دسته‌ها
آلوارو سیزا

آلوارو سیزا: من هیچ فاصله‌ای میان نقاشی و مجسمه‌سازی و معماری نمی‌بینم

من فکر می‌کنم که معماری به همان انگیزه و خواست انسانی تعلق دارد که نقاشی یا مجسمه‌سازی یا سینما و نوشتن -ادبیات- به آن مربوط است. معماری به نیاز انسان برای ادراک و بیان تعلق دارد. من هیچ فاصله‌ای میان نقاشی و مجسمه‌سازی و معماری نمی‌بینم. مجسمه‌سازانی هستند که معمار شدند، برای نمونه من لااقل یکی از آنها را می‌شناسم. با این حال معمولاً فاصله‌هایی مصنوعی ایجاد می‌شود و این باعث تأسف است.

همچنین بحث‌هایی هست دربارهٔ معماری به منزلهٔ مانعی برای بیان آزاد در موزه‌ها؛ من بخشی از آن را در سانتیاگو و همچنین موزهٔ اوپورتو احساس کردم. و بعضی مواقع این بحث‌ها به رد کلی معماری نزدیک می‌شود.

برخی از موزه‌های معاصرتر فضای صنعتی را برمی‌گزینند و آن را برای ایجاد یک موزه تعدیل می‌کنند. برخی هم فضای موزه را از بیرون می‌بندند، گویی که نمی‌خواهند منظر بیرونی مزاحمشان شود. من بابت این موانع {ایجاد شده برای معماری} متأسفم. (در گفت‌وگو با Dawne Mccance، منتشر شده در مجلهٔ Mosaic، شمارهٔ ۴، دورهٔ ۳۵، سال ۲۰۰۲)

دسته‌ها
ایندیا مهدوی

ایندیا مهدوی: به سادگی می‌توان طراح داخلی را با فیلم‌ساز، کارفرما را با تهیه‌کننده و ساکنان را با بازیگران قیاس کرد

طراحی داخلی و فیلم بسیار شبیه به هم هستند، همانطور که با سناریو آغاز می‌کنید و سپس پیرامون جایی را که داستان هدایتتان می‌کند می‌سازید. هر دو پیشه {طراحی داخلی و فیلم‌سازی} زمینه‌های مشترکی دارند. من {در مقام طراح داخلی} می‌توانم به سادگی خودم را با یک فیلم‌ساز، کارفرما را با تهیه‌کننده و ساکنان را با بازیگران قیاس کنم.

همهٔ فیلمسازان مورد علاقهٔ من به سوی زیبایی‌شناسی داخلی نیرومند کشیده شده‌اند. اگر بخواهم به چند مورد اشاره کنم، به فلینی، ویسکونتی، آلمادوار، لینچ، کوبریک و تاتی فکر می‌کنم. (در گفتگو با Katy Donoghue، منتشر شده در مجلهٔ whitewall، تابستان سال ۲۰۲۱)

دسته‌ها
الیزابت دیلر

الیزابت دیلر: مهم‌ترین نقش معمار این است که معادل کارگردان سینما باشد

در همین روزها هم حوزه‌های معماری، اوربانیسم و منظر در حال انحلال هستند. در عین حال ما در دنیایی که تدریجاً تخصصی شده زندگی می‌کنیم، دنیایی که افراد دارای دانش عمومی {یا جنرالیست‌ها} دانشی اندک راجع به همه‌چیز دارند، اما دانش‌شان {برای داشتن تخصص} راجع به هیچ‌چیز کافی نیست. مهم‌ترین نقش معمار این است که معادل یک کارگردان سینما باشد.

{…} در یک پروژهٔ فرهنگی معمولی شاید در حدود سی متخصص از حوزه‌های متفاوت وجود دارد؛ از جمله متخصص آکوستیک، مشاور آب‌بندی، مشاور دسترسی‌های عمودی، مشاور نما، {…} و مخصوصاً مشاور کنترل آفات! اما حقیقت این است که یک جنرالیست هیچ‌گاه نمی‌تواند به قدر کافی در حوزه‌هایی عمیق شود که از حیث علمی برای پشتیبانی از پروژه‌های بزرگ‌تر و پیچیده‌تر از قبل تکامل یافته‌اند، با این حال شما همچنان برای سازمان دادن به متخصصان به معمار نیاز دارید. (در گفت‌وگو با Anthony Vidler، منتشر شده در مجلهٔ Log، ش ۲۸، سال ۲۰۱۳)

دسته‌ها
جفری کیپنس

جفری کیپنس: معماری شما را کنترل می‌کند، به این دلیل که مثل یک قطعهٔ موسیقی فیلم در پس‌زمینهٔ توجه شما قرار دارد

وقتی شما به تماشای یک فیلم می‌روید، دارید بازیگرها را تماشا می‌کنید، و به دیالوگ‌ها گوش می‌دهید و اینها چیزهایی هستند که شما به آنها توجه می‌کنید. اما در طول فیلم موسیقی به شما می‌گوید که [در هر لحظه] چه احساسی داشته باشید، پس [موسیقی متن] واقعا در حال کنترل رابطهٔ شما با داستان است.

به همین شکل، معماری هم همین کار را انجام می‌دهد. هر زمان که شما در حال قدم زدن هستید و یک ساختمان جدید می‌بینید، این در واقع یک قطعهٔ موسیقی فیلم است. یک قطعهٔ موسیقی که هیچ‌وقت قطع نمی‌شود. پس همیشه شما را کنترل می‌کند، اما نه به طور مستقیم و به صورتی که شما به آن توجه کنید.

معماری شما را کنترل می‌کند، به دلیل اینکه دقیقاً مثل یک قطعهٔ موسیقی فیلم در پس‌زمینهٔ توجه شما قرار دارد. اگر بخواهید موسیقی فیلم بسازید، بعضی وقت‌ها ممکن است موسیقی را در پس‌زمینهٔ توجه بگذارید و گاهی هم آن را روی زمینه قرار بدهید. اما هدف شما عمل کردن در زمانی است که آدم‌ها مشغول توجه به چیز دیگری هستند. این چیزی هست که من دوست دارم آن را یاد بدهم. این که چطور این کار را انجام بدهیم. (در گفت‌وگو با Luca De Giorgi، در سال ۲۰۱۲، ترجمهٔ پویان روحی و دیگران، منتشر شده در کتاب «تئوری معماری معاصر»، انتشارات کتابکدهٔ کسری)

دسته‌ها
سید محمد بهشتی

سید محمد بهشتی: همهٔ مشکلات ما ناشی از این است که مدرن شدن را با معاصر شدن یکی فرض کرده‌ایم

به نظر من همهٔ مشکلاتی که داریم از این است که مدرن شدن را با معاصر شدن یکی فرض کرده‌ایم. مدرنیسمی که از اروپا به سرزمین ما آمد، ماهیتش دگرگون شد و تبدیل به ادا و اصولی شد که در کشور ما خرابی بسیار به بار آورد. این مدرنیسم چون از اساس تقلیدی است و از درون هم سرچشمه نگرفته و هیچ خلاقیت و ابتکار عملی در آن وجود ندارد به چیزی باسمه‌ای تبدیل شده است. شاهد این مدعا هم آن است که تقریباً در هیچ رشته‌ای در جهان مدرن نام تراز اولی از ما وجود ندارد و مثلاً صنعت خودروسازی ما همیشه چیزی تقلبی و دست چندم باقی مانده است.

{…} گفته می‌شود که سنت‌گراها می‌خواهند به زمان قاجار و هخامنشیان پناه ببرند. ولی چطور شده که سینمای ایران به عنوان یک سینمای قابل توجه و ممتاز در دنیا شناخته می‌شود؟ من سال‌ها در سینمای ایران مسئولیت داشته‌ام. این سینما از آنجا که سعی کرد ریشه در فرهنگ خودش داشته باشد، موفق شد. فیلمسازهایی که سعی کردند از روی دست خارجی‌ها نگاه کنند هیچ‌کدام موفق نشدند. سینما پدیدهٔ جدیدی است که از غرب آمده ولی ما از هاضمهٔ خودمان عبورش داده‌ایم و فیلم‌هایی می‌سازیم که در واقع سهم «شاعری» را در جهان پر کرده‌ایم. اگر بخواهیم صد فیلمساز برجستهٔ صد سال اخیر سینمای جهان را فهرست کنیم چند ایرانی هم در صدر آن حضور خواهند داشت. آیا این سهم را در کشاورزی و صنعت و غیره هم داریم؟ نمی‌توانیم کاری کنیم که در معماری و شهرسازی هم سهم داشته باشیم؟ (در گفتگوی منتشر شده در مجلهٔ هفت شهر، ش ۶۲، سال ۱۳۹۷)

دسته‌ها
داراب دیبا

داراب دیبا: اگر استاد معماری به کار حرفه‌ای نپردازد و درد ساختن را نداند، حرفی برای گفتن در کلاس درس ندارد

زمانی که من درسم تمام شده بود و به عنوان استادیار وارد دانشگاه تهران شدم، رابطهٔ دانشگاه با تولید و طراحی و ساخت نزدیک به هم بود. غیرقابل تصور بود که یک نفر در دانشگاه تهران باشد و در دفتر کار نکند. اما اتفاق بدی که در این سه دهه افتاده این است که به مرور زمان گفتند که استاد دانشگاه باید چهل ساعت در دانشگاه بماند و آنهایی که در بیرون کار می‌کنند باید استعفا بدهند؛ این فاجعه است. اگر یک معمار بیرون کار نکند و خودش از نزدیک تجربه نکند و به ابداع و طراحی نپردازد و درد ساختن را نداند خیلی حرفی برای گفتن در کلاس درس ندارد. اما سیستم آکادمیک ما به‌خصوص در این دو، سه دهه واقعاً خراب شده است. من از دانشگاه بیرون آمدم، به این دلیل که باید در طول هفته چهل تا چهل‌و‌دوساعت را در دانشگاه پر می‌کردم. من بیرون دفتر داشتم و نمی‌توانستم همیشه در دانشگاه باشم. {…}

الان چهار سالی است که من به پلی‌تکنیک سوئیس می‌روم و در برنامه‌های فوق‌لیسانس آنجا به عنوان استاد مدعو همکاری می‌کنم. شرط اینکه یک نفر در پلی‌تکنیک سوئیس تدریس کند این است که فوق‌لیسانس داشته باشد و حتماً دفتر کار داشته باشد و هر سال باید آثاری را که کار کرده است، ارائه دهد. اینجا اصلاً چنین چیزی نمی‌خواهند و به‌جایش مقاله می‌خواهند. مقاله یعنی چه؟ مقاله یعنی چهارتا کتاب را کنار هم گذاشتن و به هم دوختن و دزدی کردن از آنها که اصلاً ارزش ندارد. اول باید کار کرد و تجربه داشت. اما این حکایت ما مثل کارگردان سینمایی است که اصلاً فیلمی نساخته و فقط نقد نوشته است. استادان دانشگاه امروز ما همه‌شان منتقدند و فقط بحث کردن بلدند و به همین دلیل است که بچه‌ها خیلی آنها را قبول ندارند. (در گفتگو با روزنامهٔ شرق به مناسبت انتشار کتاب «معماری معاصر ایران»، سال ۱۳۹۷)