دسته‌ها
ریچارد میر

ریچارد مایر: این که بتوانید یک ساختمان صد طبقه بسازید به این معنا نیست که باید آن را بسازید

بناهایی در اینجا، یعنی نیویورک، وجود دارد که حقیقتاً بزرگی‌شان بیش از اندازه است. من از پنجرهٔ اتاقم می‌توانم ساختمان امپایر استیت را ببینم، و بعد ساختمان‌های دیگری را که باعث شده‌اند امپایر استیت کوچک به نظر برسد. جای بعضی از این بناها اینجا نیست. صرفاً این که می‌توانید یک ساختمان صد طبقه بسازید به این معنا نیست که باید آن بسازید.

بزرگ‌ترین اشتباهی که معماران امروز مرتکب شده‌اند باید فکر نکردنشان به سیاق و زمینه‌ای باشد که در آن کار می‌کنند. (در گفتگو با Magali Robathan، منتشر شده در مجلهٔ CLAD، ش ۱، سال ۲۰۱۷)

دسته‌ها
فرانک لوید رایت

فرانک لوید رایت: هر بنای راستین کیفیتی دارد برگرفته از روح معمار آن و درک او از هماهنگی و تناسب

بدیهی است که منطق در پلان نمی‌تواند وجود داشته باشد مگر آنکه حاصل مقیاس و مصالح و روش ساختمان باشد. اما اگر تمام اینها هم درست و با هم جمع بیایند، باز در هر حرکتی که انجام می‌گیرد معادلهٔ انسانی است که مهم است و دخالت دارد. معمار تمامی درک خود را از کل در درون این معادله می‌تند. حرفش را می‌زند و آنچه دوست دارد برجسته‌تر نشان می‌دهد.

مهم نیست که منطق او از لحاظ تکنیکی تا چه حد به مقیاس و مصالح و روش او وفادار مانده است، در ورای همهٔ اینها و در فضایی که از ارکستراسیون آنها خلق شده، سبک جولان می‌دهد. کیفیتی که تعریف‌شدنی نیست. سبکی زاده از فرمی که خود انسان آن را دیده است. و در عین حال که این سبک از همهٔ آن موضوعات مهم مقیاس و مصالح و روش ساختمان با آدمی سخن می‌گوید، احساسی از وقار و زیبایی و آرامش و شادی و قدرت و جدیت و ظرافت و نظم، همچون نوای موسیقی استادان در انسان ایجاد می‌کند، درست مثل موسیقی. معمولأ وقت کار این نوا به گوشتان می‌رسد، اما همیشه هم اینطور نیست.

پس هر بنای راستین کیفیتی دارد برگرفته از روح یک انسان و درک او از هماهنگی و «تناسب»- که خود گونه‌ای دیگر از هماهنگی است- و به درجات مختلف در فرآیند کار انسان جایزالخطا مشهود است. و حاصل کار او با شکوه تمام، در تعلق تام به مکان خود، قد برمی‌افرازد و چون کار خوب انجام گرفته است، تا زمانی که سیر وقایع انسانی یا جهل ارادی انسان بنای او را نابود نکند، این پیام را به شیوه‌ای کاملاً طبیعی در روح بیننده می‌دمد. (در مقالهٔ منطق پلان، سال ۱۹۲۸، ترجمهٔ فرزانه طاهری، منتشر شده در مجلهٔ آبادی، ش ۳، سال ۱۳۷۰)

دسته‌ها
فرانک لوید رایت

فرانک لوید رایت: همانطور که بناها به آدم‌ها تعلق دارند آدم‌ها نیز باید به بناها تعلق داشته باشند

در مورد مقیاس باید گفت که انسان هنجار منطقی برای تعیین مقیاس است، چون قرار است که در این ساختمان‌ها ساکن باشد. این ساختمان‌ها باید به گونه‌ای راحت و نیز خوشایند با اندازه‌های انسانی تناسب داشته باشد. آدم‌ها باید همچون گل در طبیعت در درون این ساختمان‌ها جای گیرند و به این ساختمان‌ها تعلق داشته باشند. آدم‌ها باید همان‌گونه که ساختمان‌ها بدان‌ها تعلق دارند، به ساختمان‌ها تعلق داشته باشند. این مقیاس یا واحد اندازهٔ قسمت‌های مختلف به تبع مقصود خاص هر ساختمان و مصالح به کار رفته در ساختن آن تغییر می‌کند. {…}

بهتر است معمار همیشه در تعیین مقیاس خود قامت انسان معمولی را در نظر داشته باشد. اگر چنین کند، هرگز به اندازهٔ میکل آنژ در کلیسای سن‌پیتر در رم به خطا نخواهد رفت. کلیسای سن‌پیتر که قرار است بنایی عظیم باشد قطعا آدمی را مأیوس می‌کند، چون اگر بخواهد به دقت مقایسه کند، تا چشمش به قامت یک انسان نیفتد نمی‌تواند بفهمد که چه بنای عظیمی است. همهٔ جزئیات هم به همین ترتیب بزرگ‌اند. اگر جزئیات حجم‌های بزرگ منطبق بر مقیاس انسانی بود آن‌وقت احساس شکوه نیز به انسان دست می‌داد، اما در وضع فعلی جلوهٔ شکوه و جلالش به سبب خوار کردن قامت انسان از میان رفته است. خطایی که سرزدنش از پیکرتراشی چون او بسیار عجیب است. (در مقالهٔ منطق پلان، سال ۱۹۲۸، ترجمهٔ فرزانه طاهری، منتشر شده در مجلهٔ آبادی، ش ۳، سال ۱۳۷۰)

دسته‌ها
نورمن فاستر

نورمن فاستر: بناهای بزرگ‌مقیاس لزوماً غیر انسانی نیستند

تعیین مقیاس بنا، همچون بسیاری دیگر از تصمیمات مرحلهٔ طراحی از جمله انتخاب ساخت‌مایه‌ها، شکل و فرم و موقعیت بنا، پاسخی است به مجموعه‌ای از نیازها. برای بعضی از طرح‌ها انتخاب یک سازهٔ بزرگ و به‌هم‌پیوسته نسبت به چندین بنای کوچک متعدد انتخاب بهتری است. به‌جز این باید بازده بیشتر یک فضای بستهٔ واحد در زمینهٔ اقتصادی و محیطی را در نظر گرفت. بناهای بزرگ‌مقیاس لزوماً غیر انسانی نیستند. هرآن‌چیزی که ما طراحی می‌کنیم در مقیاس انسانی خوانا و روشن است. {…} البته، یک‌نوع جذابیت رسانه‌ای دربارهٔ «بزرگ‌ترین‌ها» در هر زمینه‌ای وجود دارد. وقتی یک بنا بزرگ‌ترین است، وقتی یک پل طولانی‌ترین است، وقتی یک برج بلندترین است، ناگزیر توجه‌ها را جلب می‌کند، اما به‌ازای هریک از پروژه‌های بسیار بزرگی که طراحی کرده‌ایم، پروژه‌های کوچک‌تر و ناشناخته‌تری نیز طراحی کرده‌ایم که استحقاق توجه فراوان داشته‌اند. (در گفتگو با Max Tholl نویسندهٔ مجلهٔ The European، سال 2014)

دسته‌ها
بالکریشنا دوشی

بالکریشنا دوشی: رایانه نمی‌تواند جای مداد و کاغذ را در هنگام خلق معماری پر کند

امروز تقریباً سرتاسر آموزش معماری بر مبنای رایانه است، اما هیچ‌چیز جای احساس خلق معماری به‌وسیلهٔ مداد و کاغذ را پر نمی‌کند. هنگام طراحی با مداد دست شما حرکت می‌کند، انگشتان شما و چشمان شما حرکت می‌کند و افکار شما آنچه اندامتان انجام می‌دهد را ثبت و ضبط می‌کند. در مقام یک معمار، شما باید مقیاس و فضا را از طریق استفاده از احساسات انسانی بفهمید. مغز و دست به یکدیگر مستقیماً اتصال دارند {و همین اتصال مزیت طراحی با دست است}. (در گفتگو با  Lars Gezelius نویسندهٔ وب‌سایت The Wire در سال 2013)

دسته‌ها
کنگو کوما

کنگو کوما: بعد از سونامی فهمیدیم که در مقابل نیروی عظیم طبیعت چقدر ناچیزیم

بعد از سونامی ماه مارس سال ۲۰۱۱ در ژاپن تعریفم را از طبیعت تغییر دادم. قبل از سونامی تصور می‌کردم که طبیعت هم مهم است، اما بعد از این حادثه واقعا به این نتیجه رسیدم که طبیعت آنقدرها {که انسان فکر می‌کند} ضعیف نیست. تبعات سونامی می‌تواند حقارت ما را در مقابل طبیعت نشان دهد. این حقارت و فروتنی می‌تواند منجر به تامل بیشتر در انتخاب مصالح و جزییات و مقیاس ساختمان‌ها شود. و محک معماری بعد از سونامی همین فروتنی است. سونامی و بلایای طبیعی مشابه آن مشکل جامعهٔ امروز را پررنگ‌تر می‌کند. مشکل اصلی قرن بیستم غرور طراحان و مهندسان بود. هر معمار و مهندسی گمان می‌کرد معماری یک طرح خوب بر قدرت طبیعت غلبه می‌کند، اما بعد از سونامی ما بالاخره فهمیدیم که در مقابل نیروی عظیم طبیعت چقدر ناچیزیم. سونامی می‌تواند ما را به سمت آینده‌ای بهتر سوق دهد. سونامی درس بزرگی برای ما بود. من احساس می‌کنم برای دانشجویان معماری این درس بسیار مهمی است چراکه گاهی دانشجویان جوان تصور می‌کنند طراحی بسیار بسیار قدرتمند است و می‌تواند بر همه‌چیز چیره شود. اما در حقیقت و در مقابل نیروی طبیعت باید ادراک خود را تغییر دهند. (در گفتگو با James Pallister منتشر شده در وب‌سایت Dezeen، سال 2014)

دسته‌ها
لوییز بورژوا

لوییز بورژوا: در مقیاس بزرگ کار می‌کنم تا انسان‌ها بتوانند حقیقتاً با فرم مجسمه‌ام ارتباط برقرار کنند

من می‌خواهم معماری مخصوص به خودم را خلق کنم طوری که ارتباط بین فرم‌ها و عناصری که پدید می‌آورم ثابت باشد. گاهی لازم است در مقیاس بزرگ کار کنم تا انسان بتواند حقیقتا با فرم مجسمه ارتباط برقرار کند. تفاوت بین فضای واقعی و فضای روانشناختی برایم جالب است و دوست دارم هر دو را کاوش کنم. مثلا، {مجسمه} عنکبوت‌ها، که شمایلی از مادرم هستند، در اندازه بزرگ ساخته شده‌اند چرا که مادرم برای من مثل یک بنای یادبود می‌ماند. دوست دارم دور و بر او {مجسمه} بچرخم و مرا در بر بگیرد و حمایت او را احساس کنم. (در گفتگو با ریچل کوک نویسندهٔ مجله گاردین، سال ۲۰۰۷)

دسته‌ها
ریچارد راجرز

ریچارد راجرز: می‌توان از رنگ برای تأکید بر ریتم، هندسه و مقیاس بنا بهره برد

من علاقه‌مند به طراحی شهرها هستم. در مورد ساختمان‌ها، مرکز پومپیدو در پاریس، اولین ساختمان بزرگی است که همراه با رنزو پیانو آن را طراحی کردم. مرکز پومپیدو ساختمانی است که من بیشتر به‌خاطر آن شناخته شده‌ام و نحوهٔ تفکر من را نشان می‌دهد. این بنا مرکزی فرهنگی با میدانی عمومی در مقابل آن است. این مرکز و میدان مقابل آن طوری طراحی شده است که جایی برای حضور همهٔ اقشار -چه غنی و چه فقیر- و نسل‌های مختلف مردم باشد. یکی از ساختمان‌های محبوب من، ترمینال 4 فرودگاه بارجاس در مادرید است. در این ساختمان از از رنگ‌های رنگین‌کمان به مثابه فرمی از هویت و عاملی برای ایجاد شادی در مخاطبان و راهنمایی آنها استفاده شده است. ما مایلیم که از رنگ به مثابه راهی برای تقویت «حال و هوای» ساختمان‌هایمان بهره ببریم. رنگ می‌تواند تأکیدی باشد بر ریتم، هندسه و مقیاس خاص یک بنا؛ همانطور که شما می‌توانید در ساختمان ترمینال چهار این تأکید را ببینید. (در گفتگو با Alix Boyle در مرکز پژوهش خلاقیت و خوانش‌پریشی دانشگاه ییل)

دسته‌ها
ریچارد میر

ریچارد میر: اگر طرحی را با دست کشیده باشی، آن را به‌خوبی می‌شناسی

حالا که دانشجویان معماری طراحی کردن را ابتدا با کامپیوتر یاد می‌گیرند وضعیت آموزش در دانشگاه‌ها تغییر کرده و باعث پدید آمدن آثاری شده که دانشجویان در وهلهٔ اول درکی از مقیاس عناصر مختلف آن ندارند. یادم می‌آید وقتی در دانشگاه ییل تدریس می‌کردم و یک روز که داشتم بین دانشجویان می‌چرخیدم، یکی از آنها به من طرحی را نشان داد. {چیزی را نشان دادم و} پرسیدم: «این چیست؟» و او جواب داد: «این یک در است» و من گفتم: «اندازه‌اش چقدر است؟» او گفت: «نمی‌دانم!» و باید برمی‌گشت و از کامپیوتر در این مورد می‌پرسید. در حالی که در یک اندازه مشخص دارد و قرار نیست کامپیوتر آن را به شما بگوید، بلکه شما به کامپیوتر می‌گویید که آن اندازه چقدر است. به نظر من بعضی از دانشجویان جوان تصاویری خلق می‌کنند بدون اینکه درکی از مقیاس و تناسبات آن داشته باشند، بعد از مدتی آن را یاد می‌گیرند. من فکر می‌کنم اگر طرحی را {با دست} کشیده باشی، به خوبی آن را می‌شناسی. (در مصاحبه با نویسندهٔ وب‌سایت Dezeen، سال 2016)