دسته‌ها
جفری کیپنس

جفری کیپنس: معماری شما را کنترل می‌کند، به این دلیل که مثل یک قطعهٔ موسیقی فیلم در پس‌زمینهٔ توجه شما قرار دارد

وقتی شما به تماشای یک فیلم می‌روید، دارید بازیگرها را تماشا می‌کنید، و به دیالوگ‌ها گوش می‌دهید و اینها چیزهایی هستند که شما به آنها توجه می‌کنید. اما در طول فیلم موسیقی به شما می‌گوید که [در هر لحظه] چه احساسی داشته باشید، پس [موسیقی متن] واقعا در حال کنترل رابطهٔ شما با داستان است.

به همین شکل، معماری هم همین کار را انجام می‌دهد. هر زمان که شما در حال قدم زدن هستید و یک ساختمان جدید می‌بینید، این در واقع یک قطعهٔ موسیقی فیلم است. یک قطعهٔ موسیقی که هیچ‌وقت قطع نمی‌شود. پس همیشه شما را کنترل می‌کند، اما نه به طور مستقیم و به صورتی که شما به آن توجه کنید.

معماری شما را کنترل می‌کند، به دلیل اینکه دقیقاً مثل یک قطعهٔ موسیقی فیلم در پس‌زمینهٔ توجه شما قرار دارد. اگر بخواهید موسیقی فیلم بسازید، بعضی وقت‌ها ممکن است موسیقی را در پس‌زمینهٔ توجه بگذارید و گاهی هم آن را روی زمینه قرار بدهید. اما هدف شما عمل کردن در زمانی است که آدم‌ها مشغول توجه به چیز دیگری هستند. این چیزی هست که من دوست دارم آن را یاد بدهم. این که چطور این کار را انجام بدهیم. (در گفت‌وگو با Luca De Giorgi، در سال ۲۰۱۲، ترجمهٔ پویان روحی و دیگران، منتشر شده در کتاب «تئوری معماری معاصر»، انتشارات کتابکدهٔ کسری)

دسته‌ها
حسام‌الدین سراج

حسام‌الدین سراج: آثار هنری بر مبنای حرکت از عینیت و مادیت به ذهنيت و تجرد به سوی كمال سیر می‌کنند

اندیشمند معاصر، شهید دکتر علی شریعتی، {…} انسان و خصلت‌های روحی وی را توصیف می‌کند و فرار انسان از جهان تعلقات را منشأ زایش هنری می‌داند. انسان به دنبال گمشدهٔ خویش این سو و آن سو می‌رود، اما مظاهر جهان مادی، هیچ یک قادر به پاسخ‌گویی نیاز معنوی وی نیستند. از این رو در پی گم گشته‌اش از جهان مادی فاصله می‌گیرد و تنها می‌شود. در این فاصله گرفتن و پر برکشیدن، به تدریج به تجرید می‌گراید و در این تنهایی و تجرید، شور و شوق خود را در جستجوی آن محبوب محجوب، با زبان هنر توصیف می‌کند و این جوشش درونی سبب زایش هنری می‌شود.

{…} هنر نیز، همچون انسان، هر چه رنگ تعلق از خود بزداید و مجردتر شود، ارزشمندتر و ممتازتر می‌گردد و آثار هنری هم بر اساس رفتن از عینیت و مادیت به تجرد و ذهنیت، سیر رو به کمال خود را طی می‌کنند. مجسمه‌سازی و معماری در قالب‌های سه‌بعدی مادی شکل می‌گیرند و به نسبت دیگر هنرها عینی‌تر و مادی‌ترند. به عبارت دیگر، تعلقشان به جهان مادی، بیش از دیگر هنرهاست و در سابقهٔ تاریخی‌شان هم جزء اولین شیوه‌های بیان هنری هستند که بشر بدان دست یافته است. انسان نخستین از کنار هم گذاردن سنگ‌ها برای خود پناهگاه می‌ساخت و ساخته‌هایش در سه بعد طول و عرض و ارتفاع شکل می‌گرفت.

به تدریج انسان نگارگری آموخت و بر دیوارهٔ غارها نقش‌های ابتدایی تصویر کرد. یعنی زمینه و بستر اثرش از سه بعد طول و عرض و ارتفاع به دو بعد طول و عرض، تغییر یافت. یک بعد حذف شد، یک درجه به تجرید نزدیک‌تر شد و یک رتبه از هنر قبلی خود ممتازتر گردید.

اگر با دقت بیشتری روند مذکور را بررسی کنیم، می‌بینیم مجسمه‌سازی، معماری و نقاشی، دارای بسترهای مکانی هستند؛ یعنی هر سه بخشی از مکان را اشغال می‌کنند، با این تفاوت که مجسمه سازی و معماری سه‌بعدی هستند و نقاشی دو بعدی. و اصولاً کمتر از دو بعد در واحد مکان برای هنر قابل دسترسی نیست. {…} هنری که تنها در یک بعد قابلیت شکل‌گیری دارد هنر موسیقی است. بستر هنر موسیقی زمان است و از قیود مکانی رسته است. {…} پس از این مرحله شعر مطرح می‌شود که هیچ قیدی اعم از زمان و مکان نمی‌پذیرد. (در مقالهٔ «موسیقی و سیر تجریدی هنرها»، منتشر شده در مجلهٔ سوره، ش ۳، سال ۱۳۶۸)

دسته‌ها
لویی کان

لویی کان: موسیقی بیش از مجسمه‌سازی و نقاشی به معماری مرتبط است

من معتقدم که موسیقی بیش از مجسمه‌سازی و نقاشی به معماری مرتبط است. اگر در موسیقی تعمق کنیم ارتباط تنگاتنگ آن را با معماری درمی‌یابیم؛ من فکر می‌کنم هر معماری باید آهنگ‌سازی بیاموزد. آنچه آهنگ‌ساز را حین خلق موسیقی مفتون خود می‌کند نه زیبایی بصری نتی که می‌نویسد، بلکه صدایی است که از آن می‌شنود. معمار به طرحش نگاه می‌کند و می‌گوید: «آه! چه حیرت‌انگیز! من تصویر بزرگی از این تهیه می‌کنم و در اتاق نشیمن خانه‌ام نصب می‌کنم.» برای آهنگ‌ساز آنچه می‌نویسد چیزی بیشتر از نوشته است؛ این نوشته برای او به منزلهٔ صداست، به معنای ساماندهی صداست.

معمار نیز باید از روی نقشه‌هایش زندگی‌ای را بخواند که در اثرش جریان می‌یابد. قلمرو فضاهای او شبیه همان برگهٔ موسیقی است. چگونگی ستون‌ها، تیرها، و دیوارها باید تقریباً از روی نقشه قابل تصور باشد. باید با خود بگوییم که نور در داخل این فضا ضروری است. زیرا نور برای خلق فضا ضرورت دارد. ما باید گونه‌ای از نظم را در فضا متصور شویم؛ باید در طلب چیزی باشیم؛ باید در نقشه‌هایمان به دنبال خلق فضایی ویژه باشیم. به گمان من برگهٔ موسیقی و نقشهٔ معماری مشابه یکدیگرند. (در سخنرانی در اختتامیهٔ کنگرهٔ اترلو در سال ۱۹۵۹، برگرفته از کتاب «لویی کان؛ متون اصلی»، به کوشش رابرت تومبلی، ترجمهٔ محمدرضا رحیم‌زاده، مهنام نجفی، سیده میترا هاشمی)

دسته‌ها
سیاوش تیموری

سیاوش تیموری: معماری حجاری فضاست

یکی از خصوصیات مهم هنرها، ریتم و تناسبات است. ما این ریتم و تناسبات را در موسیقی، هنرهای نمایشی، گرافیک، مجسمه‌سازی و نقاشی می‌بینیم و همین ریتم و تناسبات در معماری هم وجود دارد. چرا می‌گویند معماری مادر همه هنرها است؟ بگذارید راحت‌تان کنم؛ معماری برای من حجاری فضای بیش بعدی است بر حسب نیاز به فضای کاربردی آدم‌ها، که با مصالح تحدید می‌شود. این تعریف من است. معماری حجاری فضا است. از کار میکل آنژ سخت‌تر است چون میکل آنژ سنگ را می‌تراشید و محدودیت بعد نداشت. فضای معماری بیش بعدی است و تا خارج از کهکشان هم می‌رود. این فضای بیش بعدی را با پیوستن مصالح می‌شود محدود کرد. تابلویی را اگر نقاش خراب کند، با یک بوم دیگر، دوباره آن را می‌سازد. حجار اگر یک سنگی را خراب کند، جبران مافات آن، یک سنگ دیگر است. یک اشتباه در سینما، مثلاً صد متر فیلم ضرر محسوب می‌شود و در هنرهای نمایشی و موسیقی هم اگر نقصانی رخ بدهد، با تمرین و تکرار می‌شود اشتباه را جبران کرد اما وقتی معمار طرحی را خراب کند، دیگر هیچ کاری‌ نمی‌شود کرد. چون هزینه‌های هنگفت برای آن می‌شود و این خسارت‌ها جبران ناپذیر است. اگر یک استادیوم را خراب کردیم دیگر نمی‌شود بگوییم که ان‌شاءالله در استادیوم صدهزار نفری بعدی جبران مافات خواهیم کرد! بنابراین اجازه هیچ اشتباهی برای معمار وجود ندارد و معماری حساسیت می‌خواهد. (در گفتگو با سمیه باقری، منتشر شده در وب‌گاه هنرآنلاین در سال ۱۳۹۷)

دسته‌ها
فرانک لوید رایت

فرانک لوید رایت: هر بنای راستین کیفیتی دارد برگرفته از روح معمار آن و درک او از هماهنگی و تناسب

بدیهی است که منطق در پلان نمی‌تواند وجود داشته باشد مگر آنکه حاصل مقیاس و مصالح و روش ساختمان باشد. اما اگر تمام اینها هم درست و با هم جمع بیایند، باز در هر حرکتی که انجام می‌گیرد معادلهٔ انسانی است که مهم است و دخالت دارد. معمار تمامی درک خود را از کل در درون این معادله می‌تند. حرفش را می‌زند و آنچه دوست دارد برجسته‌تر نشان می‌دهد.

مهم نیست که منطق او از لحاظ تکنیکی تا چه حد به مقیاس و مصالح و روش او وفادار مانده است، در ورای همهٔ اینها و در فضایی که از ارکستراسیون آنها خلق شده، سبک جولان می‌دهد. کیفیتی که تعریف‌شدنی نیست. سبکی زاده از فرمی که خود انسان آن را دیده است. و در عین حال که این سبک از همهٔ آن موضوعات مهم مقیاس و مصالح و روش ساختمان با آدمی سخن می‌گوید، احساسی از وقار و زیبایی و آرامش و شادی و قدرت و جدیت و ظرافت و نظم، همچون نوای موسیقی استادان در انسان ایجاد می‌کند، درست مثل موسیقی. معمولأ وقت کار این نوا به گوشتان می‌رسد، اما همیشه هم اینطور نیست.

پس هر بنای راستین کیفیتی دارد برگرفته از روح یک انسان و درک او از هماهنگی و «تناسب»- که خود گونه‌ای دیگر از هماهنگی است- و به درجات مختلف در فرآیند کار انسان جایزالخطا مشهود است. و حاصل کار او با شکوه تمام، در تعلق تام به مکان خود، قد برمی‌افرازد و چون کار خوب انجام گرفته است، تا زمانی که سیر وقایع انسانی یا جهل ارادی انسان بنای او را نابود نکند، این پیام را به شیوه‌ای کاملاً طبیعی در روح بیننده می‌دمد. (در مقالهٔ منطق پلان، سال ۱۹۲۸، ترجمهٔ فرزانه طاهری، منتشر شده در مجلهٔ آبادی، ش ۳، سال ۱۳۷۰)

دسته‌ها
سانتیاگو کالاتراوا

سانتیاگو کالاتراوا: معمار فرمانده همهٔ دست‌اندرکاران ساخت یک بناست

{نقش} معمار بسیار جذاب است، زیرا معمار فرمانده است، یعنی معمار کسی است که همهٔ دست‌اندرکاران {ساخت یک بنا} را فرماندهی می‌کند. همچنین معمار {همچون} آهنگساز و رهبر ارکستر است. او نمی‌تواند تک‌تک آلات موسیقی را بنوازد، اما باید احساس هر بخش از ارکستر را فهم و مجسم کند. معمار دانش زیادی دارد، اما متخصص نیست. مخصوصا با وجود رایانه و فن‌آوری، دانشی که یک معمار باید حفظ کند مدام بیشتر می‌شود. اما زیباترین جنبهٔ معماری این است که نه‌تنها معمار رهبر ارکستر است، که او آهنگساز آن نیز هست. در مقام آهنگساز، معمار حسی از خلاقیت به هر بنا می‌بخشد. (در گفتگوی منتشر شده در وب‌گاه Archdaily در سال 2012)

دسته‌ها
مهدی حجت

مهدی حجت: ساختمان‌ها مثل نت‌های موسیقی هستند و شهر باید طوری باشد که در آن صدایی مطلوب بشنویم

در ایران به غیراز ضوابطی برای پلان (یعنی در سطح اشغال و میزان تراکم) ضوابط دیگری در زمینه طراحی نمای ساختمان نیست. در حقیقت معمارها آزادند به هر نحوی تصمیم بگیرند و عملا این اتفاق می‌افتد که بیشترین معیاری که مد نظر قرار می‌دهند، حداکثر بهره‌وری اقتصادی است. اما در بسیاری از کشورهای دنیا، نمای ساختمان، ضوابط بسیار دقیق و پیچیده‌ای دارد. حتما باید این ضوابط در ایران هم وضع شوند. البته وضع مقررات برای نمای ساختمان، دو سو دارد؛ از یک طرف ممکن است معمارانی احساس کنند که این قوانین محدودشان کرده و جلو خلاقیت شان را گرفته است. از سوی دیگر، اگر بنا را عضوی از خانواده ای به نام شهر در نظر بگیریم، هر عضو باید ضوابط داخل خانواده را رعایت کند. اگر هر کسی در خانواده هر کاری دوست دارد، انجام بدهد، چیزی از خانواده باقی نمی‌ماند. بنابراین ما مکلفیم به سمت وضع ضوابطی برویم. البته نباید افراط یا تفریط کنیم. نباید مثلا یک مرتبه بگوییم شیشه کلا بد است یا فقط آجر سه سانتی باید به کار گرفته شود. ضوابط پیچیده هستند و باید بر اساس موقعیت، انعطاف پذیری لازم را داشته باشند. ضوابط باید متناسب با شرایط اقلیمی، تکنولوژیک و بودجه مالکان باشند و خب البته وضع چنین قوانینی برای شهر تهران کار ساده‌ای نیست.

نمی شود قوانین مربوط به نمای ساختمان را برای کشور یا شهر تهران یا حتی یک محله وضع کرد. در کشورهای اروپایی حتی هر خیابان دارای ضوابط خاص خود است. وگرنه یک شکلی ایجاد می‌شود که غلط است. ضوابط باید به تناسب بنا و آزادی های معمارش، یک نوع هماهنگی و هارمونی در مجموعه ایجاد کند. به نحوی که مثلا تا وارد محله‌ای می‌شوید هارمونی و نه یک شکلی را احساس کنید.

ببینید، ساختمان‌ها مثل نت‌های یک موسیقی هستند. همان طور که در یک ارکستر باید سازها هماهنگ با هم نواخته شوند تا یک سمفونی را بشنوید، در شهر هم همه اجزا باید با هم باشند تا صدای مطلوبی را بشنویم. اگر قرار باشد هر سازی برای خودش بنوازد، مشکل ایجاد می‌شود. (در گفتگو با نفیسه حاجاتی نویسندهٔ روزنامهٔ شرق، سال 1390)

دسته‌ها
حسام‌الدین سراج

حسام‌الدین سراج: موسیقی معماری زمان است و معماری موسیقی مکان

موسیقی و معماری تجلی زیبایی در بستر زمان و مکان هستند. به عبارتی می‌توان گفت موسیقی معماری زمان است و معماری موسیقی مکان. موسیقی تک‌بعدی است و معماری سه‌بعدی است. موسیقی شنیداری است و معماری دیداری است. موسیقی ایجاد فضای معنوی می‌کند. معماری ایجاد فضای مادی و معنوی می‌کند. موسیقی وجه تجریدی ریاضی است، معماری وجه تجریدی هندسه است. و بر این اساس نسبت‌های خوشایندی را که در قالب مکانی می‌بینیم اگر بصورت زمانی (فرکانس صوتی) بشنویم قاعدتا نغمات خوشایندی خواهد بود. یعنی نسبت‌ها که از واحد سرچشمه می‌گیرند به نحو موجزی در هنر خالق (که طبیعت، آناتومی پرندگان، حیوانات و انسان) است و در هنر مخلوق (هنرهای تصویری و تجسمی و هنر صوتی) متجلی می‌شوند.

گاهی نسبت‌ها را می‌شنویم که همان نسبت فرکانس‌های صوتی است. گاهی نسبت‌ها را می‌بینیم که همان نسبت فرکانس‌های نوری است و گاهی نسبت (طول و عرض و ارتفاع) است مثل معماری، مجسمه‌سازی و اجسام طبیعی و همه چون از آن نسبت واحد سرچشمه می‌گیرند برای انسان خوشایند است. یعنی در حقیقت خداوند هندسهٔ دل انسان را طوری طراحی کرده که آنچه که تجلی وی در آن است برایش خوشایند باشد تا به لطائف‌الحیل انسان را به سیر صعودی سلوک خویش برساند. (در گفتگو با م. ادیب و ب. ناصرپور، منتشر شده در مجلهٔ مقام موسیقایی، ش 24، آذر و دی 1382)

دسته‌ها
سانتیاگو کالاتراوا

سانتیاگو کالاتراوا: نباید دنبال این باشید که با کار خود همه را راضی کنید

در همهٔ این سال‌ها حتی یک ثانیه عشقم را به حرفهٔ معماری از دست نداده‌ام. من متعهد هستم کاری را به ‌سرانجام برسانم که به مردم خدمت کند، اما بدیهی است که نمی‌توان همه را خشنود کرد و نباید دنبال این باشید که با کار خود همه را راضی کنید. این هنر نیست. و معماری انتزاعی‌ترین هنرهاست. ماهیت معماری شبیه موسیقی است؛ احساسی ناپیدا. معماری سمفونی‌ای فشرده‌شده در یک لحظه است. (در گفتگوی منتشر شده در وب‌سایت LEAF Review در سال 2016)

دسته‌ها
وارطان هوانسیان

وارطان هوانسیان: معماری باید با زبان بی‌زبانی از زندگی و جامعهٔ خود سخن بگوید

می‌دانیم سنن و آداب و رسوم پدیده‌های زمانی هستند و مانند خود زمان دائما در حال تغییر و تبدیل‌اند و نمی‌توان آنها را ثابت و غیر قابل تبدیل فرض کرد و مردم هر عصری آداب و سنن مختص به‌خود را دارند و بدیهی است که هنرمند هم در کارها و آثار خود ترجمان افکار و روحیات و آداب و رسوم مردم معاصر خود می‌باشد. به‌خصوص معماری که پدیده‌ای است صددرصد اجتماعی. {…} همانطور که نقاش روی کرباس و مجسمه‌ساز روی سنگ و موسیقی‌دان با آلات موسیقی ایدهٔ خود را که ترجمان محیط خویش است به منصهٔ ظهور می‌رساند، همچنین معمار نیز از شرایط و امکانات و مصالح موجود زمین استفاده کرده و افکار و روحیات و آداب و سنن جامعهٔ خود را کریستالیزه نموده و اثر خود را به‌وجود می‌آورد و بدیهی است که باید در این اثر خود ریتم و هماهنگی و تناسب را نیز در نظر بگیرد. زیرا همانطوری که گوته نویسندهٔ معروف آلمانی گفته «معماری کریستالیزاسیون موزیک می‌باشد» و یا به قول پل والری نویسنده و شاعر معروف فرانسه «معماری باید بخندد و آواز بخواند نه اینکه لال باشد». معماری باید گویا باشد و با زبان بی‌زبانی خود از زندگی و جامعهٔ خود سخن بگوید. (در مقالهٔ «معماری ایران در دوراههٔ سبک ملی و جدید» در مجلهٔ هنر و معماری، ش ۱، سال 1348)