دسته‌ها
جانکارلو دکارلو

جانکارلو دکارلو: معماری به خودی خود نمی‌تواند چیزی را تغییر دهد؛ کار معماری آماده کردن مسیر تغییر است

تاریخ مصرف این ایده که معماری می‌تواند جامعه را تغییر دهد گذشته است، اما من همچنان باور دارم که معماری می‌تواند محرک‌های مادی ملموسی تولید کند که بتواند {جامعه را} به سوی تغییراتی از این نوع سوق دهد. معماری می‌تواند اوضاع را تحریک کند، می‌تواند جوی ایجاد کند که متعادل یا حتی نامتعادل باشد.

شما می‌توانید از معماری برای تولید حالتی در کل جامعه یا آن بخش از جامعه که برایش کار می‌کنید یا آن بخشی که می‌خواهید برایش کار کنید بهره ببرید؛ همچنین می‌توانید فضا را به گونه‌ای سامان دهید که تعادل و کشمکش هر دو در آن تصریح شود. این همان چالش فکری حرفهٔ ماست. البته که شما هیچ‌گاه نمی‌توانید این کار را به طور مستقیم و صریح -آنچنان که یک نفر از طریق نوشتن می‌تواند- انجام دهید. {تأثیر معماری از این حیث} همواره غیر مستقیم است.

فرم‌ها آسودگی یا فقدان آسودگی ایجاد می‌کنند و همین است که فرصت نقد را فراهم می‌کند. باز هم می‌گویم که تغییر با نقد آغاز می‌شود. از نظر من کارکرد هنر و معماری همچنان این است که مخاطب را به اندیشیدن منتقدانه و بنابراین پذیرای تغییر بودن ترغیب کند. معماری به خودی خود نمی‌تواند چیزی را تغییر دهد، آنچه معماری انجام می‌دهد آماده کردن مسیر تغییر است.

ما باید هر کاری از دستمان برمی‌آید انجام دهیم تا از استفادهٔ از فرم برای نهان کردن واقعیت دوری کنیم. این همان چیزی است که همیشه رخ می‌دهد و مرا عصبانی می‌کند. حرفهٔ من از این حیث و علی‌رغم همهٔ قدرت نظری‌اش اصلاً با وضعیت موجود -آنچنان که هست- ارتباط برقرار نمی‌کند. این وضعیت شرم‌آور است. اگر کشمکش‌هایی وجود دارد، وظیفهٔ ماست که آنها را افشا کنیم. (در گفت‌وگو با Ole Bouman و Roemer van Toorn، منتشر شده در کتاب The Invisible in Architecture در سال ۱۹۹۴)

دسته‌ها
چارلز کورئا

چارلز کورئا: معماری را نمی‌توان یاد داد، اما می‌توان آن را یاد گرفت

همانطور که اغلب گفته‌ام، معماری را نمی‌توانید یاد دهید، اما می‌توانید آن را یاد بگیرید. معماری شبیه نوشتنِ خلاقانه است. نشستن در یک کافه شاید بهترین تمهید برای داستان بعدی شما باشد. شما هیچ‌گاه نمی‌دانید که {آنچه به دنبالش هستید} در چه لحظه‌ای رخ خواهد داد.

مدرسهٔ معماری باید محیطی هیجان‌انگیز باشد که چنین لحظه‌هایی را بسیار ایجاد کند تا به دانشجویان آنجا واقعاً حس انگیزش {برای طراحی خلاقانه} دست دهد. در آن زمان است که آنها شروع می‌کنند به آموزش دادن به خودشان. (در گفتگو با Rajnish Wattas در سال ۲۰۰۸، منتشر شده در وب‌سایت The Architecture Design در سال ۲۰۲۰)

دسته‌ها
محمدرضا حائری

محمدرضا حائری: اوضاع امروز معماری ما نتیجهٔ نداشتن خلاقیت نیست، بلکه چون دانش و سواد معماری درست نداریم، اوضاع معماری‌مان این گونه است

مهم است به مفهوم سازماندهی فضا بی‌توجهی نشان ندهیم و فکر نکنیم خلاقیت ارجحیت دارد. جامعه از معماران تنها خلاقیت نمی‌خواهد، دانشی می‌خواهد که به آنها یاد بدهد چگونه فضا را ایمن، با عملکرد درست، متناسب و زیبا سازماندهی کنند و بعد به سراغ خلاقیت بروند. خیلی‌ها تصور می‌کنند چون ما در معماری خلاقیت نداریم اوضاعمان چنین است، اما من فکر می‌کنم کاملاً برعکس است. چون ما دانش و سواد معماری درستی نداریم، اوضاع ما این گونه است. خیلی از هنرمندان و معماران خلاق هستند. ما پایه‌های اصلی را در شهرسازی و معماری از دست دادیم. سازماندهی خلاق فضا، آفرینش و ساخت معماری حد ندارد و ما نمی‌توانیم بگوییم این آخرین حد معماری است. در سال‌های پیش رو ممکن است افرادی ایده‌های خلاقانه‌تر بدهند. من اعتقاد ندارم که خلاقیت تمام شده  یک چشمهٔ خشکیده است. فکر می‌کنم همواره می‌تواند جریان خلاق‌تری به وجود بیاید. خلاقیت را نه تنها در معماری بلکه در ادبیات و غزل‌سرایی هم فکر می‌کردند تمام شده. در صورتی که بعدها کسانی غزل‌های بسیار زیبایی هم سرودند.

خلاقیت با نوآوری متفاوت است. در صورتی که همیشه مترادف هم به کار می‌روند. در خلاقیت اصالت بسیار مهم است. خلاقیت ماناست. اما در نوآوری اصلاً اصالت مطرح نیست و می‌تواند یک جریان میرا و یا حتی لحظه‌ای باشد. خلاقیت مانایی دارد و هدفش هم ارتباط بیشتر با جریان‌های زندگی و انسانی است. اما نوآوری می‌تواند در هر حوزه‌ای اتفاق بیفتد و به خیلی از جریانات هم ربطی نداشته باشد. خلاقیت در شرایطی باعث شناخت درونمان می‌شود. معماری قارهٔ ناشناخته‌ای است که به وسیلهٔ معمار کشف می‌شود و در هر لحظه این قارهٔ ناشناخته امکان کشف بیشتری دارد. خلاقیت‌هایی که در معماری رخ می‌دهند به کشف آدمی منجر می‌شوند. باید اجازه دهیم بین ما و فضاهای معماری دیالوگ به وجود بیاید. خلاقیت در معماری یعنی شناساندن بهتر انسان به خودش و توانایی‌هایش. خوشبختانه نمی‌توان فرمول خاصی برای خلاقیت قائل بود. خلاقیت یک فرایند است. آدمی خودش را طی سالیان در مسیر مراقبه و تفکر قرار می‌دهد و بعد خلاقیت خودش را نمایان می‌کند. خلاقیت طی فرایند به وجود می‌آید و نه یک‌باره و ناگهانی. (در گفت‌وگو با کامران افشار نادری، منتشر شده در مجلهٔ معمار، ش ۹۱، سال ۱۳۹۴)

دسته‌ها
پیتر آیزنمن

پیتر آیزنمن: اگر فقط توی یک مدرسهٔ معماری بنشینید، چیزی از معماری یاد نمی‌گیرید

ببینید، این ساختمانی که ما در آن هستیم ساختمان خیلی خوبی است. آیا هیچ‌وقت به این فکر می‌کنیم که چرا ساختمان خوبی است؟ اگر فقط توی یک مدرسهٔ معماری بنشینید، چیزی از معماری یاد نمی‌گیرید. باید بروید بیرون و به کار معمارهایی مثل پالادیو و برامانته نگاه کنید و بپرسید «چرا این کار جالب است؟». مثل یادگرفتن گرامر پیشرفته است. اگر چیزی نخوانید و استعاره‌های ادبی را نشناسید نمی‌توانید چیزی بنویسید. چرا فالکنر نویسندهٔ خوبی است؟ یا چرا همینگوی نویسندهٔ خوبی است؟ چه چیز باعث می‌شود او نویسندهٔ خوبی باشد؟ نویسنده‌ها این‌طور چیزها را یادمی‌گیرند. نقاشان نقاشی کردن یاد می‌گیرند. اما به نظر می‌رسد معمارها هر چیزی یاد می‌گیرند جز معماری. منظورم از معماری کار با راینو و مایا، یا تصویرسازی و انیمیشن نیست. منظورم کسانی است که واقعا می‌خواهند معمار شوند.

آیا همه به این چیزها اهمیت می‌دهند؟ خب، کسانی که معمولاً از نویسندگی پول درمی‌آورند همان‌هایی نیستند که ادبیات {حقیقی} تولید می‌کنند. ما دیده‌ایم که پول درآوردن چه بلایی بر سر جامعه می‌آورد. دیده‌ایم که چطور اخلاق را از بین می‌برد. اخلاقیات خوب در معماری یعنی امکان معمار بودن، یعنی برای فرهنگ کار کردن. اگر ظرفیت انجام کاری را نداشته باشید، نمی‌توانید برای فرهنگ کاری بکنید که از نظر اجتماعی یا سیاسی اهمیت داشته باشد. (در گفت‌وگوی منتشر شده در پرسپکتا، ش ۴۳، سال ۲۰۱۰، برگرفته از کتاب «پیتر آیزنمن»، تألیف و ترجمهٔ پویان روحی)

دسته‌ها
منوچهر سید مرتضوی

منوچهر سید مرتضوی: معماری باید داستان خودش را در بستری که در آن احاطه شده بنویسد

کارهایی از نسل {معماران} جوان دیده می‌شود که نوید آینده‌ای بهتر را می‌دهند، ولی تردید دارم که این تعداد انگشت‌شمار معمار کافی باشد. به‌نظر من مشکل اصلی آموزش معماری در دانشگاه‌هاست که تفاوت عظیمی با دانشکده‌های بیرون از ایران دارد. معماری مانند رشته‌های مهندسی دیگر نیست. هدف اصلی تدریس معماری باید آموزش طراحی باشد. برای پیشرفت بیشتر باید پایه مستحکم‌تری داشته باشیم. این پایه باید در دانشگاه به وسیله استادانی که فهم طراحی بالای دارند تدریس شود. هرچه تعداد طراحان با حساسیت بالا داشته باشیم، به معماری و شهرسازی با کیفیت بالاتری می‌رسیم.

{…} گفتم نسل جوان هستند، اما انگشت‌شمارند و این کافی نیست برای جهانی‌شدن. من یک مثال از ادبیات بزنم. یک نویسنده ایرانی مثل محمود دولت‌آبادی می‌تواند در جهان مطرح باشد، چرا؟ چون داستانی که می‌نویسد در بستر جامعه ایران است. فرض بگیریم آقای دولت‌آبادی رمانی در بستر جامعه آلمان بنویسد، خب به نظر خنده‌دار خواهد بود. معمار تفاوت زیادی با یک شاعر یا نویسنده ندارد. معماری باید داستان خودش را در بستری که در آن احاطه شده، بنویسد. وقتی داستان معماری در ایران کپی داستان معماری آلمان یا هر کشور دیگری است لزومی نیست از جهانی‌شدن صحبت کنیم. (در گفتگو با افسانه شفیعی، منتشر شده در روزنامهٔ شرق، سال ۱۳۹۴)