به جای عمل کردن و بولدوزر شدن، صرف محاسبات و نازک‌بینی‌های فراوان می‌کنند که مستقیم‌ترین راه را پیدا کنند و بالاخره عمرشان را تلف می‌کنند و راه هم به جایی نمی‌برند.

آدم در زندگی دو چیز دارد: یکی زاویهٔ دید یعنی شیوهٔ فکر کردن و دیگری هدف، که آن را بر اساس آن اولی انتخاب می‌کند. حرفهٔ آدم یکی از وسایل کوشش در میان این دو چیز است. تاکنون هم با چنگ و دندان و مبارزهٔ فراوان کوشیده‌ام حرفه‌ام را که مهجور و گمنام بوده، مطرح و معرفی کنم. در واقع دارم دربارهٔ این حرفه که همیشه لگدمال شده است، احقاق حق می‌کنم. امروز شما متوجه شده‌اید که کار گرافیک چیزی در مقابل نویسندگی، چاپ، نقاشی، معماری، سینما، تئاتر و غیره کم ندارد. مطلقاً چیزی کم ندارد. بلکه به خاطر ماهیت دسته جمعی کار کردنش و مسئولیتی که در مقابل فرهنگ روزمرهٔ جامعه به عهده دارد کاری است بسیار خطير و مؤثر. (در گفت‌وگو با ساعد مشکی، منتشر شده در نشریهٔ نشان، ش ۱۰، سال ۱۳۸۵، به نقل از وب‌سایت شخصی ساعد مشکی)

دسته‌ها
محمد کریم پیرنیا

محمد کریم پیرنیا: نیاکان ما تقلید خوب را بهتر از ابتکار بد می‌دانستند

در گذشته، قوم ما، بر خلاف قوم آشور که با تسلط یافتن بر هر شهری، آن را با خاک یکسان می‌کرد، کلیهٔ لوازم و امکانات متصرفاتش را بدون تخریب و ویرانی، متناسب با نیاز خود می‌پیراست و مورد استفاده قرار می‌داد، و به‌هرحال، همیشه تقلید خوب را بهتر از ابتکار بد می‌دانست. این جریان تا اوایل سلطنت ناصرالدین‌شاه ادامه داشت. در این زمان که خودباختگی و احساس کمبود و عقب‌ماندگی مردم را فراگرفت، تقلید صرف جایگزین تقلید منطقی و اصیل ایرانی شد. ابتدا فرهنگ خوراک و پوشش ما را دگرگون کرد و سپس، بیش از همه چیز، موجب از هم گسستن پیوند و استمرار هنر چندهزارساله این مرز و بوم شد. می‌توان گفت که پیوندهای تمام رشته‌های هنری اعم از شعر، ادبیات، نقاشی و معماری از هم گسست و تمام تلاشی هم که از آن پس خبرگان و علاقه‌مندان برای جبران این گسستگی به کار بردند بدون نتیجه مطلوب ماند، به خصوص معماری و شهرسازی که محور بحث ما است، با تقلید صرف از بیگانگان دچار ابداعات عجیب و غریب شد، به طوری که اکنون وقتی صحبت از معماری قدیم و اسلامی به میان می‌آید بی‌درنگ بناهای جناغی‌شکل و کاشیکاری در اذهان مجسم می‌شود، بی‌آنکه به دلائل وجودی آنها توجه شود. (در مقاله‌ای با عنوان «دربارهٔ شهرسازی و معماری سنتی ایران» در مجلهٔ آبادی، ش ۱، سال ۱۳۷۰)

دسته‌ها
سیاوش تیموری

سیاوش تیموری: دانشکده‌های معماری ما باید مقام انسان را به دانشجویان تدریس کنند، اما کار برعکس است

انسان اشرف مخلوقات خدا و خلیفة الله است، بنابراین آثاری که ارائه می‌کند هم نشان از این ویژگی‌ها باید داشته باشد. در خلقت خداوند، هندسه تعریف نشده است بلکه در آن موازنه و توازن معنا پیدا می‌کند. این ما انسان‌ها هستیم که با هندسه، کارمان را زیر سوال می‌بریم. جرئت می‌خواهد تا یک معمار بگوید هنگامی که کار می‌کنم از تعادل خارج نمی‌شوم، بنابراین امروز در ساختمان‌سازی، بیشتر مهندسی صورت می‌گیرد نه معماری. در حقیقت ما معماری را کنترل می‌کنیم.

دانشکده‌های ما به دانشجویان معماری ما باید مقام انسان را تدریس کنند اما کار برعکس است، همه بر شکل‌گرایی تأکید دارند. نتیجهٔ کار هم ساختمان‌های عجیب و غریب است. اشکال عجیب و غریبی که ما معمارها در می‌آوریم بعد از مدتی دل را می‌زند. وقتی ما عدم تعادل در کار ایجاد می‌کنیم فرم‌های ما از حیز انتفاع ساقط می‌شوند. ما ایرانی‌ها در ابداعات فرم‌های معماری تکنولوژی بالایی داشته‌ایم. نمونه‌اش گنبد سلطانیه که ایتالیایی‌ها برای ساخت کلیسا از آن اقتباس کردند. متاسفانه فرم‌گرایی به دانشجویان ما تدریس می‌شود و به درون و مقام انسان که باید در آن بنا زندگی کند، بی‌توجهی می‌شود.

{…} من معتقدم که ما باید نحوهٔ تفکر فضاهای گذشته را در خانه‌ها و محیط‌های عمومی‌مان پیاده کنیم. به دانشجویان ما یاد می‌دهند که معماری انسان‌محور را فقط نقاشی کنند اما اجرایی کردن آنها را یاد نمی‌دهند. در نتیجه آنها نقش‌هایی زیبا و خیالی طرح می‌کنند اما هیچ‌گاه قابل اجرا نیست. وقتی هم از او دربارهٔ فلسفه طرحش می‌پرسی، چیزی برای پاسخ دادن ندارد چه رسد به کسی که می‌خواهد درباره آن قضاوت کند. فراموش نکنیم که همه ظرایف و نیازهای انسانی ما در معماری ایرانی، تعریف و جایگاه دارد و ما امروز باید با توجه به حوائج‌مان، به این تعاریف توجه بیشتری کنیم و آنها را به عرصه عمل بیاوریم. (در گفتگو با نورالدین آقاکوچک، منتشر شده در روزنامهٔ ایران، سال ۱۳۹۰)

دسته‌ها
منصور فلامکی

محمد منصور فلامکی: کافی نیست که بگوییم پیشینیان ما چقدر قشنگ گفته‌اند، باید آنچه گفته‌اند را تجزیه و تحلیل کنیم

ما این استمرار اندیشه‌مان را دست هوا و هوس نداده‌ایم، بلکه دست تاریخ‌مان داده‌ایم. در تاریخ ما خیلی خبر‌ها است. یکی از افتخاراتم این است که به عنوان معمار به سراغ عزیزالدین نسفی از عرفای سده هفتم هجری قمری رفتم. اندیشه‌پردازی نسفی در زمینه معماری، زایش فضا، خلق فضا و فهم فضا، اینقدر ناب است که هنوز آدم‌ها باید صبر کنند تا در زمینه علمی او را درک کنند. او از فضای علمی جلو‌تر است. یکی از نظریات فلسفی دربارهٔ حس او را در کنگرهٔ بین‌المللی هیکا حدود ده سال پیش بردم و ارائه کردم. آنجا توضیح دادم که او حس را چگونه آفریده.

برای فرنگی‌ها حیرت‌آور بود که بدانند یک نفر صدها سال پیش توی ایران، آمده و حس و تجربه را به این شکل تحلیل کرده و حس برون را در مقابل حس درون آورده و یک فضای فوق‌العاده عظیم در زمینه نظریه‌پردازی حس ساخته است. فرنگی‌ها وقتی در مقابل حسی که نسفی توصیف کرده، کم می‌آورند و نمی‌توانند به هیچ نقطهٔ مثبتی برسند، نام دریافت‌شان را می‌گذارند حس ششم که وجود خارجی ندارد. در حالی که در تعریف نسفی این حس تعیین‌کنندهٔ فکر آدمیان است.

هزار هزار از این نکته‌ها داریم که اگر بنشینیم و بکاوییم به چیز‌های عجیبی از فرهنگ‌مان می‌رسیم. مولانا بی‌پایان است. در کلیات شمس نکاتی پیدا می‌کنید که حیرت‌آور است. پر شمارند از این‌ها و اگر بتوانیم نهاد این اندیشه‌ها را پیدا کنیم و به زبان امروزی ببینم، کار حیرت‌آوری کرده‌ایم. نیاییم فقط بنشینیم بگوییم به به چقدر قشنگ گفته است. نه! آنچه گفته‌اند را تجزیه تحلیل کنیم تا خود را به دانش جهانی متصل کنیم. معلوم نیست ما عقب‌تر از دیگران باشیم. (در گفتگوی منتشر شده در وب‌سایت هنرآنلاین، سال ۱۳۹۹)

دسته‌ها
نورمن فاستر

نورمن فاستر: مفهوم پایداری ما را ملزم می‌کند تا کل‌نگرانه بیندیشیم

تغییرات اقلیمی مسئله‌ای بسیار جدی و مفهوم پایداری فراتر از یک مد گذراست و بر بقای معماری و زیرساخت‌ها در هر سطحی، چه یک فرودگاه و چه یک آپارتمان کوچک، اثر می‌گذارد. مفهوم پایداری ما را ملزم می‌کند تا کل‌نگرانه بیندیشیم، نه فقط به یک بنا به تنهایی. مکان و کارکرد بنا، انعطاف و طول عمر آن، جهت‌گیری آن، فرم و سازهٔ آن، سامانهٔ گرمایشی و تهویهٔ آن، مصالحی که در آن به کار رفته، همگی بر میزان انرژی‌ای که برای ساخت، اجرا و نگهداری از آن ساختمان مورد نیاز است اثر می‌گذارد، و همچنین جابجایی مردم و چیزها حین بیرون رفتن از آن و داخل شدن به آن.

معماران نمی‌توانند همهٔ مشکلات زیست‌محیطی جهان را حل کنند، اما می‌توانند ساختمان‌هایی طراحی کنند که تنها با بخشی از سطح انرژی مرسوم امروز کار کنند. همچنین معماران می‌توانند از طریق طراحی شهر و زیرساخت‌ها بر الگوی حمل و نقل تأثیر بگذارند. (در گفتگو با Alain Elkann منتشر شده در وب‌گاه Alain Elkann Interviews، سال ۲۰۱۷)

دسته‌ها
یورگن مایر

یورگن مایر: معماری باید مردم را از حالت منفعل در انتظار به سطح مشارکت حرکت دهد

تمرکز ما در دفترمان بر روی آثاری است که در تقاطع معماری، ارتباطات و فن‌آوری تازه قرار می‌گیرند. یکی از سرمایه‌گذاری‌های بزرگ در کار ما جستجو برای گسترش حوزهٔ معماری، فراتر از صرفاً ساختن مواد، است. تأثیر رسانه‌ها و مصالح جدید فهم ما از «فضا» را به مثابه صحنه‌ای برای ارتباط و فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی گسترش داده است. ما با نگاه دقیق به بستر و بررسی منتقدانهٔ برنامهٔ طرح تلاش می‌کنیم چیز ویژه‌ای را که به مکان طرح اختصاص دارد استخراج کنیم. ما معتقدیم که معماری باید همچون یک فعال‌کننده مردم را از حالت منفعل در انتظار به سطح دست‌اندرکار مشارکت و رسیدگی حرکت دهد. (در گفتگوی منتشر شده در وب‌سایت designboom، سال ۲۰۱۴)

دسته‌ها
منصور فلامکی

محمد منصور فلامکی: معماران نباید خیال کنند که رمز و راز دستیابی به زیبایی را باید فیلسوفان و ناقدان هنر فراگیرند

معماری فراورده‌ای است بسیار پر رمز و راز. از یک سو علاقه‌مندی و عطوفت انسان‌ها را به نمایش می‌گذارد و رشد آنها را موجب می‌شود و از سوی دیگر ارزش‌های اجتماعی و مدنی را قدر می‌نهد و از این راه نمی‌خواهد وجه تمایز آدمیان را زیاده بنمایاند. معماری، پاسخگوی نیازهای روزمره آدمیان نیز هست و در این راه، هیچ معماری را به ویژه در میان معماران قدیمی ایرانی نمی‌توانیم بیابیم که خواسته شهروندان را کاهش دهد. سوای اینها، هر اثر معماری هنگامی جای خود را به خوبی می‌یابد که بتواند برای کسانی که از درون و از بیرون با آن سروکار دارند، زیبایی بیافریند؛ زیبایی‌هایی با شکل‌ها و ترکیب‌ها و تناسباتی بدیع.

البته مسائل دیگری در راه خلق یک اثر معماری وجود دارند که راه به محاسبات و به مجموعه ارتباطات کاربردی، مانند مقاوم بودن و مرفه بودن معماری‌ها می برند. این گونه مسائل را ما باید موضوع آموزش قرار دهیم. در این زمینه، جای سخن گسترده است و این جا نیازی به تشریح دیده نمی‌شود. معمار باید فیزیک و تکنیک بداند و باید محاسبه‌های اصلی و اولیه مربوط به استحکام بنا را بلد باشد. در عین حال باید بتواند منظومه‌های تأسیساتی درونی و مجاور اثر معماری خود را محاسبه و ترسیم کند. وی باید بتواند سطوح کمینه و بیشینه برای کاربردهای متداول در خانه‌ها، در مدرسه‌ها و در بیمارستان‌ها را بداند و در این زمینه‌ها و مشابه و مکمل اینها، برایش کلاس درس گذاشته شود.

در مقابل آنچه هم‌اکنون گفتیم، زیبایی، وقار، فرهیختگی، صلابت و دل‌پذیری موضوع درس نیستند، اما موضوع شناخت، غور و سنجش‌اند. این نکته‌ای اساسی است که باید در زمینه‌اش توافق شود تا وضعیت دانشکده‌های معماری پرشمار امروزی ما بهبودی یابد. همگان می‌دانند که هنر موضوع آموزش نیست، بلکه موضوع شناخت و تبادل نظر است. حال، این که آثار هنری تا چه اندازه در برگیرنده و هادی عشق به زیبایی و به الهیات‌اند، موضوعی دیگر است که باید جداگانه مورد بحث قرار گیرد. مهم این است که معماران نباید خیال کنند که رمز و راز دستیابی به زیبایی را باید فیلسوفان و ناقدان هنر فراگیرند. محفل کارشان فضایی دیگر است و شیوهٔ درست کارشان نه آن چیزی است که امروزه در بسیاری از مدارس معماری ما روی می دهد. هنر را موضوع آموزش نگیریم، موضوع تفاهم بگیریم بین آن شی، فراورده‌ها و آدم‌ها. در این جا یک فضایی دیگر مطرح است و این فضا دائما در حال تغییر است. (در گفتگو با زهرا آرامون، منتشر شده در مجلهٔ رشد آموزش هنر، ش ۲۶، سال ۱۳۹۰)